چـکـامـهـ زار 🌘📜
457 subscribers
540 photos
76 videos
10 files
367 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
چـکـامـهـ زار 🌘📜
رمان_بانوی_حلال‌کُـش نویسنده_حسنا_سادات پارت_ششم آن خانه‌ای که روزی مأوای خاطرات شاد و کودکانه‌ام بود، اکنون جز تلی از خاکستر و دیوارهای فروریخته، نشانی از حیات نداشت. دیوارهایی که سال‌ها آغوش‌گر خنده‌های من و نغمه‌های مادرم بودند، اکنون همچون استخوان‌های…
رمان_بانوی_حلال‌کُـش
نویسنده_حسنا_سادات
پارت_هفتم

دختر کاکایم، یسنا، مهربانی را از مادرش به ارث برده بود؛ درست مثل مادرش، زنی نرم‌خو و دل‌نازک که در این خانه‌ی سرد، گرمایی از محبت بود. همیشه برایم عجیب بود که در بسیاری از خانه‌ها خانم‌کاکا به سختی با دیگران کنار می‌آید، اما اینجا، برخلاف سردی کاکایم، خانم کاکایم، همیشه با مهر و دلسوزی به من نگاه می‌کرد و مرا همچون دختر خود می‌دانست. این مهربانی را به یسنا هم منتقل کرده بود، دختری که با تمام وجود دوست‌داشتنی بود.

سال‌ها بود که ما از کاکایم و خانواده‌اش دور بودیم. درست است که در یک شهر زندگی می‌کردیم، اما رابطه‌ی میان پدرم و کاکایم به شدت تیره و پرتنش بود. یک خشم و کینه‌ی پنهان که هرگز اجازه نمی‌داد ما رفت‌وآمد کنیم یا حتی ساده‌ترین گفت‌وگو را داشته باشیم. نمی‌دانم از کجا و چگونه این دشمنی آغاز شده بود، اما پیامدش این بود که میان ما دیواری بلند کشیده شده بود و فقط ارسلان، پسر کاکایم، گهگاهی با ما تماس می‌گرفت و خبر می‌آورد.

حالا اما من در خانه‌ای نشسته بودم که سال‌ها دور از آن بودم؛ خانه‌ای که خاطرات را به یادم می‌آورد و قلبم را پر از احساسات متناقض می‌کرد.
شب آرام بود و صدای خنده‌ی یسنا و سها در فضا می‌پیچید، ولی ذهنم درگیر دلهره‌ها و پرسش‌های بی‌پاسخ آینده بود. سها و یسنا تلاش می‌کردند که فضا را پر از انرژی مثبت کنند، اما من هنوز در میان غم‌های خودم غرق بودم.

در این حال، در باز شد و خانم کاکایم که رفته بود به دیدن‌مادرش وارد شد. نگاهش که به من افتاد، گویی روشنایی کوچکی در دل تاریک‌ام تابید. به آرامی به سویم آمد و مرا در آغوش گرفت. گرمای آغوشش دلم را نرم کرد و بغضم شکست.

با صدایی پر از محبت گفت:
– خوش آمدی دختر نازم، خیلی دلم برایت تنگ شده بود. خوبی؟

اشک در چشمانم حلقه زد و با صدایی گرفته گفتم:
– خوبم مادر... خودت خوبی؟

پیشانی‌ام را بوسید و با آرامش ادامه داد:
– ان‌شاءالله بهتر ازینم میشی جان مادر. همه چیز خوب میشه. فقط به خدا توکل کن.

کلماتش مثل نسیمی آرام‌بخش بود که زخمی را تسکین می‌داد، هرچند درد هنوز بود.
– ان‌شاءالله مادر... ان‌شاءالله...

دستش را روی شانه‌ام گذاشت و گفت:
– من همیشه کنارت هستم دخترم. هر وقت نیاز داشتی، خجالت نکش و با من حرف بزن. با هم از پس هر چیزی برمی‌آییم.

لبخندی زدم و گفتم:
– ممنون مادر، خوشحالم که هستی.

– یادت باشد که هیچ وقت تنها نیستی. تا وقتی من هستم، همیشه کسی هست که دوستت داشته باشد.

این حرفش آرامش عمیقی به دلم داد. برای اولین بار بعد از مدت‌ها احساس کردم که پناهی دارم.

بعد از مدتی، خانم کاکایم به سوی سها رفت و با او احوالپرسی کرد. سفره پهن شد و یسنا با مهربانی غذاهای مورد علاقه‌ی من و سها را آماده کرده بود. بعد از شام، چای معطری نوشیدیم.
بعد از نوشیدن چای خانم کاکایم با لبخندی گفت:
– شب‌تان بخیر دختران گلم.

همه با لبخند پاسخ دادیم:
– شب شما هم بخیر.

پس از رفتن او به اتاقش، از یسنا پرسیدم:
– ارسلان کجاست؟ از وقتی آمدم ندیدمش.

یسنا گفت:
– امشب با دوستانش قرار داشت، شاید دیر بیاید.

گفتم:
– باشه.

همه به اتاق یسنا رفتیم، شب بخیر گفتیم و به خواب رفتیم. اما ذهن من هنوز درگیر بود و آرامش نداشت. امیدوار بودم که فردا روزی بهتر باشد.

