اینجا رُمان نویس خیلی داریم اسم و یا خود رُمان تان را بفرستید برایم،
منم از خواندنش مستفيد شوم.(:
منم از خواندنش مستفيد شوم.(:
🍓5🔥1🌚1
نمیدانند...
درک نمیکنند...
نمیفهمند که در چه عذاب روحی به سر میبریم چه اندوه هایی را با خود حمل میکنیم...
و با وجود همهی این ندانستن ها فقط قضاوت کردن بلد هستند و بس؛ گویا جز قضاوت کردن کار دیگری را بلد نیستند...!
#دوشیزه_سادات
درک نمیکنند...
نمیفهمند که در چه عذاب روحی به سر میبریم چه اندوه هایی را با خود حمل میکنیم...
و با وجود همهی این ندانستن ها فقط قضاوت کردن بلد هستند و بس؛ گویا جز قضاوت کردن کار دیگری را بلد نیستند...!
#دوشیزه_سادات
❤🔥4🍓1😭1
نویسنده ها، دردها را مینویسند و مغز ها درد را معنی میکنند. اما.. دردی که کلمات را وادار به معنا میکند همان دردیست که کلمات مینویسند؟
❤🔥2💔1🍓1💘1
هیچکس نمیداند با خودش چه میکند،
اما همه
چنان رفتار میکنند که انگار میدانند!
اما همه
چنان رفتار میکنند که انگار میدانند!
-فرانتس کافکا
💯2🍓1
Forwarded from ستــاره | STAR (╰💎ᘔARA💎╯)
زنها، عزیزم همهی داستانها برای زنان بوده است؛
اندک داستانی هم نویسندهی آن زن است.
اغلب جانِ سخت دارند و تنِ ظریف، جنگجو بودند.
ظلم و ستم آنان را چنین خواند که ما باید برای آن زن بگریستیم و آن زن برایِ ما...
اندک داستانی هم نویسندهی آن زن است.
اغلب جانِ سخت دارند و تنِ ظریف، جنگجو بودند.
ظلم و ستم آنان را چنین خواند که ما باید برای آن زن بگریستیم و آن زن برایِ ما...
یلدا سلیمانی
🍓6
چـکـامـهـ زار 🌘📜
هعییی دوست دارم روزی برسد که منم چنین بگم🚶♀
و بلاخره رسییددددد...
این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعهای یک نامهی قشنگ بشوی...💘
این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعهای یک نامهی قشنگ بشوی...💘
⚡5🙈2
نخست میبینند که شخص همهچیز دارد؛ خانه، موترِ بالا بلند و امکانات دیگر... خواستگاریاش را قبول میکنند. بعد از نامزدی، رقابت و چشموهمچشمی با دیگران آغاز میشود: «فلان نفر برای نامزدش فلان چیز را خریده، من هم میخواهم!» و به دنبال آن، استوریها و متنها یکی پس از دیگری قطار میشوند.
اما بعد از عروسی، وقتی مرد مجبور میشود برای برآورده کردن خواستههای همسرش موتر یا هر دارایی دیگری را بفروشد، همان استوریهای غمگین و متنهای «عشق واقعی این است» و «ازدواج با نامزدی فرق دارد و ازدواج فلان است و بهمان است...» آغاز میشود.
حرف من این است: وقتی قصد ازدواج میکنید، تنها برای روزهای داشتن آماده نباشید؛ برای روزهای نداشتن هم آماده باشید. در داشتن و نداشتن، در آسانی و سختی، در رفاه و تنگدستی، یکسان بمانید. نه اینکه وقتی مردتان دارد، او را «جان و قربانت» خطاب کنید و خود را فدایش بسازید، اما وقتی ندارد، محبتتان هم به اندازهی داراییهایش کم و زیاد شود.
ازدواج فقط دورهی عیدی آوردن، طلا پوشیدن، لباسهای سفید و عکسهای پرزرقوبرق نیست. ازدواج فقط آن روزی نیست که مرد با بهترین موتر و زیباترین هدایا به سراغت میآید. ازدواج یعنی پذیرفتن یک انسان با تمام فراز و نشیبهای زندگیاش.
اگر قبول کردی در کاخِ مردت زندگی کنی، باید آنقدر دوستش داشته باشی که اگر روزی آن کاخ ویران شد، از کنارش نروی. اگر امروز به خاطر داشتنش عاشقانه دوستش داری، فردا به خاطر نداشتنش از دوست داشتنش دست نکش.
