Forwarded from عالم افکارم 🎀
Forwarded from Harf Chat
سلام امیدوارم خوب باشین
یک عادت بد تان بگوین
و یک عادت خوب تان
و یک عادت بگوین که میخواین داشته باشین
و یک عادت بگوین نمیخواین داشته باشین
سلام امیدوارم خوب باشین
یک عادت بد تان بگوین
و یک عادت خوب تان
و یک عادت بگوین که میخواین داشته باشین
و یک عادت بگوین نمیخواین داشته باشین
Harf Chat
سلام امیدوارم خوب باشین یک عادت بد تان بگوین و یک عادت خوب تان و یک عادت بگوین که میخواین داشته باشین و یک عادت بگوین نمیخواین داشته باشین
باید هفته ها فکر کنم تا جواب این را پیدا کنم!
😁3
Harf Chat
سلام امیدوارم خوب باشین یک عادت بد تان بگوین و یک عادت خوب تان و یک عادت بگوین که میخواین داشته باشین و یک عادت بگوین نمیخواین داشته باشین
خب خب
وعليكم السلام
الحمدلله انشاءالله که شما هم خوب باشید.
فقط یکعادت بد ندارم ماشاءالله زیاد است
از جمله یکی شان زبانم است
عادت بدم این است که جلوی زبانم را گرفته نمیتانم بدبختانه.
عادت خوب هم ماشاءالله خیلی خیلی است...
از جمله اینکه زیادی مهربان هستم.
دیگرایش بماند چون خیلی زیاد است.
عادتی که میخایم داشته باشم این است که میخایم به صبور بودن عادت کنم.
چون اصلاً آدم صبورِ نیستم.
عادتی که نمیخایم داشته باشم: در زمان که باید گپ حق را بگم و یا از خود دفاع کنم البته در بعضی مواقع حساس بجای اینکه گپ دلم را بگم گریه ام میگیره و باعث میشه فقط سکوت کنم.
از این عادتم خیلی متنفرم و واقعاً نمیخایم داشته باشم اش.
وعليكم السلام
الحمدلله انشاءالله که شما هم خوب باشید.
فقط یکعادت بد ندارم ماشاءالله زیاد است
از جمله یکی شان زبانم است
عادت بدم این است که جلوی زبانم را گرفته نمیتانم بدبختانه.
عادت خوب هم ماشاءالله خیلی خیلی است...
از جمله اینکه زیادی مهربان هستم.
دیگرایش بماند چون خیلی زیاد است.
عادتی که میخایم داشته باشم این است که میخایم به صبور بودن عادت کنم.
چون اصلاً آدم صبورِ نیستم.
عادتی که نمیخایم داشته باشم: در زمان که باید گپ حق را بگم و یا از خود دفاع کنم البته در بعضی مواقع حساس بجای اینکه گپ دلم را بگم گریه ام میگیره و باعث میشه فقط سکوت کنم.
از این عادتم خیلی متنفرم و واقعاً نمیخایم داشته باشم اش.
🔥2💊1
Forwarded from عالم افکارم 🎀
وقتی خود را میبینم و دختران دیگر را میان ما خیلی خیلی فرق است.
❤🔥2🔥1
#شعر_بخوانیم
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دلِ من
دلِ من داند و من دانم و دل داند و من
خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دلِ من
#مولانا
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دلِ من
دلِ من داند و من دانم و دل داند و من
خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دلِ من
#مولانا
🔥2
چـکـامـهـ زار 🌘📜
#شعر_بخوانیم اشتیاقی که به دیدار تو دارد دلِ من دلِ من داند و من دانم و دل داند و من خاک من گل شود و گل شکفد از گل من تا ابد مهر تو بیرون نرود از دلِ من #مولانا
این یکی از شعر های است که خیلی دوستش دارم و اولین شعر است که حفظ استم.
شما هم شعری را که حفظ استین بفرستین.
نه کاپی!
شما هم شعری را که حفظ استین بفرستین.
نه کاپی!
Forwarded from Harf Chat
سلام بر شما بانو.
راستش را رمان تان را خواندم و واقعاً خیلی خیلی عالی بود از هر نگاه به خصوص آیات و احادیثی و معلومات دینی را که جای دادین واقعاً که خلاق و زیبا نویس استین.
