وَرَبُّكَ ٱلْغَفُورُ ذُو ٱلرَّحْمَةِ ۖ لَوْ يُؤَاخِذُهُم بِمَا كَسَبُوا۟ لَعَجَّلَ لَهُمُ ٱلْعَذَابَ ۚ بَل لَّهُم مَّوْعِدٌۭ لَّن يَجِدُوا۟ مِن دُونِهِۦ مَوْئِلًۭا ﴿٥٨﴾
و پروردگار تو آمرزنده و دارای رحمت است. اگر میخواست آنان را به سبب آنچه انجام دادهاند مؤاخذه کند، قطعاً عذاب را زودتر برایشان میفرستاد، بلکه برای آنان وعدهگاهی است که هرگز پناهگاهی جز آن نخواهند یافت
و پروردگار تو آمرزنده و دارای رحمت است. اگر میخواست آنان را به سبب آنچه انجام دادهاند مؤاخذه کند، قطعاً عذاب را زودتر برایشان میفرستاد، بلکه برای آنان وعدهگاهی است که هرگز پناهگاهی جز آن نخواهند یافت
🕊3
وَتِلْكَ ٱلْقُرَىٰٓ أَهْلَكْنَـٰهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا۟ وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِم مَّوْعِدًۭا ﴿٥٩﴾
و آن شهرها را چون ستم کردند هلاک کردیم، و برای نابودیشان زمانی معین قرار دادیم.
و آن شهرها را چون ستم کردند هلاک کردیم، و برای نابودیشان زمانی معین قرار دادیم.
🕊3
وَإِذْ قَالَ مُوسَىٰ لِفَتَىٰهُ لَآ أَبْرَحُ حَتَّىٰٓ أَبْلُغَ مَجْمَعَ ٱلْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِىَ حُقُبًۭا ﴿٦٠﴾
و [یاد کن] هنگامی که موسی به جوان همراهش گفت: دست برنمیدارم تا به محل تلاقی دو دریا برسم، یا سالها راهپیمایی کنم.
و [یاد کن] هنگامی که موسی به جوان همراهش گفت: دست برنمیدارم تا به محل تلاقی دو دریا برسم، یا سالها راهپیمایی کنم.
🕊3
فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَٱتَّخَذَ سَبِيلَهُۥ فِى ٱلْبَحْرِ سَرَبًۭا ﴿٦١﴾
پس چون به محل تلاقی آن دو [دریا] رسیدند، ماهی خود را فراموش کردند، و آن [ماهی] راه خود را در دریا پیش گرفت و ناپدید شد.
پس چون به محل تلاقی آن دو [دریا] رسیدند، ماهی خود را فراموش کردند، و آن [ماهی] راه خود را در دریا پیش گرفت و ناپدید شد.
🕊3
فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَىٰهُ ءَاتِنَا غَدَآءَنَا ۖ لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَـٰذَا نَصَبًۭا ﴿٦٢﴾
پس چون [از آن جا] گذشتند، موسی به شاگرد خود گفت: غذای ما را بیاور، که در این سفرمان سختی بسیار کشیدهایم.
پس چون [از آن جا] گذشتند، موسی به شاگرد خود گفت: غذای ما را بیاور، که در این سفرمان سختی بسیار کشیدهایم.
🕊3
قَالَ أَرَءَيْتَ إِذْ أَوَيْنَآ إِلَى ٱلصَّخْرَةِ فَإِنِّى نَسِيتُ ٱلْحُوتَ ۖ وَمَآ أَنسَىٰنِيهُ إِلَّا ٱلشَّيْطَـٰنُ أَنْ أَذْكُرَهُۥ ۚ وَٱتَّخَذَ سَبِيلَهُۥ فِى ٱلْبَحْرِ عَجَبًۭا ﴿٦٣﴾
[شاگرد] گفت: آیا دیدی هنگامی که نزد آن سنگ پناه گرفتیم، من ماهی را فراموش کردم؟ و جز شیطان، کسی مرا از یاد آن بازنداشت که آن را یاد کنم. و ماهی به طرز شگفتانگیزی راه خود را در دریا پیش گرفت.
[شاگرد] گفت: آیا دیدی هنگامی که نزد آن سنگ پناه گرفتیم، من ماهی را فراموش کردم؟ و جز شیطان، کسی مرا از یاد آن بازنداشت که آن را یاد کنم. و ماهی به طرز شگفتانگیزی راه خود را در دریا پیش گرفت.
🕊3
قَالَ ذَٰلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ ۚ فَٱرْتَدَّا عَلَىٰٓ ءَاثَـٰرِهِمَا قَصَصًۭا ﴿٦٤﴾
[موسی] گفت: این همان است که ما در پیاش بودیم! پس از همان راهی که آمده بودند، بازگشتند، در حالیکه ردّ قدمهای خود را دنبال میکردند.
[موسی] گفت: این همان است که ما در پیاش بودیم! پس از همان راهی که آمده بودند، بازگشتند، در حالیکه ردّ قدمهای خود را دنبال میکردند.
🕊3
فَوَجَدَا عَبْدًۭا مِّنْ عِبَادِنَآ ءَاتَيْنَـٰهُ رَحْمَةًۭ مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَـٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًۭا ﴿٦٥﴾
پس بندهای از بندگان ما را یافتند که رحمتی از جانب خود به او عطا کرده بودیم و دانشی از سوی خود به او آموخته بودیم.
پس بندهای از بندگان ما را یافتند که رحمتی از جانب خود به او عطا کرده بودیم و دانشی از سوی خود به او آموخته بودیم.
