چـکـامـهـ زار 🌘📜
کاش میشد «آنچه خواهید دید» زندگی را دید.
من واقعاً خیلی مشتاق دانستن آیندهام استم...
❤3🍓1🤝1
Forwarded from STAR | ستـاٰره
ز توران یکی شاهزاده، شِید
دلش کینهور، جانِ او پر ز کین
ز فرزند افراسیاب آن دلیر
به بدنامی اندر، ز نیکان به دور
نه از مهر بهره، نه از داد و شرم
دلش خو گرفته به آزار و کین
به میدانِ نخجیر روزی برفت
سوار و دلیر و پر از خشم و کین
به ناگاه بانویی آمد ز دور
سوار و دلآرا، چو خورشیدِ نور
بُد آن ماهرخ، بانوگشسبِ دلیر
ز دخترِ رستم، یکی شیرگیر
چو دیدش، دلِ شیده یکباره سوخت
ز چشمش جهان رنگ دیگر گرفت
دلش از کمانِ نگاهش نخفت
قرار از دلِ نامدارش برفت
ز کینپروری گرچه آوازه داشت
دلش پیش آن ماه، پروازه داشت
چنان در تبِ عشق او سوخت جان
که شد بیقرار و پریشانروان
نه شمشیر کین در کفش کار کرد
نه اندیشه با عشق پیکار کرد
همان دل که خو کرده با کینه بود
ز عشق آن نگار آکنده بود
گمان داشتم قلب، ناپاک شود
ز کردار بد، غرقِ هلاک شود
ولی عشق آمد، پرده بر دل گشود
ز دل تیرگیهای دیرینه زدود
به چشم خویش دیدم که عشق
تواند ز شب، چشمهای سازد و شوق
که شیده، به آن تیرگیهای خویش
دلش را سپرد از سرِ جان و کیش
اگر قلبِ او پاکی از یاد برد
چرا عشق در سینهاش خانه کرد؟
مرا این حکایت گواهیست بس
که دل را نمیتوان خواند از نفس
دل از تیرگی گرچه آلوده بود
هنوز اندر او مهر بنموده بود...
دلش کینهور، جانِ او پر ز کین
ز فرزند افراسیاب آن دلیر
به بدنامی اندر، ز نیکان به دور
نه از مهر بهره، نه از داد و شرم
دلش خو گرفته به آزار و کین
به میدانِ نخجیر روزی برفت
سوار و دلیر و پر از خشم و کین
به ناگاه بانویی آمد ز دور
سوار و دلآرا، چو خورشیدِ نور
بُد آن ماهرخ، بانوگشسبِ دلیر
ز دخترِ رستم، یکی شیرگیر
چو دیدش، دلِ شیده یکباره سوخت
ز چشمش جهان رنگ دیگر گرفت
دلش از کمانِ نگاهش نخفت
قرار از دلِ نامدارش برفت
ز کینپروری گرچه آوازه داشت
دلش پیش آن ماه، پروازه داشت
چنان در تبِ عشق او سوخت جان
که شد بیقرار و پریشانروان
نه شمشیر کین در کفش کار کرد
نه اندیشه با عشق پیکار کرد
همان دل که خو کرده با کینه بود
ز عشق آن نگار آکنده بود
گمان داشتم قلب، ناپاک شود
ز کردار بد، غرقِ هلاک شود
ولی عشق آمد، پرده بر دل گشود
ز دل تیرگیهای دیرینه زدود
به چشم خویش دیدم که عشق
تواند ز شب، چشمهای سازد و شوق
که شیده، به آن تیرگیهای خویش
دلش را سپرد از سرِ جان و کیش
اگر قلبِ او پاکی از یاد برد
چرا عشق در سینهاش خانه کرد؟
مرا این حکایت گواهیست بس
که دل را نمیتوان خواند از نفس
دل از تیرگی گرچه آلوده بود
هنوز اندر او مهر بنموده بود...
#داستـان
🍓2💘2❤🔥1❤1
Forwarded from نصـ🧕🏻ـــف💕 دیـــــ👳🏻♀ـــنم
`
بهجای اینکه به دختر جوانی که نه او را میشناسی و نه با تو خویشاوند است پیام بدهی و بگویی: «اگر چیزی نیاز داشتی، مرا برادرت بدان»؛ به خواهر خودت که در خانه است نگاه کن و از احوالش بپرس. نگذار یک مرد بیگانه برای او نقش برادر را بازی کند.
☘️@nisfedeenm
نصیحتی برای جوانان:
بهجای اینکه به دختر جوانی که نه او را میشناسی و نه با تو خویشاوند است پیام بدهی و بگویی: «اگر چیزی نیاز داشتی، مرا برادرت بدان»؛ به خواهر خودت که در خانه است نگاه کن و از احوالش بپرس. نگذار یک مرد بیگانه برای او نقش برادر را بازی کند.
مرد باش و دختران مردم را به حال خودشان بگذار.
☘️@nisfedeenm
❤6❤🔥1💘1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
خاک بر سرِ تمامِ این کلمات،
اگر تو
از میانِ تمامشان
نفهمی من دلتنگم.
اگر تو
از میانِ تمامشان
نفهمی من دلتنگم.
❤2🌚1💔1💘1
«من میدانم که شعر و هنر برایم خوشبختی نیاورد، همچنان که برای هیچکس نیاورده ولی من باز هم با تمام قوا آن را طلب میکنم.»
❤🔥2❤1🍓1💘1