مانا بمانید.❤️
سوالی از کسانی که رمان تان را خواندن داشتم
میخایم بپرسم در مورد رمان تان چی گفتنی دارند؟
چه دختر و چه پسر گر چی پسران انقدر علاقه ندارند اما شاید حداقل یک پسری خوانده باشد.
منتظرم جواب های شان میباشم. 🙃
سلام بر شما بانو.
راستش را رمان تان را خواندم و واقعاً خیلی خیلی عالی بود از هر نگاه به خصوص آیات و احادیثی و معلومات دینی را که جای دادین واقعاً که خلاق و زیبا نویس استین.
مانا بمانید.❤️
سوالی از کسانی که رمان تان را خواندن داشتم
میخایم بپرسم در مورد رمان تان چی گفتنی دارند؟
چه دختر و چه پسر گر چی پسران انقدر علاقه ندارند اما شاید حداقل یک پسری خوانده باشد.
منتظرم جواب های شان میباشم. 🙃
❤1😁1😍1
Harf Chat
سلام بر شما بانو. راستش را رمان تان را خواندم و واقعاً خیلی خیلی عالی بود از هر نگاه به خصوص آیات و احادیثی و معلومات دینی را که جای دادین واقعاً که خلاق و زیبا نویس استین. مانا بمانید.❤️ سوالی از کسانی که رمان تان را خواندن داشتم میخایم بپرسم در مورد…
و علیکمالسلام
سپاس از لطف و محبتتان. خوشحالم که رمان، نگاه شما را گرفت و دلتان را لمس کرد. 🌿
هر واژهاش از دل بود، و اگر بر دل نشست، لطف الله بود.
در مورد سوال تان:
منتظر نظرهایشان میمانم، چه دختر و چه پسر.
اگر حتی یک پسر هم خوانده باشد، خوشحال میشوم نظر شان را بدانم، چون نوشتن برای دلها بود، نه فقط برای یک جنس خاص.
گر چی قبلاً بیان کردن اما باز هم اختیار دارند.
🍃
سپاس از لطف و محبتتان. خوشحالم که رمان، نگاه شما را گرفت و دلتان را لمس کرد. 🌿
هر واژهاش از دل بود، و اگر بر دل نشست، لطف الله بود.
در مورد سوال تان:
منتظر نظرهایشان میمانم، چه دختر و چه پسر.
اگر حتی یک پسر هم خوانده باشد، خوشحال میشوم نظر شان را بدانم، چون نوشتن برای دلها بود، نه فقط برای یک جنس خاص.
گر چی قبلاً بیان کردن اما باز هم اختیار دارند.
🍃
❤🔥1😁1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و علیکمالسلام سپاس از لطف و محبتتان. خوشحالم که رمان، نگاه شما را گرفت و دلتان را لمس کرد. 🌿 هر واژهاش از دل بود، و اگر بر دل نشست، لطف الله بود. در مورد سوال تان: منتظر نظرهایشان میمانم، چه دختر و چه پسر. اگر حتی یک پسر هم خوانده باشد، خوشحال…
هیچ همین سُر خنده شما را خو نفهميدم.
د متن غمگین خنده د متن خنده دار خنده
هعییی چی بگم دگه...
الله د خنده و خوشحالی های تان برکت دهد.
د متن غمگین خنده د متن خنده دار خنده
هعییی چی بگم دگه...
الله د خنده و خوشحالی های تان برکت دهد.
😁3
موهايمان در جوانى سفيد شد!
گفتند؛ ارثى است،
راست گفتند!
ما وارثان اضطراب در تاريخ بوديم!🌱🤍
گفتند؛ ارثى است،
راست گفتند!
ما وارثان اضطراب در تاريخ بوديم!🌱🤍
💯2💔2❤1
هر سحرم ز المکان میرسد ایـن ندا ندا
درگـه لطف بستـه نيست بندۀ مـن بيا بیا
❤1
#داستانک_یک_کانکورِ_دیگر
#حبیبه_امیری
#واقعی
#سایه🌚
شبِ گذشته، در جمعی خانوادگی، بیدغدغه کنارِ هم غذا میخوردیم. میگفتیم، و میخندیدیم.
