چـکـامـهـ زار 🌘📜
تویی که این را میخوانی: إنشاءالله، امیدوارم روزی که نجات پیدا کردی، زندگی چیزهای مورد علاقهات را ازت نگرفته باشد عزیزم.
تویی که این را میخوانی:
پ.ن: چون دقیقاً خودم به رخ دادن همچین اتفاقی نیاز دارم(:
انشاءالله یک اتفاق خیلی خیلی خیلی خوب برایت رخ دهد از اینها که اصلاً باورت نمیشه، چند روز مدام در مورد اش فکر میکنی و میخندی و حالت خوب خوب است.
پ.ن: چون دقیقاً خودم به رخ دادن همچین اتفاقی نیاز دارم(:
🔥6🍓1
Forwarded from مأوے|мανα
•تحقیرِ زن،مسابقهٔ جراحی، تزریقِ ژل،فیلر،
خریدِ زیباییِ مصنوعی، تحقیرِفطرت،جعلِ زیبایی،
پرستشِ ظاهر،زندانِ نگاهِ دیگران،فراموشیِ ارزشِ واقعی،محرومیّتِ آرامش،خاموشیِ حیا•
خریدِ زیباییِ مصنوعی، تحقیرِفطرت،جعلِ زیبایی،
پرستشِ ظاهر،زندانِ نگاهِ دیگران،فراموشیِ ارزشِ واقعی،محرومیّتِ آرامش،خاموشیِ حیا•
فضای مجازی امروز تلاش میکند زن را هرچه بیشتر به یک «ظاهر» تبدیل کند؛ اما مکتب الهی زن را یک انسانِ صاحب کرامت میبیند.سالهاست که رسانهها، اینستاگرام، تیکتاک و صدها بوق تبلیغاتی دیگر، تصویری خاص از زن را به دنیا تحمیل کردهاند؛ تصویری که مدام تکرار میشود تا جایی که خیلیها خیال میکنند این همان زیبایی واقعی است.اما واقعاً اینطور است؟واقعاً خداوند وقتی انسان را آفرید، زیبایی را در چند سانتیمتر لب و بینی و گونه خلاصه کرد؟واقعاً ارزش یک زن به این است𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
که چقدر به چهرههای ساختگی
فضای مجازی شبیه باشد؟
🍓6
Forwarded from مأوے|мανα
گاهی فکر میکنم یکی از عجیبترین
فتنههای زمانه ما این هست که دارن انسان رو از خودش میگیرن، اما طوری که خودش متوجه نمیشه.تا حالا به این فکر کردی که چرا با وجود این همه پیشرفت و ادعای آزادی، خیلی از آدمها از خودِ واقعیشون فراری شدن؟چرا اینهمه دختر و زن، با اینکه سالماند، زیبا هستند، خانواده واطرافیانشون دوستشون دارن، باز هم وقتی جلوی آینه میایستن احساس میکنن یه چیزی کم دارن؟چرا هر روز تعداد بیشتری از آدمها از ظاهر خودشون ناراضی میشن؟واقعیت اینه که یکی از خطرناکترین شکلهای بردگی در دنیای امروز، بردگی جسم نیست؛ بردگی ذهنه.بردگیای که نه با شلاق اتفاق میافته، نه با زندان و زنجیر.یه بردگی مدرن،یه بردگی نامرئی،یه بردگی که باعث میشه انسان کمکم از خودش متنفر بشه.امروز فضای مجازی فقط یه وسیله سرگرمی نیست.پشت این حجم عظیم از تصاویر، ویدئوها و ترندها، یه جریان فکری خوابیده که سالهاست داره یک تعریف خاص از زیبایی رو به مردم تزریق میکنه.هر روز هزاران تصویر از چهرههای به ظاهر بینقص جلوی چشم مردم رژه میره.صورتهایی که کوچکترین نقصی ندارن.پوستهایی که انگار هیچوقت جوش، لک یا خستگی ندیدن.اندامهایی که قرار نیست شبیه بدن یک انسان عادی باشن.
