چـکـامـهـ زار 🌘📜
450 subscribers
531 photos
75 videos
10 files
347 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
جاده آرزو ها:

قدم زنان روان بودم در کنار جمعیت این شهر، شلوغی سر و صدا ها ،وسایل نقلیه و مردم.
مسیرم را در پیش گرفتم میخواستم رد شوم از سرک که چشمم به جاده یی خورد که پا هایم را سمت خود کشید و مسیرم را عوض کردم، به طرف سرک دیدم و کنار جاده ایستاد شدم. جاده ای که دل تنک اش بودم و با حسرت به جاده چشم دوختم جاده یی که اکنون برایم مانند اقیانوس بود و تیر شدن با پا هایم ازش مهال بود مرا با خود به فکر بورد سه سال پیش این جاده روی و رنک خاصی داشت و آدم های که از این جاده عبور میکردند رنگ تازه یی به جاده می بخشیدن.گروه های کوچک و بزرگ دختران و پسران و یا تنهایی کنار جاده قدم زدن و عبور و مرور زیاد از وسایل نقلیه بر شلوغی این جاده بیشتر می‌افزود و پای هزاران جوانان دختر و پسر را این جاده به خود می کشید و هر کی با شوق و ذوق فراوان روانه این جاده شده و راه آرزو های خود را می پیمودند وانتهای جاده منظره زیبایی از طبیعت و دست معماران تزیین شده ماحول و محیط خوب و آرام بخش را برای محصلان خود ساخته بود و دل هزاران نفر را به خود گره زده بخاطر آینده موفق ،پیشرفت و رسیدن به آرزو های شأن.
و تا چشمم کار کرد به آخر جاده باز مرا برد افکارم به عالم آرزو ،خیال و گذشته. مکان که همه برای رسیدن به موفقیت و رسیدن به آرزو های شأن اینجا را انتخاب میکردند و با ظاهر آراسته و لب خندان و دل های که پشت صورت های خندان و زیبا پنهان شده بود و هیچ کس از آن دل ها آگاه نبود که با چی روزگاری دست و پنجه نرم می‌کند و چی میگذرد بر سر شأن با هزار مشکل و شوق فراوان می آمدن برای درس و تحصیل.
و فضای از صمیمیت و درس خواندن را با گرد همایی ایجاد میکردند.
یک بار به خود آمدم و دلم به آن روز ها پر زد و دل تنک آن روز ها شدم که کنار صنفی های عزیزم و دوستان مهربانم بودم و روز های خوب و خوش را بی خیال ای زمان میگذراندیم و بی خبر از سرنوشت تاریک و مبهم ما. چشمانم نم ز و کاش می‌توانستم از این جاده که مانند اقیانوس برای من بود رد شوم و کنار دانشگاه ام پیاده شده و شانه به شانه کنار دوستانم روانه این دانشگاه شویم. اما افسوس که دخترم و اجازه ورود به اینجا را ندارم.
آه دنیا چی ها که ندیدیم سه سال عمر ما را به مسابه سی سال عمر گذراندیم.
از افکار خود بیرون شدم و چند نفس عمیق و تازه گرفتم و خواستم از اینجا دور شوم.
جاده که دیگر از رنگارنگی دختران خبری نبود و مسیری که برای دختران بسته شده بود و اکنون تنها قدم های استوار پسران را به خود اختصاص داده بود .


#شبستان
#کلبه_آرامش_خیال 🥀
5
4
مرا از تنهايي نترسانيد
تا دلتان بخواهد داشته ام،
چه روزها و شب هاي كه
سَرَم را روي شانه هاي خودم گذاشته ام
و خودم به خودم دلداري داده ام
تقريبا تمام عمرم...
4❤‍🔥2💔1
Forwarded from .
خودشناسی و خداشناسی؛ سفری به روشنایی


گاهی در هیاهوی زندگی، خودمان را فراموش می‌کنیم؛ اما کافی‌ست لحظه‌ای درنگ کنیم و به درون خود بنگریم. در ژرفای قلبمان، حقیقتی نهفته است که راه به سوی الله دارد.
خودشناسی، آغاز سفری است که ما را به آگاهی می‌رساند؛ جایی که می‌فهمیم ما فقط جسمی خاکی نیستیم، بلکه روحی بی‌کران داریم که به سوی نور می‌تپد. وقتی خود را شناختیم، الله را در هر لحظه، در هر نفس، و در هر ذره‌ی هستی خواهیم یافت.
الله نه در آسمان‌های دور، نه در معابد و مساجد، بلکه در قلبی است که بیدار شده و حقیقت را یافته است. پس خودت را بشناس، که الله در درون توست...


