منتظران ظهور
#کف_خیابون 40 دومین چیزی که خیلی فکرمو به خودش مشغول کرده بود این بود که هر چی نگاه کردم، اون چهارتا دختر را ندیدم! اون چهار نفری که دربارشون با شاهرودی حرف زده بودیم. اونا نبودند. همش یه حسی بهم میگفت اونا کجان؟ چرا نیستن؟ کدوم قبرستون غیبشون زده؟ میدونستم…
#کف_خیابون 41 (الف)
همینجوریش هم خیلی از برنامه هاشون عقب بودم. چون بالاخره اونا چند روزی که اونجا بودند، بیکار ننشسته و ارتباطاتشون را داشتند و مثل اون بیست نفر، درگیر دک و پزشون نبودند.
یه پل رو به روی هتلشون بود که خیلی به چشم نمیومد اما جای خوبی برای استقرار و آمارگیری بود. هر چند موش و حیوانات موزی فراوانی هم داشت اما خب دیگه... چاره ای نداشتم... باید برای رسیدن به اهدافی که داشتم، تحملشون میکردم.
به یه وسیله هم نیاز داشتم که الحمدلله جور شد. نمیتونستم توی ماشین بخوابم. چون پلیس امنیت شهری اونجا اطراف اون هتل را به خوبی و ساعت به ساعت چک میکرد و اگه منو توی ماشین میدیدند، دردسرم دوجندان میشد.
حالا دیگه بماند وسیله چطور جور شد و ... اما همینو بگم و رد بشم که الحمدلله نفوذ ایران در کشورهای اطراف خیلی زیاده و خط مقاومت خوبی ترتیب داده. من که فقط با یکیشون به نام «جواز عبدالله» ارتباط داشتم، آدم متعهد و جان بر کفی بود.
شبها زیر پل رو به روی هتل کشیک میدادم. فقط برام مهم اینجا بود که بتونم اسم و رسم یکی دو جا را که باهاشون ارتباط داشتند و اون چهار نفر هر روز غیبشون میزد و میرفتند اونجا، پیدا کنم. بقیش را میتونستم حالا با هر بدبختی که شده، نفوذ کنم و ببینم کین و چیکار میکنند!
تقریبا روز هشتمی بود که اونجا بودم... خیلی از مرحله عقب بودم... میدونستم که اگر تا روز دهم بمونم و نتونم کاری بکنم و چیزی بفهمم، هم تمام زحماتی که تا الان کشیدم و خون دل هایی که خوردم بی اثر بوده... و هم ممکنه اتفاقات بدی برای ایران رقم بخوره و نقشه هایی داشته باشند که شاید بتونم زود اطلاع بدم و توی خاک پاکستان خفشون کنیم... از همه اینا که بگذریم، پای آبروی «زن جماعت» وسط بود... اونم نه هر زنی... آبروی «زن چریک ایرانی»... نه مثل اون بیست تا حیوون پست که حیف اسم ایران و ایرانی که بذاریم روی اونا... نه... باید از شرف کاریم هم دفاع میکردم... نباید با دست خالی برمیگشتم... اینا آبرو و حیثیت زن ایرانی را به گند کشیدند... اما من باید به عطر میکشیدم...
همش با خودم میگفتم: «مطهره! اینا زن هستند و دارن زن ایرانی را خراب میکنند... باید یه زن جمع و جورشون کنه... زشته که یه مرد بخواد بیاد اینها را جمع کنه... مگه خودمون چمونه؟! زن نیستم اگر نفهمم اون چهار نفر کین و کجا میرن و با کیا سر و سر دارن! از این بیست تا حیوون کمترم اگه بذارم اینا آب خوش از گلشون پایین بره! مگه هر کی هرکیه یه مست لایعقل پاشه به اسم خودش و با نفوذی که در نظام داره، این همه آدم برداره بیاره شوی عربی-وهابی؟!»
کلا غرق همین افکار بودم... تلاش میکردم با همین افکار، خوابو از سرم بپرونم... هر چند این افکار، برای دق کردن و از خجالت مردن کافی بود... کافی بود فقط براتون تعریف کنم اون شب چه کیفی میکردن شاهزاده های وهابی... واسم تا آخر عمر همین بس بود که داشتند سر یه نفر دعوا میکردن... همینم بس بود تا پیر بشم و زود موهام سفید بشه...
