چـکـامـهـ زار 🌘📜
450 subscribers
530 photos
75 videos
10 files
347 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
و سلام بر آنان‌که
نه آمدن‌شان صدا داشت،
نه رفتن‌شان خداحافظی...
فقط آمدند، ماندند،
و بی‌صدا، خاطره شدند...

#دوشیزه_سادات
🥰5💘4
عطرِ بابونه
فکت: دختران مو بلد، حوصله‌مند ترین موجودات اند... #فاطمه_سما
فکر کنم همه‌ی حوصله ام را همین موهای بلند برده
چون به خیلی چیز های دیگر حوصله ندارم
حتی برای رسیدن به خود همين موها....
❤‍🔥5
Forwarded from دُختِ شب (مهراز شب🍂)
گفت:
کاش هیچ‌وقت خوب نبودم...
چون هر بار که خوب بودم، دلی را بستم که در پایان، شکسته‌اش دیدم.


#محال_بهار🍂


@MAHAL_BAHAR
🔥2❤‍🔥1
حالا تازه فهمیده‌ام،
چه کار احمقانه‌ای بود... دوست داشتنِ کسانی که هرگز سزاوارش نبودند.
چقدر ساده‌دل بودم که خیال می‌کردم «دل» اگر پاک باشد، کافی‌ست.


#ونوس.
🔥2💔1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
من نمی‌دانم ولی هر اتفاقی‌ام که بیفته حق همیشه با دختراست.
😁3
مردها خیال میکنند زیبایی زن برای خوشبختی کافی است؛ زنها هم این خیال مردها را برای مدتی کافی نگه می دارند.
-جرج برنارد شاو-
💯5🍓1
این پائیز گمانم یک‌ و نیم‌ و یا دوسالِ میشه که رو به نوشتن آوردم...

#به_وقت_صحبت
💘3🍓2❤‍🔥1

دلیلی داشت که رو به نوشتن آوردید؟!
🕊1
حرف | ربات پیامرسان
‌ دلیلی داشت که رو به نوشتن آوردید؟!
خب هر کی اینجا حتما یکی دلیلی دارد ک رو به نوشتن آورده مطمئنم...
و خب دلیل من این بود که از سر ضد با یکی...
طرف مقابل فکر می‌کرد من در نویسنده گی حریف اش هستم و گمان می‌کرد دشمن اش باشم در حالیکه اون وقت من اصلاً به نوشتن حتی فکر هم نمیکردم
همین بود که با خود عهد بستم تا واقعاً حریف اش شوم!
و خب بلاخره شدم...


خواستن توانستن است!
💘4❤‍🔥1
واقعاً خسته شده ام از حل کردن معادلات ریاضی...
از پیدا کردن قیمت X وY...
یعنی‌ فکر می‌کنم تمامِ عمر مان را در پیدا کردن این دو سپری کردیم...
چنان مشغول پيدا کردن معادلات X و Y شدیم که حتی خودمان و جوانی مان را که دیگر هرگز بر نخواهد گشت فراموش کردیم و اما بالاخره چه شد؟
آیا X ,Y را پیدا کرد یا هنوز هم نامعلوم‌ اند؟
آیا در کدام گوشه از زنده‌گی مان به درد مان خوردند این دو؟
آیا کدام درد مان را دوا کردند؟
جواب این‌ها را حتی خود منم نمی‌دانم.

بیایید زنده‌گی را زنده‌گی کنیم انقدر سخت نگیریم بالای خود...
زنده‌گی را که حتی از چند ثانیه بعد آن بی‌خبریم.

#دوشیزه_سادات
#قدیمی_ها
🤝2💘1
#از نوشته های من

در مقابل پنجره نشسته بودم به تماشای
پاییز و ریختن  برگهای رنگارنگ آن..
ناگهان به یاد روزی افتادم که من و تو در کنار هم و دست در دست هم از هوای خنک و نسیم دل انگیز این فصل قشنگ لذت می بردیم بی‌خیال دنیا...
در زیر پا های مان فرشی از برگهای رنگارنگ که خش خش آن واقعاً احساس عجیبی می‌داد و موسیقی ملایمی را می نواخت....
و اما همه این ها افکارم بودند در گذشته..
در زمان حال نه تو وجود داشتی و نه آن پاییز دل انگیز.

چقدر پاییز...
شبیه دلتنگی است
شبیه کسی که بود، رفت
کسی که دیگر نیست.



