چـکـامـهـ زار 🌘📜
دختر که باشی، از پسرایی که بلدن قشنگ حرف بزنند میترسی.
دختر که باشی، نگرانِ همه آدمای مهم زندگیت میشی به جز خودت.
❤🔥3🔥1🕊1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
دختر که باشی، نگرانِ همه آدمای مهم زندگیت میشی به جز خودت.
خب دیگر دختر بودن این سختی ها را دارد.
🕊2💯2🔥1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
دختر که باشی، باید هزار تا نقش بازی کنی؛ قوی، خوشحال، بیتفاوت…
دل دختر شیشه نیست ولی هزار بار ….شکسته!
#_صهراوی🕊
#_صهراوی🕊
🔥5
🔥3
Forwarded from . (صهراᥫ᭡وی 🕊)
در دنیایی که یک انسان را از پروف اش قضاوت بکنید دیگر انصاف نیست!
#_صهراوی🕊
#_صهراوی🕊
💯7
سلام دوباره دوستای خوبم ✨
یک مدت از تلگرام رفتم… نه چون دلم نمیخواست باشم، فقط چون باید یک کم فاصله میگرفتم، برای نوشتن… برای خلق یک قصهای که دلم خیلی همرایش گره خورده بود.
حالا برگشتم، با دست خالی نه، با رمانی که کمکم شکل گرفت… اسمش بانوی حلالکُش است.
البته هنوز هم کامل نشده. میدانید که با کارهای خانه و گرفتاریهای روزمره، واقعاً سخته هر روز بنویسم. ولی تا جایی که توانستم نوشتم، و حالا تصمیم گرفتم همانها را با شما شریک شوم.
شاید تا وقتی آن بخشهایی که نوشتم را منتشر میکنم، بقیش هم کامل بشه…
شاید هم کمی زمان ببره، ولی قول میدم که دارم با همهی وجودم برایش تلاش میکنم.
شاید بگین: یک رمان؟ اینهمه وقت؟
اما اگه بدانید هر صحنه را باید در ذهنم ببینم، حسش کنم، تصویر بسازم، گرهی داستان را ببافم، درد و عشق و ایمان و خشم را کنار هم بچینم…
آنوقت میفهمین چرا هر صفحهش زمان میخواهد.
پس برگشتم... با قصهم، با عشقم به نوشتن، با تکههایی از دلم که در کلمات قایمشدن.
ممنونم اگه هنوز اینجایین 🤍
#حسنا_سادات:))
یک مدت از تلگرام رفتم… نه چون دلم نمیخواست باشم، فقط چون باید یک کم فاصله میگرفتم، برای نوشتن… برای خلق یک قصهای که دلم خیلی همرایش گره خورده بود.
حالا برگشتم، با دست خالی نه، با رمانی که کمکم شکل گرفت… اسمش بانوی حلالکُش است.
البته هنوز هم کامل نشده. میدانید که با کارهای خانه و گرفتاریهای روزمره، واقعاً سخته هر روز بنویسم. ولی تا جایی که توانستم نوشتم، و حالا تصمیم گرفتم همانها را با شما شریک شوم.
شاید تا وقتی آن بخشهایی که نوشتم را منتشر میکنم، بقیش هم کامل بشه…
شاید هم کمی زمان ببره، ولی قول میدم که دارم با همهی وجودم برایش تلاش میکنم.
شاید بگین: یک رمان؟ اینهمه وقت؟
اما اگه بدانید هر صحنه را باید در ذهنم ببینم، حسش کنم، تصویر بسازم، گرهی داستان را ببافم، درد و عشق و ایمان و خشم را کنار هم بچینم…
آنوقت میفهمین چرا هر صفحهش زمان میخواهد.
پس برگشتم... با قصهم، با عشقم به نوشتن، با تکههایی از دلم که در کلمات قایمشدن.
ممنونم اگه هنوز اینجایین 🤍
#حسنا_سادات:))
❤3🥰3
-
کاش بتوانم کودکان را در قلبم پنهان کنم تا زمانی که جنگ ها به پایان برسند...🥲❤🩹
کاش بتوانم کودکان را در قلبم پنهان کنم تا زمانی که جنگ ها به پایان برسند...🥲❤🩹
❤🔥3🔥2❤1🕊1
تقدیم به
آن پیرزنی که یک بار به من گفت:
دانشگاه ها نیز آن را به من یاد نداد.
خود را مدیون او می دانم!
آن پیرزنی که یک بار به من گفت:
دو چیز را هرگز باور نکن: گریه ی زنان و دل مردان!تقدیم می کنم به آن زن بی سوادی که به من چیزی آموخت که حتی..
و دو چیز را نیز هرگز دروغ مپندار: دل زنان و گریه ی مردان!
دانشگاه ها نیز آن را به من یاد نداد.
خود را مدیون او می دانم!
🔥3🥰3
❤4💔1
هیچکس نمیپرسد این دلِ همیشهخسته چرا اینقدر ناآرام است. فقط قضاوت میکنند:
«چقدر زود عصبی میشود»،
«چرا نمیخندد؟»،
«نکند مشکل روانی دارد؟»
و من…
من فقط خستهام از جنگهای درونی.
