Forwarded from هەنیـــسڪ
وقتی آهنگ گوش دادهاید گویی فنجانی اتانول نوشیدهاید. تا مدتی هیچ تصمیمی نگیرید. زیرا عاقلانه نخواهد بود. به نماز نزدیک نشوید. زیرا قلب از خدا غافل شده است.
🍓5
Forwarded from الهدوء
❞ هر کس می خواهد از خداوند حاجتی بطلبد ، باید دعای خود را با صلوات بر پیامبر ( صلی الله علیه وسلم ) آغاز کند ، سپس حاجت خود را بخواهد و آن گاه با صلوات بر پیامبر ( صلی الله علیه وسلم ) به پایان برساند ؛ چرا که خداوند متعال هر دو صلوات را می پذیرد و او کریم تر و بزرگوار تر از آن است که آنچه را میان این دو ( صلوات ) است ، رها کند و نپذیرد . ❝▫️أبو سلیمان دارانی ( رحمه الله )
🍓4
حسن بصری رحمه الله فرمود:
هرگاه چشمت به گناهکاری افتاد در درون خود مغرور نشو و نگو که بهتر از او هستی!
چرا که او دچار فتنه و گناه شده؛
امـــــا تــو به وسیله رحمت الله متعال نجات پیدا کردهای؛ پس، از الله برای او هدایت و برای خود طلب ثبات و پایداری بکن.
هرگاه چشمت به گناهکاری افتاد در درون خود مغرور نشو و نگو که بهتر از او هستی!
چرا که او دچار فتنه و گناه شده؛
امـــــا تــو به وسیله رحمت الله متعال نجات پیدا کردهای؛ پس، از الله برای او هدایت و برای خود طلب ثبات و پایداری بکن.
🍓3❤2💯2😭1
در آخرین سطر نامه اش نوشت:
هرکسی به نحوی شاید خودکشی کند اما نویسندهها با ننوشتن خودکشی میکنند.
#دوشیزه_سادات
هرکسی به نحوی شاید خودکشی کند اما نویسندهها با ننوشتن خودکشی میکنند.
#دوشیزه_سادات
💘3🔥2💔2🍓2😭1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
🖤
آنها نمیدانستند پشتِ سکوتِ من و بسیاری از «دیگر انجام نمیدهمهایم»، قصهای پنهان است...
نمیدانستند که من خیلی از عادتهایم را نه از سرِ اجبار، بلکه از سرِ عشق کنار گذاشتهام. از چیزهایی دل کندهام که روزی بخشی از زندگیام بودند، بعضی خواستههایم را خاموش کردهام و از بعضی دوستداشتنیهایم فاصله گرفتهام؛ نه برای رضایت آدمها، نه برای شنیدن تعریف و تمجیدشان، بلکه فقط برای رضای الله.
شاید کسی تغییرم را نفهمد و شاید حتی مرا قضاوت کند؛ اما من میدانم پشتِ هر چیزی که رهایش کردم، دلی بود که میخواست به الله نزدیکتر شود. فهمیدهام که گاهی برای رسیدن به محبوب، باید از چیزهایی بگذری که هنوز دوستشان داری؛ و چه زیباست وقتی انسان از خواستههای دلش میگذرد، تنها برای آنکه دختری باشد که الله دوستش دارد.
#دوشیزه_سادات
نمیدانستند که من خیلی از عادتهایم را نه از سرِ اجبار، بلکه از سرِ عشق کنار گذاشتهام. از چیزهایی دل کندهام که روزی بخشی از زندگیام بودند، بعضی خواستههایم را خاموش کردهام و از بعضی دوستداشتنیهایم فاصله گرفتهام؛ نه برای رضایت آدمها، نه برای شنیدن تعریف و تمجیدشان، بلکه فقط برای رضای الله.
شاید کسی تغییرم را نفهمد و شاید حتی مرا قضاوت کند؛ اما من میدانم پشتِ هر چیزی که رهایش کردم، دلی بود که میخواست به الله نزدیکتر شود. فهمیدهام که گاهی برای رسیدن به محبوب، باید از چیزهایی بگذری که هنوز دوستشان داری؛ و چه زیباست وقتی انسان از خواستههای دلش میگذرد، تنها برای آنکه دختری باشد که الله دوستش دارد.
