چـکـامـهـ زار 🌘📜
457 subscribers
541 photos
76 videos
10 files
367 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَٱتَّخَذَ سَبِيلَهُۥ فِى ٱلْبَحْرِ سَرَبًۭا ﴿٦١﴾

پس چون به محل تلاقی آن دو [دریا] رسیدند، ماهی خود را فراموش کردند، و آن [ماهی] راه خود را در دریا پیش گرفت و ناپدید شد.
🕊3
فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَىٰهُ ءَاتِنَا غَدَآءَنَا ۖ لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَـٰذَا نَصَبًۭا ﴿٦٢﴾

پس چون [از آن جا] گذشتند، موسی به شاگرد خود گفت: غذای ما را بیاور، که در این سفرمان سختی بسیار کشیده‌ایم.
🕊3
قَالَ أَرَءَيْتَ إِذْ أَوَيْنَآ إِلَى ٱلصَّخْرَةِ فَإِنِّى نَسِيتُ ٱلْحُوتَ ۖ وَمَآ أَنسَىٰنِيهُ إِلَّا ٱلشَّيْطَـٰنُ أَنْ أَذْكُرَهُۥ ۚ وَٱتَّخَذَ سَبِيلَهُۥ فِى ٱلْبَحْرِ عَجَبًۭا ﴿٦٣﴾

[شاگرد] گفت: آیا دیدی هنگامی که نزد آن سنگ پناه گرفتیم، من ماهی را فراموش کردم؟ و جز شیطان، کسی مرا از یاد آن بازنداشت که آن را یاد کنم. و ماهی به طرز شگفت‌انگیزی راه خود را در دریا پیش گرفت.
🕊3
قَالَ ذَٰلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ ۚ فَٱرْتَدَّا عَلَىٰٓ ءَاثَـٰرِهِمَا قَصَصًۭا ﴿٦٤﴾

[موسی] گفت: این همان است که ما در پی‌اش بودیم! پس از همان راهی که آمده بودند، بازگشتند، در حالی‌که ردّ قدم‌های خود را دنبال می‌کردند.
🕊3
فَوَجَدَا عَبْدًۭا مِّنْ عِبَادِنَآ ءَاتَيْنَـٰهُ رَحْمَةًۭ مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَـٰهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًۭا ﴿٦٥﴾

پس بنده‌ای از بندگان ما را یافتند که رحمتی از جانب خود به او عطا کرده بودیم و دانشی از سوی خود به او آموخته بودیم.
🕊4
قَالَ لَهُۥ مُوسَىٰ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًۭا ﴿٦٦﴾

موسی به او گفت: آیا اجازه می‌دهی که از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو آموخته شده و مایه رشد و هدایت است، به من نیز بیاموزی؟
🕊3
قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًۭا ﴿٦٧﴾

[او] گفت: تو هرگز نمی‌توانی در کنار من شکیبایی ورزی.
🕊3🔥1
وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَىٰ مَا لَمْ تُحِطْ بِهِۦ خُبْرًۭا ﴿٦٨﴾

و چگونه بر چیزی که بر آن آگاهی نداری، صبر خواهی کرد؟
🕊3
قَالَ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ صَابِرًۭا وَلَآ أَعْصِى لَكَ أَمْرًۭا ﴿٦٩﴾

[موسی] گفت: اگر خدا بخواهد، مرا شکیبا خواهی یافت و هرگز از فرمانت سرپیچی نخواهم کرد.
🕊3
قَالَ فَإِنِ ٱتَّبَعْتَنِى فَلَا تَسْـَٔلْنِى عَن شَىْءٍ حَتَّىٰ أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًۭا ﴿٧٠﴾

[او] گفت: پس اگر از من پیروی می‌کنی، درباره هیچ چیز از من مپرس، تا خودم در مورد آن سخن بگویم.
🕊3
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا رَكِبَا فِى ٱلسَّفِينَةِ خَرَقَهَا ۖ قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا ۖ لَقَدْ جِئْتَ شَيْـًۭٔا إِمْرًۭا ﴿٧١﴾

