Forwarded from ناگزاد
جایی که هزاران اندیشه، در تاریکی چند کانال کوتاه پنهان شدهاند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💯5
چـکـامـهـ زار 🌘📜
تویی که این را میخوانی: میآید روزی که جبران شود آنروزها که صبر کردن آسان نبود.
تویی که این را میخوانی:
آنچه مقدر است، خواهد آمد؛
آرام بمان.
که اضطراب، هیچ سرنوشتی را دگرگون نمیکند.
آرام بمان.
که اضطراب، هیچ سرنوشتی را دگرگون نمیکند.
💯6💘2❤🔥1⚡1🔥1
چه انتظاری داری عزیزم اینکه شخص در نخست بیاید و بگوید: سلام من آدم بیشرفی هستم؟
نه چنین نیست.
بلکه اینچنین آدم ها به مرور زمان بیشرف بودن خود را نمایان میکنند نه در نخست.
#دوشیزه_سادات
نه چنین نیست.
بلکه اینچنین آدم ها به مرور زمان بیشرف بودن خود را نمایان میکنند نه در نخست.
#دوشیزه_سادات
💯7💔1😐1🍓1🗿1
دوستان کسی از گل و گیاه سر در میآورد؟
چند روزی هست که پژمرده هستم .
💔6😁2🙈1
وقتی به این فکر میکنم که سال آینده انشاءالله در این زمان دورم، از استرس و اضطراب از درسسسسس ...
از بیخوابی را نمیدانم دگ...!
واقعاً کم میشود از خوشحالی زیاد پرواز کنممممم.
تمام میشود انشاءالله تمام میشود و بی غم میشوم.
ولی اگر باز هم در همین ماه و روز اینجا حضور داشتم این کانال وجود داشت و اما باز هم از درس و امتحان شکایت کردم یعنی دگ باز او وقت واقعاً طالع نداشتهام!!!!
از بیخوابی را نمیدانم دگ...!
واقعاً کم میشود از خوشحالی زیاد پرواز کنممممم.
تمام میشود انشاءالله تمام میشود و بی غم میشوم.
😭3🍓2😁1💔1👻1
Forwarded from حرف | ربات پیامرسان
:)
مبادا کسی رو عاشق خودت کنی
اگر نمیخوایی بمونی
اگه دل سپردن برات فقط یک سرگرمی یه
اگر نگاهت فقط دنبال دیده شدنه نه دیدن روح کسی
تو حق نداری دستی رو به گرمای وعده هات عادت بدی
بعضی آدم ها
با یک دوست دارم تو
رویای خوابشون رو میچینند
آدرس قلبشون رو عوض میکنن
و گوله بار سال ها رنج رو کنار میگذارن
چون فکر میکنن دیگه قراره در ایستگاه تو بمونند
نه آواره بعدی ها بشن
حق نداری کسی رو عاشق خودت کنی
وقتی بلد نیستی حتی
بند کفش تعهدت رو محکم ببندی
عشق اسباب بازی نیست که بعد از دل زدگیت گوشه انبار بی احساسیت خاک بخوره
بعضی ادم ها
عشق رو مثل شعمی روشن میکنند
تا تو از تاریکی بیرون بیای
اما تو با بی رحمی تمام خاموشش میکنی و بعد میگی من هر گز چیزی نگفتم
تو خودت دل بستی
نه عزیزم من
تو گفتی
با نگاهت گفتی
با بودنت گفتی
با اون شب بخیر های که براش شدن صبح امید گفتی
حق نداری
حق نداری کسی رو عاشق خودت کنی وقتی قرار نیست براش یه خونه امن باشی
حق نداری بگی هواتو دارم وقتی اولین باد بی حوصلگی تو رو از. کنار دلش میبره
عشق خونه است نه چادر مسافرتی
اگه قراره بعد یکی دوشب جمعش کنی
از اول زمین دل کسی رو اشغال نکن
:)
مبادا کسی رو عاشق خودت کنی
اگر نمیخوایی بمونی
اگه دل سپردن برات فقط یک سرگرمی یه
اگر نگاهت فقط دنبال دیده شدنه نه دیدن روح کسی
تو حق نداری دستی رو به گرمای وعده هات عادت بدی
بعضی آدم ها
با یک دوست دارم تو
رویای خوابشون رو میچینند
آدرس قلبشون رو عوض میکنن
و گوله بار سال ها رنج رو کنار میگذارن
چون فکر میکنن دیگه قراره در ایستگاه تو بمونند
نه آواره بعدی ها بشن
حق نداری کسی رو عاشق خودت کنی
وقتی بلد نیستی حتی
بند کفش تعهدت رو محکم ببندی
عشق اسباب بازی نیست که بعد از دل زدگیت گوشه انبار بی احساسیت خاک بخوره
بعضی ادم ها
عشق رو مثل شعمی روشن میکنند
تا تو از تاریکی بیرون بیای
اما تو با بی رحمی تمام خاموشش میکنی و بعد میگی من هر گز چیزی نگفتم
تو خودت دل بستی
نه عزیزم من
تو گفتی
با نگاهت گفتی
با بودنت گفتی
با اون شب بخیر های که براش شدن صبح امید گفتی
حق نداری
حق نداری کسی رو عاشق خودت کنی وقتی قرار نیست براش یه خونه امن باشی
حق نداری بگی هواتو دارم وقتی اولین باد بی حوصلگی تو رو از. کنار دلش میبره
عشق خونه است نه چادر مسافرتی
اگه قراره بعد یکی دوشب جمعش کنی
از اول زمین دل کسی رو اشغال نکن
💯7
Forwarded from حرف | ربات پیامرسان
مهمان میرود، کاری با او ندارید؟!