#حسنا_سادات
6
خیلی جالب است برایم.!
از وقتی که نشر رمان تمام شده خیلی ها لف میدهند، ریکت‌ها کم شدند، و کسی فعالیت نمیکند.
مگر همین شما نبودید میگفتید که اگر رمان تمام هم شود بازم ما با شما استیم و حمایت میکنیم.؟!
💔53
This media is not supported in the widget
VIEW IN TELEGRAM
4
Forwarded from  (𝓪şᵃღ)

#Asa
هیچ‌گاه بزرگسالی را
چنین وحشتناک نمی‌دانستم...
برای اندکی شادی به اندازه‌ی دریاها گریستن،
برای ذره‌ایی امید، زندگی را زیر و رو کردن
و برای عشق از تمامِ خود گذشتن.
اینکه حالِ خوبت گره بخورد به خوشحالی‌های دسته جمعی اما تنهایی، بدجور از گلوی زندگی‌ات پایین برود...
ترس از آینده‌ایی که نیامده و فرار از اکنونی که درست نمی‌شود
و گذشته‌ایی که دنبال‌مان افتاده تا پیرمان کند...

#truth
@Dark_vibes7
3🕊2
آدم ضعیفی نبود؛ اما دیگر حوصله‌ی سختی‌ها را نداشت.
گر چه چندان سنی هم نداشت و اصلاً زنده‌گی نکرده نبود!
اما
میل عجیبی به گریز پیدا کرد؛ به ندیدن، ندانستن، رفتن برای همیشه.

#دوشیزه_سادات
4🔥1
        می‌رسد اینجا بهاری تازه با احوالِ نو
   حیف دیگر شوقِ ما را این زمستان برده است
4💔2
🦋

«وَالضّـحیٰ وَاللَّیْلِ اِذا سَجیٰ
ماوَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ماقَلیٰ»

قسم به آفـتاب فراگـیر و قسـم به شب آرام و آرامش بخش که پروردگارت نـه تـو را رها کرده و نه بر تـو خـشم گرفته است. . .
🌙
10
Forwarded from  (𝓪şᵃღ)
سلام علیکم دوستان


مشاعره کنیم؟
👍4
ناراحتیایی که گریه نشد؛ تیروئید شد در گلویم گیر کرد. کم خونی شد در ‌رگ ام ماند. ریزش مو‌ شد ریخت کف اتاقم. معده درد شد عصبیم کرد. تپش قلب شد زنده‌گی ام را گرفت.
💔41
منِ بدون تو همچون بهاری‌ بی‌باران است.
تا به حال بهار را بدون لطافت باران دیده‌ای؟


#دوشیزه_سادات
3🔥2
در این دیار غربت، این منم ملکه‌ی تنهایی.


#دوشیزه_سادات
❤‍🔥2💔2
#حرف_بزنیم

تا حال متن،رمان و یا کتاب های را که خواندین بیشتر مشتاق دیدار کدام نویسنده شدین؟
2
This media is not supported in the widget
VIEW IN TELEGRAM
👍2
خوب می‌دانم قهر کردی ولی نمی‌دانم بابت چی!
خودت هم که مثل آدم نمیایی بگویی !

خب! شاید قهر کردن به این سبک جزو استراتژی‌های جدید رفیق هاست! اما نگران نباش، همیشه منتظرم که از این قهرها مثل همیشه زودتر برگردی و دوباره‌ به آزار و اذیت کردن هایت ادامه بتی.
شاید
حالا دیگر حسابی راحت شده باشی، می‌دانم که این قهر خیلی هم طولانی نمی‌شه!
پس من‌ منتظر می‌مانم .

#دوشیزه_سادات
@حضرت رفیق
🌚31
چـکـامـهـ زار 🌘📜
#حرف_بزنیم تا حال متن،رمان و یا کتاب های را که خواندین بیشتر مشتاق دیدار کدام نویسنده شدین؟
خودم در پهلوی ناشناس
خیلی
مشتاق دیدار بانو اشراق عزیز هستم!
👏5
و من مشتاق تر🤍
لطف بی کران شماست
🥰3
Forwarded from مـــاه‌سخــــــن...💌📚 (اِشـــــــرٰاق...💌)
چـکـامـهـ زار 🌘📜
خودم در پهلوی ناشناس
خیلی
مشتاق دیدار بانو اشراق عزیز هستم!
سادات بانوی مسلمه عزیزم...
همچنان شیفته شخصیت و گفتارتان هستم که سرتاســــر حکیمانه است چیزی که کمتر نظاره گرم میان دختران و انشاءالله که نصیب شود لقاء شریف‌ت و زیبایت را ببینم....💌❤️
🥰5
قلبی که چیزهای کوچک خوشحالش می‌کند
با چیزهای کوچک هم درد می‌کشد و ناراحت می‌شود🖤🫧"
💯4