چـکـامـهـ زار 🌘📜
450 subscribers
529 photos
75 videos
10 files
347 links
چکامه‌زار🍂
به سرزمین کلماتم خوش آمدید 🌘
چکامه‌زار جایی‌ست برای واژه‌هایی که از دل می‌ریزند...
نه برای دیده شدن، فقط برای حس شدن.
در چکامه‌زار، واژه‌ها نفس می‌کشند
جایی برای رهایی دل،اندیشه و خیال
Download Telegram
این روز ها بیشتر از اینکه الله امتحان بگیرد بنده هایش إمتحان می‌گیرند...
🐳3💔1🤝1
نمیدانم چنین حسی داشته ای یا نه؟!
اینکه بخواهی هزاران سال بخوابی
یا اصلا وجود نداشته باشی!
🐳3🤝2
به چیزی فراتر از خواب نیاز دارم...
شاید چیزی مثل مرگ!
💔3🐳2🤝1
اینجا باشد من باشم چایی باشد و دیگر هیچ نباشد...!
🍓2❤‍🔥1🐳1
غمگینم، مضطربم، خشمگینم، دلتنگم، دورم، ترسیدم، نا امیدم و خسته‌ام، خیلی خسته‌.
💔2🕊1🐳1💯1
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

بانوی کُومه چقر، چطور هستی؟

از حال دلت بگو. این روزها در چه حالی هستی؟ آیا توانسته‌ای کمی با نبودن عزیزت کنار بیایی یا هنوز دلت همان‌قدر سنگین است؟

البته چه سؤال عجیبی می‌پرسم. مگر می‌شود حالت خوب باشد؟ از میان تک‌تک واژه‌هایت می‌شود فهمید که چقدر خسته‌ای

اما چه می‌شود کرد جز صبر؟
هیچ چیز...

عزیز جان، می‌دانی چقدر برایم عزیز هستی؟؟؟؟


اگر نمیدانی حالا بدان تو برایم خیلییی با ارزش و عزیز استییییی
نمی‌دانم چه حکمتی در این میان است. با اینکه نه تو را دیده‌ام و نه آن‌قدر زیاد می‌شناسمت، اما احساس می‌کنم به قلبم نزدیک هستی؛ خیلی نزدیک.

می‌خواهم چیزی را برایت اعتراف کنم.

قبل از آشنایی با تو، هیچ علاقه‌ای به حفظ کلام الله نداشتم. این کار برایم خیلی سخت و حتی ناممکن به نظر می‌رسید و همیشه با خودم می‌گفتم: «من نمی‌توانم.»

اما بعد از اینکه با تو آشنا شدم و از حفظت گفتی، ناخودآگاه علاقه‌ای کوچک در دلم پیدا شد. کم‌کم همان علاقه کوچک تبدیل به یک هدف شد.

اوایل خیلی سخت بود، اما الحمدلله حالا برایم آسان‌تر شده است. حفظ کردن دیگر آن سختی گذشته را ندارد، فقط یک ترس در دلم مانده؛ اینکه روزی فراموشش کنم.

خوب، از من بگذریم؛ این نامه باید درباره تو باشد.

می‌دانی چه چیزی را در تو بیشتر دوست دارم؟

اینکه خیلی زود صمیمی می‌شوی. اصلاً به این فکر نمی‌کنی که طرف مقابل را ندیده‌ای یا خیلی نمی‌شناسی. آن‌قدر گرم و صمیمی رفتار می‌کنی که گاهی احساس می‌کنم سال‌هاست تو را می‌شناسم.

آه، می‌دانم... می‌دانم چقدر پشتو را دوست داری.

چقدر دوست داری روزی همسفری پشتون داشته باشی.

من هم از پروردگار مهربان می‌خواهم اگر خیر و صلاح تو در آن است، به این آرزویت برسی.

پشتو یاد بگیری و روزی با خوشحالی برایم بگویی:

«ببین پشتون! پشتو یاد گرفته‌ام. ایزنه‌ات برایم پشتو یاد داد. حالا معنی شعرها را می‌فهمم و می‌توانم به پشتو صحبت کنم.»

و بعد در همان کافه‌ای که همیشه از آن حرف می‌زدی بنشینیم؛ ساعت‌ها درباره حفظ قرآن، آرزوها، موفقیت‌ها و خوشبختی‌هایمان صحبت کنیم.

و از این بگوییم که چگونه توانستیم روزهای سخت زندگی را پشت سر بگذاریم و به روزهای آرام برسیم.