مردی که امروز برایت طلا میخرد، شاید فردا مجبور شود برای پرداخت کرایهی خانهاش تلاش کند. مردی که امروز موترِ گرانقیمت دارد، شاید فردا برای گذراندن زندگیاش مجبور شود آن را بفروشد. زندگی همیشه در یک حالت باقی نمیماند؛ گاهی بالا میبرد و گاهی پایین میآورد.
پس پیش از آنکه بگویی: «من او را برای تمام زندگی میخواهم»، از خودت بپرس: آیا اگر روزی هیچکدام از اینها را نداشت، باز هم او را میخواهم؟ آیا اگر به جای طلا، توان خریدن یک شاخه گل را داشت، باز هم لبخند میزنم؟ آیا اگر به جای کاخ، خانهای ساده داشت، باز هم در کنارش احساس خوشبختی میکنم؟
چون ازدواج واقعی زمانی آغاز میشود که زرقوبرقها تمام میشوند؛ وقتی مهمانیها به پایان میرسند، لباس سفید کنار گذاشته میشود، طلاها در صندوقچه میمانند و دو نفر میمانند و زندگیای که همیشه آسان و پر از امکانات نیست.
اگر قرار است تنها در روزهای داشتن کنار یکدیگر باشید، نامش عشق نیست؛ معامله است. عشق یعنی در روزهایی که چیزی برای بخشیدن ندارد، هنوز خودت را به او ببخشی. و ازدواج یعنی بتوانی در کنار کسی که روزی در کاخ زندگی میکرد و امروز در ویرانهای ایستاده است، همچنان بگویی: «تا وقتی تو هستی، اینجا خانهی من است.»
اما بعد از عروسی، وقتی مرد مجبور میشود برای برآورده کردن خواستههای همسرش موتر یا هر دارایی دیگری را بفروشد، همان استوریهای غمگین و متنهای «عشق واقعی این است» و «ازدواج با نامزدی فرق دارد و ازدواج فلان است و بهمان است...» آغاز میشود.
حرف من این است: وقتی قصد ازدواج میکنید، تنها برای روزهای داشتن آماده نباشید؛ برای روزهای نداشتن هم آماده باشید. در داشتن و نداشتن، در آسانی و سختی، در رفاه و تنگدستی، یکسان بمانید. نه اینکه وقتی مردتان دارد، او را «جان و قربانت» خطاب کنید و خود را فدایش بسازید، اما وقتی ندارد، محبتتان هم به اندازهی داراییهایش کم و زیاد شود.
ازدواج فقط دورهی عیدی آوردن، طلا پوشیدن، لباسهای سفید و عکسهای پرزرقوبرق نیست. ازدواج فقط آن روزی نیست که مرد با بهترین موتر و زیباترین هدایا به سراغت میآید. ازدواج یعنی پذیرفتن یک انسان با تمام فراز و نشیبهای زندگیاش.
اگر قبول کردی در کاخِ مردت زندگی کنی، باید آنقدر دوستش داشته باشی که اگر روزی آن کاخ ویران شد، از کنارش نروی. اگر امروز به خاطر داشتنش عاشقانه دوستش داری، فردا به خاطر نداشتنش از دوست داشتنش دست نکش.
مردی که امروز برایت طلا میخرد، شاید فردا مجبور شود برای پرداخت کرایهی خانهاش تلاش کند. مردی که امروز موترِ گرانقیمت دارد، شاید فردا برای گذراندن زندگیاش مجبور شود آن را بفروشد. زندگی همیشه در یک حالت باقی نمیماند؛ گاهی بالا میبرد و گاهی پایین میآورد.
پس پیش از آنکه بگویی: «من او را برای تمام زندگی میخواهم»، از خودت بپرس: آیا اگر روزی هیچکدام از اینها را نداشت، باز هم او را میخواهم؟ آیا اگر به جای طلا، توان خریدن یک شاخه گل را داشت، باز هم لبخند میزنم؟ آیا اگر به جای کاخ، خانهای ساده داشت، باز هم در کنارش احساس خوشبختی میکنم؟
چون ازدواج واقعی زمانی آغاز میشود که زرقوبرقها تمام میشوند؛ وقتی مهمانیها به پایان میرسند، لباس سفید کنار گذاشته میشود، طلاها در صندوقچه میمانند و دو نفر میمانند و زندگیای که همیشه آسان و پر از امکانات نیست.