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
فتنههای زمانه ما این هست که دارن انسان رو از خودش میگیرن، اما طوری که خودش متوجه نمیشه.تا حالا به این فکر کردی که چرا با وجود این همه پیشرفت و ادعای آزادی، خیلی از آدمها از خودِ واقعیشون فراری شدن؟چرا اینهمه دختر و زن، با اینکه سالماند، زیبا هستند، خانواده واطرافیانشون دوستشون دارن، باز هم وقتی جلوی آینه میایستن احساس میکنن یه چیزی کم دارن؟چرا هر روز تعداد بیشتری از آدمها از ظاهر خودشون ناراضی میشن؟واقعیت اینه که یکی از خطرناکترین شکلهای بردگی در دنیای امروز، بردگی جسم نیست؛ بردگی ذهنه.بردگیای که نه با شلاق اتفاق میافته، نه با زندان و زنجیر.یه بردگی مدرن،یه بردگی نامرئی،یه بردگی که باعث میشه انسان کمکم از خودش متنفر بشه.امروز فضای مجازی فقط یه وسیله سرگرمی نیست.پشت این حجم عظیم از تصاویر، ویدئوها و ترندها، یه جریان فکری خوابیده که سالهاست داره یک تعریف خاص از زیبایی رو به مردم تزریق میکنه.هر روز هزاران تصویر از چهرههای به ظاهر بینقص جلوی چشم مردم رژه میره.صورتهایی که کوچکترین نقصی ندارن.پوستهایی که انگار هیچوقت جوش، لک یا خستگی ندیدن.اندامهایی که قرار نیست شبیه بدن یک انسان عادی باشن.
و کمکم ذهن آدم باور میکنه که اینها طبیعیاند.باور میکنه که اینها استاندارد واقعی زیباییاند.در حالی که خیلی وقتها پشت اون تصاویر، دهها فیلتر، نورپردازی، ادیت، عمل جراحی، تزریق و دستکاری خوابیده.اما کسی اون پشت صحنه رو نمیبینه.مخاطب فقط نتیجه نهایی رو میبینه.و بعد ناخودآگاه شروع میکنه خودش رو مقایسه کردن.اینجاست که زمزمههای خطرناک شروع میشه،«بینی من خوب نیست»«پوستم خوب نیست»«فرم صورتم خوب نیست»«کاش شبیه فلانی بودم»«کاش منم اون شکلی بودم»و کمکم این مقایسهها به یک جنگ درونی تبدیل میشه.جنگی که شاید سالها طول بکشه.
جنگی که قربانیهاش هر روز بیشتر میشن.
بدترین بخش ماجرا اینه که خیلیها اصلاً متوجه نمیشن درگیر چه بازی بزرگی شدن.
دشمن همیشه با تانک و تفنگ نمیاد.گاهی با یک تصویر میاد.گاهی با یک ترند.گاهی با یک الگوریتم.گاهی با هزاران ویدئوی کوتاه که شبانهروز فقط یک پیام رو تکرار میکنن:
«همین شکلی که هستی کافی نیستی.»
«باید تغییر کنی.»«باید شبیه چیزی بشی که ما تعریف میکنیم.»و این دقیقاً همون لحظهایه که اسارت شروع میشه.وقتی انسان خودش رو با معیارهای تحمیلشده بسنجه.وقتی ارزش خودش رو فراموش کنه.وقتی به جای اینکه خودش رو با انجام امر خدا ببینه، خودش رو با نگاه صاحبان رسانه میبینه،این اتفاق کوچیکی نیست.این یعنی جدا شدن انسان از فطرت خودش.یعنی نارضایتی از چیزی که خدا آفریده.
یعنی اینکه کسی سالها به تو تلقین کنه که خلقت الهی ایراد داره و تو باید مدام خودت رو تغییر بدی تا ارزشمند بشی.در حالی که خداوند هیچوقت ارزش انسان رو به فرم بینی و لب و گونه گره نزده.هیچجای دین به ما گفته نشده که کرامت انسان به این چیزهاست.فقرِ عزّتِ نفس...
ارزش انسان به قلبشه.
به ایمانشه.
به عقلشه.
به اخلاقشه.
به حیای اونه.
