میدانی چرا چشمانش رگ های برجسته به لون سرخ دارد!
چون حرف هایی که گفته نشدن شد بغض
از بغض به سردردی و از سردردی شد که
چشمانش لون سرخ را برخود گرفت !
و با زهم این همه درد چشمانش را زیبا کرده بود🔥🤝
#_صهراوی
چون حرف هایی که گفته نشدن شد بغض
از بغض به سردردی و از سردردی شد که
چشمانش لون سرخ را برخود گرفت !
و با زهم این همه درد چشمانش را زیبا کرده بود🔥🤝
#_صهراوی
🔥1
Forwarded from منارة الهدی
پس از آنکه ایوب (ع) اموال و فرزندانش را از دست داد و باز هم زبان به شکر گشود، شیطان باز به درگاه خداوند عرضه داشت:
«پروردگارا! ایوب هنوز صابر است، چون بدنش سالم است… اگر سلامتیاش را بگیرم، دیگر تو را نخواهد خواند…»
خدای مهربان فرمود:
«بدنش به دست تو، اما جان و دلش از آن من است… او بندهای وفادار است.»
و اینگونه، سختترین مرحلهی آزمون آغاز شد…
ایوب (ع) دچار بیماریای شد که پوست و گوشتش را آزرد…
بدنش زخمهای دردناک برداشت…
درد از هر سو وجودش را فرا گرفت…
اما او هنوز بر سجاده مینشست و زمزمه میکرد:
«خدایا، تو را شکر… هرچه به من رسد، از توست و به سوی توست…»
مردم از او روی برگرداندند…
دوستانش ترکش کردند…
حتی برخی گفتند:
«شاید ایوب گناهی کرده که به این بلا دچار شده…»
اما ایوب، که میدانست این امتحان الهی است، نه زبان به شکایت گشود، نه دل به کینه سپرد…
تنها همسر وفادارش، در کنارش ماند و برایش غذا و آب فراهم میکرد…
او نیز اشک میریخت و میگفت:
«ایوب! صبر کن… خداوند رحیم است…»
و سالها چنین گذشت…
بیماری، تنهایی، فقر…
ولی قلب ایوب (ع) هنوز روشن بود…
«پروردگارا! ایوب هنوز صابر است، چون بدنش سالم است… اگر سلامتیاش را بگیرم، دیگر تو را نخواهد خواند…»
خدای مهربان فرمود:
«بدنش به دست تو، اما جان و دلش از آن من است… او بندهای وفادار است.»
و اینگونه، سختترین مرحلهی آزمون آغاز شد…
ایوب (ع) دچار بیماریای شد که پوست و گوشتش را آزرد…
بدنش زخمهای دردناک برداشت…
درد از هر سو وجودش را فرا گرفت…
اما او هنوز بر سجاده مینشست و زمزمه میکرد:
«خدایا، تو را شکر… هرچه به من رسد، از توست و به سوی توست…»
مردم از او روی برگرداندند…
دوستانش ترکش کردند…
حتی برخی گفتند:
«شاید ایوب گناهی کرده که به این بلا دچار شده…»
اما ایوب، که میدانست این امتحان الهی است، نه زبان به شکایت گشود، نه دل به کینه سپرد…
تنها همسر وفادارش، در کنارش ماند و برایش غذا و آب فراهم میکرد…
او نیز اشک میریخت و میگفت:
«ایوب! صبر کن… خداوند رحیم است…»
و سالها چنین گذشت…
بیماری، تنهایی، فقر…
ولی قلب ایوب (ع) هنوز روشن بود…
❤1
زندگی ان دختری که!…
همه را نصیحت میکند و همه را میخنداند و اما خودش🔥
همه را نصیحت میکند و همه را میخنداند و اما خودش🔥
💔3
Harf Chat
به نظرم قصد دارند خواستگاری بیایند😕🤭 سن تان را بگین خیره🥲
الله اعلم😐
اجازه فامیلی ندارم😕
اجازه فامیلی ندارم😕
😁1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
الله اعلم😐 اجازه فامیلی ندارم😕
تشویش نکنین لاغر میشین
هر وقت نامزد شدم با خبر میشین انشاءالله.
هر وقت نامزد شدم با خبر میشین انشاءالله.
😁3💔1
Harf Chat
گفتند چه زمانی میخایین نامزد شوید؟😁
معلوم نیست
هر زمانی که درسم تمام شوه.
هر زمانی که وقت نامزدی ام باشه.
هر زمانی که الله بخایه.
م هنوز به نامزدی خُردترک استم.😕
هر زمانی که درسم تمام شوه.
هر زمانی که وقت نامزدی ام باشه.
م هنوز به نامزدی خُردترک استم.😕
💔2😐1
من آدم منطقی هستم به جز وقتایی که، خوابم می آید ، گرسنه ام است، خستم، حوصله ندارم، تازه از خواب بیدار شدم و هر موقع که منطقی بودن به ضررم است.
💯4😁2
Forwarded from 𐙚 🪷گل کویر
برای تو ای دختر خوب:
قوی باش و مهربان! ❤️🫠
قوی باش و مهربان! ❤️🫠
🔥3❤2💔1
Forwarded from .