یه کم چشمامو گذاشتم رو هم... هوا سوز داشت... آب زیر پل کم بود اما بوی تعفن میداد... چشمام داشت گرم خواب میشد... خواب بچه های دوقلوم دیدم... خواب دیدم دارن گریه میکنند... خواب دیدم غذا نمیخورن... خواب دیدم منو میخوان... از توی خواب اشکم جاری شد و گریم گرفت... اما جاش نبود... سر پست تعقیب و گریز جای احساسات لطیف مادرانه نیست... ینی هستا اما نباید باشه...
تا چشمامو یهو باز کردم، دیدم یه سگ سیاه داره میاد طرفم... اونجا خیلی سگ داره... اما این خیلی گنده و سیاه بود... من هیچوقت تا حالا از سگ و گربه و این جور حیوونا نترسیدم... اما ... خب خودتون قضاوت کنین... وقتی خوابی اما یهو پامیشی... میبینی یه سگ گنده، به اندازه خودت داره از بالا سرت میاد به طرفت... حتی دیگه برای خوندن ذکر دیره ... چه برسه بخوای پاشی و باهاش وارد مذاکره بشی و آخرش هم وقتی یه تیکه از بدنتو کند و برد، بگی بخیر گذشت... بگی ممکن بود کلا منو بخوره... بگی بازم این از الطاف الهی بود که منو نخورد و «برد برد» تموم شد...
@mntazera
همینجوریش هم خیلی از برنامه هاشون عقب بودم. چون بالاخره اونا چند روزی که اونجا بودند، بیکار ننشسته و ارتباطاتشون را داشتند و مثل اون بیست نفر، درگیر دک و پزشون نبودند.
یه پل رو به روی هتلشون بود که خیلی به چشم نمیومد اما جای خوبی برای استقرار و آمارگیری بود. هر چند موش و حیوانات موزی فراوانی هم داشت اما خب دیگه... چاره ای نداشتم... باید برای رسیدن به اهدافی که داشتم، تحملشون میکردم.
به یه وسیله هم نیاز داشتم که الحمدلله جور شد. نمیتونستم توی ماشین بخوابم. چون پلیس امنیت شهری اونجا اطراف اون هتل را به خوبی و ساعت به ساعت چک میکرد و اگه منو توی ماشین میدیدند، دردسرم دوجندان میشد.
حالا دیگه بماند وسیله چطور جور شد و ... اما همینو بگم و رد بشم که الحمدلله نفوذ ایران در کشورهای اطراف خیلی زیاده و خط مقاومت خوبی ترتیب داده. من که فقط با یکیشون به نام «جواز عبدالله» ارتباط داشتم، آدم متعهد و جان بر کفی بود.
شبها زیر پل رو به روی هتل کشیک میدادم. فقط برام مهم اینجا بود که بتونم اسم و رسم یکی دو جا را که باهاشون ارتباط داشتند و اون چهار نفر هر روز غیبشون میزد و میرفتند اونجا، پیدا کنم. بقیش را میتونستم حالا با هر بدبختی که شده، نفوذ کنم و ببینم کین و چیکار میکنند!
تقریبا روز هشتمی بود که اونجا بودم... خیلی از مرحله عقب بودم... میدونستم که اگر تا روز دهم بمونم و نتونم کاری بکنم و چیزی بفهمم، هم تمام زحماتی که تا الان کشیدم و خون دل هایی که خوردم بی اثر بوده... و هم ممکنه اتفاقات بدی برای ایران رقم بخوره و نقشه هایی داشته باشند که شاید بتونم زود اطلاع بدم و توی خاک پاکستان خفشون کنیم... از همه اینا که بگذریم، پای آبروی «زن جماعت» وسط بود... اونم نه هر زنی... آبروی «زن چریک ایرانی»... نه مثل اون بیست تا حیوون پست که حیف اسم ایران و ایرانی که بذاریم روی اونا... نه... باید از شرف کاریم هم دفاع میکردم... نباید با دست خالی برمیگشتم... اینا آبرو و حیثیت زن ایرانی را به گند کشیدند... اما من باید به عطر میکشیدم...
