Forwarded from ایـوانـ مـنـ
هر آن چیزی که برای همه قابل دسترس باشد برای ما لذتی ندارد
مولانای عزیزم قشنگ میگه که؛
هر چند مُفلسم نپذیرم عقیقِ خرد.
مولانای عزیزم قشنگ میگه که؛
هر چند مُفلسم نپذیرم عقیقِ خرد.
❤🔥4💘1
Forwarded from ستــاره | STAR (ZARA)
درونم كسى بيدار شده است
كه اگر تمام جهان پشتش را خالى
كنند باز هم فرو نمى ريزد.
او ياد گرفته است ريشه باشد،
نه پیچکی محتاج ديوار...
#حـال من
كه اگر تمام جهان پشتش را خالى
كنند باز هم فرو نمى ريزد.
او ياد گرفته است ريشه باشد،
نه پیچکی محتاج ديوار...
#حـال من
🍓3💘1
Forwarded from ستــاره | STAR (ZARA)
💘3
Forwarded from ستــاره | STAR (ZARA)
💘4
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعهای یک نامهی قشنگ بشوی...💘
Telegram
رُوحُالقَمَرِ🦢🌙
.
بعضی از داستانها گاهی، تنها بخش هایی از زندهگی ما را به آرامی نجوا میکنند.
و شور هیجان ما را نسبت به خود، در سایهٔ از رمز و راز روشنتر میسازد...
اینجا جایی است که داستان ها، با زبان سکوت آغاز به سخن میکنند......🦢🤍
.
بعضی از داستانها گاهی، تنها بخش هایی از زندهگی ما را به آرامی نجوا میکنند.
و شور هیجان ما را نسبت به خود، در سایهٔ از رمز و راز روشنتر میسازد...
اینجا جایی است که داستان ها، با زبان سکوت آغاز به سخن میکنند......🦢🤍
.
❤🔥4🌚1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعهای یک نامهی قشنگ بشوی...💘
Telegram
واژههایِ درمانگر🫀💙
و انگشتانِ دستانم دیوانهوار مینویسند،
آنچه را که زبانم قادر نیست بیان کند.
لینک ناشناسِ نویسنده...
http://t.me/BluChtBot?start=63afaf02b1d9a98f8d45
نویسندهی واژههایِ درمانگر «ساره مجددی»
آنچه را که زبانم قادر نیست بیان کند.
لینک ناشناسِ نویسنده...
http://t.me/BluChtBot?start=63afaf02b1d9a98f8d45
نویسندهی واژههایِ درمانگر «ساره مجددی»
💘4🐳1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعهای یک نامهی قشنگ بشوی...💘
Telegram
رَیَّان | سمیه سمندری
ادبیات را
بسان بهارِ پس از زمستان،
بسان رنگینکمانِ پس از باران،
بسان نوری در دل تاريکی،
بسان پیروزی بعد از چندین شکست،
بسان ماه در دل شبهای تار،
بسان بارانِ پس از ابر،
بسان خورشید در دل سرد زمستان دوست میدارم...!
#سمیه_سمندری
بسان بهارِ پس از زمستان،
بسان رنگینکمانِ پس از باران،
بسان نوری در دل تاريکی،
بسان پیروزی بعد از چندین شکست،
بسان ماه در دل شبهای تار،
بسان بارانِ پس از ابر،
بسان خورشید در دل سرد زمستان دوست میدارم...!
#سمیه_سمندری
🐳1🌚1💘1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعهای یک نامهی قشنگ بشوی...💘
حاسنات عزیز؛
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
انشاءالله حالت خوب باشد و این روزهایت، هرچند شاید گاهی خستهکننده و سنگین، باز هم به آرامی بگذرند. نمیدانم وقتی این نامه را میخوانی، در چه حالی هستی؛ شاید مشغول نوشتن داستانی کوتاه باشی، شاید میان واژههایت دنبال جملهای برای یک احساس بگردی، یا شاید هم مثل یکی از متنهایت، فقط خسته باشی و دلت کمی سکوت بخواهد.
مشتاقم بدانم در کدام حالت به سر میبری...!
آشنایی زیاد نداریم این را میدانم و از خودت چیزی نمیدانم؛ جز اینکه داستانهای کوتاه مینویسی و گاهی احساساتت را در قالب متنهای عاشقانه با دیگران قسمت میکنی. اما همین چند نوشته برایم کافی بود تا کنجکاو شوم بدانم آدمی که اینچنین از احساسات مینویسد، خودش در زندگی چگونه آدمیست.
شاید عجیب باشد که کسی که هنوز نمیشناسم برایش نامه مینویسم؛ اما مگر همهی آشناییها از یک السلام عليكم ساده آغاز نمیشوند؟
پس این نامه را به عنوان سلامی از یک تازهوارد بپذیر؛ کسی که هنوز تو را نمیشناسد، اما شاید با خواندن داستانها و نوشتههایت، کمکم با دنیای تو آشنا شود.
