Harf Chat
از حضرت یار تان چه خبر؟ از حضرت رفیق تان میگید ولی از اون نه.
حضرت یار!😅
نمیدانم
اون غرق خود و من غرق خودم هستم
دیگر اون صميميت قبلاً ها نمانده.
نمیدانم
اون غرق خود و من غرق خودم هستم
دیگر اون صميميت قبلاً ها نمانده.
😢2
چـکـامـهـ زار 🌘📜
سخن حق تلخ است اما بیایید قبول کنیم بعضی از آدم ها لیاقت اسم های مستعاری که برایشان گذاشتيم را نداشتند.
این متن خیلی به دلم نشست
واقعاً که حق است
همین حالا خیلی پشیمان شدم از اسم های که بالای ديگران گذاشتم
حس میکنم ارزشش را نداشتند!
بعد از این باید متوجه باشم!
واقعاً که حق است
همین حالا خیلی پشیمان شدم از اسم های که بالای ديگران گذاشتم
حس میکنم ارزشش را نداشتند!
بعد از این باید متوجه باشم!
❤1💯1
Forwarded from Harf Chat
عادت کردهام،به خاموشی درد،به تنهایی بیانتها،به بغضهایی که میان گلو جا خوش کردهاند و راه گریه را بلد نیستند،به دلگیریِ شبهایی که جز خدا کسی صدایم را نمیشنود،به لبخندهایی که نقاباند،به نگاهی که با هزار حرف،خاموش است.عادت کردهام به بیپناهی در میان شلوغی آدمها،به نبودن کسانی که باید میبودند،به خیانت دوستانی که روزی پناه بودند،به تحمل حرفهایی که نباید میشنیدم،به وانمود کردنِ خوب بودن،در حالی که درونم، ویرانهای خاموش است.عادت کردهام،به نداشتن،به نرسیدن،به نشستن در ایستگاههایی که قطارش هرگز نمیرسد...به صدای قدمهایی که دور میشوند، نه نزدیک.عادت کردهام به نقش بازی کردن،که انگار هیچ چیز مهم نیست،که انگار دلتنگی،مهمان همیشگی این دل نبوده...که انگار زخمها درمان شدهاند،درونم یک جهان حرف نگفته است،یک مشت سؤال بیجواب،و حسرتهایی که هر شب بیصدا گریه میکنند.آدمها میآیند و میروند،اما هیچکس نمیپرسد:"تو واقعاً خوبی؟"و من همیشه میگویم: "آره، خوبم!"در حالی که دلم فریاد میزند: "خستهام، خیلی!"و من هر شب در همان خلوتِ همیشگی،با دلی خسته، آهسته زمزمه میکنم:
"خدایا، فقط تو میدانی چه میگذرد…"
روش.._نوشت
عادت کردهام،به خاموشی درد،به تنهایی بیانتها،به بغضهایی که میان گلو جا خوش کردهاند و راه گریه را بلد نیستند،به دلگیریِ شبهایی که جز خدا کسی صدایم را نمیشنود،به لبخندهایی که نقاباند،به نگاهی که با هزار حرف،خاموش است.عادت کردهام به بیپناهی در میان شلوغی آدمها،به نبودن کسانی که باید میبودند،به خیانت دوستانی که روزی پناه بودند،به تحمل حرفهایی که نباید میشنیدم،به وانمود کردنِ خوب بودن،در حالی که درونم، ویرانهای خاموش است.عادت کردهام،به نداشتن،به نرسیدن،به نشستن در ایستگاههایی که قطارش هرگز نمیرسد...به صدای قدمهایی که دور میشوند، نه نزدیک.عادت کردهام به نقش بازی کردن،که انگار هیچ چیز مهم نیست،که انگار دلتنگی،مهمان همیشگی این دل نبوده...که انگار زخمها درمان شدهاند،درونم یک جهان حرف نگفته است،یک مشت سؤال بیجواب،و حسرتهایی که هر شب بیصدا گریه میکنند.آدمها میآیند و میروند،اما هیچکس نمیپرسد:"تو واقعاً خوبی؟"و من همیشه میگویم: "آره، خوبم!"در حالی که دلم فریاد میزند: "خستهام، خیلی!"و من هر شب در همان خلوتِ همیشگی،با دلی خسته، آهسته زمزمه میکنم:
"خدایا، فقط تو میدانی چه میگذرد…"
روش.._نوشت
Forwarded from Harf Chat
🥀
شبی حیران و سرگردان، ز کوی تو گذر کردم
پریشان حال و بی سامان، شبم را با تو سر کردم
نشستم درب آن خانه، که روزی ساکنش بودی
شبی دلگیر وابری که، به یاد تو سحر کردم
چه حالی بهتر از این حال، میان کوچه ی معشوق
چه دردی که نگفتم من، چه چشمانی که تر کردم
سرم را تکیه بر دیوار، نگاه خسته ام پُر خواب
نفهمیدم چه بر من شد، به رویایت سفر کردم
شنیدم من صدایی را، گمان کردم تو برگشتی
ببین با من چه کردی تو، که خود را در به در کردم
#شاعر؟
#ارسالی_رحمانی
🥀
شبی حیران و سرگردان، ز کوی تو گذر کردم
پریشان حال و بی سامان، شبم را با تو سر کردم
نشستم درب آن خانه، که روزی ساکنش بودی
شبی دلگیر وابری که، به یاد تو سحر کردم
چه حالی بهتر از این حال، میان کوچه ی معشوق
چه دردی که نگفتم من، چه چشمانی که تر کردم
سرم را تکیه بر دیوار، نگاه خسته ام پُر خواب
نفهمیدم چه بر من شد، به رویایت سفر کردم
شنیدم من صدایی را، گمان کردم تو برگشتی
ببین با من چه کردی تو، که خود را در به در کردم
#شاعر؟
#ارسالی_رحمانی
Forwarded from Harf Chat
بدون مقدمه و با واژه های که بلدم نویسیدم:
وقتی که خورشید طلوع میکند، مردم فکر میکنند که زیبا ترین صبح پدیدار شدن خورشید و تابان شدن روز است،
اما من مخالف این سطر هستم .....
قشنگ ترین صبحگاه شنیدن و دید زدن آن پیغام ساده است که برترین حس ناب را در وجودم به ارمغان میآورد .
سعود بزرگ من روبرو شدن با تو است که افسار تصورات و تفکرات من را به دست گرفته، و مانع تنهایی مبهم زندهگی من میشود؛
شاید این ها خیالات بیش نباشد . . .
اما لمحه به لحضه اش در تاریخ قبلم پایدار خواهد ماند،
شاید نتوانم بیان آنچه که ساده است را به زبان بیاورم،
اما در خفا بیشتر از تو میگویم،
و با اسم های قشنگی تو را نامگذاری میکنم،
پس این است رسم دخترانه گی .
در خلوت خود آزاد ترین کسی اند که می اندیشند ؛
گاهی میسوزند، گاهی عشق میورزند، گاهی خوشحال و گهی غمگین .
پس درک مان از رسوم عشق خیلی بالا است شاید به مرور زمان عادت کنیم،
اما مفهموم و درک عمیق تر از دیده و شنیده های مان میگیریم
شاید بیان محبت از طرف مان کم و بیش باشد
اما تحلیل که از آن برداشت میکنیم خیلی زیبنده و پاینده است
و من فهم بزرگی از تو گرفتم،
تو تنها و کمیاب ترین مرد سرنوشت من بودی و پسران امروزی
مردانهگی، شرف، عزت، احترام، را باید از رفتار و کردار تو بیاموزند
چون زمره این روزگار را از زیر نظر گذارندم
چیزی بیش نبودند،
غرور، تکبر، شهوت، سو استفاده جویی از دختران مظلوم و ساده دل را افتخار دانستند،
اما در تو ذره یی یکی از این صفات کثیف و ذلیل را مشاهده ننمودم،
این تو بودی که توانست قلب سنگ و بی روح مه را به الماس درخشان به سر بیاورد،
فی الحال حس میکنم خوشبخت ترین فرد روی زمین منم ،
کسی را به پهلویم دارم که ارزش هزار دنیا را تقدیمش میکنم.......
