چـکـامـهـ زار 🌘📜
457 subscribers
540 photos
76 videos
10 files
367 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
Forwarded from منارة الهدی
السلام علیکم ورحمة الله و برکاته

آیا تا به حال دیده‌ای کسی را که با شوق و اشتیاق نماز را آغاز کرده، اما بعد از مدتی، آن را رها کرده باشد؟
شاید خود ما هم روزی چنین تجربه‌ای داشته‌ایم…
چرا این اتفاق می‌افتد؟ چرا قلبی که زمانی با اذان می‌تپید، آرام آرام به خاموشی می‌گراید؟

بیایید با هم به عمق این مسئله نگاه کنیم...

---

🌙 ۱. چون نماز، فقط حرکت نیست؛ قلب می‌خواهد

بعضی‌ها نماز را شروع می‌کنند، اما بدون اینکه حقیقت آن را بشناسند.
نه می‌دانند با چه کسی سخن می‌گویند، نه هدف آن را درک کرده‌اند.
و هر چیزی که بی‌ریشه باشد، نمی‌ماند.
📖 قرآن می‌فرماید:
«أفمن أسس بنيانه على تقوى من الله ورضوان خير أم من أسس بنيانه على شفا جرف هار...»
(توبه: ۱۰۹)

ترجمه:

آیا کسی که بنای (دین و عمل) خود را بر پایه تقوای الهی و رضای خدا نهاده، بهتر است؟ یا کسی که بنایش را بر لبه پرتگاه سستی و فروپاشی نهاده...
🔸 نماز باید بر پایه‌ی شناخت و عشق باشد، نه فقط عادت.

---

🌙 ۲. وقتی گناه، قلب را سنگین می‌کند

گناه مثل گرد و غبار، قلب را تیره می‌کند.
کم‌کم نور نماز دیگر در دل نمی‌تابد و لذت عبادت از بین می‌رود.
شیطان همواره در گوش انسان زمزمه می‌کند: «خسته‌ای... وقت نداری... بعداً می‌خوانی...»
و انسان، کم‌کم از محراب دور می‌شود.

---

🌙 ۳. چون عجولانه شروع می‌کنیم، بی‌برنامه ادامه می‌دهیم

برخی افراد ناگهان تصمیم می‌گیرند تمام نمازها را یک‌باره بخوانند؛ بدون آمادگی و بدون استمرار.
اما عبادت، مثل نهال است؛ باید آرام‌آرام رشد کند.
🌱 پیامبر ﷺ فرمودند:
«أحب الأعمال إلى الله أدومها وإن قل»
(بخاری)
🔸 یعنی: «محبوب‌ترین عمل نزد خدا، آن است که مداوم باشد، هرچند اندک.»

---

🌙 ۴. چون تنها می‌مانیم

وقتی اطراف ما کسی اهل نماز نباشد، ما هم کم‌کم سرد می‌شویم.
محیط آلوده، ایمان را ضعیف می‌کند.
رسول خدا ﷺ فرمودند:
(ترمذی)
«انسان بر دین دوستش است؛ پس ببین با چه کسی دوستی می‌کنی.»

🌙 ۵. چون دعا نمی‌کنیم برای ثبات

دل انسان در دستان خداست... و تنها اوست که می‌تواند ما را در مسیر نگه دارد.
دعای پیامبر ﷺ را فراموش نکن:
«يا مقلب القلوب، ثبت قلبي على دينك»
🔸 یعنی: «ای دگرگون‌کننده دل‌ها، دل مرا بر دینت ثابت بدار.»

پس چه باید کرد؟

🔹 نماز را با معرفت بخوان، نه فقط حرکت
🔹 با گناه بجنگ، نه با نماز
🔹 آرام‌آرام پیش برو، ولی توقف نکن
🔹 دوستانت را از اهل نماز برگزین
🔹 و همیشه از خدا بخواه که تو را ثابت‌قدم نگه دارد
4
چـکـامـهـ زار 🌘📜
Photo
#_رُمانِ: دِلبَرِ، پُشت دِیوَار سَنگي

