چـکـامـهـ زار 🌘📜
450 subscribers
529 photos
75 videos
10 files
347 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
عاشق شدن در خاورمیانه، مثل سربازی‌ست که گلوله را بر سینه‌ی خودش شلیک می‌کند.
🍓4💘3💔1🤝1
اما دشوار ترین کار ازدواج اسلامی در افغانستان است.
❤‍🔥6💘2🤝1
در وصف احوالات این روزها، باید از زبان فروغ‌فرخزاد گفت: «در ظاهر روی پاهایم ایستاده‌ام، گاهی می‌خندم و گاهی گريه می‌کنم. اما حقیقت این است که خسته هستم. می‌خواهم فرار کنم، می‌خواهم بروم و ناپدید شوم.»
❤‍🔥4🍓1🤝1
معلوم است که نمی‌توانی مرا فراموش کنی عزیزم!
ماه همه جای آسمان پیداست.🌚
🍓7💘2🙈1
شب در زندگی من، بی انتها بود؛
مانند افکارم.
🍓2
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
هر آن چیزی که برای همه قابل دسترس باشد برای ما لذتی ندارد
مولانای عزیزم قشنگ میگه که؛
هر چند مُفلسم نپذیرم عقیقِ خرد.
❤‍🔥4💘1
Forwarded from ستــاره | STAR (ZARA)
درونم كسى بيدار شده است
كه اگر تمام جهان پشتش را خالى
كنند باز هم فرو نمى ريزد.
او ياد گرفته است ريشه باشد،
نه پیچکی محتاج ديوار...

#حـال من
🍓3💘1
Forwarded from ستــاره | STAR (ZARA)
منی که از میان گل‌ها،
آفتابگردان
و از میان آدم‌ها،
تو را دوست داشتم...

#زهـرا
💘3
Forwarded from ستــاره | STAR (ZARA)
موافق هستید؟! 🌚


بلی💘

نخیر💔
💘7💔6😁1
Forwarded from ستــاره | STAR (ZARA)
دلیل زندگی ام را فقط میتوانم با اسم تو خلاصه کنم....

#زهـرا
💘4
به راستی که آسایش در گمنامی است!
💯7
تهی از عواطف،حال روحی یکنواخت....
🤝4🌚1
تنهایی چیزیِ پُری است و همزمان خالی
🤝4🌚1
چه نماز باشد آنرا که تو در خیال باشی ؟
🌚3❤‍🔥2
بریم سمت اش که زیادی طولانی شد ...
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعه‌ای یک نامه‌ی قشنگ بشوی...💘
روح‌القمر قشنگ نویسم،