انشاءالله خستگیهایت کوتاه، داستانهایت زیبا، و روزهایت پر از چیزهایی باشد که ارزش نوشتن داشته باشند.
با مهر...
#دوشیزه_سادات
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
https://
t.me/asdffhhjknxn
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
انشاءالله حالت خوب باشد و این روزهایت، هرچند شاید گاهی خستهکننده و سنگین، باز هم به آرامی بگذرند. نمیدانم وقتی این نامه را میخوانی، در چه حالی هستی؛ شاید مشغول نوشتن داستانی کوتاه باشی، شاید میان واژههایت دنبال جملهای برای یک احساس بگردی، یا شاید هم مثل یکی از متنهایت، فقط خسته باشی و دلت کمی سکوت بخواهد.
مشتاقم بدانم در کدام حالت به سر میبری...!
آشنایی زیاد نداریم این را میدانم و از خودت چیزی نمیدانم؛ جز اینکه داستانهای کوتاه مینویسی و گاهی احساساتت را در قالب متنهای عاشقانه با دیگران قسمت میکنی. اما همین چند نوشته برایم کافی بود تا کنجکاو شوم بدانم آدمی که اینچنین از احساسات مینویسد، خودش در زندگی چگونه آدمیست.
شاید عجیب باشد که کسی که هنوز نمیشناسم برایش نامه مینویسم؛ اما مگر همهی آشناییها از یک السلام عليكم ساده آغاز نمیشوند؟
پس این نامه را به عنوان سلامی از یک تازهوارد بپذیر؛ کسی که هنوز تو را نمیشناسد، اما شاید با خواندن داستانها و نوشتههایت، کمکم با دنیای تو آشنا شود.
انشاءالله خستگیهایت کوتاه، داستانهایت زیبا، و روزهایت پر از چیزهایی باشد که ارزش نوشتن داشته باشند.
با مهر...
#دوشیزه_سادات
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
https://
t.me/asdffhhjknxn
Telegram
حاسنات_ابراهیمی|نویسنده
من را میان سطر هایم جستجو کن...
🕊1🐳1🌚1🍓1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعهای یک نامهی قشنگ بشوی...💘
نساء عزیز،
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
نمیدانم این نامه زمانی به دستت میرسد که در چه حالی هستی؛ آرام، خسته، خوشحال یا شاید در میان هزاران فکری که فقط خودت از آنها خبر داری. اما انشاءالله هر جا که هستی، حال دلت خوب باشد و هنوز هم چیزی درونت باشد که تو را به نوشتن وادار کند.
من راستش تو را آنقدر که باید نمیشناسم؛ اما شاید همین نامه فرصتی باشد برای آنکه کمی بیشتر با تو و دنیای نوشتههایت آشنا شوم. همیشه فکر میکنم نویسندهها را نمیشود فقط از روی چند جمله یا چند نوشته شناخت؛ گاهی باید میان کلماتشان قدم زد، سکوتهایشان را خواند و دید پشت هر واژه چه چیزی پنهان شده است.
نام «تکنویس» برایم جالب است؛ انگار کسی که با خودش، با کاغذ و با دنیای درونش خلوت میکند و چیزهایی را مینویسد که شاید نتواند به زبان بیاورد.
پس پیش از آنکه از نوشتههایت بگویم، میخواهم از خودت بپرسم:
این روزها حالت چطور است، نساء؟ در چه حالی به سر میبری؟ هنوز هم دلت میخواهد بنویسی؟ و آیا هنوز کلمات، همان پناه همیشگیات هستند؟
شاید برایت عجیب باشد که کسی که هنوز تو را آنچنان که باید نمیشناسد، برایت نامهای بنویسد. اما مگر شناختن همیشه باید از قبل آغاز شده باشد؟ گاهی آدمها را از میان نوشتههایشان میشناسیم؛ از جملههایی که نوشتهاند، از حرفهایی که شاید برای دیگران ساده بوده، اما برای خودشان بخشی از یک احساس، یک خاطره یا یک درد بوده است.
نمیدانم وقتی مینویسی، بیشتر از چه چیزی مینویسی. از آدمها؟ از احساسات؟ از زندگی؟ از تنهایی؟ یا از آن چیزهایی که در دل میمانند و راهی جز کاغذ برای بیرون آمدن ندارند؟
اما دوست دارم بدانم «تکنویس» برای تو چه معنایی دارد. آیا تکنویس بودن یعنی تنها نوشتن؟ یا شاید یعنی نوشتن از چیزهایی که فقط خودت میبینی و فقط خودت میتوانی به کلمات تبدیلشان کنی؟
نساء جان، شاید هر نویسندهای بخشی از خودش را میان نوشتههایش جا میگذارد. گاهی در یک جمله، گاهی در یک شخصیت، گاهی در یک سکوت. و شاید خواننده، بیآنکه نویسنده بداند، همان بخشهای پنهان را پیدا میکند و با خودش میگوید: «من هم این را احساس کردهام.»
