چـکـامـهـ زار 🌘📜
457 subscribers
544 photos
76 videos
10 files
368 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
پنج سال گذشت. راستش این پنج سال را نه شوم می‌نامم و نه چیز دیگری؛ چون در این پنج سال نه همیشه غمگین بودیم و نه همیشه خوشحال. فقط زندگی کردیم؛ با تمام آنچه بر سر این وطن و بر سر ما آمد.
همه از بُعدهای غمگین‌کننده‌ی این پنج سال می‌گویند؛ از روزهای سخت، از حسرت‌ها، از چیزهایی که از دست رفت و از رویاهایی که نیمه‌تمام ماندند. اما کمتر کسی از خوبی‌هایی می‌گوید که در میان همین تلخی‌ها پنهان بود.
مطمئنم در این پنج سال، در وجود تک‌تک ما تغییراتی رخ داده است. چه می‌دانید، اگر آن تحولات اتفاق نمی‌افتاد، آیا ما یکدیگر را می‌شناختیم؟ من شما را و شما مرا؟ آیا اصلاً رو به نویسندگی می‌آوردیم؟ آیا این همه کلمه، این همه نوشته و این همه آدم، امروز کنار هم جمع می‌شدند؟ آیا این آدمی که حال هستیم آن زمان می‌بودیم؟
گمان نمی‌کنم.
از قدیم گفته‌اند: «شری برخیزد که در آن خیری نهفته باشد.» این تحولات، با تمام شرهایی که داشتند، خیرهایی نیز در دل خود پنهان کرده بودند. شاید یکی از همان خیرها، همین آشنایی‌ها بود؛ همین آدم‌هایی که در روزهای دشوار وطن، به شکلی وارد زندگی یکدیگر شدیم و از دور، برای همدیگر هم‌صحبت و همدل شدیم.
این پنج سال برای وطن ما آسان نبود؛ برای هیچ‌کدام‌مان هم آسان نبود. اما شاید بهتر باشد وقتی از این سال‌ها سخن می‌گوییم، تنها سیاهی‌هایش را نبینیم. در میان همین روزهای سخت، آدم‌هایی رشد کردند، قلم‌هایی به حرکت درآمدند، استعدادهایی پیدا شدند و دل‌هایی به هم نزدیک شدند.
شاید وطن‌دوستی فقط این نباشد که از سرزمینت در روزهای خوبش بگویی؛ گاهی دوست داشتن وطن یعنی در سخت‌ترین روزهایش هم هنوز دلت برایش بلرزد، هنوز امید داشته باشی و هنوز باور کنی که روزهای روشن‌تری خواهد آمد.
پنج سال گذشت؛ پنج سالی که بخشی از عمر ما و بخشی از تاریخ این سرزمین شد. نه می‌توانیم انکارش کنیم و نه می‌توانیم دوباره زندگی‌اش کنیم. فقط می‌توانیم از آن یاد بگیریم و امیدوار باشیم چیزی که حالا پیش آمده، دوباره رو به تمام‌شدن است؛ ان‌شاءالله.
❤‍🔥3🌚1💯1🍓1💘1
«امید زخم‌ها را وادار می‌کند به بهبودی».
🍓2🌚1💯1
عزیزم، تا وقتی می‌توانیم درباره‌ آن چای بنوشیم، بگذار اسمش را هم نیاوریم.
❤‍🔥1🌚1🍓1🤝1💘1
نمی‌دانم چه احساسی دارم و نمی‌دانم چه می‌خواهم و نمی‌دانم چه می‌کنم. انگار دیگر واقعاً وجود ندارم و به کلافی از بی‌سرانجامی، به توده‌ای مه تبدیل شده‌ام.
🌚3🍓1😭1
خسته کننده ترین روز...!
💔6💯1🤝1
این روزها نمی‌توانم بنویسم، انگار کلماتم باهم قهر اند و‌ کنار هم نمی‌نشینند.
💔2🍓1😭1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
تویی که این‌را می‌خوانی: إن‌شاءالله امیدوارم هرجا خسته شدی به جای آدم‌ها الله متعال دستت را بگیرد.
تویی که این‌را می‌خوانی:

ان‌شاءالله
چیزی که ترا سر ذوق می‌آورد
،
چشمانت را اشکی می‌کند،
قند در دلت آب می‌کند،
در ناباورانه ترین روزهای زندگی ات اتفاق بیفتد.
❤‍🔥4💘3🍓2🤝1
Forwarded from پژواك𓋜 (هیِله)
🤭
🍓3😐1🙈1🗿1💘1
+در آیینه چه میبینی؟
_ بلاتکلیفی با موهای بلند.
😭3🍓1🤝1
حوصله صحبت کردن و چیدن کلمات را ندارم،
حقیقت این است هر چقدر هم کلمات را کنار هم بچینم و صحبت کنم هم چیزی از این وضعیت کم نمی‌شود.
عجالتاً مسکوت.
🍓3
Forwarded from دُخت شب... (MaHrAz....🍂)
چـکـامـهـ زار 🌘📜
+در آیینه چه میبینی؟ _ بلاتکلیفی با موهای بلند.
_در آینه چی‌میبینی؟
_صبر با چشمان سیاه.....
❤‍🔥4🍓1
محبوب من، چیزهایی هست که نمی‌دانی،
مثل اینکه «من چقدر تو را در خانه‌ای که ندارم تصور کرده‌ام.»
💔3🍓1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
+در آیینه چه میبینی؟ _ بلاتکلیفی با موهای بلند.
در آینه غریبه‌ای را میبینم که نمی‌دانم ازمن چه میخواهد،
نمی‌دانم او برمن خیره شده، یا من به اون.....


#بانو_فقیرزاده
💔2🍓2
Forwarded from STAR | ستـاٰره
دوست داشتنی من
امروز فقط به یاد این افتادم که چقدر خوب میشد میتوانستم یکبار دیگه هم آن لبخندِ که قادر به این بود که بتواند مرا هزاران بار زنده بگرداند و بمیراند را تماشا کنم...:)

#زهـرا
🍓2🕊1
جملهٔ بی‌قراریت از طلب قرار توست
طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت
🕊2🍓1
ز دستِ آرزوها خسته‌ام من...
💔4
انسان از آن چیزی که بسیار دوست میدارد خود را جدا می‌سازد
1💯2
ما که دل کندیم از شما، دیگر چه‌فرقی میکند
با سگان زرد باشید یا شغالان سیاه!


#والا👩🏻‍🦯
🍓4🗿2
آدم وقتی زیاد صبر می‌کند کم کم یادش میرود خوشحالی چه احساسی دارد.
یاد اش می‌رود کی بود چی می‌خواست...!
تحمل زیاد همانند مرگ است مرگ بی صدا.

#دوشیزه_سادات
🌚3💔1🍓1😭1🤝1💘1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
باز دارم خیلی زندگی را به خودم سخت می‌گیرم و از همه چی و همه کَس بدم می‌آید. سلام بر pms.
🍓2❤‍🔥1💔1😭1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
زن!
این کلمه دو حرفی چه دنیای پُر رمز و رازی که در خود پنهان نکرده...
و من زَنَم، شاید زن بودن زیباترین و تلخ ترین حالت ممکن باشد، گاهی می‌گویم زن بودن درد و رنج است و گاهی می‌گویم عشق و شعف‌ است... فکر می‌کنم هیچ‌گاه قرار نیست بدانم این کلمه دو حرفی که تمام وجود مرا معنا می‌دهد چیست.
زن! این موجود لطیف و شکستنی در مواجه با درد و رنج و مشکلات نمی‌شکند بلکه آرام آرام ذوب می‌شود.
برای من زنان لطیف‌ترین قوی دلانِ کهکشان اند!
تنها چیزی که از خودم، زن! می‌دانم این است که ما زن هستیم به هر ماه خون دیدن عادت داریم، تا به هفت روز خونریزی داریم وقتی غذا می‌خوریم، صحبت می‌کنیم، قدم می‌زنیم، کار می‌کنیم، نفس می‌کشیم و رنج می‌بریم...
ما را که هفت روز خونریزی از پا نمی‌اندازد و نمی‌کُشد از چیزی نترسانید!
❤‍🔥2💘2💔1🍓1