پس به راه افتادند تا آن‌که سوار کشتی شدند. [بنده خدا] کشتی را سوراخ کرد. موسی گفت: آیا آن را سوراخ کردی تا سرنشینانش را غرق کنی؟ به‌راستی کار ناپسند و خطرناکی انجام دادی!
🕊3
قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًۭا ﴿٧٢﴾

[او] گفت: نگفتم که تو هرگز نمی‌توانی در کنارم شکیبایی کنی؟
🕊3
قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِى بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِى مِنْ أَمْرِى عُسْرًۭا ﴿٧٣﴾

[موسی] گفت: مرا به‌خاطر فراموشی‌ام مؤاخذه مکن و کارم را بر من دشوار مساز.
🕊3
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَا لَقِيَا غُلَـٰمًۭا فَقَتَلَهُۥ ۖ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًۭا زَكِيَّةًۭ بِغَيْرِ نَفْسٍۢ ۖ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْـًۭٔا نُّكْرًۭا ﴿٧٤﴾

پس به راه خود ادامه دادند تا آن‌که پسری را دیدند و [آن مرد] او را کشت. موسی گفت: آیا جان انسانی پاک را بدون اینکه کسی را کشته باشد، گرفتی؟ واقعاً کار زشت و ناپسندی کردی!
🕊3
قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِىَ صَبْرًۭا ﴿٧٥﴾

[او] گفت: نگفتم که تو هرگز نمی‌توانی در کنار من شکیبایی کنی؟
🕊2
قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَىْءٍۢ بَعْدَهَا فَلَا تُصَـٰحِبْنِى ۖ قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّى عُذْرًۭا ﴿٧٦﴾

[موسی] گفت: اگر بعد از این، درباره چیزی از تو بپرسم، دیگر با من همراهی نکن! که از طرف من برای ادامه همراهی، عذر کافی داری.
🕊2
فَٱنطَلَقَا حَتَّىٰٓ إِذَآ أَتَيَآ أَهْلَ قَرْيَةٍ ٱسْتَطْعَمَآ أَهْلَهَا فَأَبَوْا۟ أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًۭا يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُۥ ۖ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًۭا ﴿٧٧﴾

پس به راه افتادند تا به مردم شهری رسیدند. از آنان غذا خواستند، ولی آنان از مهمان‌نوازی خودداری کردند. سپس دیواری را در آن شهر یافتند که می‌خواست فرو ریزد، پس [بنده خدا] آن را تعمیر کرد. موسی گفت: اگر می‌خواستی، می‌توانستی برای این کار مزدی بگیری!
🕊2
قَالَ هَـٰذَا فِرَاقُ بَيْنِى وَبَيْنِكَ ۚ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًۭا ﴿٧٨﴾

[او] گفت: این، زمان جدایی من و توست. اکنون تو را از تأویل و حقیقت آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی کنی، آگاه خواهم کرد
🕊2
أَمَّا ٱلسَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَـٰكِينَ يَعْمَلُونَ فِى ٱلْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَآءَهُم مَّلِكٌۭ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًۭا ﴿٧٩﴾

اما آن کشتی، متعلق به چند تنگدست بود که در دریا کار می‌کردند؛ و من خواستم آن را معیوب کنم، چون در پیش روی آنان پادشاهی بود که هر کشتی سالمی را به زور می‌گرفت.
2🕊1
وَأَمَّا ٱلْغُلَـٰمُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَآ أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَـٰنًۭا وَكُفْرًۭا ﴿٨٠﴾

و اما آن پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند، و بیم داشتیم که آنان را با سرکشی و کفر خود گرفتار سازد.
2🕊1
فَأَرَدْنَآ أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًۭا مِّنْهُ زَكَوٰةًۭ وَأَقْرَبَ رُحْمًۭا ﴿٨١﴾

پس خواستیم پروردگارشان، به جای او فرزندی بهتر، پاک‌تر و دلسوزتر به آنان عطا کند.
2🕊1