چـکـامـهـ زار 🌘📜
457 subscribers
540 photos
76 videos
10 files
367 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
Forwarded from . (صهراᥫ᭡وی…)
🕊7
Forwarded from Harf Chat

از دوستان مان خواهش اگر کدام مطلب و موضوع با مفهوم به گروه اضافه میکنند خوب وگرنه این گروه جای عقده گشایی و بحث های بی مورد نیست
1
ای دردمند من
شکوه‌ ات چه شد
آن که میگفتی چه شد
مگر تو از بهار قصه نکرده بودی
مگر خانه ات نقش آرام روح پریشان نبود
چی شد تو را ای دردمند
که منم به این درد مبتلا شده‌ام
و در رگ وجودم
تو را
هوای تو را
و حس یک وطن گمشده را
به جریان گرفته ام

ای دردمند خوبم
در کجایی از تاریخ
به خط بطلان چه آدمی
و به خطای چه کسی
این همه زخم دیده‌یی
تو مگر چرا
بهارت اشک باشد
و تابستانت ماتم‌زده‌ی حادثه‌ها

من میدانم
پاییزت
روایت عاشقانه‌ی قشنگ‌ رمان‌ها نیست
و زمستانت
قصه‌ی گرم دور صندلی‌های قدیم

تو دردمندی
تو دردمندی

#مصطفی_خیام
1🤝1
وقتی آنلاین نیست و منتطرشین
تا بیاید، مثل مولانا برایش بنویسید:



"دل بی تو به جان آمد
وقت است که باز آیی"

#مولانا
#ارسالی_شما
🔥2🕊1
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
🔥4
چند روزی نبودم
متاسفانه بعضی حرف های نامناسب هم گفته شده بود اما فعلاً خیر باشد!
🤝4
راستی اینجا اهل مزار دارم؟🙃
🙈2💯1
Forwarded from Harf Chat

سلام خوب استین

چرا در این چند روز آن نیستین
2
Forwarded from Harf Chat

وای مزار آمدین😍
مهمان ما نمیشین😁
🥰2
Harf Chat
‌ وای مزار آمدین😍 مهمان ما نمیشین😁
بلیا🥲
فعلاً مهمانی ها زیاد است
ولی چرا که نه🤭
🥰3
تصور من از کندز،بغلان،پلخمری...
دیدن گاو،گوسفند، درخت،سبزه،آب،دریا...
🔥2💘1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
تصور من از کندز،بغلان،پلخمری... دیدن گاو،گوسفند، درخت،سبزه،آب،دریا...
تصور من از کندز، بغلان، پلخمری...
چیزی‌ست میان طبیعت و سادگی
گاو و گوسفند در چراگاه‌های باز،
درخت و سبزه که جان می‌دهند به چشم،
آب و دریاچه‌هایی که آرامش را زمزمه می‌کنند...
سرزمینی که هنوز بوی صفا و زندگی روستایی می‌دهد.

واقعاً زیباست!
💘21
Forwarded from ابتهاجِ ابد (🍂🍂)
وطنم،
‏من تو را در تو جستجو می‌کنم
‏و جز چین‌های دستانت را
‏بر پیشانی‌ها نمی‌بینم.
‏وطنم!
‏آیا در ویرانه‌ها
‏روزنی باز خواهی کرد؟
2❤‍🔥1🔥1
می‌دانی چه ترسناک است؟ 
نه تاریکی، نه سکوت… 
بلکه وقتی میان دو دنیا گیر می‌مانی، جایی که نه خواب تو را می‌برد، نه بیداری نجاتت می‌دهد. 
سه شب است که حس می‌کنم کسی مرا می‌بیند، اما من او را نمی‌بینم… 
انگار سایه‌ای پشت سایه‌ها، صدایی پشت صداها، آهسته در گوشم نجوا می‌کند، اما واژه‌هایش نامفهوم است… 
نه دیوانه‌ام، نه خیال‌پرداز. فقط حس می‌کنم چیزی درست نیست.

گاهی از خودم می‌پرسم: 
"آیا این فقط اضطراب است؟ یا شاید در پس این کابوس‌های زنده، دستی در کار است؟" 
چشمانم، وقتی نیمه‌باز می‌مانند، می‌بینند چیزهایی را که بسته نمی‌بینند. 
دلم آرام نمی‌گیرد، حتی وقتی دعا می‌خوانم، حتی وقتی آب زمزم کنار بالشم است.

من، نه آن‌قدر ضعیفم که به توهمات دل ببندم، 
نه آن‌قدر قوی‌ام که بی‌اعتنا از کنارشان بگذرم… 
فقط چیز های که اتفاق می افتد مثل همین سه شب که پشت سر هم امده میرود با دستان لرزان پر از ترس دستانم می‌نویسم، هنگام نوشتن این لرزید و الان هم میلرزید چون تنها راهی‌ست که ترس‌هایم را رام می‌کند
شب‌_دوم
#بیداری_در_سکوت 
#قلب_در_میان_دو_جهان
#_بانو بی نشان
#ارسالی_شما
🔥2❤‍🔥1