چـکـامـهـ زار 🌘📜
450 subscribers
524 photos
75 videos
10 files
347 links
چکامه‌زار🍂
به سرزمین کلماتم خوش آمدید 🌘
چکامه‌زار جایی‌ست برای واژه‌هایی که از دل می‌ریزند...
نه برای دیده شدن، فقط برای حس شدن.
در چکامه‌زار، واژه‌ها نفس می‌کشند
جایی برای رهایی دل،اندیشه و خیال
Download Telegram
_ چای یا آب سرد؟
_ چای سبز.
_ ولی گرمی است آب سرد بگیر که دل و جگرت تازه شوه.
_ نه ممنون چای فقط و فقط چای!
از قدیم گفتن گرمی را، گرمی می ورداره.
😁2🔥1🐳1🤝1💅1🗿1
با هستی او اینجا کمی قشنگ‌تر است...🫀
🔥1🌚1🍓1💘1
Forwarded from ایـوانـ مـنـ
تا قیامت دل من چای می‌خواهد.
🔥1😁1😐1😭1
آنانیکه با من آشنا شدند و یا آشنا می‌شوند، محال است به این آسانی ها فراموشم کنند.
فراموش کردن من سهل و ساده نیست!

#دوشیزه_سادات
🔥3🍓1💅1🗿1💊1
چـکـامـهـ زار 🌘📜
آنانیکه با من آشنا شدند و یا آشنا می‌شوند، محال است به این آسانی ها فراموشم کنند. فراموش کردن من سهل و ساده نیست! #دوشیزه_سادات
آنانیکه با من آشنا شدند و یا آشنا می‌شوند، محال است به این آسانی‌ها فراموشم کنند. فراموش کردن من سهل و ساده نیست.
زیرا من از آن دسته آدم‌ها نیستم که تنها از برابر دیدگان بگذرند و بی‌هیچ اثری در غبار زمان گم شوند. حضورم، خواه کوتاه و خواه طولانی، ردّی از خود بر صفحهٔ خاطرات آدمیان بر جای می‌گذارد.
من از آن خاطره‌هایی نیستم که با گذشت چند روز رنگ ببازند و از یادها محو شوند. چه در قالب لبخندی صادقانه، چه در هیأت سخنی دلنشین و چه در سیمای محبتی بی‌ریا، چیزی از من در ذهن و دل آدم‌ها باقی می‌ماند؛ چیزی که گذر زمان نیز توان زدودنش را ندارد.
هر که روزی مرا شناخته باشد، خواه ناخواه نام و نشانم را در گوشه‌ای از خاطر خویش نگاه خواهد داشت...
چرا که بعضی آدم‌ها آمدنی عادی دارند، اما رفتن‌شان حکایتی است که تا مدت‌ها از یاد نمی‌رود.

#دوشیزه_سادات
🔥4❤‍🔥1🐳1🍓1💅1🦄1💊1
من واقعا نیاز دارم به یک دور شدن اساسی؛
دور شدن از خاورمیانه، دلتنگی، دوست، آشنا، خانواده، غم، دور شدن از استرس و اضطراب، از سر درد، فکر کردن بیش از حد ، از بی‌حوصلگی ها، از درس، امتحان ، از گوشی ، از آدما....
من واقعا نیاز دارم دور بشوم
از همه چیز و همه کَس.
🐳2💔2🌚1🍓1😭1🤝1
بزرگ‌ترین دشمن زیبایی زن، خستگی است.
💔3🐳1🍓1😭1
Forwarded from ستــاره | STAR
ْ

مَهما كَان العالم سيئاً حافِظ على براءة قلبكَ كما هي


هرچقدر که دنیا بد باشد، تو مراقب پاکی قلبت همانطور که هست باش:)🤍
🍓3🐳1
Forwarded from ستــاره | STAR
هر لحظه‌ی که به این فکر میکنم چقدر بخاطر این اصیل بودنم ضربه های روحی و روانی را گذراندم از تهِ دل لبخند میزنم و به خودم میگم؛ هیچ بدی و هیچ کسی نمیتواند این جوهر زیبای درونم را از بین ببرند:))🤍
🔥2🍓2🐳1
این جمله که «هیچ‌وقت برای شروع دیر نیست»
بیشتر شبیه دلخوشیِ آدم‌هاست تا حقیقت.
واقعیت این است که هر چیزی یک زمانی دارد؛
بعضی فرصت‌ها اگر از دست بروند،
دیگر تکرار نمی‌شوند و ما هرگز دوباره به این زمان برنمی‌گردیم
...
💯3🍓3🐳1
لطفاً با دوست صمیمی یکی دیگر صمیمی نشید.
😁4💯2🐳1😐1🍓1
ما برای چیزهای اشتباه ارزش قائل هستیم و همین باعث می‌شود تمام زندگی‌مان سر و ته شود درباره این باید خیلی فکر کنیم...
🕊3🐳1🍓1
Forwarded from ستــاره | STAR
زمین مملو از آدم‌هایی است که ارزش هم‌صحبتی ندارند. به نظرت واقعا عاقلانه است که ما نظرات چنین آدم‌هایی را جدی بگیریم؟ چرا اجازه دهیم که قضاوت‌هایشان تعیین کند که ما چگونه آدمی باشیم؟
🍓3🐳1💔1
بزرگ ترین ایرادی که دارم، این است که به محض اینکه همراهم خوب برخورد می‌کنند یادم می‌رود قبلش چقدر اذیتم کردن.
🔥2💔2🐳1🍓1
Forwarded from ستــاره | STAR
‏قلبش مثل یک گیاه حساس بود، با تابش آفتاب باز می‌شد و با یک تلنگر انگشت یا وزش نسیم جمع می‌شد و در خود فرو می‌رفت....:)))🤍
🐳2🍓2🔥1
Forwarded from دُخت شب...✨️ (MeHrAz.....)
می‌نویسم... برای دختری که با قلمش قلب‌ها را به لرزه می‌اندازد...