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
نمی‌دانم این نامه را زمانی می‌خوانی که حال دلت چگونه است. نمی‌دانم امروزت را با لبخند آغاز کرده‌ای یا با فکری که از صبح رهایت نکرده است. نمی‌دانم این روزها در چه حالی به سر می‌بری؛ آرامی یا میان هزاران فکر و احساس سرگردانی.
اما ان‌شاءالله هر جا که هستی، حالت خوب باشد. و اگر خوب نیست، ان‌شاءالله دست‌کم هنوز چیزی درونت باشد که به تو امید بدهد.
راستش، اسم تو همیشه برایم جالب بوده است؛ «روح‌القمر». نامی که انگار خودش یک قصه دارد. انگار بخشی از یک روح را در شب، زیر نور ماه، پنهان کرده‌اند.
نمی‌دانم چرا این نام را انتخاب کردی. شاید ماه برایت فقط ماه نباشد. شاید در نور سرد و آرامش، چیزی پیدا کرده‌ای که در روشنایی روز نتوانسته‌ای بیابی.
ادیبه عزیزم، این روزها چه چیزی در روحت می‌گذرد؟ هنوز هم ماه را دوست داری؟ هنوز هم شب‌ها برایت آرام‌تر از روزها هستند؟ و هنوز هم کلمات، همان جایی هستند که می‌توانی خودِ واقعی‌ات باشی؟
شاید آدم‌ها تو را از نوشته‌هایت بشناسند؛ از جمله‌ها، از کلمات و از چیزهایی که می‌نویسی. اما من همیشه فکر می‌کنم هیچ‌کس را نمی‌توان فقط از نوشته‌هایش شناخت.
چون نویسنده‌ها همیشه همه‌ی خودشان را نمی‌نویسند. گاهی بخشی از خودشان را پنهان می‌کنند. گاهی دردشان را در قالب یک جمله می‌نویسند. گاهی هم آن‌قدر از احساسات‌شان می‌گویند که خواننده فکر می‌کند تمام وجودشان را شناخته است؛ در حالی که هنوز بخش بزرگی از آن‌ها در سکوت باقی مانده است.
نمی‌دانم تو کدامی، روح‌القمر. اما دوست دارم روزی بفهمم پشت این نام زیبا، چه روحی زندگی می‌کند.
روحی آرام؟ تنها؟ خسته؟ یا شاید پر از حرف‌هایی که هنوز فرصت نوشته‌شدن پیدا نکرده‌اند؟
این را هم می‌دانم که بیشتر متون ات در مورد قهوه و چشم ها است.
گاه‌گاهی با خود میگم از دار دنیا برایش چشمان بی نهایت قشنگ رسیده حتماً برای همین است که این همه در باره چشم می‌نویسد...
بقیه می‌گویند چایی ات در فکر کی سرد می‌شود اما من می‌گویم قهوه ات در فکر کی سرد می‌شود؟
از نوشته هایت غم می‌بارد و گویا شکست عشقی خورده‌ای دختر این را همه مان متوجه شده‌ایم اما از الله می‌خواهم تمامی غم و اندوه ات را با بارانِ از خوشحالی های بی پایان از بین ببرد.
در نخست وقتی آشنا شده بودیم برایت گفته بودم که تو نمک زندگی هستی اما حالا آن نمک قبل ها نمانده است این را متوجه هستی؟
خوب خیر باشد ان‌شاءالله آنکه قرار است زندگی ات شود و قرار است باقی عمر ات را همراهش بگذرانی نیز همانند خودت آدمی باشد پر از انرژی مثبت و همیشه خوشحال نگهدارد ات و او باشد نمک زندگی ات...
من هرگاه به آسمان نگاه می‌کنم یاد تو میفتم هرگاه گُل می‌بینم یاد تو میفتم مشتاقم بدانم آیا چیزی است که تو آنرا دیده و به یاد من بیفتی؟
خوب همینقدر از کلمات و جملات قشنگم مستفید شدی کفایت می‌کند می‌خواهم بگویم همین‌قدر پرحرفی گمانم بس است...!
هرچه هستی، ان‌شاءالله خودت را در میان این همه شلوغی گم نکنی.
و اگر روزی احساس کردی دیگر نمی‌توانی بنویسی، یادت باشد که گاهی حتی سکوت هم بخشی از یک نوشته است.

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته

با مهر، عزیز قلبت.
#دوشیزه_سادات
https://t.me/Adiba_Nawees
❤‍🔥4🌚1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعه‌ای یک نامه‌ی قشنگ بشوی...💘
دُخت پشتونم:

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
ان‌شاءالله حالت خوب باشد و روزهایت آرام بگذرد. معمولاً نامه‌ها با پرسیدن حال آغاز می‌شوند؛ پس بگذار من هم از همین‌جا شروع کنم: حالت چطور است؟ این روزها دلت آرام است؟ هنوز برای چیزهایی که دوست داری ذوق می‌کنی و گاه‌گاهی خودت نیز می‌نویسی یا خیر؟
راستش همیشه وقتی حالت را می‌پرسم می‌گویی می‌گذرد...
و من‌ می‌دانم عقب این می‌گذرد ها واقعاً چی می‌گذرد به هر حال هر چه است ان‌شاءالله همیشه خوش و خندان بگذرد برایت.
راستش، مدت‌ها بود می‌خواستم برایت نامه‌ای بنویسم؛ نه به مناسبت خاصی و نه برای گفتن حرفی بزرگ و عجیب. فقط به این دلیل که گاهی بعضی آدم‌ها آن‌قدر برایمان ارزشمند می‌شوند که دلمان می‌خواهد بخشی از حرف‌هایمان را در قالب نامه برایشان بنویسیم.
مدت زیادی می‌شود که همدیگر را می‌شناسیم از خیلی سال های پیش...
و این را بدان که
تو برای من تنها «پشتون»ی که از پشت نوشته‌های «نگاه رویایی» شناخته می‌شود نیستی؛ تو هاجری، با همان شخصیت و دنیای مخصوص خودت. شاید آشنایی ما برای دیگران چیز ساده‌ای به نظر برسد، اما برای من، این آشنایی یکی از اتفاق‌های زیبایی‌ست که به‌مرور ارزشش را بیشتر فهمیدم.
اینکه در زبان پشتو چقدر کمکم کردی را واقعاً نمی‌دانم چگونه جبران ترجمه کردن آن همه شعر واقعاً کار ساده و سهلِ نیست راستش دوستانی زیادی دارم که پشتون هستند اما جایگاه تو متفاوت تر است.
گمانم این را همه‌ی ملت دانستند که پشتون خیلی دوست دارم و با اون مضریت مان آنانیکه نمی‌دانستند هم دانستند...
خود من آدم خیلی مضری هستم و انگاه که با یک شخص مضر دیگر یکجا شوم امان دیگر امان...
راستی آنگاه که به آسمان و گُل ها نگاه می‌کنم یاد تو ميفتم حالا ندانم آیا چیزی هم مرا به یاد تو می‌آورد یا خیر...!
شاید نتوانم دقیقاً بگویم چه چیزی باعث شد تو برایم متفاوت باشی. شاید مجموعه‌ای از همان چیزهای کوچکی باشد که در نگاه اول چندان به چشم نمی‌آیند؛ طرز حرف زدنت، نگاهت به دنیا، نوشته‌هایت و آن بخشی از وجودت که در میان کلماتت خودش را نشان می‌دهد.
آدم‌ها را همیشه از مدت زمانی که می‌شناسیم‌شان نمی‌توان سنجید؛ گاهی کسی سال‌ها در زندگی ماست و باز هم برایمان بیگانه می‌ماند، و گاهی کسی در مدت کوتاه‌تری چنان آشنا می‌شود که گویی مدت‌هاست جایی در زندگی‌مان داشته است. فکر می‌کنم تو برای من از همان آدم‌هایی هستی که حضورشان آرام و بی‌صداست، اما نبودن‌شان به‌سادگی نادیده گرفته نمی‌شود.
خواستم بدانی که دوستی‌ات برایم ارزشمند است و از این‌که در مسیر زندگی‌ام با تو آشنا شدم، خوشحالم. شاید همیشه نتوانم آن‌طور که باید، ارزش آدم‌های مهم زندگی‌ام را با کلمات نشان بدهم؛ اما بعضی آدم‌ها جایگاه‌شان را نه با حرف‌های بزرگ، بلکه با همان حضور ساده و صادقانه‌شان پیدا می‌کنند.
ان‌شاءالله همیشه دلت آرام باشد، در میان شلوغی‌های زندگی خودت را گم نکنی و به تمام چیزهایی که روزی برایشان رویا دیده‌ای، برسی. ان‌شاءالله زندگی با تو مهربان باشد؛ همان‌قدر که حضور تو برای آدم‌های اطرافت ارزشمند است.
و اگر روزی این نامه را دوباره خواندی، فقط این را به یاد داشته باش که در گوشه‌ای از این دنیا، کسی هست که از آشنایی با تو خوشحال است و دوستی‌ات را یکی از اتفاق‌های زیبای زندگی‌اش می‌داند.
با مهر از طرف کسی که خوشحال است از آشنا با تو
و تو حتی از من هم کرده خوشحال تری با این آشنایی،
دوشیزه سادات.

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته.

https://t.me/Negahe_Royayee
❤‍🔥4🔥1🐳1