همش با خودم میگفتم: «مطهره! اینا زن هستند و دارن زن ایرانی را خراب میکنند... باید یه زن جمع و جورشون کنه... زشته که یه مرد بخواد بیاد اینها را جمع کنه... مگه خودمون چمونه؟! زن نیستم اگر نفهمم اون چهار نفر کین و کجا میرن و با کیا سر و سر دارن! از این بیست تا حیوون کمترم اگه بذارم اینا آب خوش از گلشون پایین بره! مگه هر کی هرکیه یه مست لایعقل پاشه به اسم خودش و با نفوذی که در نظام داره، این همه آدم برداره بیاره شوی عربی-وهابی؟!»
کلا غرق همین افکار بودم... تلاش میکردم با همین افکار، خوابو از سرم بپرونم... هر چند این افکار، برای دق کردن و از خجالت مردن کافی بود... کافی بود فقط براتون تعریف کنم اون شب چه کیفی میکردن شاهزاده های وهابی... واسم تا آخر عمر همین بس بود که داشتند سر یه نفر دعوا میکردن... همینم بس بود تا پیر بشم و زود موهام سفید بشه...
یه کم چشمامو گذاشتم رو هم... هوا سوز داشت... آب زیر پل کم بود اما بوی تعفن میداد... چشمام داشت گرم خواب میشد... خواب بچه های دوقلوم دیدم... خواب دیدم دارن گریه میکنند... خواب دیدم غذا نمیخورن... خواب دیدم منو میخوان... از توی خواب اشکم جاری شد و گریم گرفت... اما جاش نبود... سر پست تعقیب و گریز جای احساسات لطیف مادرانه نیست... ینی هستا اما نباید باشه...
تا چشمامو یهو باز کردم، دیدم یه سگ سیاه داره میاد طرفم... اونجا خیلی سگ داره... اما این خیلی گنده و سیاه بود... من هیچوقت تا حالا از سگ و گربه و این جور حیوونا نترسیدم... اما ... خب خودتون قضاوت کنین... وقتی خوابی اما یهو پامیشی... میبینی یه سگ گنده، به اندازه خودت داره از بالا سرت میاد به طرفت... حتی دیگه برای خوندن ذکر دیره ... چه برسه بخوای پاشی و باهاش وارد مذاکره بشی و آخرش هم وقتی یه تیکه از بدنتو کند و برد، بگی بخیر گذشت... بگی ممکن بود کلا منو بخوره... بگی بازم این از الطاف الهی بود که منو نخورد و «برد برد» تموم شد...
@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوای حیدر حیدر در صفحه فدراسیون جهانی کشتی در سالروز انقلاب ضد دینی یکسال پیش ، جایی که میخواستند دین و ورزش ایران را حذف کنند ، جای بسی تامل است .😍
حیدر یار تمام کشتی گیران و ورزشکاران ایرانی 🤞🌹
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
حیدر یار تمام کشتی گیران و ورزشکاران ایرانی 🤞🌹
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
🔥6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 نغمه ماندگار اربعین در حرم امام رضا (ع) پیچید
🔹«محمد جنامی» مداح جوان خرمشهری که نوای مداحیاش به پرمخاطبترین نغمه اربعین امسال تبدیل شد، در شب شـهادت امام رضا علیه السلام در حرم رضوی مداحی کرد.
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
🔹«محمد جنامی» مداح جوان خرمشهری که نوای مداحیاش به پرمخاطبترین نغمه اربعین امسال تبدیل شد، در شب شـهادت امام رضا علیه السلام در حرم رضوی مداحی کرد.
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خداحافظ ماهِ عاشقی..
خداحافظ ماهِ نوکری..
خداحافظ کتیبه و بیرقها و علم...
ازما راضی بودی آقا..؟
گدا راحلال کن آقا...
#حب_الحسین
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
خداحافظ ماهِ نوکری..
خداحافظ کتیبه و بیرقها و علم...
ازما راضی بودی آقا..؟
گدا راحلال کن آقا...