#نویسنده: بانو_بی‌نشان🌑🕯️


قسمت ؛یازدهم

اخخخ، اخخخ شکمم... ای چی قسم پای بود!
به‌سرعت چراغ را روشن کرده و موهایم را به عقب زدم.
پای آدمی‌زاد! مه خودم خواستم بترسانمت، اما خودم بخی ترسیدم!
لاحول ولا... ها، شباهتت به جن آن‌قدر زیاد بود که خیال کردم خودش است!
کی؟ مه؟
ها، تو!
یک دقیقه، یک دقیقه... تو چند دقیقه پیش چی گفتی؟ جن؟ یعنی من... تو...
بی‌توجه به حرفم از زمین برخاست، خودش را روی تخت انداخت و گفت:
ها، تو تازه فهمیدی؟
ها... خیر، بگذریم. آمدم احوالت را بگیرم، دیدم چراغ اتاقت خاموش است، خیال کردم خواب هستی.
کم‌کم آدم می‌شی. اگر خواب می‌بودم، نیمه‌شب می‌خواستی مره ترور کنی، خاتون حیله‌گر!
— حوصله سفسطه‌گویی‌هایت را ندارم. چون وظیفه‌ام بود آمدم احوال گرفتم.
باز تو شادی! کی موی پخ‌پخت را شب ترور می‌کنه؟ هر کی همچو فکری بکنه، حیف آن فکر در مورد تو بیایه!
— حالا همی موی پخ‌پخ همسرت است!
— همسر به زور؟ فهمیدی؟... خوب دیگه مه رفتم که نصف‌شب است.
— کجا؟ بخیر بشی، در جای خودت بشین!
— نه، زور است.
بازویم را گرفت و محکم فشار داد.
— اخخخ، اوگارم کردی آه!
— که اوگار شدی! گفتم مثل آدم بشین، همین‌جا بخواب.
و مرا به‌طرف تخت کش کرد. در لبه تخت نشستم و گفتم:
— مه می‌ترسم. هم چراغ را گل می‌کنی، هم دستت را نمی‌تهی که محکم بگیرم خواب شوم. مام می‌رم پیش هوسی.

— به خدا بگویم به مه یک اشتک را گرفتن باور نمی‌کنن! این‌جا خو نه ترس داره، نه جن داره. پس چرا می‌ترسی؟

— هیچ، دستت را نته وقتی خواب میشی! فقط یک دستت را بده، می‌میرم!
— برو گمشو، رنگت را هم نمی‌خواهم ببینم!
— نمی‌شم! همین‌جا پهلوی تو می‌خوابم، جرم است مگر؟

لحاف را می‌گیرد و خودش را در گوشه‌ای از تخت جا می‌دهد.
— برو گمشو! لوده لوده گپ نزن... چنان لت بخوری که مادر جانت بگه: «آفرین، دستت درد نکنه!»
— از جای "آفرین"، یک لت دیگه هم تره می‌کنه... می‌خوابی یا نه؟
— بلای جان، یک سوال دارم.
— خوب، حرف را دور می‌زنی... بفرما، خاتون حیله‌گر!
— تو تا صنف چند خواندی؟
— دوازده.
— پوهنتون چی؟
— ها، چرا؟
— در کدام رشته؟
— اول ادبیات دری، دوم انجنیری.
— هر دو رشته را خواندی؟
— بله، اما ادبیات را پنهانی خواندم.
— پس اسمت را انتخاب کردم.
— چی است؟
— چند میتی؟

دستش را به جیب برزویش برد و از بکسک‌اش یک هزار افغانی کشید بیرون:
— بیا، بس است!
— هی هی! من مزاق کردم، پیسه‌ات پیش خودت باشه.

پیسه را در دستم گذاشت و گفت:
— خیر، بگیر. این هم شیرینی نامی که برام انتخاب کردی.
— وا! مگر نام انتخاب کردن هم خوشحالی داره؟ چی بلا!
— از زبان تو؟ بله! می‌فهمی سه ساله کامل منتظر بودم که فقط یک بار از دهنت برایم اسمی یا لقبی ببره...
— نکو مزاق...

ادامه دارد …
1💘1
این هم قسمت طولانی تقدیم شما منتظر قسمت های بعدی باشید
ریکت از یادتان نرود 😊
3🥰1🙈1
آدم‌های زیبا و دوست‌داشتنی، به صورت تصادفی به وجود نمی‌‌آیند.
زیباترین و دوست‌داشتنی‌ترین انسانهایی که می‌شناسیم، آنهایی هستند که با شکست آشنا شده‌اند. آنهایی که رنج را تجربه کرده‌اند. آنهایی که از دست دادن را تجربه کرده‌اند. آنهایی که پس از این رویدادهای دشوار، دوباره مسیر خود را به سمت زندگی پیدا کرده‌اند.
این افراد، زندگی را به شکل متفاوتی می‌فهمند. آن را به شکل متفاوتی تحسین می‌کنند. و نیز به شکل متفاوتی حس می‌کنند.
به همین دلیل، آرام‌تر می‌شوند و دوست داشتن و محبت به دغدغه‌شان تبدیل می‌شود.
🔥5
Forwarded from منارة الهدی
﴿أَمَّن هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّيلِ ساجِدًا وَقائِمًا يَحذَرُ الآخِرَةَ وَيَرجو رَحمَةَ رَبِّهِ ..﴾ [الزمر: ٩]

القارئ أحمد بن طالب
🕊2
Forwarded from منارة الهدی
﴿إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِكَتَهُ يُصَلّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا
الَّذينَ آمَنوا صَلّوا عَلَيهِ وَسَلِّموا تَسليمًا﴾

القارئ أحمد بن طالب سورة الأحزاب
🕊1
Forwarded from منارة الهدی
‏«گناهان بین انسان و موفقیت فاصله می‌اندازند تا جایی که شخص نه موفق می‌شود و نه دعایش اجابت می‌گردد»

