منتظران ظهور
181 subscribers
7.45K photos
2.57K videos
33 files
513 links
گروه جهادی منتظران ظهور مستقل بوده و در راستای محرومیت زدایی از روستاها در زمینه های

معیشتی،فرهنگی،آموزشی،عمرانی،اقتصادی،کشاورزی،بهداشت و درمان فعالیت میکند.

شماره کارت جهت اهدا نذورات👇

6277601265954642

ارتباط با مسئول هماهنگی @Aa67666
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منتظران ظهور
#کف_خیابون41 (ب) اومد دور و برم... یه دستی به سر و روش کشیدم... خب خدا را شکر، حداقل ته بندی کرده بود و دم صبح، دنبال صبحونه نمیگشت... بازم یه دست به سر و روش کشیدم... نشست رو به روم... جوری نگام میکرد که انگار ارث باباشو برداشته بودم... خیلی با دقت نگام…
#کف_خیابون 42

حدوای ساعت هشت شد اما خبری ازشون نبود. قانون صبر حکم میکرد که همچنان صبور باشم و حوصلم سر نره. حالا مثلا چه کاری واجب تر از اونا داشتم؟ خب هیچی! پس صبور و بیدار باید باشم ببینم چه پیش میاد؟!

رفتم سراغ ماشین... همینطور که میرفتم طرف ماشین، دیدم که یه آژانس بدون پلاک، دم در هتل ایستاد!! بدون پلاک بودنش خیلی ذهنمو درگیر رد. چون اون چند روز اصلا سابقه نداشت چنین ماشینی بیاد دم در هتل!

شصتم خبردار شد که خبرایی هست. نشستم تو ماشین... دیدم راننده ماشین آژانس بی پلاک از ماشینش پیاده شد و رفت توی هتل... چیزی نگذشت که اومد بیرون... اما اینبار با چهار نفر اومد بیرون... بعله... خودشون بودند... راننده با عفت و فائزه و ندا و زهره از هتل اومد بیرون!

سوارشون کرد... عفت نشست جلو... اون سه نفر هم عقب نشستند... راه افتادند... ماشینو روشن کردم و با فاصله 100 متری تعقیبشون کردم... صلوات از زبونم نمیفتاد... چون میترسیدم هر لحظه پلیس جلوم بگیره و ازم مدارک بخواد... منم مدارک نداشتم و حالا بیا حوز خالی پر کن!

رفتند... منم دنبالشون... مثل سایه دنبالشون بودم... شوکرم را به باطری ماشین وصل کردم تا از شارژش مطمئن بشم... اصولا نیروهای امنیتی اگر در کشور دیگری مسلح باشند و تیری شلیک کنند، تماما گردن سفارت خودمون میفته و بانبولی میشه که نمیشه به این راحتی ازش خلاص شد!

حدود نیم ساعت رفتیم... وارد محله ای شدیم که همه تابلوها و نشونه هاش و اسامیش به زبون انگلیسی بود! خیلی با احتیاط اصلم را ازشون زیاد کردم... چون وقتی در خیابون های شلوغ، فاصله کم میشه، احتمال لو رفتن تعقیب و یا گم شدن سوژه هم بالاتر میره!
محله ای زیبا با ساختمان های بزرگ و شکیل ... با کلی تابلوی انگلیسی... پیاده شدند... سر کوچه 31 پیاده شدند... راننده پیاده نشد... منم به با بدختی جای پارک پیدا کردم... حدود 150 متر باهاشون فاصله داشتم... اما میترسیدم برم به طرف کوچه 31... چون راننده داشت از آینه عقبش، اطرافش را چک میکرد... فکر کنم ماموریت داشت که اونا را برسونه و تا اونا وارد محل مورد نظر نشوند، ازشون چشم برنداره و مواظبشون باشه!

مجبور شدم صبر کنم... صبر کردم تا راننده گورش را کم کرد و رفت... اما راننده گورش را گم نکرد... پیاده شد و ماشینو به یکی دیگه داد و پشت سر اون چهار نفر رفت... من زود یه عکس از راننده و ماشینش گرفتم... میتونستم سرمو بندازم پایین و سرخوش برم اما ترجیح دادم صبر کنم...