به بندگی خداست.
به نوریه که در روحش داره.
اما دنیای امروز تلاش میکنه همه اینها رو کنار بزنه و انسان رو فقط به یک ظاهر تقلیل بده.انسانی که باید برای رشد روحش تلاش کنه، تمام دغدغهاش میشه رشد لب و گونه و فک و...انسانی که باید به فکر ساختن شخصیتش باشه، تمام فکرش درگیر ساختن چهرهاش میشه.و این دقیقاً همون چیزیه که خیلیها نمیخوان دربارهاش حرف بزنن.صنعتی عظیم از نارضایتی، مردم پول درمیاره.هرچقدر بیشتر احساس کمبود کنی، سود اونها بیشتر میشه.هرچقدر بیشتر خودت رو دوست نداشته باشی، بازار اونها داغتر میشه.برای همین هیچوقت نمیخوان به تو بگن که کافی هستی.هیچوقت نمیخوان به تو بگن که زیبایی واقعی خیلی گستردهتر از این استانداردهای مسخره و محدوده.چون اگر روزی انسان خودش رو بپذیره، بخش بزرگی از این تجارت فرو میریزه.شاید وقتش رسیده یه لحظه از این هیاهو فاصله بگیریم.یه لحظه از این مسابقه بیپایان مقایسه بیرون بیایم،و بپرسیم واقعاً چند تا از این عقدهها مال خودمون بود و چند تاش به ما القا شده؟حقیقت اینه که خیلی از زخمهایی که امروز در روح آدمها وجود داره، نتیجه اینه که سالها بهشون گفته شده:«خودت کافی نیستی.»در حالی که خداوند متعال از روز اول چیز دیگری گفته بود.خداوند انسان رو با کرامت آفرید.با ارزش آفرید.با عزت آفرید.و هیچ الگوریتمی، هیچ رسانهای و هیچ جریان فکریای حق نداره این کرامت رو از انسان بگیره.چرا باید کسی که خداوند اونو با حکمت آفریده، خودش رو زشت بدونه فقط چون شبیه چند چهره ساختگی نیست؟چرا باید ارزش زن مسلمان از کرامت، عفت، عقل، شخصیت و ایمانش جدا بشه و در چند معیار
محدود ظاهری خلاصه بشه؟
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
🍓6
أشک های مروارید گونه اش را از رخسار اش زدود تا اینکه در غذا نریزد و دوباره ادامه داد به آشپزی کردن.
چون او یک زن بود و زن بودن چنین حسی است. غم دار، مراقب خود و ادامه دهنده...!
#دوشیزه_سادات
چون او یک زن بود و زن بودن چنین حسی است. غم دار، مراقب خود و ادامه دهنده...!
#دوشیزه_سادات
🔥3💔1🍓1💅1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
و تو انگار از دل هنر و اندوه زاده شدهای، تأثیرگذار، ژرف و ماندگار. هم لطافت داری، هم عمقی که فراموش نمیشود.
💘1
هر چی سن ات بالاتر میرود تازه میفهمی در برابر مشکلات دیگر، شکست عشقی پیش پا افتاده ترین مسئلهای است که میتوانی در زندگی ات بابتش ناراحت باشی.
🍓2🌚1
به زنده ماندن در این دیار چه پای سختی فشرده ام، چه مرگها آزموده ام، ولی شگفتا! نمُرده ام.
🔥3🌚1🍓1
بعضی دخترها قوی به دنیا نمیآیند،زندگی آنها را قوی میکند. آنقدر که میان جنگیدن برای رویاها تحمل دردها و پنهان کردن خستگیها، گاهی یادشان می رود که قرار بود فقط یک دختر باشند،نه یک جنگجوی خسته.
🔥3❤🔥1🍓1
هر روز میکوشم از آنچه بودهام فراتر بروم،اندکی بهتر، اندکی آگاهتر و اندکی نزدیکتر به رویاهایم...!
🍓2❤🔥1💘1
Forwarded from ستــاره | STAR
قبلـاً زندگی ام را صرف راضی نگهداشتن آدمهای دور و برم میکردم،
اما حالا میدانم هیچ چیز از این مهم تر نیست که خودت را راضی نگهداری...