#دوشیزه_سادات
❤🔥3❤1🕊1🍓1💅1💘1
حورآسا| در دل سماع🕊
منم که باید پس خودکشی کنم...!💔🥲
همهی مان روزی دست به این خودکشی خواهیم زد...
🍓4💯3
Forwarded from STAR | ستـاٰره
تمام «دوستت دارم» های دنیا یک طرف، اینجا که پابلو نرودا میگه:
"از میان تمام چیزهایی که دیده ام، تنها تویی که می خواهم به دیدنش ادامه دهم" هم یک طرف...
"از میان تمام چیزهایی که دیده ام، تنها تویی که می خواهم به دیدنش ادامه دهم" هم یک طرف...
❤4🌚2💔2
مردها در ظاهر دوست دارند سرپرست یک زن باشند، اما در عمق وجودشان بیشتر تحت تأثیر زنهایی قرار میگیرند که از هر نوع وابستگی بینیازند. شاید دوست داشته باشند زن را کنترل کنند، اما معمولاً تحت تأثیر زنی قرار میگیرند که بهراحتی قابل کنترل نیست.
🔥6❤2🍓1
Forwarded from ☽︎ مِهسار | یاس یوسفی ☾︎ (𝓨𝓪𝓼)
این پست را فور کنید؛
تا شما را به یکی از شخصیتهای یک رمان تشبیه کنم،
و در سه واژه،
حال و هوایتان را به تصویر بکشم... 📖✨
🎀🦦
تا شما را به یکی از شخصیتهای یک رمان تشبیه کنم،
و در سه واژه،
حال و هوایتان را به تصویر بکشم... 📖✨
🎀🦦
بدونِ محدودیت 🌱
❤🔥1
السلامعلیکم و رحمةالله و برکاتو.....
این چند سطر نامه را برایت امروز صبح ساعت 7 : 8 دقیقه بود که نوشتم، خواستم یادی کنم ازتو، چون میدانم دیریست از تو دور شدهام، باهم چندان حرف نمیزنیم، احوال همدیگر را نداریم، نمیدانم حالت چگونه است، چیکار میکنی؟ زندگی برایت چگونه میگذرد...؟
شاید برایت آن دوستی که دلت میخواست نبودم، ولی میخواهم بگویم مرا با همین کم و کاستی هایم قبول کن، بابت اینکه از تو و احوالت خبری ندارم معذرت میخواهم،
اما امیدوارم حال دلت خوب باشد، روحت آرام باشد،
فکر کنم دیشب بود پُستی گذاشتی، یادم آمدی اما میخواستم همان وقت برایت چند سطری بنویسم، اما متاسفانه خسته بودم.
صحفهٔ چت پیام مان را دیدم خندهام گرفته بود از طرز حرف زدن مان، از حرف های خودم و از جواب های تو، از شیطنتهای مان خواندم و هم ذوق کردم و هم دلم یکطوری گرفت، چون حالا من آن دختری سابق نیستم، میدانم که زیادی تغییر کردهام، رنج دنیا بیش از حد رویم فشار آورده، و دعا میکنم خداوند زندگی را بر تو آسان بگیرد، خداوند تورا در امتحانِ قرار دهد که توانایی این را داشته باشی تا از پسش بربیایی....
خواستم برایت بگویم زیادی دوستت دارم، حرفهایت را وقتی که برایم میگویی؛
من همیشه با حرفهایت ذوق میکنم، احساس میکنم خداوند عزیز دلش را برای من عطا کرده، خواسته او باشد رفیق من،
رفیق روزهایی تلخ و شیرین من،
یادم میرود که از مدت زمان آشنایی مان چقدر میگذرد اما...
هرقدری که گذشته، میخواهم تا زمانی که زندهام و نفس میکشم تو رفیق من باقی بمانی،
قلبم را دوست دارم چون تو ساکن آنجایی، و خدا را بیشتر دوست دارم چون او تورا ساکن قلبم ساخته،
خیلی دوست دارم دوست مؤمنهای چون تو دارم،
از خداوند میخواهم که اگر قسمت من در بهشت باشد، میخواهم تو هم در کنارم باشی من تورا تا بهشت خدا میخواهم عزیزک دل من،
سخن را خلاصه میکنم و برایت آرزو میکنم،
خداوند برایت خیر و نیکی را نصیب کند، بهشت برین را برایت عطا کند، بخت نیک و آسوده نصیب کند، و به هرآنچه میخواهی دسترسی پیدا کنی......
