چـکـامـهـ زار 🌘📜
450 subscribers
529 photos
75 videos
10 files
347 links
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛
پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند
سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند.
2024/12/2
Download Telegram
جمعه ها بخاطر اینکه می‌توان بیشتر خواب کرد قشنگ اند ولی آن جمعه‌ی که نگذارند درست بخوابی اصلاً قشنگگ نیستتتت!!!
😭3🐳1
من زیبا بودم،
تُ مرا زیباتر کردی...

#دوشیزه_سادات
🔥4💘2🐳1😐1
اسم‌ام را گرفت،
گفتم: جان
قبل اینکه حرف اش را بیان کند گفت: جانت بی بلا
به چشمانش خیره شدم و گفتم: جان من تُ هستی، الهی که هميشه بی بلا باشی.


#دوشیزه_سادات
🔥7😁2🐳1😐1
🖤
🍓3🌚21🐳1
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است
کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
.
🔥31🐳1
عشق، همانند قوغ آتش است هر کس آنرا به دست گرفته نمی‌تواند.

#دوشیزه_سادات
🔥51❤‍🔥1🐳1💘1
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست

سعدی.
🍓3🐳21🔥1
شعر در دنیای من از نانِ شب واجب تر است.
2🐳2🍓2🔥1
Forwarded from ستــاره | STAR
آن‌هایی را که ما را همان‌گونه که هستیم می‌پذیرند،
و تلاش می‌کنند لبخندهایمان عمیق‌تر
و آرامشمان طولانی‌تر باشد؛
همان‌هایی هستند که ماندگار می‌شوند:))∼
❤‍🔥41🔥1🐳1🍓1
خنده ها گم شدند
آرزو ها کمرنگ و ما ؛
تبدیل شدیم به کسی که قرار نبود باشیم.
🐳4🔥2🍓21
یاد گرفته بود برای همه مرز تعیین کند!
و همین بود که او را نسبت به همه متمایز می‌کرد.


#دوشیزه_سادات
🔥31❤‍🔥1🐳1🍓1💅1💘1💊1
در زندگی هر کدام از ما یک‌ وقت‌هایی هست که اسمش «وقت بودن است» اگر اون آدم زندگی‌مان وقتی که باید می‌بود نبود، دیگر نمی‌شود رویش حساب کرد!
آن لحظه باید در احساساتت را رویش ببندی...
بار تنهایی هایت، غم هایت، درد هایت را
بگذاری روی دوش خودت...!
🐳2💯21🔥1💔1🍓1
آدم‌ها هرچی با همدیگر صمیمی‌تر می‌شوند، به همان نسبت پتانسیل شبیه به هم شدن‌شان بیشتر می‌شود. مثلاً یک دفعه به خودت میایی و می‌بینی خندیدن تان مثل هم است، نظرات و افکارتان مثل هم است، سلیقه‌های تان مثل هم است، و یک دفعه می‌بینی یک نفر شبیه خودت کنارت داری! همان‌قدر عزیز، همان‌قدر دوست‌داشتنی، همان‌قدر نزدیک ...
🔥3💯2🍓21🐳1
گاهی چنان بدم که مبادا ببینی‌ام...
💔51❤‍🔥1🐳1🌚1😭1
آدمی‌ست دیگر گاهی حتی با یک کلمه به هم می‌ریزد...
💔5🍓21🐳1
همه چیز درونم خسته است،
قلبم دیگر آنچه بود نیست، شکننده شده مانند شیشه‌ای که با صدایی که هیچ‌کس نشنید شکست،
لبخند می‌زنم انگار ترک‌ها به من درد نمی‌دهند،
و تظاهر به قدرت می‌کنم در حالی که غم به آرامی دندان‌هایش را فرو می‌برد،
از نزدیک شدن به چیزهای زیبا می‌ترسم،
چرا که هر آنچه دوست داشتم رفت، و هر آنچه به آن تکیه کردم سقوط کرد،
قلبی که زمانی پر از زندگی بود،
اکنون فقط یک خرابه است که جز سکوت چیزی بلد نیست.
🔥51🐳1🍓1
گویی دل به سکوت حتی در برابر درد عادت کرده است،
دیگر برای شادی نمی‌لرزد و برای غم نمی‌شکند،
چهره‌اش مانند صفحه‌ای از آب در زمستانی طولانی یخ زده است،
ضربان‌هایش غایب‌اند همان‌طور که خورشید از شهری که غروب آن را خسته کرده غایب می‌شود،
سردی‌ای که در اعماق سکون دارد و درمانی ندارد،
گویی احساسات برای همیشه خاموش شده‌اند، نه مرگ... بلکه آرامشی شبیه به فنا...
🔥52🐳1🍓1