مـــاهسخــــــن...💌📚
ما حق بیحوصله شدن ندارم حق ندارم عصبی شویم حق نداریم کمی آرام ساکت شویم حق ندارم کمی منزوی شویم حق نداریم وقت همهچیز در دورن مان برهم خورده داد بزنیم حق نداریم خشمگین شویم یا هرچه هرچه.... مگر آدمزاد نیستیم.... نکند فرشته هستیم ... گاهی اینقدر خوب آرام…
دلم میخواست روی پیشانیام
بنویسم لطفاً از من انتظار نداشته
باشید همیشه مهربان و آرام و با حوصله
و کمککننده باشم، اوقاتی هست که
من متنفر و سرد و خستهام و دوست
ندارم حتی کسی تصادفی نام مرا
صدا کند.
بنویسم لطفاً از من انتظار نداشته
باشید همیشه مهربان و آرام و با حوصله
و کمککننده باشم، اوقاتی هست که
من متنفر و سرد و خستهام و دوست
ندارم حتی کسی تصادفی نام مرا
صدا کند.
🔥3
چـکـامـهـ زار 🌘📜
چون مصروف امتحانات هستم. درد بی درمان
درمان دردم: "رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا"
«پروردگارا، دانشم را افزون کن.»
«پروردگارا، دانشم را افزون کن.»
❤6
مـــاهسخــــــن...💌📚
کمک کردن و گوش دادن حرفهای شان ارام ساختن شان با تمام باتمام حوصله، این رسالتم است من فقط برای خدایم اینها را انجام میدهم فقط همین..... اما نهایتا بگویم من دیگر حوصلهی هیچچیز حتی خودم را ندارم....... فقط اسمم را صدا نزنید و مرا صدا نزنید بگذارید باخودم…
بنویسید بهتر است😁 چون به طریقه دیگر این مردم نمیفهمند 🥲💔
🔥3
و این منم
دختری غریب،
در سکوت خفقان آور این ثانیهها
بر بلندیهای بادگیر !
دختری غریب،
در سکوت خفقان آور این ثانیهها
بر بلندیهای بادگیر !
🔥2😢1
Forwarded from عالم افکارم 🎀
🤝6
Forwarded from عالم افکارم 🎀
یا چه میشد اگر من مانند دیگران خودخواه میبودم؟!
💔2💘2
Forwarded from عالم افکارم 🎀
اصلاً من چرا خودخواه بوده نمیتوانم چرااا ؟!
💊2
سخن حق
تلخ است اما بیایید قبول کنیم بعضی از آدم ها لیاقت اسم های مستعاری که برایشان گذاشتيم را نداشتند.
💔4🔥1💯1
Forwarded from Harf Chat
از حضرت یار تان چه خبر؟
از حضرت رفیق تان میگید ولی از اون نه.
از حضرت یار تان چه خبر؟
از حضرت رفیق تان میگید ولی از اون نه.
Harf Chat
از حضرت یار تان چه خبر؟ از حضرت رفیق تان میگید ولی از اون نه.
حضرت یار!😅
نمیدانم
اون غرق خود و من غرق خودم هستم
دیگر اون صميميت قبلاً ها نمانده.
نمیدانم
اون غرق خود و من غرق خودم هستم
دیگر اون صميميت قبلاً ها نمانده.
😢2
چـکـامـهـ زار 🌘📜
سخن حق تلخ است اما بیایید قبول کنیم بعضی از آدم ها لیاقت اسم های مستعاری که برایشان گذاشتيم را نداشتند.
این متن خیلی به دلم نشست
واقعاً که حق است
همین حالا خیلی پشیمان شدم از اسم های که بالای ديگران گذاشتم
حس میکنم ارزشش را نداشتند!
بعد از این باید متوجه باشم!
واقعاً که حق است
همین حالا خیلی پشیمان شدم از اسم های که بالای ديگران گذاشتم
حس میکنم ارزشش را نداشتند!
بعد از این باید متوجه باشم!