هرچه نیاز داشتید را به دست آوردید؟
به خواسته و آرزویتان رسیدید؟
ممکن است این آخرین دیدارمان باشد!
شاید سال آینده بیاید و ما دیگر حضور نداشته باشیم!
بار سفر را بسته است...
آیا کولهبار ما هم پر شده؟ یا تنها نظارهگر رفتن قدمهایش بودهایم؟
دریغا که ما اغلب، قدر «بودن» را در آستانۀ «نبودن» میفهمیم، و پس از زوال نعمت، تازه به ارزش آن پی میبریم!
کاش قبل از آنکه درِ این خانه بسته شود و سفرۀ این ضیافت جمع گردد، دستی به تمنا بلند کنیم و قبل از آنکه ناممان از دفتر امسال خط بخورد، چیزی از جنس «تغییر» در قلبمان جوانه زده باشد.
سالِ دیگر، همین ساعت، همین ماه... سفره پهن میشود و مهمان دوباره میآید؛ اما معلوم نیست که ما کجای این چرخ فلک ایستاده باشیم؛ در میانِ جمع یا در زیر خاک، مهمان خاطرهها...
خلیل الرحمن خباب
#نبشته_ها
مهمان میرود، کاری با او ندارید؟!
هرچه نیاز داشتید را به دست آوردید؟
به خواسته و آرزویتان رسیدید؟
ممکن است این آخرین دیدارمان باشد!
شاید سال آینده بیاید و ما دیگر حضور نداشته باشیم!
بار سفر را بسته است...
آیا کولهبار ما هم پر شده؟ یا تنها نظارهگر رفتن قدمهایش بودهایم؟
دریغا که ما اغلب، قدر «بودن» را در آستانۀ «نبودن» میفهمیم، و پس از زوال نعمت، تازه به ارزش آن پی میبریم!
کاش قبل از آنکه درِ این خانه بسته شود و سفرۀ این ضیافت جمع گردد، دستی به تمنا بلند کنیم و قبل از آنکه ناممان از دفتر امسال خط بخورد، چیزی از جنس «تغییر» در قلبمان جوانه زده باشد.
سالِ دیگر، همین ساعت، همین ماه... سفره پهن میشود و مهمان دوباره میآید؛ اما معلوم نیست که ما کجای این چرخ فلک ایستاده باشیم؛ در میانِ جمع یا در زیر خاک، مهمان خاطرهها...
خلیل الرحمن خباب
#نبشته_ها
😭5🔥3
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
گفت: تماشای باران همیشه برایم لذت بخش است. مهم نیست چندبار نگاهش کنم یا چقدر سنم زیاد شود، هربار که شروع میشود تمام وجودم پر از احساسات توصیف ناپذیر اما آشنا و دوست داشتنی می شود،
توهم مثل بارانی.
تو دقیقا خودِ بارانی…
توهم مثل بارانی.
تو دقیقا خودِ بارانی…
🌚3💔2
Forwarded from در سایهٔ سکوت (بانو شیرزاد)
کاملیا، گلی است که زیبایی و وقار را با هر شکوفهاش نشان میدهد؛ نمادی از عشق پایدار و آرامش درون.
باشد که زندگیات،
چون شکوفهٔ کاملیا،
در سکوت ظرافت و شکوه،
همراه با نور امید و آرامش پایدار بدرخشد.
از طرف بانو شیرزاد
تقدیم به چکامه زار
#گل_کاملیا
https://t.me/https_Chakameh_Zar/9524
باشد که زندگیات،
چون شکوفهٔ کاملیا،
در سکوت ظرافت و شکوه،
همراه با نور امید و آرامش پایدار بدرخشد.
از طرف بانو شیرزاد
تقدیم به چکامه زار
#گل_کاملیا
https://t.me/https_Chakameh_Zar/9524
💘3