این چند سطر نامه را برایت امروز صبح ساعت 7 : 8 دقیقه بود که نوشتم، خواستم یادی کنم ازتو، چون میدانم دیریست از تو دور شدهام، باهم چندان حرف نمیزنیم، احوال همدیگر را نداریم، نمیدانم حالت چگونه است، چیکار میکنی؟ زندگی برایت چگونه میگذرد...؟
شاید برایت آن دوستی که دلت میخواست نبودم، ولی میخواهم بگویم مرا با همین کم و کاستی هایم قبول کن، بابت اینکه از تو و احوالت خبری ندارم معذرت میخواهم،
اما امیدوارم حال دلت خوب باشد، روحت آرام باشد،
فکر کنم دیشب بود پُستی گذاشتی، یادم آمدی اما میخواستم همان وقت برایت چند سطری بنویسم، اما متاسفانه خسته بودم.
صحفهٔ چت پیام مان را دیدم خندهام گرفته بود از طرز حرف زدن مان، از حرف های خودم و از جواب های تو، از شیطنتهای مان خواندم و هم ذوق کردم و هم دلم یکطوری گرفت، چون حالا من آن دختری سابق نیستم، میدانم که زیادی تغییر کردهام، رنج دنیا بیش از حد رویم فشار آورده، و دعا میکنم خداوند زندگی را بر تو آسان بگیرد، خداوند تورا در امتحانِ قرار دهد که توانایی این را داشته باشی تا از پسش بربیایی....
خواستم برایت بگویم زیادی دوستت دارم، حرفهایت را وقتی که برایم میگویی؛
انشاءالله
أللهم آمین.
بر خودت هم همچین کسی را از الله خواهان استم چشم قشنگممممم
خواهش میکنم د برابر کار های ت کم است دگ خیر کم مه کرم تو
برای تویی که زیادی گل و آسمان را میپسندی
من همیشه با حرفهایت ذوق میکنم، احساس میکنم خداوند عزیز دلش را برای من عطا کرده، خواسته او باشد رفیق من،
رفیق روزهایی تلخ و شیرین من،
یادم میرود که از مدت زمان آشنایی مان چقدر میگذرد اما...
هرقدری که گذشته، میخواهم تا زمانی که زندهام و نفس میکشم تو رفیق من باقی بمانی،
قلبم را دوست دارم چون تو ساکن آنجایی، و خدا را بیشتر دوست دارم چون او تورا ساکن قلبم ساخته،
خیلی دوست دارم دوست مؤمنهای چون تو دارم،
از خداوند میخواهم که اگر قسمت من در بهشت باشد، میخواهم تو هم در کنارم باشی من تورا تا بهشت خدا میخواهم عزیزک دل من،
سخن را خلاصه میکنم و برایت آرزو میکنم،
خداوند برایت خیر و نیکی را نصیب کند، بهشت برین را برایت عطا کند، بخت نیک و آسوده نصیب کند، و به هرآنچه میخواهی دسترسی پیدا کنی......
❤5🌚2❤🔥1
«و من برایت از الله میخواهم که شب های تو، مهتابی و آسمانت همیشه درخشان باشد.
فارغ از آنکه اکنون چقدر اندوهگین، خسته و ناتوان به نظر می رسی...»
فارغ از آنکه اکنون چقدر اندوهگین، خسته و ناتوان به نظر می رسی...»
💔5❤4🍓1
آنها گمان میکردند اشکهایش چیزی جز سوزِ پیاز نیست؛ شاید قاشقی از دستش لغزیده و افتاده، یا آستینش به دستگیرهای گیر کرده و همین است که دستهایش میلرزد. هیچکدام اما نمیدانستند پشت آن اشکهای بیصدا چه اندوهی خانه کرده؛ چه چیزی در درونش شکسته و چه حرفهایی در گلویش مانده است.