❤1💯1
Forwarded from Harf Chat
عادت کردهام،به خاموشی درد،به تنهایی بیانتها،به بغضهایی که میان گلو جا خوش کردهاند و راه گریه را بلد نیستند،به دلگیریِ شبهایی که جز خدا کسی صدایم را نمیشنود،به لبخندهایی که نقاباند،به نگاهی که با هزار حرف،خاموش است.عادت کردهام به بیپناهی در میان شلوغی آدمها،به نبودن کسانی که باید میبودند،به خیانت دوستانی که روزی پناه بودند،به تحمل حرفهایی که نباید میشنیدم،به وانمود کردنِ خوب بودن،در حالی که درونم، ویرانهای خاموش است.عادت کردهام،به نداشتن،به نرسیدن،به نشستن در ایستگاههایی که قطارش هرگز نمیرسد...به صدای قدمهایی که دور میشوند، نه نزدیک.عادت کردهام به نقش بازی کردن،که انگار هیچ چیز مهم نیست،که انگار دلتنگی،مهمان همیشگی این دل نبوده...که انگار زخمها درمان شدهاند،درونم یک جهان حرف نگفته است،یک مشت سؤال بیجواب،و حسرتهایی که هر شب بیصدا گریه میکنند.آدمها میآیند و میروند،اما هیچکس نمیپرسد:"تو واقعاً خوبی؟"و من همیشه میگویم: "آره، خوبم!"در حالی که دلم فریاد میزند: "خستهام، خیلی!"و من هر شب در همان خلوتِ همیشگی،با دلی خسته، آهسته زمزمه میکنم:
"خدایا، فقط تو میدانی چه میگذرد…"
روش.._نوشت
عادت کردهام،به خاموشی درد،به تنهایی بیانتها،به بغضهایی که میان گلو جا خوش کردهاند و راه گریه را بلد نیستند،به دلگیریِ شبهایی که جز خدا کسی صدایم را نمیشنود،به لبخندهایی که نقاباند،به نگاهی که با هزار حرف،خاموش است.عادت کردهام به بیپناهی در میان شلوغی آدمها،به نبودن کسانی که باید میبودند،به خیانت دوستانی که روزی پناه بودند،به تحمل حرفهایی که نباید میشنیدم،به وانمود کردنِ خوب بودن،در حالی که درونم، ویرانهای خاموش است.عادت کردهام،به نداشتن،به نرسیدن،به نشستن در ایستگاههایی که قطارش هرگز نمیرسد...به صدای قدمهایی که دور میشوند، نه نزدیک.عادت کردهام به نقش بازی کردن،که انگار هیچ چیز مهم نیست،که انگار دلتنگی،مهمان همیشگی این دل نبوده...که انگار زخمها درمان شدهاند،درونم یک جهان حرف نگفته است،یک مشت سؤال بیجواب،و حسرتهایی که هر شب بیصدا گریه میکنند.آدمها میآیند و میروند،اما هیچکس نمیپرسد:"تو واقعاً خوبی؟"و من همیشه میگویم: "آره، خوبم!"در حالی که دلم فریاد میزند: "خستهام، خیلی!"و من هر شب در همان خلوتِ همیشگی،با دلی خسته، آهسته زمزمه میکنم:
"خدایا، فقط تو میدانی چه میگذرد…"
روش.._نوشت
Forwarded from Harf Chat
🥀
شبی حیران و سرگردان، ز کوی تو گذر کردم
پریشان حال و بی سامان، شبم را با تو سر کردم
نشستم درب آن خانه، که روزی ساکنش بودی
شبی دلگیر وابری که، به یاد تو سحر کردم
چه حالی بهتر از این حال، میان کوچه ی معشوق
چه دردی که نگفتم من، چه چشمانی که تر کردم
سرم را تکیه بر دیوار، نگاه خسته ام پُر خواب
نفهمیدم چه بر من شد، به رویایت سفر کردم
شنیدم من صدایی را، گمان کردم تو برگشتی
ببین با من چه کردی تو، که خود را در به در کردم
#شاعر؟
#ارسالی_رحمانی
🥀
شبی حیران و سرگردان، ز کوی تو گذر کردم
پریشان حال و بی سامان، شبم را با تو سر کردم
نشستم درب آن خانه، که روزی ساکنش بودی
شبی دلگیر وابری که، به یاد تو سحر کردم
چه حالی بهتر از این حال، میان کوچه ی معشوق
چه دردی که نگفتم من، چه چشمانی که تر کردم
سرم را تکیه بر دیوار، نگاه خسته ام پُر خواب
نفهمیدم چه بر من شد، به رویایت سفر کردم
شنیدم من صدایی را، گمان کردم تو برگشتی
ببین با من چه کردی تو، که خود را در به در کردم
#شاعر؟
#ارسالی_رحمانی