ادامه دارد...
Forwarded from Harf Chat

بانو مثلاً فکر کنید روزی عاشق شدین و طرف مقابل هم خبر نداشت چیکار میکنین
آیا اعتراف می‌کنید یا در دل تان نگه می‌دارید؟
Harf Chat
‌ بانو مثلاً فکر کنید روزی عاشق شدین و طرف مقابل هم خبر نداشت چیکار میکنین آیا اعتراف می‌کنید یا در دل تان نگه می‌دارید؟
اعتراف میکنم برایش چون خود عاشق شدن از خود جرأت میخایه شخصی ک جرأت نداشت بهتر است حتی سمت اسم عشق و عاشقی هم نرود.

اگر روزی الله نکرده عاشق شدم میرم و اعتراف می‌کنم تا طرف مقابل با خبر شوه.😐
Forwarded from Harf Chat

مردانگی به جنسیت نیست، 
به غیرت است، 
به تعهد، 
به پناه شدن برای دلِ لرزان یک نفر. 

مردانگی یعنی وقتی کسی به تو تکیه کرد، نلغزی. 
یعنی قول‌هایت را به وقتش به جان بخری، 
و اگر نتوانستی بمانی، دل کسی را نسوزانی...

مردانگی گاهی در دلِ یک زن بیشتر پیداست، 
وقتی در سکوت، کوه می‌شود برای خانه، 
برای عشق، 
برای تمام بی‌پناهی‌های جهان...
💯5
Forwarded from Harf Chat

میدان همت است جهان خوابگاه نیست:)!
💯3
Forwarded from Harf Chat

میگن: دنبال کسی باش ک دنبال ت باشد اینگونه اگر نیست به دنبال دیگرش باش 😐😂.
خطاب ب شما😁
😁2
Forwarded from Harf Chat

فقط،برای تان حب حلال خواهان هستم.
❤‍🔥6
حالی چرا شما مردم از عشق و عاشقی انقدر سوال می‌کنید؟😐
😁3
شعر🙃؟
Forwarded from ℍ𝕦𝕊𝕟𝔸ッ
شب تنهایی...

دیروزچه خوش همی گذشت،ایام به کام!
نی جام تُهی بودونه غمهایِ تمام !

امروز نه جامی ست ونه دنیایِ خوشی!
جز درد چه داده ست مرا دهر مُدام!

#عطایی
🔥3
Forwarded from 🖤
بیا تا یک زمان امروز
         خوش باشیم در خلوت
که در عالم نمی‌داند
             کسی احوال فردا را🍃

       #سعدی
  
Serat🦋
🔥1🙈1
Forwarded from Deleted Account
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغض ابدی زنجیر است
آن چنان می‌فشرد فصله راه نفسم
که اگر زود، اگر زود بیایی دیر است
رفتنت نقطه ای پایان خوشی هایم بود
دلم از هرچه و هرکس که بگویی سیر است
سایه ای مانده ز من بی تو که در آینه هم
طرح خاکستری اش گنگ ترین تصویر است
خواب دیدم که برایم غزلی می‌خواندی
دوستم داری و این ساده ترین تعبیر است
کاش میبودی و با چشم خودت می‌دیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است
تارهای نفسم را به زمان میبافم
که تو شاید برسی، حیف که بی تاثیر است...


🫡❤️‍🔥
🕊2
Forwarded from ســمــ🪽
چه بگوییم چه نگوییم، این عمر میگذرد
بیا بنشین ای دوست، غم دیروز و امروز میگذرد

بیا بنشین تا محو کلام نابت شوم
محو کلام و چهره خندانت شوم

با یک چای و حرف شیرین روز را میسازیم
با یک صندلی چوبی این عمر را می‌گذرانیم

سخن ز تنهائی شود و باز به یاد دیروز روم
یاد آن شب های تاریک و تار دیروز روم

نزد خوبا، حرف ز اشک و پریشانی مگو
نزد دل شکسته‌گان، حرف ز نشاط دنیوی مگو

باشد، تا دوباره همه زیب و زینت دنیا بينيم
همه را با لب خندان و قلبی با نشاط بينيم

بدانید این «سما» همیشه برایتان می‌سراید
برای دل های شاد و پریشان زمین، می‌سراید

«سما»
🔥2
Forwarded from 🦅《Efat 》🦅
گیریم كه از آن سر دنيا لشكر كشيده آمده ايد و در باورتان به خاک
نشسته ايم
وساقه هاى جوان ما از ضربه هاى تبرهايتان زخم دار است
با ريشه چه مى كنيد؟
گیریم كه بر سر اين باغ بنشسته در كمين پرنده ايد
پرواز را علامت ممنوع مى زنيد
با جوجه هاى نشسته در آشيان چه مى كنيد؟
گیریم كه مى كشيد
گیریم كه مى بريد
گيریم كه مى زنيد
با رويش ناگزير جوانه ها چه مى كنيد؟
از آن سر دنيا با هر جامه كه نقش دارى بازى كن، در ريشه ما كلمه يي
خداست، با خدا چى ميكنيد!؟
🔥2
Forwarded from Deleted Account
بهرِ نسیان، غفلتِ ذاتی نمی‌خواهد سبب
از برای خوابِ مخمل، حاجتِ افسانه نیست

بیدل 🖤
🔥1
Forwarded from Deleted Account
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می‌گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه زآتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست...

🖋 #سایه
🔥2
مـــاه‌سخــــــن...💌📚
واامشب ماه، ماه‌تر شده قشنگگگگ...🥲🔥🌙
خیلی زیبا شده و دیدنی 🔥🫠🌚
فقط میخاهی بنشینی به تماشایش🕊🌙
🔥2