همهچیز ظاهراً خوب پیش میرفت، تا آنکه برادر بزرگام صحبت از امتحان کانکور کرد. رو به برادر کوچکم کرد و پرسید، که چه احساسی دارد و قرار است کدام رشته را انتخاب کند؟
برادر کوچکم، با شور و شوقی که از نگاهش میبارید از علاقهاش به رشته حقوق گفت، از هیجان و استرساش، و از بیمیلیاش به غذای امشب.
بعد نگاهِ مملو از حزنِ برادرم سوی من چرخید و گفت:" نیلابجان، اگر تو هم کانکور داده بودی، اکنون سمستر پنجم دانشگاهات میبود."
جملهاش همچون پیکان به قلبم اصابت کرد و طوفانِ درونام را شعلهور ساخت.
برادر کوچکم گفت:" کاش میشد، امسال امتحان میدادی تا همصنفی میشدیم. اما باز هم این فرصت برای شما داده نشد" و بعد با شیطنتی که در چشمانش موج میزد، گفت:" دلم برت سوخت."
اشک چشمانم را خیس کرده بود، اما نخواستم اینبار ببارند. فقط لبخند ملحی زدم و گفتم:" دلت به خودت بسوزد، اگر کامیاب نشوی، مادرم ترا خواهد کشت."
بعد ادامه دادم، که به خدا اعتماد دارم، شاید سرنوشتِ بهتری برایم رقم بزند.
برادرم که قصدِ اذیت من را داشت گفت:" با همین حرفها خودت را بازی بده؛ حتی خدا هم دختران را دوست ندارد."
این حرفاش، روح و روانم را بههم زد.
"حتی خدا هم دختران را دوست ندارد"
اگر راست باشد چی؟
خواهرم از آن سوتر پرسید:" آیا واقعاً برای این بیسرنوشتی و این سرنوشت شوم غم میخوری؟
شنیدم دختران زیادی افسرده شدهاند و بعضیها هم قصد جانشان را کردهاند، خداوند دور داشته باشد."
در دل نجوا کردم: تو چه میدانی که در دل من چهها میگذرد؟
تو چی میدانی که هر روز با دلِ پر امید چشم میگشایم؛ به این امید که شاید امروز یک دَر بهرویِمان باز بشود.
تو چی میدانی که هرشب را با این دعا میخوابم و هرصبح با همین دعا بیدار میشوم؟
تو چی میدانی، از روزهایی که اشکام را میبلعم و تظاهر به خوشی میکنم؟
تو نمیدانی! هیچکس نمیداند!
بالاخره گفتم:" البته که من هم انسانم، غم میخورم، تشویش میکنم، دلگیر میشوم؛ اما ایمان دارم که پشت هر شبِ تاریک، روشنایی است به زیبایی روز.
پشت هزار درِ بسته؛ حتماً درِ دیگری باز خواهد شد.
من ایمان دارم که خدایم بهترینها را برایم در نظر دارد.”
خواهرم فقط لبخند زد و بحث همانجا خاتمه یافت.
در تصمیم خداوند همیشه خیر است، درست!
اما من نمیدانم، بیسرنوشتی، بدبختی، اسارت و قربانی بودنمان در این همه سال، چه خیری دارد؟
سه سال گذشت. سه سالی که هر روزش را به امید گذشتاندم، امیدی که دیگر دارد، رنگِ باورش را از دست میدهد.
سه سال... گفتنش آسان به نظر میرسد؛ اما در این سه سال، هر روز، هر ساعت، هر دقیقه منتظرِ یک خبر خوب ماندم،
منتظر بودم که چیزی در برابرِ ما تغییر کند؛ اما افسوس…
باز هم کانکور برگزار شد،
باز هم دختران بیسرنوشت ماندند،
باز هم دلها شکستند،
باز هم آرزوها دفن شدند...
من دیگر حتا در خیالاتم هم پایایانِ این روزهایِ سیاه را تصور نمیتوانم!
همه امیدها در من مُرده اند:
امید آزادی...
امید خوشبختی...
امید تحصیلِ دوباره...
#حبیبه_امیری
#واقعی
#سایه🌚
شبِ گذشته، در جمعی خانوادگی، بیدغدغه کنارِ هم غذا میخوردیم. میگفتیم، و میخندیدیم.