بانو سادات عزیز...

در عین آشنایی، مرموز و در عین مرموزی آشنا...
آهی دخترک محجبه حال و هوایت چگونه است؟
این روزهای طوفانی کابل با تو چگونه تا می‌کنند؟ نکند بادهای سرگردان شهر گیسوان افکارت را پریشان ساخته باشند؟
راستش را بخواهی، این روزها بیشتر از طوفان کابل‌طوفان ذهن خودم آزارم می‌دهد... سؤال‌هایی که هیچ ربطی به هم ندارند، در ذهنم جوانه می‌زنند و جواب‌هایی که از خودِ سؤال‌ها گم‌گشته‌ترند، می‌آیند و می‌روند؛ گویی کاروانی از ابرها که نه قصد باریدن دارند و نه قصد ماندن...
می‌دانم واژه‌هایم در خورِ هیچ‌یک از عزیزانی که برای‌شان نامه نوشتم نیست.
اما چه کنم؟
خواستن‌نوشتن، از هر منطقی نیرومندتر است.گاهی آدم نمی‌نویسد چون حرف مهمی دارد؛ می‌نویسد چون دلش طاقت‌خاموش ماندن ندارد.
من نوشتن را نیمی از وجودِ خود می‌دانم...
اگر غمگین باشم، می‌نویسم...
اگر خوشحال باشم، می‌نویسم...
اگر خشمگین باشم، می‌نویسم...
و اگر هیچ حسی نداشته باشم، باز هم می‌نویسم...
گویی قلمم زبان بخشی از روح من است که جز روی کاغذ سخن گفتن نمی‌داند.
می‌دانی بانو؟
گاهی با خود می‌اندیشم چرا مرگِ غم‌ها این‌قدر دیر فرا می‌رسد اما خوشی‌ها همیشه شتاب‌زده‌اند...
چرا اندوه ریشه می‌دواند و شادی چون پرنده‌ای مهاجر فقط اندکی بر شانه‌های ما می‌نشیند و می‌رود؟
شاید برای آن‌که غم آمده است تا چیزی به ما بیاموزد و شادی آمده است تا چیزی را به ما یادآوری کند...
و انسان همیشه درس‌ها را دیرتر از خاطره‌ها فراموش می‌کند...




#از_محال_به_دخت_چکامه_زار.....
🌚3🍓2🕊1🐳1
دُخت شب...✨️
می‌نویسم... برای دختری که با قلمش قلب‌ها را به لرزه می‌اندازد... بانو سادات عزیز... در عین آشنایی، مرموز و در عین مرموزی آشنا... آهی دخترک محجبه حال و هوایت چگونه است؟ این روزهای طوفانی کابل با تو چگونه تا می‌کنند؟ نکند بادهای سرگردان شهر گیسوان افکارت را…
با اینکه اولین نفر گفته بودم ولی آخرین رسید گِله هایم را نزدت کردم دیگر...!

و ماند پاسخ این نامه قشنگ و خاص...

نامه‌ات را چند بار خواندم نه به خاطر زیبایی واژه‌هایت، بلکه به خاطر صداقتی که میان سطرهایش نفس می‌کشید.
گفته بودی که واژه‌هایت در خور عزیزانت نیست!
اما گمان می‌کنم ارزش یک نوشته را نه شکوه کلمات، بلکه گرمای دلی تعیین می‌کند که آن‌ها را به دنیا آورده است. و نامه‌ات از همان گرما سرشار بود.
از حال و هوایم پرسیده بودی؛ راستش این روزها من نیز مانند آسمان کابل، گاهی آرامم و گاهی درگیر طوفان. اما آموخته‌ام که حتی پس از سهمگین‌ترین بادها نیز آسمان دوباره آبی می‌شود.
و اما آن پرسش زیبایت درباره غم و شادی... شاید غم دیرتر می‌رود، چون می‌خواهد ما را عمیق‌تر کند و شادی زودتر می‌رود، چون آمده است تا امید را در دل ما زنده نگه دارد. یکی درس می‌دهد و دیگری نیرو!
و انسان به هر دو محتاج است.
راستی، تو از نوشتن به عنوان نیمی از وجودت گفتی؛ من فکر می‌کنم آدم‌هایی که می‌نویسند، در حقیقت مشغول نجات دادن تکه‌هایی از روح خود هستند تا در هیاهوی دنیا گم نشوند.
پس بنویس... در روزهای روشن بنویس، در شب‌های سنگین بنویس، در میان پرسش‌های بی‌پاسخ بنویس... زیرا بعضی دل‌ها با سخن گفتن آرام نمی‌شوند؛ با نوشتن نفس می‌کشند.
و ممنون که از میان آن همه آدم، چند سطر از دنیایت را به من سپردی.
ناگفته نماند که تمامی متون و نبشته هایت را دوست می‌دارم "خواهر بزرگم" ...!
❤‍🔥2🌚2🕊1🐳1🍓1
آدم ها این روز ها افسرده نیستن
آینده ندارن، و ذهن بدون تصور آینده
واردِ سوگ میشود.
🐳1💔1🍓1
یک روز می‌روم از اینجا برای همیشه.
بی‌هیچ برگشتی، بی‌هیچ دلتنگی.
انگار نه انگار که روزی اینجا نفس کشیدم
دوستانی پیدا کردم...
حتی پشت سرم را هم نگاه نمی‌کنم.
💔2🐳1🍓1