آنها فقط ظاهر ماجرا را میدیدند؛ دختری که سرش را پایین انداخته و وانمود میکند مشغول کار است مشغول آماده کردن لقمهی نان، بیخبر از اینکه پشت آن سکوت، غوغایی برپاست و دلش مدتهاست فریاد میکشد. روزها دردش را پنهان میکرد و شبها در بالینش، بیصدا اشک میریخت؛ چنان آرام که کسی نفهمد این اشکها از کجا میآیند.
و شاید تلخترین قسمت ماجرا همین بود؛ همه برای اشکهایش دلیلی ساده پیدا کرده بودند، جز خودش...!
#دوشیزه_سادات
آنها فقط ظاهر ماجرا را میدیدند؛ دختری که سرش را پایین انداخته و وانمود میکند مشغول کار است مشغول آماده کردن لقمهی نان، بیخبر از اینکه پشت آن سکوت، غوغایی برپاست و دلش مدتهاست فریاد میکشد. روزها دردش را پنهان میکرد و شبها در بالینش، بیصدا اشک میریخت؛ چنان آرام که کسی نفهمد این اشکها از کجا میآیند.
و شاید تلخترین قسمت ماجرا همین بود؛ همه برای اشکهایش دلیلی ساده پیدا کرده بودند، جز خودش...!
#دوشیزه_سادات
❤🔥3❤1🔥1🍓1😭1🙈1
«اگر کسی از من پرسید رسالتم چیست میگویم آن زن که متون بلندی مینویسد و کسی نمیخواندش.»
❤5❤🔥2💔2🍓1😭1
یکی از موضوعاتی که احتمالاً هیچوقت نمیتوانید بفهمید، این است که یک آدم، چه متون و اشعاری را با فکر و خیالِ شما خوانده و چقدر با یاد شما غصه خورده...!
💔8❤🔥1🔥1🍓1
گهگاهی با خود میاندیشم و میگویم، چه خوشبخت اند، کسانیکه مخاطب اشعار و متون نویسندگان اند.
برای ما که کسی شعر نخواهد گفت پس
خوشا به حال تویی که مخاطب شعری...
#دوشیزه_سادات
برای ما که کسی شعر نخواهد گفت پس
خوشا به حال تویی که مخاطب شعری...
#دوشیزه_سادات
❤3💔2🍓2💯1💘1
Forwarded from هەنیـــسڪ
دنیای قبل از chatgpt بسیار زیباتر بود. با فردی بحث علمی میکردید و او هم به قدر دانسته هایش استدلال مینمود. نهایتاً هم یا قانع میشد یا اعراض میکرد. یادش بخیر اگر هم زیاد به او فشار میآوردید به بهانهٔ تمام شدن شارژ و خاموشی سیستم بحث را جا میگذاشت تا فرصتی خریده و براهینتان را برای فردی زیرکتر از خودش بفرستد بدین امید که راهی بیابد و بتواند از مهلکه بگریزد. اما فارغ از اینکه نتیجه چه میشد او در این میان چیزهای جدیدی میآموخت و احتمال هدایتش برای دفعات بعدی افزایش مییافت. امروزه اما به لطف چت جیپیتی بچگان و بیسوادان وارد ابحاث تخصصی شده و استدلالهایتان را برای هوش مصنوعی میفرستند! آنقدر هم به قضیه جاهلاند که حتی متوجهٔ بیربط بودن پاسخ به سوال نشده و صرفا با تغییردادن لحن آن را کپی پیست نموده و برایتان میفرستند. یعنی مثلاً این را خودم نوشتهام.. آخر دانشمند تو که نمیدانی چه نوشته است چگونه میخواهی با آن بحث کنی؟ و هدفشان هم نه یادگرفتن بلکه امید به چالشکشیدن طرف مقابلشان است. چون خودشان نمیدانند چه نوشته است با خود میگویند لابد خصمشان هم نمیداند. غافل از اینکه هوش مصنوعی کلا مقصودشان را اشتباه فهمیده و درحال نقد موضوعی دیگر است. و در این میان برخلاف گذشته هیچ نمیآموزند. چون خودشان خردورزی نمیکنند و فرآیند تفکر را به یک ربات میسپارند. استفادهٔ اشتباه از تکنولوژی و فناوری گاه باعث میراندن تفکر، تعقل و اندیشه در یک نسل میشود.
🤝2❤1