شرح الواسطية للعثيمين ص۳۲۱
Forwarded from منارة الهدی
أستغفِرُ اللهَ، الذي لا إله إلا هو، الحَيَّ القيومَ، وأتوبُ إليه
Forwarded from حُزنْ نٰامَه🔥💌 (صهراوے🗝📜)
انقدر او را خوشحال دیدن که وقتی گریست گفتن اشک شوق خوشی است
🕊2💔2🔥1
صبح به زیبایی دل تان بخیر ..🍃🤍
2
اگر وفاداری به زمین بود، پیامبر صلی الله علیه وسلم مکه را ترک نمی‌کرد
و اگر به قبیله بود با قریش نمی‌جنگید
و اگر به اهل بیت بود، ابولهب را انکار نمی‌کرد
ایمان از خاک و خون گرانبهاتر است
ادهم شرقاوی
5
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
.
🔥4
من آن بودم که میگفتم به هر پرسش دوصد پاسخ
کنون گر نام من پرسی، جوابش را نمی‌دانم!
💔21
Later's better than never.....❤️‍🩹
💯1
🗓 زمان: امشب، ساعت 8:00 الی 8:30 شب (به وقت افغانستان)

> لینک‌ها از ساعت 7:50 فعال می‌شوند
📌 برای پیوستن به جلسه از لینک‌های زیر استفاده کنید:

🔹 لینک Google Meet:
https://meet.google.com/tki-dkrz-msa

🔹 شنیدن برنامه از طریق تلگرام:
https://t.me/rahimi_wahid

🔹 کانال واتساپ (پیام‌های قطره‌ای):
https://whatsapp.com/channel/0029VaH9F4DEKyZHDnO2NY2S

> 📣 دعوت‌گر دوستان خود باشید تا همگان بهره‌مند شوند.
🕊1
داخل صحبت استاد رحیمی شوین عزیزان.
1
کسی که تویی وسط اقیانوس رهات کرد,
هیچ حقی نداره بدونه که تو چه جوری خودتو به ساحل رسوندی
...!
🔥21
Forwarded from منارة الهدی
همان‌گونه که جوانان دعا کرده بودند، رحمت الهی شامل حالشان شد. آنان در غار آرام گرفتند و به خوابی فرو رفتند؛ خوابی نه همچون خواب‌های معمولی، بلکه خوابی شگفت‌انگیز که تنها قدرت خداوند می‌توانست آن را ممکن سازد.

روزها گذشت، ماه‌ها گذشت، سال‌ها پشت سر هم آمدند و رفتند... و آنان همچنان در خواب بودند. سیصد و اندی سال (بر اساس قرآن: ثلاث مائة سنین و ازدادوا تسعا) در همان حال ماندند.

اما خداوند متعال تدبیر شگفتی درباره آنان به کار برد:

خورشید هر صبح و شام طوری می‌تابید که نورش مستقیم بر بدن آنان نیفتد. وقتی طلوع می‌کرد، پرتوهایش از سمت راست غار می‌گذشت، و هنگام غروب از سمت چپ.

بدن‌هایشان سالم می‌ماند و پوسیده نمی‌شد.

خداوند آنان را گاه به گاه برمی‌گرداند تا خاک و رطوبت زمین به بدنشان آسیبی نرساند.

سگشان نیز همان‌گونه در دهانه غار دراز کشیده بود، گویی نگهبان آن‌ها باشد.


قرآن کریم می‌فرماید:

> وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْیَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ۚ ذَٰلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ ۗ
(کهف: ۱۷)



«و می‌بینی خورشید را که چون برمی‌آید، از سمت راست غارشان می‌گذرد، و چون فرو می‌رود، از سمت چپ آن دور می‌شود، در حالی که آنان در میان غار در جایگاه گشاده‌ای هستند. این از نشانه‌های خداست.»

هر کس از کنار غار می‌گذشت، چون سگ در دهانه غار نشسته بود و گویا جوانان نیز بیدارند، هراسان می‌شد و نزدیک نمی‌آمد. خداوند هیبتی بر آنان انداخته بود که کسی جرئت نزدیک شدن نداشت.

و بدین‌گونه، آنان قرن‌ها در خوابی عمیق بودند، در حالی که همه گمان می‌کردند به ظاهر بیدارند:

> وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ
(کهف: ۱۸)
«و آنان را بیدار می‌پنداری، در حالی که خفته‌اند.»
🔥2
Forwarded from منارة الهدی
شب‌ها، وقتی آسمان پرستاره می‌شود،
انسان حس می‌کند همه‌چیز در برابر بزرگی خدا کوچک است.
در آن سکوت، دل پر می‌شود از امیدی پنهان؛
امیدی که فردا روشن‌تر خواهد بود،
و سختی‌های امروز جایی در گذشته گم خواهند شد.

همین نگاه به آسمان کافی‌ست
تا بدانی دستی بالاتر از همه‌چیز هست،
دستی که رزق می‌دهد، آرامش می‌دهد
و هیچ‌کس را تنها نمی‌گذارد
🔥3
تو را هرکس قضاوت کرد، با لبخند از او بگذر
خودت را از نگاهِ دیگران کمتر مکدّر کن...

- امید صباغ نو
🕊4