پس اولین و الاخير حب من تو خواهی ماند .
این را برای کسی که قرار است در زندهگیم بیاید نوشتم
پس نظر شما را خواهانم🙌🏻
بدون مقدمه و با واژه های که بلدم نویسیدم:
وقتی که خورشید طلوع میکند، مردم فکر میکنند که زیبا ترین صبح پدیدار شدن خورشید و تابان شدن روز است،
اما من مخالف این سطر هستم .....
قشنگ ترین صبحگاه شنیدن و دید زدن آن پیغام ساده است که برترین حس ناب را در وجودم به ارمغان میآورد .
سعود بزرگ من روبرو شدن با تو است که افسار تصورات و تفکرات من را به دست گرفته، و مانع تنهایی مبهم زندهگی من میشود؛
شاید این ها خیالات بیش نباشد . . .
اما لمحه به لحضه اش در تاریخ قبلم پایدار خواهد ماند،
شاید نتوانم بیان آنچه که ساده است را به زبان بیاورم،
اما در خفا بیشتر از تو میگویم،
و با اسم های قشنگی تو را نامگذاری میکنم،
پس این است رسم دخترانه گی .
در خلوت خود آزاد ترین کسی اند که می اندیشند ؛
گاهی میسوزند، گاهی عشق میورزند، گاهی خوشحال و گهی غمگین .
پس درک مان از رسوم عشق خیلی بالا است شاید به مرور زمان عادت کنیم،
اما مفهموم و درک عمیق تر از دیده و شنیده های مان میگیریم
شاید بیان محبت از طرف مان کم و بیش باشد
اما تحلیل که از آن برداشت میکنیم خیلی زیبنده و پاینده است
و من فهم بزرگی از تو گرفتم،
تو تنها و کمیاب ترین مرد سرنوشت من بودی و پسران امروزی
مردانهگی، شرف، عزت، احترام، را باید از رفتار و کردار تو بیاموزند
چون زمره این روزگار را از زیر نظر گذارندم
چیزی بیش نبودند،
غرور، تکبر، شهوت، سو استفاده جویی از دختران مظلوم و ساده دل را افتخار دانستند،
اما در تو ذره یی یکی از این صفات کثیف و ذلیل را مشاهده ننمودم،
این تو بودی که توانست قلب سنگ و بی روح مه را به الماس درخشان به سر بیاورد،
فی الحال حس میکنم خوشبخت ترین فرد روی زمین منم ،
کسی را به پهلویم دارم که ارزش هزار دنیا را تقدیمش میکنم.......
پس اولین و الاخير حب من تو خواهی ماند .
این را برای کسی که قرار است در زندهگیم بیاید نوشتم
پس نظر شما را خواهانم🙌🏻
😁1🍓1
Forwarded from Harf Chat
چايت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو مشتى كاه مى ماند براى بادها .
چايت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو مشتى كاه مى ماند براى بادها .
Forwarded from Harf Chat
میگه: دلبر قصاب من تکبیر میگفت روز عید..
آدمی را سر برید و تیغ او را کس ندید.....
میگه: دلبر قصاب من تکبیر میگفت روز عید..
آدمی را سر برید و تیغ او را کس ندید.....
Harf Chat
میگه: دلبر قصاب من تکبیر میگفت روز عید.. آدمی را سر برید و تیغ او را کس ندید.....