همهچیز ظاهراً خوب پیش میرفت، تا آنکه برادر بزرگام صحبت از امتحان کانکور کرد. رو به برادر کوچکم کرد و پرسید، که چه احساسی دارد و قرار است کدام رشته را انتخاب کند؟
برادر کوچکم، با شور و شوقی که از نگاهش میبارید از علاقهاش به رشته حقوق گفت، از هیجان و استرساش، و از بیمیلیاش به غذای امشب.
بعد نگاهِ مملو از حزنِ برادرم سوی من چرخید و گفت:" نیلابجان، اگر تو هم کانکور داده بودی، اکنون سمستر پنجم دانشگاهات میبود."
جملهاش همچون پیکان به قلبم اصابت کرد و طوفانِ درونام را شعلهور ساخت.
برادر کوچکم گفت:" کاش میشد، امسال امتحان میدادی تا همصنفی میشدیم. اما باز هم این فرصت برای شما داده نشد" و بعد با شیطنتی که در چشمانش موج میزد، گفت:" دلم برت سوخت."
اشک چشمانم را خیس کرده بود، اما نخواستم اینبار ببارند. فقط لبخند ملحی زدم و گفتم:" دلت به خودت بسوزد، اگر کامیاب نشوی، مادرم ترا خواهد کشت."
بعد ادامه دادم، که به خدا اعتماد دارم، شاید سرنوشتِ بهتری برایم رقم بزند.
برادرم که قصدِ اذیت من را داشت گفت:" با همین حرفها خودت را بازی بده؛ حتی خدا هم دختران را دوست ندارد."
این حرفاش، روح و روانم را بههم زد.
"حتی خدا هم دختران را دوست ندارد"
اگر راست باشد چی؟
خواهرم از آن سوتر پرسید:" آیا واقعاً برای این بیسرنوشتی و این سرنوشت شوم غم میخوری؟
شنیدم دختران زیادی افسرده شدهاند و بعضیها هم قصد جانشان را کردهاند، خداوند دور داشته باشد."
در دل نجوا کردم: تو چه میدانی که در دل من چهها میگذرد؟
تو چی میدانی که هر روز با دلِ پر امید چشم میگشایم؛ به این امید که شاید امروز یک دَر بهرویِمان باز بشود.
تو چی میدانی که هرشب را با این دعا میخوابم و هرصبح با همین دعا بیدار میشوم؟
تو چی میدانی، از روزهایی که اشکام را میبلعم و تظاهر به خوشی میکنم؟
تو نمیدانی! هیچکس نمیداند!
بالاخره گفتم:" البته که من هم انسانم، غم میخورم، تشویش میکنم، دلگیر میشوم؛ اما ایمان دارم که پشت هر شبِ تاریک، روشنایی است به زیبایی روز.
پشت هزار درِ بسته؛ حتماً درِ دیگری باز خواهد شد.
من ایمان دارم که خدایم بهترینها را برایم در نظر دارد.”
خواهرم فقط لبخند زد و بحث همانجا خاتمه یافت.
در تصمیم خداوند همیشه خیر است، درست!
اما من نمیدانم، بیسرنوشتی، بدبختی، اسارت و قربانی بودنمان در این همه سال، چه خیری دارد؟
سه سال گذشت. سه سالی که هر روزش را به امید گذشتاندم، امیدی که دیگر دارد، رنگِ باورش را از دست میدهد.
سه سال... گفتنش آسان به نظر میرسد؛ اما در این سه سال، هر روز، هر ساعت، هر دقیقه منتظرِ یک خبر خوب ماندم،
منتظر بودم که چیزی در برابرِ ما تغییر کند؛ اما افسوس…
باز هم کانکور برگزار شد،
باز هم دختران بیسرنوشت ماندند،
باز هم دلها شکستند،
باز هم آرزوها دفن شدند...
من دیگر حتا در خیالاتم هم پایایانِ این روزهایِ سیاه را تصور نمیتوانم!
همه امیدها در من مُرده اند:
امید آزادی...
امید خوشبختی...
امید تحصیلِ دوباره...
🔥2💯2💔1
ای کاش والدین همانقدر که مراقب دخترانشان هستند، نگاهی هم به پسرانشان میداشتند.
