حرف | ربات پیامرسان
تو یا از آنِ من خواهی شد یا از آنِ خدا. #دوشیزه_سادات
چقدر قشنگگگگ شده🌚💘
ممنون شما...
ممنون شما...
🍓5🙈1
❤🔥4🔥1🌚1🍓1🙈1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
گفت: با غم هایت چهکار میکنی؟ گفتم: چایی مینوشم و در کنار اش از غم هایم مینویسم. #دوشیزه_سادات
برین شرم شوین که اقع نفر میبینه و فقط دو نفرک ریکت میته خیر باشه خااا
😁4🍓1🗿1💊1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
برین شرم شوین که اقع نفر میبینه و فقط دو نفرک ریکت میته خیر باشه خااا
بنده بیگفنت در هر پست ریکت میتم❤️🩹
❤🔥1😭1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
عجب قندِ سمرقندی، عجب چای بخارایی! بیا مهمانِ حافظ شو، غزل دم کردنش با من.
حق میدهی به من اگر احساس غم کنم؟
وقتی خودم برای خودم چای دم کنم .
وقتی خودم برای خودم چای دم کنم .
❤🔥4🍓1💘1
کیست این مَن؟این مَنِ با مَن ز مَن بیگانهتر؛
این مَنِ مَنمَن کنِ از مَن کمی دیوانهتر؟.
این مَنِ مَنمَن کنِ از مَن کمی دیوانهتر؟.
❤🔥3🍓1💘1
محبوبم، میپنداشتم تو مرهمِ تمام زخمهایم خواهی بود؛ غافل از آنکه روزی خود، عمیقترین زخمِ جانم خواهی شد؛ دردی دیگری میانِ آن همه درد...!
#دوشیزه_سادات
#دوشیزه_سادات
🔥4❤🔥2🐳1💔1🍓1💘1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
محبوبم، میپنداشتم تو مرهمِ تمام زخمهایم خواهی بود؛ غافل از آنکه روزی خود، عمیقترین زخمِ جانم خواهی شد؛ دردی دیگری میانِ آن همه درد...! #دوشیزه_سادات
محبوبم...
تمامِ ایمانم این بود که الله، تو را مرهمِ زخمهایی قرار داده است که سالها در سکوت بر جانم نشسته بودند. با آمدنت، گمان میکردم دیگر هیچ اندوهی راهی به قلبم نخواهد یافت و تو پایانِ تمامِ دردهایم خواهی بود.
اما چه تلخ بود که سرنوشت، روایت دیگری برای من نوشت.
تو نه مرهمِ زخمهایم شدی و نه پایانِ رنجهایم؛ بلکه جانسوزترینِ دردِ زندگیام گشتی. زخمی که نه زمان از عمقش میکاهد و نه فراموشی توانِ درمانش را دارد.
اکنون هرگاه از دردهایم سخن میگویم، پیش از هر نامی، نامِ تو در ذهن و دلم طنین میاندازد؛ چرا که هیچ زخمی، سوزناکتر از زخمی نیست که از دستِ محبوب بر جان بنشیند.
تو قرار بود پناهِ خستگیهایم باشی، آرامشِ شبهای بیقرارم و امیدِ فرداهایم؛ اما دریغا که خود، خستهترین دلیلِ بیقراریهایم شدی.
چه تلخ است آنگاه که کسی را درمانِ دردهایت بدانی، اما همان کس، عمیقترین و ماندگارترینِ دردِ زندگیات شود...
#دوشیزه_سادات
تمامِ ایمانم این بود که الله، تو را مرهمِ زخمهایی قرار داده است که سالها در سکوت بر جانم نشسته بودند. با آمدنت، گمان میکردم دیگر هیچ اندوهی راهی به قلبم نخواهد یافت و تو پایانِ تمامِ دردهایم خواهی بود.
اما چه تلخ بود که سرنوشت، روایت دیگری برای من نوشت.
تو نه مرهمِ زخمهایم شدی و نه پایانِ رنجهایم؛ بلکه جانسوزترینِ دردِ زندگیام گشتی. زخمی که نه زمان از عمقش میکاهد و نه فراموشی توانِ درمانش را دارد.
اکنون هرگاه از دردهایم سخن میگویم، پیش از هر نامی، نامِ تو در ذهن و دلم طنین میاندازد؛ چرا که هیچ زخمی، سوزناکتر از زخمی نیست که از دستِ محبوب بر جان بنشیند.
تو قرار بود پناهِ خستگیهایم باشی، آرامشِ شبهای بیقرارم و امیدِ فرداهایم؛ اما دریغا که خود، خستهترین دلیلِ بیقراریهایم شدی.
چه تلخ است آنگاه که کسی را درمانِ دردهایت بدانی، اما همان کس، عمیقترین و ماندگارترینِ دردِ زندگیات شود...
#دوشیزه_سادات
🔥4❤🔥2🐳1🍓1💘1