🕊4
قَالَ لَهُۥ مُوسَىٰ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًۭا ﴿٦٦﴾
موسی به او گفت: آیا اجازه میدهی که از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو آموخته شده و مایه رشد و هدایت است، به من نیز بیاموزی؟
موسی به او گفت: آیا اجازه میدهی که از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو آموخته شده و مایه رشد و هدایت است، به من نیز بیاموزی؟
🕊3
قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًۭا ﴿٦٧﴾
[او] گفت: تو هرگز نمیتوانی در کنار من شکیبایی ورزی.
[او] گفت: تو هرگز نمیتوانی در کنار من شکیبایی ورزی.
🕊3🔥1
وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَىٰ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِۦ خُبْرًۭا ﴿٦٨﴾
و چگونه بر چیزی که بر آن آگاهی نداری، صبر خواهی کرد؟
و چگونه بر چیزی که بر آن آگاهی نداری، صبر خواهی کرد؟
🕊3
قَالَ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ صَابِرًۭا وَلَآ أَعْصِى لَكَ أَمْرًۭا ﴿٦٩﴾
[موسی] گفت: اگر خدا بخواهد، مرا شکیبا خواهی یافت و هرگز از فرمانت سرپیچی نخواهم کرد.
[موسی] گفت: اگر خدا بخواهد، مرا شکیبا خواهی یافت و هرگز از فرمانت سرپیچی نخواهم کرد.
🕊3
قَالَ فَإِنِ ٱتَّبَعْتَنِى فَلَا تَسْـَٔلْنِى عَن شَىْءٍ حَتَّىٰ أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًۭا ﴿٧٠﴾
[او] گفت: پس اگر از من پیروی میکنی، درباره هیچ چیز از من مپرس، تا خودم در مورد آن سخن بگویم.
[او] گفت: پس اگر از من پیروی میکنی، درباره هیچ چیز از من مپرس، تا خودم در مورد آن سخن بگویم.
🕊3
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا رَكِبَا فِى ٱلسَّفِينَةِ خَرَقَهَا ۖ قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا ۖ لَقَدْ جِئْتَ شَيْـًۭٔا إِمْرًۭا ﴿٧١﴾
پس به راه افتادند تا آنکه سوار کشتی شدند. [بنده خدا] کشتی را سوراخ کرد. موسی گفت: آیا آن را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی؟ بهراستی کار ناپسند و خطرناکی انجام دادی!
پس به راه افتادند تا آنکه سوار کشتی شدند. [بنده خدا] کشتی را سوراخ کرد. موسی گفت: آیا آن را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی؟ بهراستی کار ناپسند و خطرناکی انجام دادی!
🕊3
قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًۭا ﴿٧٢﴾
[او] گفت: نگفتم که تو هرگز نمیتوانی در کنارم شکیبایی کنی؟
[او] گفت: نگفتم که تو هرگز نمیتوانی در کنارم شکیبایی کنی؟
🕊3
قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِى بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِى مِنْ أَمْرِى عُسْرًۭا ﴿٧٣﴾
[موسی] گفت: مرا بهخاطر فراموشیام مؤاخذه مکن و کارم را بر من دشوار مساز.
[موسی] گفت: مرا بهخاطر فراموشیام مؤاخذه مکن و کارم را بر من دشوار مساز.
🕊3
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا لَقِيَا غُلَـٰمًۭا فَقَتَلَهُۥ ۖ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًۭا زَكِيَّةًۭ بِغَيْرِ نَفْسٍۢ ۖ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْـًۭٔا نُّكْرًۭا ﴿٧٤﴾
پس به راه خود ادامه دادند تا آنکه پسری را دیدند و [آن مرد] او را کشت. موسی گفت: آیا جان انسانی پاک را بدون اینکه کسی را کشته باشد، گرفتی؟ واقعاً کار زشت و ناپسندی کردی!
پس به راه خود ادامه دادند تا آنکه پسری را دیدند و [آن مرد] او را کشت. موسی گفت: آیا جان انسانی پاک را بدون اینکه کسی را کشته باشد، گرفتی؟ واقعاً کار زشت و ناپسندی کردی!
🕊3
قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًۭا ﴿٧٥﴾
[او] گفت: نگفتم که تو هرگز نمیتوانی در کنار من شکیبایی کنی؟
[او] گفت: نگفتم که تو هرگز نمیتوانی در کنار من شکیبایی کنی؟
🕊2
قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَىْءٍۢ بَعْدَهَا فَلَا تُصَـٰحِبْنِى ۖ قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّى عُذْرًۭا ﴿٧٦﴾
[موسی] گفت: اگر بعد از این، درباره چیزی از تو بپرسم، دیگر با من همراهی نکن! که از طرف من برای ادامه همراهی، عذر کافی داری.
[موسی] گفت: اگر بعد از این، درباره چیزی از تو بپرسم، دیگر با من همراهی نکن! که از طرف من برای ادامه همراهی، عذر کافی داری.
🕊2
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَيَآ أَهْلَ قَرْيَةٍ ٱسْتَطْعَمَآ أَهْلَهَا فَأَبَوْا۟ أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًۭا يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُۥ ۖ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًۭا ﴿٧٧﴾
پس به راه افتادند تا به مردم شهری رسیدند. از آنان غذا خواستند، ولی آنان از مهماننوازی خودداری کردند. سپس دیواری را در آن شهر یافتند که میخواست فرو ریزد، پس [بنده خدا] آن را تعمیر کرد. موسی گفت: اگر میخواستی، میتوانستی برای این کار مزدی بگیری!
پس به راه افتادند تا به مردم شهری رسیدند. از آنان غذا خواستند، ولی آنان از مهماننوازی خودداری کردند. سپس دیواری را در آن شهر یافتند که میخواست فرو ریزد، پس [بنده خدا] آن را تعمیر کرد. موسی گفت: اگر میخواستی، میتوانستی برای این کار مزدی بگیری!
🕊2