چـکـامـهـ زار 🌘📜
زنان از اندوه بسیار نويسنده شدند...! #دوشیزه_سادات
و بسیاری از آنها از اندوه بسیار شاعر شدند...!
💔3🔥1😭1
❤🔥4🔥4💘1
یا ربي...
من از تو چیزی نمیخواهم که در توان آدمها باشد،
من همان معجزهای را میخواهم که فقط از دست تو برمیآید.
دستم را گرفتهام به امیدی که نامش «تو»ست.
باور دارم یک «کن فیکون» تو کافیست
تا تمام غیرممکنها ممکن شوند.
یا الله این بار طوری درستش کن که همه بفهمند
کار خودت بوده،
معجزهای در حد الله بودنت.
من از تو چیزی نمیخواهم که در توان آدمها باشد،
من همان معجزهای را میخواهم که فقط از دست تو برمیآید.
دستم را گرفتهام به امیدی که نامش «تو»ست.
باور دارم یک «کن فیکون» تو کافیست
تا تمام غیرممکنها ممکن شوند.
یا الله این بار طوری درستش کن که همه بفهمند
کار خودت بوده،
معجزهای در حد الله بودنت.
💘5❤🔥2🔥1
میگفت:
تو وقتی درس میخوانی،
نگاهت میپرد از من
به درس و بحث و تحصیلت،
حسادت میکنم حتی...!
تو وقتی درس میخوانی،
نگاهت میپرد از من
به درس و بحث و تحصیلت،
حسادت میکنم حتی...!
🍓3🔥2🙈1
وقتی چیزی را به سادهگی بهدست نیآورم! دوست ندارم به سختی داشته باشمش!
🔥2🍓2💘1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
زنانی كه نگاهشان شبيه شعر است را
بايد مردانی كه،
سر از شعر در می آورند،
دوست بدارند.
بايد مردانی كه،
سر از شعر در می آورند،
دوست بدارند.
🔥3🙈1🤝1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
تویی که این را میخوانی: انشاءالله یک اتفاق خیلی خیلی خیلی خوب برایت رخ دهد از اینها که اصلاً باورت نمیشه، چند روز مدام در مورد اش فکر میکنی و میخندی و حالت خوب خوب است. پ.ن: چون دقیقاً خودم به رخ دادن همچین اتفاقی نیاز دارم(:
تویی که اینرا میخوانی:
إنشاءالله، الله
تو را پیوند بزند،
به خواستهای که مدتهاست در دلت خانه کرده.
تو را پیوند بزند،
به خواستهای که مدتهاست در دلت خانه کرده.
❤🔥10💔2🙈2🍓1😭1
او به شلوغی های زندگی و دغدغه های هم نسلانش تعلقی نداشت؛ روح او تکه ای از دشت های باز ، دریاهای بی مرز و آسمان های روشن بود.
🔥4
Forwarded from مأوے|мανα
تصور کن هر صفحه کتابی که میخوانی،
قرار است روزی چراغ راه دل یک انسان باشد. آنوقت دیگر خسته شدن معنا ندارد. طوری درس بخوان که انگار امت اسلام، امروز به دانشی که تو به دست میآوری احتیاج دارد. نه از روی غرور، نه با این خیال که اگر تو نباشی، همهچیز تمام میشود، بلکه از روی احساس مسئولیت.فرق است بین کسی که خودش را محور عالم میبیند،با کسی که خودش را مسئول میبیند. اولی دنبال دیده شدن است. اما دومی فقط دلش میخواهد اگر روزی خدا از او پرسید: «برای دین من چه کردی؟» جوابی داشته باشد. ما در دورانی زندگی میکنیم که سؤال زیاد شده، شبهه زیاد شده، دلهای غریب زیاد شده، آدمهای ناامید زیاد شدهاند. این روزها
بیشتر از هر زمان دیگری،
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
قرار است روزی چراغ راه دل یک انسان باشد. آنوقت دیگر خسته شدن معنا ندارد. طوری درس بخوان که انگار امت اسلام، امروز به دانشی که تو به دست میآوری احتیاج دارد. نه از روی غرور، نه با این خیال که اگر تو نباشی، همهچیز تمام میشود، بلکه از روی احساس مسئولیت.فرق است بین کسی که خودش را محور عالم میبیند،با کسی که خودش را مسئول میبیند. اولی دنبال دیده شدن است. اما دومی فقط دلش میخواهد اگر روزی خدا از او پرسید: «برای دین من چه کردی؟» جوابی داشته باشد. ما در دورانی زندگی میکنیم که سؤال زیاد شده، شبهه زیاد شده، دلهای غریب زیاد شده، آدمهای ناامید زیاد شدهاند. این روزها
بیشتر از هر زمان دیگری،
اسلام به آدمهایی نیاز دارد که قبل از حرف زدن، یاد گرفته باشند؛ قبل از نصیحت کردن، فهمیده باشند؛ قبل از قضاوت کردن، خودشان را ساخته باشند. کسی که میخواهد خادم دین باشد، حق ندارد سطحی زندگی کند. حق ندارد با کمترین تلاش، انتظار بزرگترین اثر را داشته باشد. حق ندارد از کتاب فرار کند و بعد آرزوی هدایت مردم را داشته باشد. علم، زحمت میخواهد... گاهی باید ساعتها با یک مسئله درگیر شوی تا بالاخره حقیقتش را بفهمی. باید از خیلی از راحتیها بگذری. گاهی باید چیزی را ده بار بخوانی تا بار یازدهم، دری از فهم به رویت باز شود. اینها سخت است... اما مگر قرار است راه پیامبران و وارثان پیامبران آسان باشد؟ با این حال... همینجا یک خطر بزرگ هم وجود دارد. هنگام طلب علم، اگر مراقب دلت نباشی، خیلی آروم غرور وارد قلبت میشه، اول فکر میکنی از بقیه بیشتر میفهمی. بعد احساس میکنی باید همیشه حرف آخر را تو بزنی. بعد کمکم از اینکه اشتباهت را بپذیری فرار میکنی. و یک روز میبینی علمت زیاد شده، اما دلت کوچک شده است. این همان جایی است که باید جلوی خودت را بگیری. طوری متواضع باش که انگار امت اسلام هیچ احتیاجی به تو ندارد.
