چـکـامـهـ زار 🌘📜
452 subscribers
539 photos
75 videos
10 files
363 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
Forwarded from 𝔣𝔞𝔱𝔢𝔪𝔢𝔥
اگر نویسنده خانم هستید و می‌خواهید عضو گروه همسایه‌ها بشید اینجا پیام بذارید
@gol_bargbot
نیست در دیده ما منزلتی دنیا را
ما نبینیم کسی را که نبیند ما را..

صائب تبریزی
2🤝1
*`♡اللَّهُــمَّ صَلِّ وَسَـــلِّمْ وَبَارِكْ على نَبِيِّنَـــا مُحمَّدﷺ‌♡
3🤝1
از قشنگ ترین صفت ها میشه به "خوش بو بودن" اشاره کرد.
🙂‍↔️🐣
❤‍🔥2🔥2💯1
«اندوه که به گلو می‌رسد، بغض می‌شود. به سر‌ که می‌رسد، از چشم‌ها سرازیر می‌شود و وقتی فراتر از بدن باشد، ما را از زمان جدا می‌کند، گویی که وجود نداریم. هستیم اما نیستیم.»

تکه‌هایی از یک کل منسجم/پونه مقیمی
4🤝1
«تراژدی این نیست که تنها باشی؛بلکه این است که نتوانی تنها باشی.
گاهی آماده ام همه چیزم را بدهم تا هیچ پیوندی با جهان و انسان ها نداشته باشم؛
ولی من بخشی ا‌ز این جهانم و شجاعانه تر این است که آن را همراه با آن تراژدی بپذیرم.»

آلبرکامو
🔥41🤝1
منم دوست دارم اجتماعی باشم ولی نه با این اجتماع.



🤝4🔥1
دنیا برایِ عدهٔ مردم، بهشت بود
اما برایِ بیش‌ترِ ما جهنم است
2🤝1
ما به صبر و امید عادت کردیم عزیزِ من…
3🤝1
در انتظار تو تا کی سحر شماره کنم؟
ورق‌ورق شب تقویم خویش پاره کنم؟

نشانه‌های تو بر چوب‌ خط هفته زنم
که جمعه بگذرد و شنبه را شماره کنم!

#حسین_منزوی
🤍
2🗿1
از تمام دار دنیا، قلبی حساس و فکری دائماً مشغول به من رسیده.
💔21🗿1
گلدان‌ها را اب داد. رخت های خیس را به بندرخت سپرد. چای را دم کرد. از پلوی مانده‌ی دیشب برای قمری‌ها کنار گذاشت، از گوشتِ خورشتی سهم گربه‌ی سیاهی را که هم‌سفره‌شان بود برداشت. اب و جارو کرد و احوال همسایه را پرسید. قربان صدقه‌ی جوانه‌ی تازه‌ شکفته‌ی پتوس رفت. شامی ها را قبل از رسیدن مردِ خسته اماده کرد، نماز خواند و در قنوتش برای تب بالا رفته‌ی طفلک نورسیده‌ی خانه‌ی کناری دعا کرد، و بعد کنار سجاده‌اش دراز کشید و چشمهایش را بست.

او زن بود و مراقبت از جهان رسالتش است
2
الله با هدایت، بر ما منت گذاشت و از لطف انتخاب‌مان کرد وگرنه میان این دنیا و آدم‌های آشفته، چه‌کسی با دانایی خودش می‌تواند گمراه نشود؟!
🤍
1

خداوند رحمت کند مردی را که به زنی دل می‌بندد،
پس دروازۀ او را با انگشتان حلال می‌زند
و منتظر می‌ماند...
اما وقتی دروازه به رویش گشوده نمی‌شود،
خود را از حرام حفظ می‌کند
و قلب خود را برمی‌دارد و برمی‌گردد! ❤️


د. ادهم شرقاوی
📝 خلیل الرحمن خباب
2
اتفاقاً من زبانم خیلی از تو تیز تر بود، ولی حرفی که حس می‌کردم قلبت را می‌شکند، نزدم.
🔥31
حوصله آدما را ندارم دیگه، یک روزی میرم در جنگل با حیوانات زندگی می‌کنم.
1
جدی چطوری حرف گوش می‌کنید؟
من لج نکنم تشنج می‌کنم.
1
می‌گفت:
این روزا به مو بندم. بگی بالای چشمانت اَبرو است، میزنم زیر گریه. امان از هورمونا.
🤝31
همه میگن در هر کانال که میرم ت ادمین هستی 😂
خب چیکار کنم‌ دگ پیشنهاد میتن رد هم کنی قبول نمی‌کنند
با وجودیکه اصلاً فعالیت ندارم جز کانال خودم
اما بازم خیر بنگرن ادمین می‌کنند. 😂
در سرم جنگ های بسیاری‌ست و تنها کشته‌اش منم!
1🔥1🦄1