در پایان، از الله مهربان می‌خواهم دلت را آرام کند، لبخند را مهمان لب‌هایت سازد و روزهایی برایت بنویسد که خاطره تمام غم‌های گذشته را کم‌رنگ کند.🫶🏻🤍🖇


#ساداتممممم
ᭂـشـــــتون
💘6🐳3🌚1😐1🙈1
Forwarded from مأوے|мανα
بعضی نوشته‌ها برای تمام شدن نیستند؛
برای برگشتن‌اند، برای فکر کردن، و برای‌دیدنِ چیزهایی که بار اول از کنارشان گذشته‌ای

𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
🍓2🐳1
Forwarded from مأوے|мανα
﴿اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُّعْرِضُونَ﴾
«زمان حسابرسی مردم، برای آنان نزدیک شده است؛ در حالی که در غفلت و رویگردانی
به سر می برند»

می‌دونی دردِ خیلی‌هامون چیه؟
اینکه فکر می‌کنیم «بعداً» هست.راستش بیشترِ ما زنده‌ایم،ولی زندگی نمی‌کنیم.ما فقط از روزها عبور می‌کنیم…بعداً وقت می‌کنم، بعداً درست می‌شم، بعداً حواسمو جمع می‌کنم، بعداً برمی‌گردم به خودم…ولی حقیقت اینه که «بعداً» بزرگ‌ترین دروغیه که زمان به ما می‌گه و ما هم ساده‌دلانه باورش می‌کنیم.و همین «بعداً»آهسته‌آهسته‌ عمرمون رو می‌بلعه.زمان نه دلش می‌سوزه،نه منتظرِ آمادگیِ تو می‌مونه.زمان نه دشمنه، نه دوست؛یه حقیقتِ بی‌رحمه.ما خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم عمرمون زیاده،در حالی که فقط«روزهای مصرف‌نشده» زیاد داریم.نه عمرِ واقعی.عمرِ واقعی اون لحظه‌هایی‌ان که حواست جمع بوده.که می‌فهمیدی چی داری از دست می‌دی،چی داری به دست میاری،و اصلاً چرا زنده‌ای.اون ساعتی که با یاد خدا گذشت،با فکر، با حضور، با آگاهی اون عمره.بقیه‌ش؟حتی اگه پنجاه سال طول بکشه،فقط یه غفلتِ کش‌داره.پس اگه یه روز حس کردی دلت سنگینه،بی‌دلیل خسته‌ای،پوچی و نمی‌دونی چرا هیچی حالت رو خوب نمی‌کنه…شاید مشکل این نیست که کم داری؛مشکل اینه که وقتت داره هدر می‌ره و تو داری نگاه می‌کنی.
امام امت، ابن قیم الجوزیه توی کتاب الداء والدواء یه جمله‌ای می‌گه که اگه آدم واقعاً بفهمتش، دیگه مثل قبل زندگی نمی‌کنه.می‌فرماید:کسی که حقیقتِ زندگی رو فهمیده، هر لحظه رو آخرین فرصتِ رشدِ خودش می‌بینه.یعنی چی؟ یعنی آدمِ بیدار، آدمِ فهمیده، با «الانش» زندگی می‌کنه.نه توی حسرتِ دیروز گیر می‌کنه، نه با خیالِ فردا خودش رو گول می‌زنه.در ادامه میفرماید،اگه زمانت رو خراب کنی، دیگه فقط وقتت از دست نرفته؛
همه‌ی خیرِ زندگیت رو نابود کردی.چرا؟
چون هر خیری، هر رشدی، هر نجاتی، فقط و فقط توی «زمان» اتفاق می‌افته.زمان مثل یه بذر می‌مونه؛اگه امروز نکاشتی، فردا هیچ محصولی در کار نیست.و بدتر از همه اینه که
زمانِ از دست‌رفته…دیگه هیچ‌وقت، هیچ‌جا، برنمی‌گرده.امام شافعی یه جمله داره میفرماید:زمان مثل شمشیره…
یا تو می‌بُریش،
یا اون تو رو می‌بُره.
یعنی یا حواست هست که وقتت کجا داره خرج می‌شه،یا یهو یه روز چشم باز می‌کنی می‌بینی عمرت تموم شده و تو هنوز «شروع» هم نکردی…واقعیت اینه که زمانِ تو، همون عمرِ واقعی توئه.نه شناسنامه، نه عدد، نه تولد،اون دقایقی که نفهمیدی کی گذشتن،
اون ساعت‌هایی که فقط خوردی، خوابیدی، اکسپلورر اینستاگرام بودی، حرص خوردی، غرق شدی توی بی‌حسی…اونا عمر نبودن؛
فقط «زنده‌بودنِ بی‌روح» بودن. زمان، خیلی تندتر از ابر رد می‌شه… من و تو فکر می‌کنیم هنوز وقت هست،ولی زمان اصلاً منتظر فکرِ من و تو نمی‌مونه.
حالا این وسط یه فرقِ خیلی مهم وجود داره:
اون بخشی از زمان که
برای خداست،
با یاد خداست،
با حضور قلبه،
با آگاهیه،
با فهمیدنه…
اون، زندگیِ واقعیه.
بقیه‌ش؟هرچقدر هم طولانی باشه،
هرچقدر هم شلوغ و پرهیجان به نظر بیاد،
از جنسِ عمر حساب نمی‌شه.
آدمی که بهترین روزهاشو با غفلت می‌سوزونه،با آرزوهای پوچ دل‌خوشه،
با «هیچی» خودش رو سرگرم کرده،
و عمرش بین خواب، بی‌کاری، حواس‌پرتی و فرار از فکر تقسیم شده…راستش رو بخوای
مرگ برای همچین آدمی، از این زندگی بی‌معناتر نیست؛گاهی حتی شرافتمندانه‌تره.
دقیقاً مثل نماز…
از نمازت چی می‌مونه؟
همون‌قدر که حواست توش بوده.
نه بیشتر.از عمرت چی می‌مونه؟
دقیقاً همون‌قدر که با خدا بودی.
همون لحظه‌هایی که «حاضر» بودی،
نه فقط نفس می‌کشیدی.پس اگه یه روز حس کردی خسته‌ای، پوچی، تهی‌ای…
شاید مشکل این نیست که وقت نداری؛
مشکل اینه که وقتت داره تو رو می‌بُره
به حرف امام شافعی برگرد که فرمود زمان شمشیره.یا تو دستت می‌گیریش و راه باز می‌کنی،
یا یهو می‌بینی عمرت تیکه‌تیکه شده
و هنوز منتظرِ «یه روزِ بهتر» بودی.
آروم بخون…آروم فکر کن…نه به فردا، نه به دیروز؛به الان،الان تنها چیزیه که داری.
وقتت داره هدر می‌ره و تو داری نگاه می‌کنی.
ارزشِ لحظه‌ها، حقیقتِ عمر؛ و بیداریِ انسانی که «اکنون» را تنها داراییِ خودش می‌دونه.