اگر قرار است تنها در روزهای داشتن کنار یکدیگر باشید، نامش عشق نیست؛ معامله است. عشق یعنی در روزهایی که چیزی برای بخشیدن ندارد، هنوز خودت را به او ببخشی. و ازدواج یعنی بتوانی در کنار کسی که روزی در کاخ زندگی میکرد و امروز در ویرانهای ایستاده است، همچنان بگویی: «تا وقتی تو هستی، اینجا خانهی من است.»
🕊3🍓2💯1🤝1💘1
چون ازدواج سنتی کرده بود ازش پرسیدم ازدواج عاشقانه خوب است و یا سنتی؟
در پاسخ با لبخند ملیح گفت: ازدواج عاشقانه.
گفتم: چرا.
گفت: چون وقتی عاشق باشی بهتر میشناسی شخص را او ترا بهتر از همه میشناسد و تو او را ...
اما سنتی اینگونه نیست اگر قصد ازدواج داشتی سعی کن عاشقانه باشد نه سنتی...!
در پاسخ با لبخند ملیح گفت: ازدواج عاشقانه.
گفتم: چرا.
گفت: چون وقتی عاشق باشی بهتر میشناسی شخص را او ترا بهتر از همه میشناسد و تو او را ...
اما سنتی اینگونه نیست اگر قصد ازدواج داشتی سعی کن عاشقانه باشد نه سنتی...!
💯4🍓2😐1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
چون ازدواج سنتی کرده بود ازش پرسیدم ازدواج عاشقانه خوب است و یا سنتی؟ در پاسخ با لبخند ملیح گفت: ازدواج عاشقانه. گفتم: چرا. گفت: چون وقتی عاشق باشی بهتر میشناسی شخص را او ترا بهتر از همه میشناسد و تو او را ... اما سنتی اینگونه نیست اگر قصد ازدواج داشتی…
و حالا حیران میمانی یکی میگه ازدواج عاشقانه بهترین است دیگری میگه ازدواج سنتی...
اما تا جاییکه چشم دید خودم بوده هميشه عاشقانه خوبتر و بهتر بوده...!
اما تا جاییکه چشم دید خودم بوده هميشه عاشقانه خوبتر و بهتر بوده...!
😐2🍓2😭1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
و بلاخره رسییددددد... این پُست را چنلت فور کن، تا مهمان جرعهای یک نامهی قشنگ بشوی...💘
سه کانال پرایوت است لینک بفرستید در ناشناس...
کانال هایکه این 💘🌚 ریکت ها را ندارند حیران میمانم چی ریکت بگذارم د پُست شان...
💘4🌚3😐2🍓2💔1😭1🙈1
حرف | ربات پیامرسان
سلام علیکم، بانو جان..
امید که خوب باشی.؟ در انتظار نامه استم..
هیجان🌷🫢
سلام علیکم، بانو جان..
امید که خوب باشی.؟ در انتظار نامه استم..
هیجان🌷🫢
چون ماشاءالله کانال ها زیاد اند شاید یکم طول بکشد...🌚
🤝4
مَحبُوبَم، از همهی حرف و احادیث بگذریم میخواهم برایت بگویم: تمام منطق من این است: یک زَن شدم تا عاشِقَت باشم.
و اینکه با جَان و دِل و عاشِقّانَه دُوستت داشته باشم؛ اما تو باید فرا تر از من عاشقم باشی و دوستم باشی، چنانکه گر لازم شد برایم بمیری.
#دوشیزه_سادات
و اینکه با جَان و دِل و عاشِقّانَه دُوستت داشته باشم؛ اما تو باید فرا تر از من عاشقم باشی و دوستم باشی، چنانکه گر لازم شد برایم بمیری.
#دوشیزه_سادات
💘6🌚2❤🔥1🍓1💅1🗿1
Forwarded from ستــاره | STAR (╰💎ᘔARA💎╯)
به قول شمس تبريزى:
اندوه تمام نمى شود؛
توآن قدر وسيع مى شوى،
كه اندوه در تو گم مى شود.
اندوه تمام نمى شود؛
توآن قدر وسيع مى شوى،
كه اندوه در تو گم مى شود.
❤🔥3🍓2🙈1