#حب_الحسین
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
❤4💔1
با اجازه مادر سادات رخت عزای پسرش را
نه از جان بلکه از تن در میآوریم و میگوییم
ای حسین داغ تو تا ابد در سینه ما خواهد ماند...
حلولِ ماهِ ربیع الاول ماهِ شادی و شادمانیِ اهل بيت(ع) را تبریک عرض مینماییم(:
#ربیعالاول
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
نه از جان بلکه از تن در میآوریم و میگوییم
ای حسین داغ تو تا ابد در سینه ما خواهد ماند...
حلولِ ماهِ ربیع الاول ماهِ شادی و شادمانیِ اهل بيت(ع) را تبریک عرض مینماییم(:
#ربیعالاول
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
🎉8
منتظران ظهور
قسمت سی و پنجم فقط از نابغه ای همچون چمران بر می آمد، در شرایط خفقان آن دوران که داشتن اعلامیه امام (ره ) در حیاط خلوت امریکا (ایران) جرم بود ،از #ظرفیت رسانه ای کشور متخاصم استفاده و اعلامیه امام ره را تیتر یک خبر امریکا کند و کاری از سفارتخانه و دستگاه…
قسمت سی و ششم
پروانه :
حق تو بر گردن من زیاده ، خیال نکن منظورم کمک تو در درس و این حرف هاست ، نه اون زکات دانایی توعه ، بیشتر از آنکه نادان ملزم به یادگیری است ، دانا موظف به یاد دادن است ، خودت این را به من یاد دادی [پروانه شمرده شمرده انگار درس پس میدهد]
چمران میخواهد حرف بزند اما پروانه اجازه نمیدهد و ادامه میدهد :
حق تو بر گردن من نجات دادن روح منه ، دادن جان که چیزی نیست .
ادامه دارد ...
#مردرویاها
#زندگینامه
@mntazera
پروانه :
حق تو بر گردن من زیاده ، خیال نکن منظورم کمک تو در درس و این حرف هاست ، نه اون زکات دانایی توعه ، بیشتر از آنکه نادان ملزم به یادگیری است ، دانا موظف به یاد دادن است ، خودت این را به من یاد دادی [پروانه شمرده شمرده انگار درس پس میدهد]
چمران میخواهد حرف بزند اما پروانه اجازه نمیدهد و ادامه میدهد :
حق تو بر گردن من نجات دادن روح منه ، دادن جان که چیزی نیست .
ادامه دارد ...
#مردرویاها
#زندگینامه
@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رسم ايرانيها اينه که :
وقتی می خوان كسی رو از
عزا در بيارن، براش لباس می برن...
خدايا بعد از 2ماه عزا...
بر قامت امام عصر، لباس فرج
و بر ما ، لباس تقوا بپوشان🤲🏻
حلول ماه ربیع الاول مبـارک🌙♥️
أللَّھُمَ؏َـجِّلْلِوَلیِڪْألْفَرَج
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
وقتی می خوان كسی رو از
عزا در بيارن، براش لباس می برن...
خدايا بعد از 2ماه عزا...
بر قامت امام عصر، لباس فرج
و بر ما ، لباس تقوا بپوشان🤲🏻
حلول ماه ربیع الاول مبـارک🌙♥️
أللَّھُمَ؏َـجِّلْلِوَلیِڪْألْفَرَج
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
❤4
💠افتخاری دیگر برای روستای باورس
🏅🏆 کسب مقام اول و دوم در بازی های cfc ترکیه توسط نوجوانان روستا باورس توسط آقایان یوسف اسدی، مرتضی اسدی و حسین اسدی(مقام دوم) در رشته کیک بوکسینگ با هدایت مربی گرانقدر جناب آقای مجید محرابی
🔷@mntazera
🏅🏆 کسب مقام اول و دوم در بازی های cfc ترکیه توسط نوجوانان روستا باورس توسط آقایان یوسف اسدی، مرتضی اسدی و حسین اسدی(مقام دوم) در رشته کیک بوکسینگ با هدایت مربی گرانقدر جناب آقای مجید محرابی
🔷@mntazera
👏8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ تشکر ویژه از شبکه ی سه بابت این تبلیغ مهم
⛔️ حکم #کاشت_ناخن برای آدمی که ناخن میذاره و آرایشگری که این کار رو انجام میده....