𝐿𝒾𝓃𝓀𝑒:𝒎𝒂𝒗𝒗𝒂
🐳1🍓1
Forwarded from ابتهاجِ ابد (🍂🍂)
اللّهُمَّ اغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتی تَحبِسُ الدُّعا

پروردگارا، خطاهایی را که بین من و اجابت دعاهایم مانع می‌شوند، بیامرز.
❤‍🔥1🐳1🌚1🍓1💘1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
عطر موهایم را خیلی دوست دارم.
🍓2🐳1💯1🙈1
سمت اش می‌نگرم و با خود می‌گویم:
از چنین زنِ با وقار، مستقل، مغرور و دیکتاتور، باید که چنین فرزندانِ مغرور و خودشیفته به بار آید.

#دوشیزه_سادات
❤‍🔥1🔥1🐳1🍓1💘1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
سمت اش می‌نگرم و با خود می‌گویم: از چنین زنِ با وقار، مستقل، مغرور و دیکتاتور، باید که چنین فرزندانِ مغرور و خودشیفته به بار آید. #دوشیزه_سادات
هميشه حرفهای خود را رُک و راست بیان می‌کنم هر چه باشد هر گپی که باشد پیش روی خود شخص میگم نه در غیاب اش !
این
عادتی است که ازش به ارث بردم ...
گه گاهی خوب نیست این‌قدر رُک بودن ولی خوب کاریش نمیشه کرد!
🔥2🐳1🍓1
رُخ اش را با دلخوری به سوی پنجره برگرداند و با لحنی آمیخته به رنجش گفت:
— همهٔ قهر و نازهایت فقط نصیب منِ مسکین می‌شود!
نزدیکش شدم. دستانش را از روی سینهٔ ستبرش کنار زدم و وادارش کردم دوباره به سویم بنگرد. چهره‌اش را میان دستانم گرفتم و در چشمانی که گاهی به سیاهیِ شب بودند و گاهی به تلخیِ قهوه، خیره شدم.
— محبوب من، مگر جز تو کسی را دارم که قهر و نازم را نثارش کنم، هان؟
دستانم را از صورتش جدا کرد؛ اما همان دم آن‌ها را در میان دستان بزرگ و مردانهٔ خود گرفت. نگاهش را در چشمانم گره زد و گفت:
— نه!
سپس با لحنی مالکانه و محکم ادامه داد:
— نباید هم کسی باشد. حق نداری جز من بر هیچ‌کس قهر کنی و برای هیچ‌کس ناز بفروشی.
دستانم را اندکی فشرد و آهسته‌تر افزود:
— تا آن دم که جان در تن دارم و نفس در این سینه می‌تپد، خریدار تمام قهرها، نازها و دلگیری‌های تو خواهم بود.
به چشمانم خیره شد و با لحن گیرا و مردانه اش گفت:
"می‌کنی ناز که قربان شوم این نازِ تو را."
مطمئن بودم که گونه هایم همانند لاله به لون سرخ گراییده...
در آغوش خود حبس ام کرد و ادامه داد:
"بیدلان را احتمالِ نازِ دلبر واجبست
وانکه باشد نازنین تر بیش باشد نازِ او"


#دوشیزه_سادات
#دیالوگ
🍓2❤‍🔥1🔥1😁1🐳1🙈1💘1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
امروز روز جهانی نازکشیدن است، محبوبم کجایی پس؟
😭2🔥1🐳1🍓1🙈1
ازدواج نکنید!
حتی با مردی که حاضر است هرشب برای شما یک دسته گل رُز بخرد .
❤‍🔥3🔥1🐳1🌚1🍓1
گاهی اوقات هوا راه نفس‌می‌گیرد...
🔥1🐳1🌚1🍓1
ما شبیه به هم نیستیم چون زن ها همیشه برای من تحسین برانگیز بودن نه حسادت برانگیز.
❤‍🔥2🔥1🐳1🍓1💘1