به دو تا مسئله فکر میکردم: یکی اینکه تا شعاع دید راننده جدید گم نشه، نباید به طرف کوچه 31 برم... دوم اینکه قطعا خیابون و کوچه ها دوربین داره و نباید مثل بچه هایی که مامانشون را گم کردند، برم اونجا و گیج بازی بازی دربیارم!

راه خاصی به نظرم نرسید... باید ریسک میکردم و به طرف کوچه میرفتم... وقتی راننده دوم خوب دور شد و شعاع دیدش گم شد، به طرف کوچه رفتم... قدم قدم به طرف کوچه میرفتم و خیلی معمولی به اطرافم نگاه میکردم... مثل کسانی که دارن از پیاده روی صبحگاهی لذت میبرند... مثل اونایی که دیشب لای پر قو خوابیدن نه جلوی سگ گنده سیاه زیر پل رو به روی هتل!

تصمیم گرفتم برم اونطرف خیابون... مغازه لوازم آرایشی توجهمو جلب کرد... رفتم و چند لحظه ای جلوی ویترینش ایستادم... دقیقا اون مغازه رو به روی کوچه 31 بود...

تصمیم گرفتم همون مسیر را ادامه بدم و به نگاهی بسنده کنم... ینی فقط یه نگاه بندازم ببینم کوچه چه شکلیه و چند متر طول و عرض داره و چند تا در هست و این چیزا...

همین کارو کردم... سرمو به طرف سمت راستم چرخوندم و همین طور که آروم قدم برمیداشتم به کوچه هم نگاه کردم... با چشمم، یه عکس کامل از کوچه در ذهنم ثبت کردم... کوچه حدود 15 متر طول و 2 متر عرض داشت... سه تا در داخلش بود... یکی مال یه مشروب فروشی... یکی هم یه کتابخونه... یکی هم ... بذارین اینو بعدا بگم...

همین طور که تا آخر اون خیابون 300 متری رفتم، تصمیم گرفتم برگردمو خیلی طبیعی یه نگاهی دیگه به خیابون بکنم و بپیچم یه طرف...

اما ... تا برگشتم... وای قلبم... وقتی یادم میاد، تپش قلبمو توی دهنم حس میکنم... تا برگشتم با صحنه ای رو به رو شدم که از شدت ترس و هیجانش تا مدت ها فراموش نمیکردم... دیدم در فاصله یک متریم، راننده اول ایستاده و زل زده به من... دست راستش توی پالتوش بود... دست چپش آورد جلو... با زب ون سلیس فارسی بهم گفت: «تکون نخور... لطفا دوربینتو خیلی مسالمت آمیز بهم بده!»

ادامه دارد...

@mntazera
👍5
رئیس‌جمهور پس از بازگشت از مجمع عمومی سازمان ملل گفت: در سفر به نیویورک ۳۵۰۰ لوح‌ هخامنشی را پس از ۸۴ سال از آمریکا پس‌گرفتیم و به ایران آوردیم و باقیِ الواح به‌زودی بازگردانده می‌شوند.

@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
السلام‌علیک‌یابقیه‌الله ♥️
 