چون حقیقت همین است...
این دین، با بودن من و تو آغاز نشده که با نبودنمان از بین برود. الله متعال اگر بخواهد، از کودکی که هنوز به سن تکلیف نرسیده، کاری میگیرد که از بزرگترین آدمها برنیاید. اگر بخواهد، از زبان یک فرد عوام ساده حقیقت را جاری میکند. اگر بخواهد، کسی را که هیچکس حسابش نمیکند، عزیزترین بندهاش قرار میدهد. پس هرچه بیشتر یاد گرفتی، بیشتر خدا را شکر کن؛ نه اینکه بیشتر خودت را ببینی. هیچوقت فکر نکن چون چند کتاب خواندهای، از دیگران بالاتری. هیچوقت فکر نکن چون چند نفر از حرفت تعریف کردند، دیگر به مقصد رسیدهای. آدم تا آخر عمر، شاگرد است. هرکس احساس کرد دیگر نیازی به یاد گرفتن ندارد، همان روز رشدش تمام شده است. یادت باشد،هدف از علم، زیاد شدن محفوظات نیست. هدف از علم، زیاد شدن نور قلبت و تواضعت است. اگر دانشت تو را صبورتر نکرد،اگر مهربانترت نکرد،اگر زبانت را نرمتر نکرد،اگر اشکت را در خلوت بیشتر نکرد،اگر سجدههایت را طولانیتر نکرد باید دوباره از اول راه را نگاه کنی. چون علمی که انسان را به خدا نزدیک نکند، فقط وزن کتابهایش را زیاد کرده، نه وزن خودش را. پس،درس بخوان؛ انگار فردا اسلام به دانشی که در سینه توست نیاز پیدا میکند. اما زندگی کن؛ چنانکه خدا اراده کند، هزار نفر بهتر از تو را در یک لحظه جایگزین خواهد کرد. همین تعادل است که آدم را میسازد. نه احساس بیارزشی،نه احساس برتری،فقط بندگی.بندگی یعنی تمام توانت را بگذاری، اما هیچوقت•عالِم شدن آسان است،بنده ماندن دشوار...
موفقیتت را مال خودت ندانی.
هرچه هست، از اوست...
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
🍓4
میگفت:
بحث بر سر داشتن یا نداشتنِ خواستگار نیست؛ بحث بر سر حقِ انتخابِ زمانِ زندگیام است.
من باور دارم هر فصل از زندگی، زیبایی و معنای خودش را دارد. نمیخواهم به خاطر عجلهی دیگران، فصلهای زندگیام را ورق بزنم. هجده و نوزدهسالگی برای شناختنِ خودم، آموختن، رشد کردن و ساختنِ آیندهام است؛ نه برای شتابزده وارد مسئولیتی شدن که قرار است تا پایان عمر همراهم باشد.
ازدواج برای من اتفاقی مقدس و ارزشمند است، اما آغازِ مسئولیتی بزرگ نیز هست؛ و آغازهای بزرگ، شایستهی آمادگی، آگاهی و زمانِ درستاند، نه صرفاً زمانی که امکانش فراهم شده است.
خواستگار داشتن، دلیلِ ازدواج کردن نیست؛ همانگونه که رسیدنِ یک فرصت، همیشه به معنای مناسب بودنِ زمانش نیست. من ترجیح میدهم هر تصمیم مهمی را نه از روی عجله یا فشار، بلکه از روی انتخابی آگاهانه بگیرم؛ زیرا قرار نیست فقط ازدواج کنم، قرار است زندگی کنم، و زندگی، بیش از هر چیز، زمانِ درست را میطلبد.
بحث بر سر داشتن یا نداشتنِ خواستگار نیست؛ بحث بر سر حقِ انتخابِ زمانِ زندگیام است.
من باور دارم هر فصل از زندگی، زیبایی و معنای خودش را دارد. نمیخواهم به خاطر عجلهی دیگران، فصلهای زندگیام را ورق بزنم. هجده و نوزدهسالگی برای شناختنِ خودم، آموختن، رشد کردن و ساختنِ آیندهام است؛ نه برای شتابزده وارد مسئولیتی شدن که قرار است تا پایان عمر همراهم باشد.
ازدواج برای من اتفاقی مقدس و ارزشمند است، اما آغازِ مسئولیتی بزرگ نیز هست؛ و آغازهای بزرگ، شایستهی آمادگی، آگاهی و زمانِ درستاند، نه صرفاً زمانی که امکانش فراهم شده است.
خواستگار داشتن، دلیلِ ازدواج کردن نیست؛ همانگونه که رسیدنِ یک فرصت، همیشه به معنای مناسب بودنِ زمانش نیست. من ترجیح میدهم هر تصمیم مهمی را نه از روی عجله یا فشار، بلکه از روی انتخابی آگاهانه بگیرم؛ زیرا قرار نیست فقط ازدواج کنم، قرار است زندگی کنم، و زندگی، بیش از هر چیز، زمانِ درست را میطلبد.
💯3🍓1🤝1
حرف | ربات پیامرسان
تو یا از آنِ من خواهی شد یا از آنِ خدا. #دوشیزه_سادات
چقدر قشنگگگگ شده🌚💘
ممنون شما...
ممنون شما...
🍓5🙈1