معنایشه درست نفهمیدم😐
😐1
دل به دلبر دادم و دلدار ، دل را ، دل ندید
دل به دلبر دل سپرد ، دلدار ، پا از دل کشید
دل به دنبال دلش ، دل دل کنان ، دلخونِ دل
دل ز دلبر خواستم ، دلبر ، دل از این دل برید
دل شکست و ، تیره روزی شد نصیب دل ، دلا
دل در آتش سوخت ، دلبر ، بی مهابا شد ، پرید
حال ، دل ماند و ، غم دلدار و ، این دلداده ، آه
داده دل ، این دل ، دل دلدار ، مفت این دل خرید
دل شکست ، دل برید و ، دل ز دلبر سوخت ، دل
دل بماند و ، یاد دلدار و ، دل بی دل شهید
این ، چهل و سه دلی را ، که دلم تقدیم کرد
سرسره می ساخت ، دلدار و ، این دل ها سرید
دل به دلبر دل سپرد ، دلدار ، پا از دل کشید
دل به دنبال دلش ، دل دل کنان ، دلخونِ دل
دل ز دلبر خواستم ، دلبر ، دل از این دل برید
دل شکست و ، تیره روزی شد نصیب دل ، دلا
دل در آتش سوخت ، دلبر ، بی مهابا شد ، پرید
حال ، دل ماند و ، غم دلدار و ، این دلداده ، آه
داده دل ، این دل ، دل دلدار ، مفت این دل خرید
دل شکست ، دل برید و ، دل ز دلبر سوخت ، دل
دل بماند و ، یاد دلدار و ، دل بی دل شهید
این ، چهل و سه دلی را ، که دلم تقدیم کرد
سرسره می ساخت ، دلدار و ، این دل ها سرید
از اینطور شعر ها دوست دارم.🫠
🔥1🕊1😍1
Forwarded from Harf Chat
عشق تو همانند راز تابان است که بر قلب تاریک من نفیسه یی بزرگی ایجاد کرده، حتی فکر بیرون کردنش، مرا زوال میسازد !
(مادر من)🤍⚡️
عشق تو همانند راز تابان است که بر قلب تاریک من نفیسه یی بزرگی ایجاد کرده، حتی فکر بیرون کردنش، مرا زوال میسازد !
(مادر من)🤍⚡️
🕊2
Forwarded from Harf Chat
السلام علیکم بانو سادات عزیز یک سوال داشتم
همین موسیقی یا اهنگ خو حرام است میدانم
ولی آیا فقط موزیکش هم حرام است ؟!
السلام علیکم بانو سادات عزیز یک سوال داشتم
همین موسیقی یا اهنگ خو حرام است میدانم
ولی آیا فقط موزیکش هم حرام است ؟!
❤1
Harf Chat
السلام علیکم بانو سادات عزیز یک سوال داشتم همین موسیقی یا اهنگ خو حرام است میدانم ولی آیا فقط موزیکش هم حرام است ؟!
وعليكم السلام.
گرامی، همهی گناه در همان موزیک و موسیقی اش است
چون در حدیث درست گفته شده موسیقی نفاق را میرویاند در قلب...
د غیر آن تا جاییکه خودم معلومات دارم آهنگ های که موسیقی و ساز ندارند مشکلی ندارد
مثل نشید ها...
باز هم الله اعلم
من خود را داننده همه چیز نمیبینم بهتر است خودتان جستجو کنید و خود را قانع بسازید.
گرامی، همهی گناه در همان موزیک و موسیقی اش است
چون در حدیث درست گفته شده موسیقی نفاق را میرویاند در قلب...
د غیر آن تا جاییکه خودم معلومات دارم آهنگ های که موسیقی و ساز ندارند مشکلی ندارد
مثل نشید ها...
باز هم الله اعلم
من خود را داننده همه چیز نمیبینم بهتر است خودتان جستجو کنید و خود را قانع بسازید.
❤1
عزیزانم اگر به سوالات تان پاسخ ندادم بابت این بود که قبلاً بار ها پاسخ داده شده بود و لازم ندیدم دوباره پاسخ دهم
دگه اینکه حوصله هم نبود پس معذورم.
دگه اینکه حوصله هم نبود پس معذورم.
رنج ما را شکننده کرده بود، وزیدن هر بادی ترکهای وجودمان را بیشتر میکرد، اما ما از سياهترین شب به آفتاب رسیدیم، کاشتهایم نهال صبر در دل و جانمان، اگرچه خسته هستیم اما در دو چشممان امید فریاد میزند.
🔥2
من
بیش
از
حد
فکر
میکنم،
بیش
از
حد
عشق
میورزم
و
بیش
از
حد
حس
میکنم .
بیش
از
حد
فکر
میکنم،
بیش
از
حد
عشق
میورزم
و
بیش
از
حد
حس
میکنم .
🔥3