🌼🍃 از #نسل گل و بهار و آيينه #تويی
🌼🍃 منظومه #انتظار ديرينه #تويی
 
🌼🍃 ما #منتظران وعده ديداريم
🌼🍃 خورشيد زلال #روزآدينه‌تويی

 
❤️الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج❤️

#صبح‌آدینه‌تون_مهـدوے ☀️
#التماس‌دعای‌فـرج 🤲🏻


@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
2
چندسال پیش یه آبدارچی جدید برامون اومد.
روز اول دیدم توی آبدارخونه داره ته مونده های غذای ما رو جمع می‌کنه میخوره.
بهش گفتم آقای فلانی چیکار می‌کنی؟خب میگفتی برای تو هم می‌گرفتیم.
گفت: من عادت دارم، بی زحمت ته مونده هاتون رو برای من نگه دارید، لباس کهنه هم اگه دارید بیارید برام خیلی اعصابم خورد شد که نداری با این اینطوری کرده.
فرداش بچه ها رو جمع کردم و بهشون قضیه رو گفتم، گویا مشخص شد جای قبلی هم همین بوده و کارمندا ته مونده غذاها و لباس به درد نخور ها رو میدادن به این و کلا این قضیه براش مرسوم بود، گویا وضع مالیش بد نبود ولی خو گرفته بود به این مدل تصمیم گرفتیم جوری که عزت نفسش خدشه دار نشه کمکش کنیم.
قرار شد به بهانه اینکه این بره برامون غذا بگیره هرروز یه پرس هم واسه این بگیریم.
از طرفی هم قرار شد هر ماه دنگی یه لباس نو بخریم و به بهانه اینکه سایز ما نبود و اشتباه گرفتیم و سایزش به این میخوره همونطوری آکبند بهش هدیه بدیم تقریبا یکسالی با ما بود و چند دست لباس و یه دست کت و شلوار و کلی چیزهای دیگه حتی ست لباس زیر هم براش خریدیم و بچه ها علاوه بر اون قرار دنگی خریدن هر کدوم به صورت خودجوش برای خودش و بچش و حتی همسرش لباس میخریدند.
هر غذایی هم که برای خودمون می‌گرفتیم با همون کیفیت برای این میخریدم.
بعد یکسال که جابجا شد و رفت یه اداره دیگه، یه روز یکی از همکاران قدیم که شاغل در اون اداره بود بهم زنگ زد و گفت: سعید فلانی که آبدارچی شما بوده اومده اینجا، خیلی هم از شماها شاکیه، میگه شماها انقدر خسیس بودید که حتی حاضر نبودید ته مونده غذا و لباس کهنه هاتون رو به این بدبخت بدید اولش خیلی از آبدارچی ناراحت شدم ولی دیدم خودمون مقصر بودیم.
اون سقف درکش از محبت همون ته مونده غذا بود و فهمی از غذای خوب و لباس نو نداشت.
ماها اشتباه کردیم و بدون اینکه ظرفیت اون آدم رو اندازه گیری کنیم بهش محبت کردیم، این محبت‌ها بالاتر از ظرفیتش بود برای همین اصلا درکش نکرد. توی زندگی ما پره از کسایی که ما بهشون لطف کردیم و به همین دلیل ازشون ضربه خوردیم.
بالاتر از ظرفیت فهم کسی بهش محبت نکن چون هم انرژیت هدر می‌ره و هم چون فهمی از این محبت نداره کاملا واکنش وارونه نشون میده.
هرچقدر آدمهای بی ارزش بیشتری دورت جمع کنی آخر هزینه بیشتری باید پرداخت کنی


@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
🔴انصارالله یمن با دعوت دولت سعودی برای توافقات آتش بس وارد عربستان شد .
وزیر دفاع عربستان گفتگوهارا موفقیت آمیز خواند .


پ ن :
از مهمترین علل تحمیل جنگ بر ملت یمن ،تلاش محور عبری ، عربی ، غربی برای تسلط بر گذرگاه استراتژیکی و بسیار مهم #اقتصادی ، سیاسی ، نظامی جهانی #عدن که در جنوب این کشور قرار دارد ، با هدف فشار حداکثری بر ایران و شرکای اقتصادی و نظامی و سیاسی اش بود که به فضل خداوند و هوشیاری ایران و مقاومت مردم مظلوم یمن این تلاش بی نتیجه ماند و همچنان ایران بر این گذرگاه حیاتی بین المللی تسلط کامل دارد .

@mntazera
هفته دفاع مقدس



🔻ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود
ازش پرسیدم: چه حرفی برای مردم داری
با لبخند گفت: از مردم کشورم میخوام وقتی برای خط کمپوت میفرستن،
عکس روی کمپوت ها رو نکنن!!
گفتم داره ضبط میشه برادر یه حرف بهتری بگو
با همون طنازی گفت:
اخه نمیدونی سه بار بهم رب گوجه افتاده ...!!


👈شرم بر كسانى كه با سوءاستفاده از جایگاهشان و شیرجه زدن در بیت‌المال، خون همچين آدمايى رو
پايمال كردند!
"

هفته دفاع مقدس مبارک"


@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
منتظران ظهور
قسمت سی و‌هشتم پروانه تمام دل و جرات خود را جمع میکند و به چمران میگوید : خدا درست ،ولی مگه گناهه که آدم اون وسیله رو دوست داشته باشه و ازش قدردانی کنه ، آدمها نباید قدرشناس باشند ؟! چمران با مهربانی و خنده : اصلا حرف حساب تو چیه ؟! پروانه : میدونی حرف…
قسمت سی و نهم

چمران چاره ای نمی بینید جز اینکه اصلی ترین باور خود را بازگو کند :
یادته چند روز قبل گفتم مشکل ازدواج ما اینه که مشکل از منه ؟!
من باید واقعیتی را برای تو روشن کنم ، ممکنه این واقعیت کمی تلخ باشه ولی لازمه بدونی .
و اون اینه که «من مرد زندگی نیستم »

پروانه جا میخورد : یعنی چی ؟!

