محبوبِ من...
نمیدانم از چه زمانی این دو واژه، امضای تمام نوشتههایم شدند. هر بار که قلم را بر کاغذ میگذارم، بیاختیار نخستین کسی که به ذهنم میآید، تویی؛ گویی واژهها پیش از آنکه به فرمان من درآیند، راهشان را به سوی نام تو پیدا کردهاند.
آنقدر «محبوبِ من» را نوشتهام که دیگر همه مرا با همین خطاب میشناسند. هرگاه عکسی، ویدیویی یا متنی رنگ و بوی عشق داشته باشد، بیدرنگ برایم میفرستند؛ چون میدانند میان تمام واژههایی که میتوانستم انتخاب کنم، من همیشه تو را برگزیدهام؛ حتی اگر نامت را هرگز بر زبان نیاورده باشم.
گاهی با خودم فکر میکنم چه عجیب است که مردم، محبوبِ مرا از روی نوشتههایم میشناسند، اما خودِ محبوب را نه. آنان تنها دو واژه را دیدهاند، بیآنکه بدانند پشت همین دو واژه، دنیایی از سکوت، انتظار، دعا، دلتنگی و اشتیاق نهفته است؛ دنیایی که سالهاست در سطرهایم زندگی میکند.
برای دیگران، «محبوب» تنها یک واژه است؛ اما برای من، خانهایست که هر بار از هیاهوی دنیا خسته میشوم، به آن پناه میبرم. آرامشیست که میان آشفتگی روزگار گمش نمیکنم. نوریست که حتی در تاریکترین شبهای دلم، خاموش نمیشود.
اگر روزی تمام نوشتههایم از میان بروند و تنها همین دو واژه باقی بمانند، گمان میکنم هر کسی که روزی مرا خوانده باشد، خواهد گفت: «این باید از او باشد؛ همان کسی که عشقش را همیشه با "محبوبِ من" آغاز میکرد.»
و من باز هم خواهم نوشت؛ نه برای آنکه جهان بداند مخاطب این سطرها کیست، بلکه برای آنکه دلم هنوز جز با همین خطاب آرام نمیگیرد. بعضی نامها را نباید فریاد زد؛ کافیست در دل نوشتهها پنهان بمانند تا هر بار که خوانده میشوند، بیصدا دوباره زنده شوند.
پس بگذار دیگران مرا با این دو واژه بشناسند؛ چه باک، وقتی تمام هویت قلمم سالهاست در همین خطاب خلاصه شده است:
محبوبِ من...
#دوشیزه_سادات
نمیدانم از چه زمانی این دو واژه، امضای تمام نوشتههایم شدند. هر بار که قلم را بر کاغذ میگذارم، بیاختیار نخستین کسی که به ذهنم میآید، تویی؛ گویی واژهها پیش از آنکه به فرمان من درآیند، راهشان را به سوی نام تو پیدا کردهاند.
آنقدر «محبوبِ من» را نوشتهام که دیگر همه مرا با همین خطاب میشناسند. هرگاه عکسی، ویدیویی یا متنی رنگ و بوی عشق داشته باشد، بیدرنگ برایم میفرستند؛ چون میدانند میان تمام واژههایی که میتوانستم انتخاب کنم، من همیشه تو را برگزیدهام؛ حتی اگر نامت را هرگز بر زبان نیاورده باشم.
گاهی با خودم فکر میکنم چه عجیب است که مردم، محبوبِ مرا از روی نوشتههایم میشناسند، اما خودِ محبوب را نه. آنان تنها دو واژه را دیدهاند، بیآنکه بدانند پشت همین دو واژه، دنیایی از سکوت، انتظار، دعا، دلتنگی و اشتیاق نهفته است؛ دنیایی که سالهاست در سطرهایم زندگی میکند.
برای دیگران، «محبوب» تنها یک واژه است؛ اما برای من، خانهایست که هر بار از هیاهوی دنیا خسته میشوم، به آن پناه میبرم. آرامشیست که میان آشفتگی روزگار گمش نمیکنم. نوریست که حتی در تاریکترین شبهای دلم، خاموش نمیشود.
اگر روزی تمام نوشتههایم از میان بروند و تنها همین دو واژه باقی بمانند، گمان میکنم هر کسی که روزی مرا خوانده باشد، خواهد گفت: «این باید از او باشد؛ همان کسی که عشقش را همیشه با "محبوبِ من" آغاز میکرد.»
