چـکـامـهـ زار 🌘📜
Photo
🙈3🍓2❤🔥1🐳1💅1💘1
سرنوشت آدمی را جغرافیا میسازد؛
یکی در جایی متولد میشود که رویا، حق طبیعی اوست
و دیگری جایی که حتی امید داشتن هم شجاعت میخواهد.
یکی در جایی متولد میشود که رویا، حق طبیعی اوست
و دیگری جایی که حتی امید داشتن هم شجاعت میخواهد.
🔥3🕊3🍓2🐳1🦄1
یک عزیزی میگفت :
"بعضی وقت ها تو برایش آدم درستی هستی؛ ولی اون هنوز برای داشتنِ آدم درست، آماده نیست.."
مدت ها بود یک جمله اینقدر به دلم ننشسته بود.
"بعضی وقت ها تو برایش آدم درستی هستی؛ ولی اون هنوز برای داشتنِ آدم درست، آماده نیست.."
مدت ها بود یک جمله اینقدر به دلم ننشسته بود.
💯5❤🔥2🔥1🐳1🍓1💘1
«من از آن آدمهایی نیستم
که از دوست داشتن پا پس بکشم
اما نمیگذارم،
دوست داشتن دوباره و دوباره
به من آسیبی بزند...
ممکن است تو را سالها
در سکوت و دوری دوست بدارم
اما دیگر هرگز به سمتت قدمی برندارم.»
که از دوست داشتن پا پس بکشم
اما نمیگذارم،
دوست داشتن دوباره و دوباره
به من آسیبی بزند...
ممکن است تو را سالها
در سکوت و دوری دوست بدارم
اما دیگر هرگز به سمتت قدمی برندارم.»
🍓4🤝2🔥1🐳1💅1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
إلى كل من يقرأ:
فاجئهم يا الله بما يفرح قلبهم و يجبر خاطرهم..
«برایِ تمامِ کسانی که این پیام را میخوانند:
خدایا با چیزی که قلبشان را شاد
و شکستگیِ دلشان را رفع کند،
غافلگیرشان کن..»
فاجئهم يا الله بما يفرح قلبهم و يجبر خاطرهم..
«برایِ تمامِ کسانی که این پیام را میخوانند:
خدایا با چیزی که قلبشان را شاد
و شکستگیِ دلشان را رفع کند،
غافلگیرشان کن..»
❤🔥5🔥2🕊1🐳1💘1
گفتم در باره سمپاتیک معلومات بده
خب معلومات را که داد اینکه سمپاتیک چی است و...
حالا خلاصه میگوید مثلا عصب سمپاتیک تو بالا است تا یکی یک حرفی میگوید عاجل وارد جنگ میشی...
خب معلومات را که داد اینکه سمپاتیک چی است و...
حالا خلاصه میگوید مثلا عصب سمپاتیک تو بالا است تا یکی یک حرفی میگوید عاجل وارد جنگ میشی...
پ.ن:
ورنه که من دختر خیلی معصوم و آرامی هستم...
❤🔥3😁2🐳1👻1
Forwarded from زادهِ خیال…
فاز مثبت میدهد معشوقهای که مذهبیست
هم خدا داری و هم خرما، عجب حالی شود
هم خدا داری و هم خرما، عجب حالی شود
🍓5🐳2
میدانی، من مجبورم موفق شوم، وگرنه همه آن رنجهایی که تا به حال کشیدهام، فقط رنج بودهاند.
🔥4🍓2🐳1
Forwarded from مَحاق
🔥8
Forwarded from حرف | ربات پیامرسان
بهگمانم دلِ ما از لحظهی تولد، خلائی در خود دارد؛ خلائی به نام وابستگی. از همان آغاز، در دوران جنینی و پس از آن، تا سالهای کودکی و بلوغ، وابستهی مادر هستیم؛ به آغوشش، به صدایش، به بودنش. گرچه با رسیدن به جوانی و ورود به جامعه، این وابستگی رنگ میبازد، اما در هیأتهای تازهای بازمیگردد. در سالهای رشد، دلِ انسان پیوندهایی تازه میجوید؛ با دوستان، با اشیا، با آرزوها و خیالها. و آنگاه که به بلوغ میرسد، نیاز به حضور جنس مخالف را در خود حس میکند — نیازی که شاید نخستین گامِ وابستگیِ عاشقانه باشد و چی بسا این قسمتش ویرانگر است.
سپس در ازدواج و زندگی مشترک، وابستهی همسر، کار، پول و داراییهای خود میشود و این چرخهی وابستگی، پیوسته در قالبی نو ادامه مییابد. اما پرسش این است: چرا خداوند چنین خلأیی را در دل انسان نهاده است؟ چرا در تمام عمر، در پی چیزی گمشدهایم و آرامش خویش را در آن میجوییم؟ پاسخ روشن است؛ این خلأ، نشانهای است از نیاز فطری انسان به خالق خویش. این «ناقصه»، ما را به جستوجوی آن قطعهی گمشدهی پازل وامیدارد، قطعهای که تنها با ایمان به خداوند، یاد همیشگی او، و قرب به ذات متعال کامل میشود. تنها اوست که میتواند به فرمانروایی این خلأ در سرزمین دل پایان دهد. در این میان، بسیاری وابستگی را با عشق میآمیزند. ما گاه نیاز آنی و میل زودگذر خود را «عشق» میپنداریم، در حالی که عشق حقیقی ناگهانی نیست. عشق راستین، پس از شناختِ حقیقتِ معشوق و نزدیکیِ روحی و وجودی با او زاده میشود. همانگونه که خدای متعال در سینهی انسان تنها یک قلب نهاده، قلب نیز تنها گنجایش یک عشق حقیقی را دارد. این بدان معنا نیست که پس از قرب به خداوند، محبت ما نسبت به دنیا و اهل آن باید قطع شود. نه، بلکه باید همهی محبتها در محور محبت الهی بچرخد. دوست داشتنِ پدر، مادر، همسر، فرزند و مال، اگر برای خدا باشد، خود جلوهای از عشق الهی است. اما هر وابستگی که ما را از یاد خدا دور کند، در حقیقت اسارت است، نه محبت. زیبنده فردِ مؤمن نیست که مخلوقِ از مخلوقاتِ خالق جل و علی را محبوب بگیرد. محبتی که به غیرِ خدا تعلق گیرد و ما را از او غافل سازد، وابستگی است، نه عشق. خداوند در قرآن میفرماید: «وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» (بقره: ۱۶۵) یعنی: «و آنان که ایمان آوردهاند، محبتشان به خدا شدیدتر است.» آری، تنها محبت به خدای متعال است که آن خلأ پنهان در دل را پر میکند، و انسان را از اسارتِ ناآرامیها، اضطرابها و ناامیدیها میرهاند.