شاید روزی نوشتهای از تو را بخوانم و بفهمم که پشت این نام، پشت این قلم و پشت این «تکنویس»، چه دنیایی پنهان است.
تا آن روز، فقط میتوانم بگویم:
به نوشتن ادامه بده. حتی اگر کسی نخواند. حتی اگر گاهی فکر کنی کلماتت بیصدا در گوشهای از دنیا گم میشوند.
چون گاهی یک نوشته برای نجات دادن تمام دنیا نوشته نمیشود؛ گاهی فقط برای نجات دادن یک دل کافیست.
و شاید روزی، نوشتهای از تو به دل کسی برسد که حتی نمیدانی وجود دارد.
با مهر...
#دوشیزه_سادات
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
https://t.me/Taknevis_1
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
نمیدانم این نامه زمانی به دستت میرسد که در چه حالی هستی؛ آرام، خسته، خوشحال یا شاید در میان هزاران فکری که فقط خودت از آنها خبر داری. اما انشاءالله هر جا که هستی، حال دلت خوب باشد و هنوز هم چیزی درونت باشد که تو را به نوشتن وادار کند.
من راستش تو را آنقدر که باید نمیشناسم؛ اما شاید همین نامه فرصتی باشد برای آنکه کمی بیشتر با تو و دنیای نوشتههایت آشنا شوم. همیشه فکر میکنم نویسندهها را نمیشود فقط از روی چند جمله یا چند نوشته شناخت؛ گاهی باید میان کلماتشان قدم زد، سکوتهایشان را خواند و دید پشت هر واژه چه چیزی پنهان شده است.
نام «تکنویس» برایم جالب است؛ انگار کسی که با خودش، با کاغذ و با دنیای درونش خلوت میکند و چیزهایی را مینویسد که شاید نتواند به زبان بیاورد.
پس پیش از آنکه از نوشتههایت بگویم، میخواهم از خودت بپرسم:
این روزها حالت چطور است، نساء؟ در چه حالی به سر میبری؟ هنوز هم دلت میخواهد بنویسی؟ و آیا هنوز کلمات، همان پناه همیشگیات هستند؟
شاید برایت عجیب باشد که کسی که هنوز تو را آنچنان که باید نمیشناسد، برایت نامهای بنویسد. اما مگر شناختن همیشه باید از قبل آغاز شده باشد؟ گاهی آدمها را از میان نوشتههایشان میشناسیم؛ از جملههایی که نوشتهاند، از حرفهایی که شاید برای دیگران ساده بوده، اما برای خودشان بخشی از یک احساس، یک خاطره یا یک درد بوده است.
نمیدانم وقتی مینویسی، بیشتر از چه چیزی مینویسی. از آدمها؟ از احساسات؟ از زندگی؟ از تنهایی؟ یا از آن چیزهایی که در دل میمانند و راهی جز کاغذ برای بیرون آمدن ندارند؟
اما دوست دارم بدانم «تکنویس» برای تو چه معنایی دارد. آیا تکنویس بودن یعنی تنها نوشتن؟ یا شاید یعنی نوشتن از چیزهایی که فقط خودت میبینی و فقط خودت میتوانی به کلمات تبدیلشان کنی؟
نساء جان، شاید هر نویسندهای بخشی از خودش را میان نوشتههایش جا میگذارد. گاهی در یک جمله، گاهی در یک شخصیت، گاهی در یک سکوت. و شاید خواننده، بیآنکه نویسنده بداند، همان بخشهای پنهان را پیدا میکند و با خودش میگوید: «من هم این را احساس کردهام.»
شاید روزی نوشتهای از تو را بخوانم و بفهمم که پشت این نام، پشت این قلم و پشت این «تکنویس»، چه دنیایی پنهان است.
تا آن روز، فقط میتوانم بگویم:
به نوشتن ادامه بده. حتی اگر کسی نخواند. حتی اگر گاهی فکر کنی کلماتت بیصدا در گوشهای از دنیا گم میشوند.
چون گاهی یک نوشته برای نجات دادن تمام دنیا نوشته نمیشود؛ گاهی فقط برای نجات دادن یک دل کافیست.
و شاید روزی، نوشتهای از تو به دل کسی برسد که حتی نمیدانی وجود دارد.
با مهر...
#دوشیزه_سادات
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.
https://t.me/Taknevis_1
Telegram
تـک نویــس
مـینـویسـم تا خـودم را در میـان سـطرها پیـدا کـنـم....
ناشناسِ من
https://t.me/HarfChatBot?start=406499f60f5d
ناشناسِ من
https://t.me/HarfChatBot?start=406499f60f5d
❤🔥1🐳1🌚1