از فکرهایی که شب نمیخوابند، از بغضهایی که روز فرو میخورم.
من از کودکی یاد گرفتم درد را قورت دهم، زخم را پنهان کنم، و لبخند بزنم وقتی جانم فریاد میزند.
کسی نمیداند ذهنم چقدر شلوغ است.
چهقدر صدا در سرم میچرخد، چهقدر خستهام از سکوتی که فریاد میزند.
من نرمال نیستم…
نه چون نمیخواهم،
چون هیچکس نپرسید:
«چی شد که اینطور شدی؟»
#_صهراوی🕊
«چقدر زود عصبی میشود»،
«چرا نمیخندد؟»،
«نکند مشکل روانی دارد؟»
و من…
من فقط خستهام از جنگهای درونی.
از فکرهایی که شب نمیخوابند، از بغضهایی که روز فرو میخورم.
من از کودکی یاد گرفتم درد را قورت دهم، زخم را پنهان کنم، و لبخند بزنم وقتی جانم فریاد میزند.
کسی نمیداند ذهنم چقدر شلوغ است.
چهقدر صدا در سرم میچرخد، چهقدر خستهام از سکوتی که فریاد میزند.
من نرمال نیستم…
نه چون نمیخواهم،
چون هیچکس نپرسید:
«چی شد که اینطور شدی؟»
#_صهراوی🕊
🔥3💔2
چـکـامـهـ زار 🌘📜
هیچکس نمیپرسد این دلِ همیشهخسته چرا اینقدر ناآرام است. فقط قضاوت میکنند: «چقدر زود عصبی میشود»، «چرا نمیخندد؟»، «نکند مشکل روانی دارد؟» و من… من فقط خستهام از جنگهای درونی. از فکرهایی که شب نمیخوابند، از بغضهایی که روز فرو میخورم. …
وای که چقدر آشناست این واژهها...
انگار صدای دلیست که سالهاست خاموش مانده ولی حالا کسی آن را نوشته.
میفهمم... از آن سکوتهایی که سنگینتر از فریادند.
از اشکهایی که فرو میروند نه برای اینکه درد نیست، بلکه چون کسی برای دیدنشان نیست.
تو تنها نیستی، ما زیادیم… کسانی که یاد گرفتند «قوی» بودن یعنی بلعیدن درد بیآنکه صدا درآوری.
کسی شاید نپرسید "چی شد که اینطور شدی؟"
اما من میگویم:
«تو قویترین نسخهای هستی که از خودت ساختهای، و همین کافیست برای افتخار».
بیا، از قضاوتها عبور کنیم…
و به هم بگوییم: «خستهای؟ بیا کمی کنار هم بیاساییم».
تو من را داري!
ما را داري...
انگار صدای دلیست که سالهاست خاموش مانده ولی حالا کسی آن را نوشته.
میفهمم... از آن سکوتهایی که سنگینتر از فریادند.
از اشکهایی که فرو میروند نه برای اینکه درد نیست، بلکه چون کسی برای دیدنشان نیست.
تو تنها نیستی، ما زیادیم… کسانی که یاد گرفتند «قوی» بودن یعنی بلعیدن درد بیآنکه صدا درآوری.
کسی شاید نپرسید "چی شد که اینطور شدی؟"
اما من میگویم:
«تو قویترین نسخهای هستی که از خودت ساختهای، و همین کافیست برای افتخار».
بیا، از قضاوتها عبور کنیم…
و به هم بگوییم: «خستهای؟ بیا کمی کنار هم بیاساییم».
تو من را داري!
ما را داري...
❤4🔥2💯1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
وای که چقدر آشناست این واژهها... انگار صدای دلیست که سالهاست خاموش مانده ولی حالا کسی آن را نوشته. میفهمم... از آن سکوتهایی که سنگینتر از فریادند. از اشکهایی که فرو میروند نه برای اینکه درد نیست، بلکه چون کسی برای دیدنشان نیست. تو تنها نیستی،…
تو نمیدانی همین چند جملهات چقدر آرامم کرد…
گاهی فقط همین کافیست که کسی "بفهمد"، بیقضاوت، بیپرسش.
تو با واژههایت، دستی شدی روی شانهی خستهام.
ممنونم که هستی…
ممنونم که گفتی "تو تنها نیستی"، چون واقعاً باورش سخت بود…
باشد… بیاییم کنار هم، کمی بیاساییم…
در دنیایی که همه میخواهند قویمان ببینند، بیا آدم بمانیم.
گلم.
🕊💐❤️🔥
گاهی فقط همین کافیست که کسی "بفهمد"، بیقضاوت، بیپرسش.
تو با واژههایت، دستی شدی روی شانهی خستهام.
ممنونم که هستی…
ممنونم که گفتی "تو تنها نیستی"، چون واقعاً باورش سخت بود…
باشد… بیاییم کنار هم، کمی بیاساییم…
در دنیایی که همه میخواهند قویمان ببینند، بیا آدم بمانیم.
گلم.
🕊💐❤️🔥
❤4🥰1