باشگاه خون
50 subscribers
116 photos
36 videos
1 link
آدمی‌زاد!
Download Telegram
وقتی‌که باد شانه‌های تورا می‌بوسید، و آخرین سپاه سبز پوشان بر زمین می‌غلتید، من روی نیمکتِ زیر درخت امید چای می‌نوشیدم...

و باد، تنها پیغام آور من بود؛ که گونه‌هایت را می‌بوسید.

#زهراـچکامه
👏2🌚2
Channel name was changed to «باشگاه خون»
هنوز آفتاب سر نزده بود و صبح در تاریکی نرم خودش نفس می‌کشید. عینک آفتابی به چشم داشتم تا بتوانم هرقدر دلم می‌خواهد پشت شیشه‌های سیاهش بخوابم و قدم بزنم و کسی متوجه خستگی‌ام نشود.

راه درازی پیش رو بود و باید پیاده می‌رفتیم. جاده خالی و خاموش بود. من از همه عقب‌تر مانده بودم؛ آرام آرام قدم برمی‌داشتم.

چند دختربچه جلوتر از من راه می‌رفتند. صدای شیرین و بی‌تکلفشان در سکوت صبح می‌پیچید.

یکی گفت:

طفلکی مورچه‌ها زندگی این‌ها از ما هم سخت‌تر است

دیگری گفت:

می‌دانی من هر وقت صورتم را می‌شویم اگر مورچه‌ای در آب بیفتد نجاتش می‌دهم

آن لحظه با خودم فکر کردم شاید نجات جهان از همین جا آغاز می‌شود از دل‌های کوچکی که هنوز برای غرق شدن یک مورچه اندوهگین می‌شوند.

#من
داستانک
1💯1
کفش‌های پاشنه بلند را از پاهایش درآورده دور انداخت و آهسته پایش را روی زمین گذاشت، گفت: «زمینِ خوب، زمینِ گل! »
❤‍🔥21
برایم کتاب بخوان
برایم کتاب بخوان
کتاب بخوان برایم که به شدت دل تنگم...
❤‍🔥21
نامه‌هایت به دستم نمی‌رسند
باد، پیغام‌آور خوبی نیست؛
قاصدک می‌گوید:
باد می‌بلعد، می‌دزدد پیغام‌های تورا،
تا مبادا عاشقش نباشی...
ولی من هنوز عاشق توام
باد، می‌خواهد مرا عریان کند
می‌خواهد لباس‌هایم را با خود ببرد، تا هر کجا که دلش خواست
ببرد...
من اما فقط می‌خواهم تو را ببینم؛
تو را که مرا در آغوش می‌گیری،
تو را که از لای پیرهنم می‌گذری...
تورا که قصد ربودن نداری
تو را که همدست باد نیستی
تورا که قاصدک‌ها را برایم می‌فرستی
تو که از کفشدوزک می‌خواهی، تو را نزد من بیاورد
تو را که عطرآگین کرده‌ای تمام شهر را
تو را که نارنج‌ها نزد تو خجالت می‌کشند
آه که اگر بدانم از کجا می‌آیی
لحظه صبر نخواهم کرد و خودم را
در لحظه‌های با تو بودن به تار موهایت، خودم را به دار خواهم آویخت
تا بمیرم و با بوی گیسوی تو عجین شوم روزی!

#زهراـچکامه
❤‍🔥4
او را با دل شناخته بودم و همین برای تمام عمرم کافی بود؛ حتی اگر دیگر هیچ‌کس را نمی‌شناختم.

#من
برای بهار عزیزم.
3
حدیث چشم مگو با جماعت کوران..!
2
نامه‌های که می‌نویسم خودم را به گریه می‌آورند، بس که عذاب‌‌آور است.
افکار بلعیده شده در قالب واژه‌ها
51 درجه!
طوریکه احساس می‌شود و باید 🤯 آن هم وقتی بیرون کار می‌کنی و برق می‌رود! 🫨

دوزخچه!
🤣1
چقدر بدم می‌آید از افرادی که به آسانی از نام اعضای بدن انسان فقط برای توهین کردن یکی استفاده می‌کنند!
این خوک‌صفتی است؛ کارشان عین خوک‌صفتی است.
💯3
در دغدغه و مصروفیت‌های بیش از حد تابستان، داشت کم‌کم یادم می‌رفت که مدت زیادی است منتظر این بودم.
دوست داشتنی است، شما هم ببینید اگر خواستید.
❤‍🔥2
دفترچه‌های مان مثل مغزمان است؛ مال خودمان!
و دفترچه تو هم مغز توست،
پس رمز گشایی‌اش آسان نیست.

شرلوک هلمز
انولا هلمز
2
باران هم باران‌های پاکستان؛ انگار از شیلنگ آب می‌ریزند!
عین فیلم‌های هندی
😁21