چـکـامـهـ زار 🌘📜
452 subscribers
530 photos
75 videos
10 files
347 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
نشستی راحت زندگی ات را می‌کنی شاد و شادمان هستی،
اما ناگهان یادت می‌آید که امسال قرار بود سال آخر مکتب ات باشد!
یا حتی قرار بود سال اول دانشگاه ات باشد...!
اما باز هم حیف و صد حیف...
💔6❤‍🔥3🐳1😭1💊1
«مهم نیست چند آدم در دنیا دوستت بدارند، بعضی از روزها گمان می‌کنی دوست نداشتنی‌ترین فرد روی زمینی.»
❤‍🔥5🐳2🔥1💔1🍓1🤝1
Forwarded from بِــی سُـو؛ (s ᴀ ʏ ᴀ ɴ)
این پست را فور نزنید، من بی سواد تر از آنم که برایتان متون زیبا بنویسم...
🐳3
دایره ارتباطیم به قدری کوچک شده که نوتیف را ندیده می‌دانم کی است.
🐳4🔥3😭1
همه چیز می‌تواند به شما خیانت کند
جز احساسات شما
آدمی در اعماق وجودش
همه چیز را حس می‌کند،
کسی را که دیگر دوستش ندارد را احساس می‌کند
و همچنین احساس می‌کند
کسی را که منتظر یک کلمه است
تا بداند

غسان كنفانی
💔7🔥2🐳1🍓1
امروز از درختی بالا نرفتم
کوهی را هم جابجا نکردم
مشکل بزرگی را هم حل نکردم
هر کاری که ممکن بود یک آدم جدی و مهم را تحت تاثیر قرار بده...
امروز لباس پوشیدم
غذا خوردم
ظروف را شستم
خانه را جمع کردم
درس خواندم
و بعد برای لحظاتی فکر کردم این کار ها که عادی است و اصلاً ارزش اشاره و بیان کردن را ندارند!
ولی بعد یادم آمد
روز های هست که حتی انجام دادن همین کار ها حس جابجا کردن کوه را دارند
در روز های دشوار کار های کوچک کوچک نیستند بلکه نشانه این هستند که در این روز های دشوار می‌توانستم خیلی زود تسلیم بشوم اما من ادامه دادم.
و همین خودش همه چیز است.

#دوشیزه_سادات
💯6🔥2🍓2🕊1🐳1💘1
آری؛ ما هنوز زنده‌ایم! 🌱
هنوز نفس می‌کشیم، هنوز زندگی می‌کنیم. چون هیچ چیز حریف شکوه زندگی نمی‌شود.
🔥3🐳1🍓1💘1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
تویی که این را می‌خوانی: إن‌شاءالله روزی، رؤیا هایت را زندگی کنی.
تویی که این را می‌خوانی:

ان‌شاءالله از تمامِ جنگ‌هایی که در
ذهن ات داری، برنده بیرون بیایی.
🍓4💔3😭2💘2❤‍🔥1🐳1

یک زمانی تا جان داشتم بحث می‌کردم،
اما حالا فقط رها می‌کنم و میرم،
نمی‌دانم پیر شدم یا عاقل یا هردو .
💔8🍓2🤝2🕊1🐳1💅1
🩶

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد

در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد

زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد

آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد

با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد

ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد

جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد

یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد

یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد

با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
◦ مصداق همان وای به حال دگران شد


حامد عسکری
🔥3🍓3🐳1
🫀
🔥4🐳2🍓2
🖤
🔥4🐳2
Forwarded from - آنچه در ذهنم میگذرد ! (.ꜱᴡᴀɴ🦢.)
اگر چنلم را دوست داری این پست را فور بزن؛
و من هم یک پست از چنل تو فور میزنم🫱🏻‍🫲🏾
🐳1