#دوشیزه_سادات
#قدیمی_ها
🍓2💘1
با سر پایین در حال قدم زدن در هوا و نسیم سردِ پائیزی استم.
با قدم زدن بر سر برگ‌ های زرد درختان، در زیر پا هایم آواز خش خش آنها را احساس می‌کنم. موسیقی دلنواز و گوش نوازِ
را به ارمغان می‌آورند و این آواز واقعاً دلنشین است، سرم را بلند کردم به درختان اکناف ام نگاهِ انداختم‌ تمامی برگ‌ هايشان فرو ریخته بودند و خبر از رسیدن فصل زیبای زمستان می‌دادند.
فصلِ که برای بعضی ها یاد آور قصه ها و خاطرات شیرین شان است و اما برای بعضی ها يادآور خاطرات و قصه های تلخ شان.
فصلِ در راه است که برای بعضی مایع دل خوشی شان است ولی برای بعضی مایع غم شان.
کسانی بودند که در سال گذشته در همین فصل عزیزان شان در کنار شان وجود داشتند اما حالا وجود ندارند. و ما هائیکه قدر داشته های مان را نمی‌دانیم تا اینکه آنان را از دست ندهیم...
از افکار ام بیرون آمدم نگاهی به چهار اطراف ام انداختم‌ دیدم اطفالِ هستند که در این سرمای سخت به بازی های کودکانه شان می پردازند به دور از غم و به دور از تشویش مشغول دنیای کودکانه شان اند...
اطفالِ که بعضی های شان مشغول بازی کریکت بعضی مشغول بازی تشله بُرد و بعضی مشغول چسکک و یا همان جزنی بازی هستند.
به یاد خاطرات کودکی ام افتادم..
منم گاهی...
گاهی که نه همیشه در کودکی به چنین بازی های می پرداختم اما حالا...
حالا نه...
چرا؟
چون بزرگ‌ شده ام و متأسفانه وقتی بزرگ‌ می‌شوی دیگر نمیتوانی چنین بازی های را انجام دهی..
و باز هم چرا؟
چون در جامعه ما انجام چنین کار های برای بزرگان امکان پذیر نيست.
در حالی‌که این طرز فکر اشتباه است. همه ما آدم ها در درون خود کودکِ داریم که بعضی وقت...
فقط بعضی وقت در وجود مان زنده می‌شود و این احساس در تمامی انسان‌ها وجود دارد.
حالا حس می‌کنم کودک درون منم زنده شده است.
بدون اینکه به حرف های مردم گوش بسپارم رفتم و کار دل خود را انجام دادم کاری که اگر مردم می‌دیدند دهن شان از حرف بسته نمی شد و تا که می‌توانستند بخاطر انجام این کار سرکوب ام‌ می‌کردند.
رفتم و با همان اطفال مشغول بازی شدم به دور از فکر کردن به سخنان مردم...
اصلاً چرا باید فکر می‌کردم به سخنان شان؟
این مردم همان مردمی هستند که پشت سر الله و رسولش نیز حرف زدن بعد من که بنده و امت آنان ام پس حتماً پشت سر منم حرف می‌زنند...
این مردم مردمی اند که اگر روزِ بمیرم و آنروز بارانی باشد آنان حتی نخواهد بالای مزارم بیایند بخاطر باران...
بعد من باید به حرف و سخنان لهو و لعب آنان گوش دهم؟
نخیر هرگز چنین کاری را نمی‌کنم و نخواهم کرد.
بگذار دیوانه بگن...
بگذار بی شرم بگن...
بگذار بی حیا بگن...
برایم مهم‌ نیستند.
اصلاً آن‌ها چه می‌دانند از افکار و...

کار های من...


به جز از...
خود من...
و خدای من.



#دوشیزه_سادات
#قدیمی_ها
💘2❤‍🔥1🍓1
و سلام بر سر دردی های گاه و بی‌گاه
و بر سرمای جان سوز...
🔥2😭2
من تو را نمی‌سرایم!
تو، خودت در واژه ها می‌نشینی؛
خودت قلم را وسوسه می‌کنی
و شعر را بیدار می‌کنی و بیداد می‌کند.

#عاشقانه...
🕊4💘2
چـکـامـهـ زار 🌘📜
محض اطلاع: لطفاً متوجه سخنان تان و طرز صحبت تان با من باشید بنده خیلی دل نازک و نازک  نارنجی تر از چیزی هستم که حتی فکرش را می‌کنید...! #دوشیزه_سادات
محض اطلاع:

شاید همه‌ی طالبان پشتون باشند،
ولی همه‌ی پشتون ها طالب نیستند!
و یا هم حجت نمی‌شود که همه‌ی پشتون ها را طالب دانست.

#دوشیزه_سادات
💯7🍓2💘2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💊3😁2