چـکـامـهـ زار 🌘📜
457 subscribers
540 photos
76 videos
10 files
367 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
Harf Chat
‌ بانو مثلاً فکر کنید روزی عاشق شدین و طرف مقابل هم خبر نداشت چیکار میکنین آیا اعتراف می‌کنید یا در دل تان نگه می‌دارید؟
اعتراف میکنم برایش چون خود عاشق شدن از خود جرأت میخایه شخصی ک جرأت نداشت بهتر است حتی سمت اسم عشق و عاشقی هم نرود.

اگر روزی الله نکرده عاشق شدم میرم و اعتراف می‌کنم تا طرف مقابل با خبر شوه.😐
Forwarded from Harf Chat

مردانگی به جنسیت نیست، 
به غیرت است، 
به تعهد، 
به پناه شدن برای دلِ لرزان یک نفر. 

مردانگی یعنی وقتی کسی به تو تکیه کرد، نلغزی. 
یعنی قول‌هایت را به وقتش به جان بخری، 
و اگر نتوانستی بمانی، دل کسی را نسوزانی...

مردانگی گاهی در دلِ یک زن بیشتر پیداست، 
وقتی در سکوت، کوه می‌شود برای خانه، 
برای عشق، 
برای تمام بی‌پناهی‌های جهان...
💯5
Forwarded from Harf Chat

میدان همت است جهان خوابگاه نیست:)!
💯3
Forwarded from Harf Chat

میگن: دنبال کسی باش ک دنبال ت باشد اینگونه اگر نیست به دنبال دیگرش باش 😐😂.
خطاب ب شما😁
😁2
Forwarded from Harf Chat

فقط،برای تان حب حلال خواهان هستم.
❤‍🔥6
حالی چرا شما مردم از عشق و عاشقی انقدر سوال می‌کنید؟😐
😁3
شعر🙃؟
Forwarded from ℍ𝕦𝕊𝕟𝔸ッ
شب تنهایی...

دیروزچه خوش همی گذشت،ایام به کام!
نی جام تُهی بودونه غمهایِ تمام !

امروز نه جامی ست ونه دنیایِ خوشی!
جز درد چه داده ست مرا دهر مُدام!

#عطایی
🔥3
Forwarded from 🖤
بیا تا یک زمان امروز
         خوش باشیم در خلوت
که در عالم نمی‌داند
             کسی احوال فردا را🍃

       #سعدی
  
Serat🦋
🔥1🙈1
Forwarded from Deleted Account
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغض ابدی زنجیر است
آن چنان می‌فشرد فصله راه نفسم
که اگر زود، اگر زود بیایی دیر است
رفتنت نقطه ای پایان خوشی هایم بود
دلم از هرچه و هرکس که بگویی سیر است
سایه ای مانده ز من بی تو که در آینه هم
طرح خاکستری اش گنگ ترین تصویر است
خواب دیدم که برایم غزلی می‌خواندی
دوستم داری و این ساده ترین تعبیر است
کاش میبودی و با چشم خودت می‌دیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است
تارهای نفسم را به زمان میبافم
که تو شاید برسی، حیف که بی تاثیر است...


🫡❤️‍🔥
🕊2
Forwarded from ســمــ🪽
چه بگوییم چه نگوییم، این عمر میگذرد
بیا بنشین ای دوست، غم دیروز و امروز میگذرد

بیا بنشین تا محو کلام نابت شوم
محو کلام و چهره خندانت شوم

با یک چای و حرف شیرین روز را میسازیم
با یک صندلی چوبی این عمر را می‌گذرانیم

سخن ز تنهائی شود و باز به یاد دیروز روم
یاد آن شب های تاریک و تار دیروز روم

نزد خوبا، حرف ز اشک و پریشانی مگو
نزد دل شکسته‌گان، حرف ز نشاط دنیوی مگو

باشد، تا دوباره همه زیب و زینت دنیا بينيم
همه را با لب خندان و قلبی با نشاط بينيم

بدانید این «سما» همیشه برایتان می‌سراید
برای دل های شاد و پریشان زمین، می‌سراید

«سما»
🔥2
Forwarded from 🦅《Efat 》🦅
گیریم كه از آن سر دنيا لشكر كشيده آمده ايد و در باورتان به خاک
نشسته ايم
وساقه هاى جوان ما از ضربه هاى تبرهايتان زخم دار است
با ريشه چه مى كنيد؟
گیریم كه بر سر اين باغ بنشسته در كمين پرنده ايد
پرواز را علامت ممنوع مى زنيد
با جوجه هاى نشسته در آشيان چه مى كنيد؟
گیریم كه مى كشيد
گیریم كه مى بريد
گيریم كه مى زنيد
با رويش ناگزير جوانه ها چه مى كنيد؟
از آن سر دنيا با هر جامه كه نقش دارى بازى كن، در ريشه ما كلمه يي
خداست، با خدا چى ميكنيد!؟
🔥2
Forwarded from Deleted Account
بهرِ نسیان، غفلتِ ذاتی نمی‌خواهد سبب
از برای خوابِ مخمل، حاجتِ افسانه نیست

بیدل 🖤
🔥1
Forwarded from Deleted Account
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می‌گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه زآتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست...

🖋 #سایه
🔥2
مـــاه‌سخــــــن...💌📚
واامشب ماه، ماه‌تر شده قشنگگگگ...🥲🔥🌙
خیلی زیبا شده و دیدنی 🔥🫠🌚
فقط میخاهی بنشینی به تماشایش🕊🌙
🔥2
Forwarded from Ñýşà
شعر:
جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن
آنک آموخت مرا همچو شرر خندیدن
گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم
عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن
بی جگر داد مرا شه دل چون خورشیدی
تا نمایم همه را بی‌ز جگر خندیدن
به صدف مانم خندم چو مرا درشکنند
کار خامان بود از فتح و ظفر خندیدن
یک شب آمد به وثاق من و آموخت مرا
جان هر صبح و سحر همچو سحر خندیدن
گر ترش روی چو ابرم ز درون خندانم
عادت برق بود وقت مطر خندیدن


#مـــولانـــا_جـــان
1🕊1