بهگمانم دلِ ما از لحظهی تولد، خلائی در خود دارد؛ خلائی به نام وابستگی. از همان آغاز، در دوران جنینی و پس از آن، تا سالهای کودکی و بلوغ، وابستهی مادر هستیم؛ به آغوشش، به صدایش، به بودنش. گرچه با رسیدن به جوانی و ورود به جامعه، این وابستگی رنگ میبازد، اما در هیأتهای تازهای بازمیگردد. در سالهای رشد، دلِ انسان پیوندهایی تازه میجوید؛ با دوستان، با اشیا، با آرزوها و خیالها. و آنگاه که به بلوغ میرسد، نیاز به حضور جنس مخالف را در خود حس میکند — نیازی که شاید نخستین گامِ وابستگیِ عاشقانه باشد و چی بسا این قسمتش ویرانگر است.
سپس در ازدواج و زندگی مشترک، وابستهی همسر، کار، پول و داراییهای خود میشود و این چرخهی وابستگی، پیوسته در قالبی نو ادامه مییابد. اما پرسش این است: چرا خداوند چنین خلأیی را در دل انسان نهاده است؟ چرا در تمام عمر، در پی چیزی گمشدهایم و آرامش خویش را در آن میجوییم؟ پاسخ روشن است؛ این خلأ، نشانهای است از نیاز فطری انسان به خالق خویش. این «ناقصه»، ما را به جستوجوی آن قطعهی گمشدهی پازل وامیدارد، قطعهای که تنها با ایمان به خداوند، یاد همیشگی او، و قرب به ذات متعال کامل میشود. تنها اوست که میتواند به فرمانروایی این خلأ در سرزمین دل پایان دهد. در این میان، بسیاری وابستگی را با عشق میآمیزند. ما گاه نیاز آنی و میل زودگذر خود را «عشق» میپنداریم، در حالی که عشق حقیقی ناگهانی نیست. عشق راستین، پس از شناختِ حقیقتِ معشوق و نزدیکیِ روحی و وجودی با او زاده میشود. همانگونه که خدای متعال در سینهی انسان تنها یک قلب نهاده، قلب نیز تنها گنجایش یک عشق حقیقی را دارد. این بدان معنا نیست که پس از قرب به خداوند، محبت ما نسبت به دنیا و اهل آن باید قطع شود. نه، بلکه باید همهی محبتها در محور محبت الهی بچرخد. دوست داشتنِ پدر، مادر، همسر، فرزند و مال، اگر برای خدا باشد، خود جلوهای از عشق الهی است. اما هر وابستگی که ما را از یاد خدا دور کند، در حقیقت اسارت است، نه محبت. زیبنده فردِ مؤمن نیست که مخلوقِ از مخلوقاتِ خالق جل و علی را محبوب بگیرد. محبتی که به غیرِ خدا تعلق گیرد و ما را از او غافل سازد، وابستگی است، نه عشق. خداوند در قرآن میفرماید: «وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» (بقره: ۱۶۵) یعنی: «و آنان که ایمان آوردهاند، محبتشان به خدا شدیدتر است.» آری، تنها محبت به خدای متعال است که آن خلأ پنهان در دل را پر میکند، و انسان را از اسارتِ ناآرامیها، اضطرابها و ناامیدیها میرهاند.
🔥5❤🔥2💘1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
قشنگ ترین متنِ را که نوشتی و خیلی به دل خودت هم نشست کرده بفرست تا نشر کنم. https://t.me/SendHarfBot?start=97b530bd1dfb
یعنی یک زبان انسان تا چه حد میتواند زهر آلود باشد!
میگم نشاید نیش مار چنین کشنده باشد
که زهر زخم زبان انسان است ….
زهر زبان شان را پراکنده میکنند
و قلبت میسوزد
قلبت مچاله میشود
چنانکه نفس کشیدن حمت میخواهد
مضحک
پوچ
جفنگ سرایی ها
هذیان گویان
مغز سر تا نوک پایت با زهر زبان شان میسوزد
جزغاله میشوی
حیف میشوی
میمیری
~صهراوی
میگم نشاید نیش مار چنین کشنده باشد
که زهر زخم زبان انسان است ….
زهر زبان شان را پراکنده میکنند
و قلبت میسوزد
قلبت مچاله میشود
چنانکه نفس کشیدن حمت میخواهد
مضحک
پوچ
جفنگ سرایی ها
هذیان گویان
مغز سر تا نوک پایت با زهر زبان شان میسوزد
جزغاله میشوی
حیف میشوی
میمیری
~صهراوی
🔥7💔1🍓1💘1