چمران :
من یک #تکلیفی در این عالم دارم که فکر میکنم برای انجام اون تکلیف بدنیا آمدم .
نگاه نکن که دکترای فیزیک پلاسما ، حقوقی ماهی چند هزار دلار ، پیشنهادهای وسوسه انگیز شرکتهای بزرگ امریکایی دارم ،
من به زودی همه اینها را باید رها کنم و بگذارم برگردم ایران .

#مردرویاها
#زندگینامه

@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹 سـ🌸ـلام🌼

🗓 آغازسال تحصیلی جدیدو
دومین روزهفته دِفاع مقدس
☀️ 
🍁آغاز می کنیم
💫اولین روزاز فصل پاییز را
🍁 از کتاب زندگیمان
💫با ذکر مقدس

🌼بسم الله الرحمن الرحیم🌼

🍁و مُهر می زنیم
💫به نام پر برکت صاحب لحظه ها
🍁امام زمان(عج) 🌼
🍁‏شروع فصل پاییز را
💫پُر برکت می کنیم

🍁روزمان را معطر می کنیم
💫نفسمان را خوشبو
می کنیم
 
🍁به ذکر صلوات بر
💫حضرت محمد(ص)
🍁  و خاندان مطهرش

🍁 اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ
   وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم 🍁
نیایش صبحگاهی 🍁🍂

🌼خداوندا...
🍁در اولین روز پاییز
خودم، عزیزانم و دوستانم را
🍁قلبی پر از عشق،
و محبتی که در نام خودت
🍁متبرک گردیده است ببخشا ؛
و همواره ما را
🍁از محدوده زمان و مکان برهان،
تا در پیوند مهر خداییت قرار
🍁گیریم ، و روزمان را در آغوش
پر از خیر و برکتت سپری کنیم.
🌼آمیـن....
🍃🌼🍃شنبه اول هفته پاییزیتون پرازخیروبرکت، انشاءالله 🌼🍃🌼🍃اللهم عجل لولیک الفرج 🍃🌼

@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
#قرض_الحسنه

🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

«رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مِن كُنوزِ البِرِّ كِتمانُ المَصائِبِ، وَ الأَمراضِ، وَ الصدَّقَةِ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: يكى از گنج‏هاى نيكى، پوشيده داشتن مصيبت‏ها، بيماریها و صدقه است.»

🤝اعطاء تسهیلات قرض الحسنه کوتاه مدت به مبلغ 50.000.000 ﷼ بابت امورات درمانی



مبلغ این وام ، از محل جمع آوری نذورات مردمی و عواید حاصل از فروش طرح تفکیک زباله پرداخت شد.

👈این تسهیلات طبق اولویت بندی نیاز های مراجعین و بعد از بررسی های لازم به آنها اعطاء میگردد.

🤝🤝شماهم میتوانید با ما در این کار خیر همراه باشید.🤝🤝

شماره کارت جهت کمک 👇👇

6277.6012.6595.4642
____
@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
👏4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماه مهر با همه خوبیهاش





@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
👍3
#خدمتی_دیگر

تا خدا هست،
مهربانی ،عشق ، انسانیت ،همدلی هست .😍

#به_یاد_حاج_قاسم💔
#فرهنگ_مهدوی🎊

ضمن تبریک آغاز سال تحصیلی جدید ،
طبق برنامه حمایتی همیشگی ،
گروه جهادی منتظران ظهور (عج) با همکاری فرماندهی حوزه مقاومت بسیج امام خمینی (ره) و آقای محسن چگینی ۱۶ پک کامل #لوازم_التحریر به مدرسه شهدای باورس و مدرسه راهنمایی مقداد هدیه نموده است .
📒📔✏️🖌✒️🧮📕📙📚

🤩🤩

گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
👏6👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
....




@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)