اما حالا میدانم هیچ چیز از این مهم تر نیست که خودت را راضی نگهداری...
🍓3
دل خود چون به سر زلف تو دیدم، گفتم:
ای خوش آن دم که پریشان به پریشان برسد.
دل خود چون به سر زلف تو دیدم، گفتم:
ای خوش آن دم که پریشان به پریشان برسد.
🍓2🙈1💘1
گفت: «راستش... میخواهم چیزی بگویم؛ شاید تو بتوانی کمکم کنی.»
لبخندی زدم و گفتم: «بگو، اگر کاری از دستم برآید، دریغ نخواهم کرد؛ انشاءالله.»
نگاهش را از من دزدید، چشمهایش را به زمین دوخت و با صدایی که اندوه در آن موج میزد، زمزمه کرد: «دلتنگم... خیلی دلتنگم به حدی که حتی بیان کرده نمیتوانم...»
دلم برایش سوخت. خواستم سنگینی غمش را سبک کنم؛ از صبر گفتم، از دعا، از قرآن، از خلوت با ألله و از امیدی که هیچگاه نباید خاموش شود. اما او با چهرهای خسته و دلی آشفته، تنها گفت: «هیچکدام آرامم نکرده است.»
لحظهای سکوت کردم؛ دانستم که باید اصل قضیه را برایش بیان کنم...
سپس آرام و مهربان پرسیدم: «بگو ببینم، آیا دل کسی را شکستهای؟ آیا کسی را از خود رنجاندهای؟ آیا بیآنکه بدانی، اشکی بر چشم کسی نشاندهای؟»
با تعجب نگاهم کرد و گفت: «اینها چه ربطی به دلتنگی من دارد؟»
گفتم: « دلتنگی یکی از نشانه های معصیت و گناه است.
دل انسان آینهای لطیف است گاهی غبار گناه و آزردن دل بندگان ألله، آرامآرام بر آن مینشیند و روشنیاش را میگیرد. آنگاه آدمی بیآنکه بداند چرا، دلتنگ میشود، بیقرار میشود و هیچ چیز آرامش نمیدهد.»
سکوت کرد. سکوتی طولانی و سنگین.
چیزی نگفت؛ فقط نگاهش رنگ دیگری گرفت، گویی در گوشهای از خاطراتش به جستوجو رفته بود. سپس بیآنکه سخنی بر زبان آورد، با شتاب از من دور شد؛ انگار تازه دریافته بود که ریشهٔ آن همه دلتنگی، در کجای زندگیاش پنهان مانده است.
و خوشا به حالش که گناهش را شناخت؛ زیرا دردِ شناختهشده، درمانی نزدیک دارد، اما زخمی که صاحبش آن را نبیند، سالها در جان میماند و آرامآرام روح را فرسوده میکند.
چه بسیار دلهایی که از سنگینی اندوه مینالند، در حالی که ریشهٔ غمشان نه در تنگی روزگار، که در شکستن دلی، در حقناشناسی نعمتی، یا در فاصله گرفتن از پروردگار نهفته است.
خوشا به حال کسی که پیش از آنکه پردهها کنار روند، خود به خطایش پی ببرد؛ اشکی بریزد، دل آزردهای را به دست آورد و از پروردگارش طلب آمرزش کند.
زیرا ألله متعال، بازگشت بندگانش را دوست دارد؛ و چه زیباست آن لحظه که بندهای پس از روزها بیقراری، راز دلتنگی خویش را مییابد و با توبه و جبران، دوباره آرامش را در آغوش میگیرد.
گاهی تمام آنچه دل میخواهد، یک «ببخشید» از ته دل است، یک دلِ به دست آمده است و یک سجدهٔ صادقانه در نیمههای شب؛ همانجا که غبار گناه از دل زدوده میشود و نور آرامش، بار دیگر در جان انسان میتابد.
#دوشیزه_سادات
#دیالوگ
لبخندی زدم و گفتم: «بگو، اگر کاری از دستم برآید، دریغ نخواهم کرد؛ انشاءالله.»