همانقدر که میپرسند: «کجا میروی؟ با کی حرف زدی؟ چرا چنین پوشیدی؟»،
از پسرشان هم بپرسند که کجا میرود، با چه کسانی میگردد، دل کی را میشکند، و به چند دختر وعدهی دروغین داده است.
ای کاش همانطور که دختر را به ناموس بودن یاد میدهند، پسر را هم به غیرت، مسئولیت و انسانبودن بیاموزند.
نه اینکه یکی را در قفس تربیت کنند و دیگری را در خیابانها رها.
ای کاش بدانند که انسانبودن جنسیت ندارد، و فساد از بیتربیتی پسران آغاز میشود، نه آزادی دختران.
و ای کاش میدانستند که اگر عدالت در خانه جاری بود، شاید حالا جامعهای سالمتر، آرامتر، و انسانیتر داشتیم.
این دنیا پر از «ای کاش» است...
اما هنوز وقت داریم که «باید»ها را جایگزینش کنیم.
#دوشیزه_سادات
همانقدر که میپرسند: «کجا میروی؟ با کی حرف زدی؟ چرا چنین پوشیدی؟»،
از پسرشان هم بپرسند که کجا میرود، با چه کسانی میگردد، دل کی را میشکند، و به چند دختر وعدهی دروغین داده است.
ای کاش همانطور که دختر را به ناموس بودن یاد میدهند، پسر را هم به غیرت، مسئولیت و انسانبودن بیاموزند.
نه اینکه یکی را در قفس تربیت کنند و دیگری را در خیابانها رها.
ای کاش بدانند که انسانبودن جنسیت ندارد، و فساد از بیتربیتی پسران آغاز میشود، نه آزادی دختران.
و ای کاش میدانستند که اگر عدالت در خانه جاری بود، شاید حالا جامعهای سالمتر، آرامتر، و انسانیتر داشتیم.
این دنیا پر از «ای کاش» است...
اما هنوز وقت داریم که «باید»ها را جایگزینش کنیم.
#دوشیزه_سادات
❤🔥4🔥1💯1
Harf Chat
دست نوشته های تان عالی هستند❤️ مانا و پویا بمانید.
سپاس از لطفتان.
حضورتان و دلگرمیتان باعث انگیزه است.
انشاءالله همیشه لایق این محبتها باشم. 🤍✨
حضورتان و دلگرمیتان باعث انگیزه است.
انشاءالله همیشه لایق این محبتها باشم. 🤍✨
❤2❤🔥1
Forwarded from Harf Chat
یک خطای زبانی میشه نفرک های دور بَر کانال و گروه وقت ببینی سر کسی متن میمانن که ربطی هم نداره به موضوع و هر قسم چیز خطاب میکنن به ما. و صد رقم پرچسپ و اتهام میزنن سر شخص این کار خوب است بنظرتان؟ تماشاگران هم آماده چکچک کدن است خلاص!
یک خطای زبانی میشه نفرک های دور بَر کانال و گروه وقت ببینی سر کسی متن میمانن که ربطی هم نداره به موضوع و هر قسم چیز خطاب میکنن به ما. و صد رقم پرچسپ و اتهام میزنن سر شخص این کار خوب است بنظرتان؟ تماشاگران هم آماده چکچک کدن است خلاص!
Harf Chat
یک خطای زبانی میشه نفرک های دور بَر کانال و گروه وقت ببینی سر کسی متن میمانن که ربطی هم نداره به موضوع و هر قسم چیز خطاب میکنن به ما. و صد رقم پرچسپ و اتهام میزنن سر شخص این کار خوب است بنظرتان؟ تماشاگران هم آماده چکچک کدن است خلاص!
اگر چیزی که گفته شده بیربط به شماست، پس ضرورتی به ناراحتی نیست. ولی اگر احساس کردید که حرفها به شما برخورده، شاید بهتر باشد به جای حمله یا قضاوت، کمی با دید بازتر و منطقیتر نگاه کنیم. هیچکس بیدلیل قضاوت نمیشود، و گاهی واکنشها، انعکاس رفتار خود ماست.
باز هم من معذرت میخایم از طرف آنها.
باز هم من معذرت میخایم از طرف آنها.