و من باز هم خواهم نوشت؛ نه برای آنکه جهان بداند مخاطب این سطرها کیست، بلکه برای آنکه دلم هنوز جز با همین خطاب آرام نمیگیرد. بعضی نامها را نباید فریاد زد؛ کافیست در دل نوشتهها پنهان بمانند تا هر بار که خوانده میشوند، بیصدا دوباره زنده شوند.
پس بگذار دیگران مرا با این دو واژه بشناسند؛ چه باک، وقتی تمام هویت قلمم سالهاست در همین خطاب خلاصه شده است:
محبوبِ من...
#دوشیزه_سادات
💘3🌚2😁1🍓1🙈1
Forwarded from نُـکتـورا | بـانـوامـیـری
او مثل رُمان و کتاب مورد علاقهام بود، میتوانستم هزار بار بخوانم اش و اما باز هم خسته نشوم.
#دوشیزه_سادات
#دوشیزه_سادات
🍓4🌚2❤🔥1
Forwarded from حرف | ربات پیامرسان
شب پر از شعرِ سپید است، پر از تنهایی،
ای پریزادِ غزل، کی به غزل میآیی؟!
شب پر از شعرِ سپید است، پر از تنهایی،
ای پریزادِ غزل، کی به غزل میآیی؟!
🍓1
Forwarded from حرف | ربات پیامرسان
#مولاناحسودانهمیپرسد:
جانِ جهان! دوش کجا بودهاۍ؟
بعد خودش را دلداری میدهد:
در دل ما بودهای، بعد سعی میکند
دلِ محبوب را نرم کند:
آه که من دوش چه سان بودهام
و باز حسادت هجوم میآورد:
آه که تو دوش که را بودهای؟
و دوباره خودش را دلداری میدهد:
‹‹در آغوش قبا بودهای!››
#مولاناحسودانهمیپرسد:
جانِ جهان! دوش کجا بودهاۍ؟
بعد خودش را دلداری میدهد:
در دل ما بودهای، بعد سعی میکند
دلِ محبوب را نرم کند:
آه که من دوش چه سان بودهام
و باز حسادت هجوم میآورد:
آه که تو دوش که را بودهای؟
و دوباره خودش را دلداری میدهد:
‹‹در آغوش قبا بودهای!››
Forwarded from حرف | ربات پیامرسان
وداع
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانهٔ خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانهٔ خویش
می برم تا که در آن نقطهٔ دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکهٔ عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ، ای جلوهٔ امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد ، می رقصد اشک
آه ، بگذار که بگریزم من
از تو ، ای چشمهٔ جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
به خدا غنچهٔ شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعلهٔ آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم ، خنده به لب ، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
وداع
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانهٔ خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانهٔ خویش
می برم تا که در آن نقطهٔ دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکهٔ عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ، ای جلوهٔ امید محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد ، می رقصد اشک
آه ، بگذار که بگریزم من
از تو ، ای چشمهٔ جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
به خدا غنچهٔ شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعلهٔ آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم ، خنده به لب ، خونین دل
می روم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل
چـکـامـهـ زار 🌘📜
امروز تا دو بجه ظهر خواب کردیم اما حالا هم سرم کم کم درد داره
بیداری برای من نیامده
شب تان خوش و به زیبایی من✨🌚
شب تان خوش و به زیبایی من✨🌚
Forwarded from دیار اموات (حـرّ)
رفقا سلام، خسته نباشد. هرچند نزدم دلیلی برای گفتن و یاد کردنش نیست اما یک تبریکی بالایتان حقدار شدم.
ساعاتی قبل بستهگانم خبر نامزدی من را آوردند و در روز های آینده عقد ام بسته خواهد شد.
کارت دعوت به تک تک تان خواهد رسید.
میری ممنون.
ساعاتی قبل بستهگانم خبر نامزدی من را آوردند و در روز های آینده عقد ام بسته خواهد شد.
کارت دعوت به تک تک تان خواهد رسید.
میری ممنون.
❤🔥4
«با زنان موحده به نیکی رفتار کنید، زیرا آنها (در میان زنان) کمیابند!»
❤🔥4
رسول اللهﷺ فرمودند
هرکس روش بدی دراسلام پایه گذاری کندگناه آن و گناه کسانی که تا روز قیامت به آن عمل نمایند
به او می رسد
صحیح مسلم 1017
هرکس روش بدی دراسلام پایه گذاری کندگناه آن و گناه کسانی که تا روز قیامت به آن عمل نمایند
به او می رسد
صحیح مسلم 1017
❤🔥3
دیگر نمیخواهم کسی به من عادت کند. من به کسی عادت کنم. یک روز باید جدا شد. باید تنها ماند. باید شکست.
💔1🍓1🙈1