نگاهش را از من دزدید، چشمهایش را به زمین دوخت و با صدایی که اندوه در آن موج میزد، زمزمه کرد: «دلتنگم... خیلی دلتنگم به حدی که حتی بیان کرده نمیتوانم...»
دلم برایش سوخت. خواستم سنگینی غمش را سبک کنم؛ از صبر گفتم، از دعا، از قرآن، از خلوت با ألله و از امیدی که هیچگاه نباید خاموش شود. اما او با چهرهای خسته و دلی آشفته، تنها گفت: «هیچکدام آرامم نکرده است.»
لحظهای سکوت کردم؛ دانستم که باید اصل قضیه را برایش بیان کنم...
سپس آرام و مهربان پرسیدم: «بگو ببینم، آیا دل کسی را شکستهای؟ آیا کسی را از خود رنجاندهای؟ آیا بیآنکه بدانی، اشکی بر چشم کسی نشاندهای؟»
با تعجب نگاهم کرد و گفت: «اینها چه ربطی به دلتنگی من دارد؟»
گفتم: « دلتنگی یکی از نشانه های معصیت و گناه است.
دل انسان آینهای لطیف است گاهی غبار گناه و آزردن دل بندگان ألله، آرامآرام بر آن مینشیند و روشنیاش را میگیرد. آنگاه آدمی بیآنکه بداند چرا، دلتنگ میشود، بیقرار میشود و هیچ چیز آرامش نمیدهد.»
سکوت کرد. سکوتی طولانی و سنگین.
چیزی نگفت؛ فقط نگاهش رنگ دیگری گرفت، گویی در گوشهای از خاطراتش به جستوجو رفته بود. سپس بیآنکه سخنی بر زبان آورد، با شتاب از من دور شد؛ انگار تازه دریافته بود که ریشهٔ آن همه دلتنگی، در کجای زندگیاش پنهان مانده است.
و خوشا به حالش که گناهش را شناخت؛ زیرا دردِ شناختهشده، درمانی نزدیک دارد، اما زخمی که صاحبش آن را نبیند، سالها در جان میماند و آرامآرام روح را فرسوده میکند.
چه بسیار دلهایی که از سنگینی اندوه مینالند، در حالی که ریشهٔ غمشان نه در تنگی روزگار، که در شکستن دلی، در حقناشناسی نعمتی، یا در فاصله گرفتن از پروردگار نهفته است.
خوشا به حال کسی که پیش از آنکه پردهها کنار روند، خود به خطایش پی ببرد؛ اشکی بریزد، دل آزردهای را به دست آورد و از پروردگارش طلب آمرزش کند.
زیرا ألله متعال، بازگشت بندگانش را دوست دارد؛ و چه زیباست آن لحظه که بندهای پس از روزها بیقراری، راز دلتنگی خویش را مییابد و با توبه و جبران، دوباره آرامش را در آغوش میگیرد.
گاهی تمام آنچه دل میخواهد، یک «ببخشید» از ته دل است، یک دلِ به دست آمده است و یک سجدهٔ صادقانه در نیمههای شب؛ همانجا که غبار گناه از دل زدوده میشود و نور آرامش، بار دیگر در جان انسان میتابد.
#دوشیزه_سادات
#دیالوگ
❤🔥4🔥2🍓2💘1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
گفتم: « دلتنگی یکی از نشانه های معصیت و گناه است.
دلتنگی یکی از نشانه های معصیت و گناه است...!
🔥4🍓1
Forwarded from مأوے|мανα
نشدت لأبي عبد الله محمد
بن إبراهيم البوشنجي في الشافعي:
ومن شعب الإيمان حب ابن شافع
وفرض أكيد حبه لا تطوع
وإني حياتي شافعي فإن أمت
فتوصيتي بعدي بأن يتشفعوا.
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
بن إبراهيم البوشنجي في الشافعي:
ومن شعب الإيمان حب ابن شافع
وفرض أكيد حبه لا تطوع
وإني حياتي شافعي فإن أمت
فتوصيتي بعدي بأن يتشفعوا.
𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
🔥1