🌷 حتما ببینید و نشر بدید
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
⛔️ حکم #کاشت_ناخن برای آدمی که ناخن میذاره و آرایشگری که این کار رو انجام میده....
🌷 حتما ببینید و نشر بدید
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
👏1
وقتی حیا و چشم پاکی مرد ایرانی مرزها را در می نوردد و در صفحه فدراسیون #جهانی کشتی جای میگیرد.
#تمدن_پاکان
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
#تمدن_پاکان
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
👏4👍2
منتظران ظهور
وقتی حیا و چشم پاکی مرد ایرانی مرزها را در می نوردد و در صفحه فدراسیون #جهانی کشتی جای میگیرد. #تمدن_پاکان گروه جهادی منتظران ظهور (عج) @mntazera
امشب در فینال ۸۶ کیلوگرم حسن یزدانی به مصاف دیوید تیلور آمریکایی میرود که این کشتی حدود ساعت ۲۱ تا ۲۱ و ۱۵ دقیقه خواهد بود.
به امید کسب مدال طلا🤩 🏅🏆
دعا فراموش نشه 🌹🤲
@mntazera
به امید کسب مدال طلا🤩 🏅🏆
دعا فراموش نشه 🌹🤲
@mntazera
🔥3
منتظران ظهور
امشب در فینال ۸۶ کیلوگرم حسن یزدانی به مصاف دیوید تیلور آمریکایی میرود که این کشتی حدود ساعت ۲۱ تا ۲۱ و ۱۵ دقیقه خواهد بود. به امید کسب مدال طلا🤩 🏅🏆 دعا فراموش نشه 🌹🤲 @mntazera
Kole Donya Khabardar ~ Music-Fa.Com
Vahid Moradi ~ Music-Fa.Com
کسب مدال نقره وزن ۸۶ کیلوگرم مسابقات بلگراد مبارک همه هموطنان 😍
خداقوت به پهلوان مازندرانی
موسیقی تقدیم به حسن یزدانی 👏
دنیا خبر داره ، دنیا خبر داره ...
@mntazera
خداقوت به پهلوان مازندرانی
موسیقی تقدیم به حسن یزدانی 👏
دنیا خبر داره ، دنیا خبر داره ...
@mntazera
پهلوان حسن یزدانی کشتی فینال مسابقات جهانی را به دیوید تیلور امریکایی باخت، ....
برای ما ایرانیها همین برد و باختها شادی و غم ایجاد میکند، بهرحال شش دفعه با هم کشتی گرفته اند و پنج بار دیوید تیلور که معلم مدرسه است برنده شده، اما شاید خیلیها ندانند که حسن یزدانی و کامران قاسمپور که بعلت اسیب دیدگی به مسابقات نرسید چند ماهیست هفته ای سه روز فیزیوتراپی اسیب دیدگی کتف و زانو داشتند، با این درد به فینال رسیدن و جنگیدن واقعا قابل احترام و تقدیر است
حال مردم این سرزمین خوب نیست اما این مدال نقره شادی کوچکی در دل ماست
باید بگوییم که حسن اقا سرتو بالا بگیر
برد و باخت مال مردهاست
اونایی باید شرمنده باشند که حق ملتو میخورن و پا گذاشته اند روی عدالت.........
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
برای ما ایرانیها همین برد و باختها شادی و غم ایجاد میکند، بهرحال شش دفعه با هم کشتی گرفته اند و پنج بار دیوید تیلور که معلم مدرسه است برنده شده، اما شاید خیلیها ندانند که حسن یزدانی و کامران قاسمپور که بعلت اسیب دیدگی به مسابقات نرسید چند ماهیست هفته ای سه روز فیزیوتراپی اسیب دیدگی کتف و زانو داشتند، با این درد به فینال رسیدن و جنگیدن واقعا قابل احترام و تقدیر است
حال مردم این سرزمین خوب نیست اما این مدال نقره شادی کوچکی در دل ماست
باید بگوییم که حسن اقا سرتو بالا بگیر
برد و باخت مال مردهاست
اونایی باید شرمنده باشند که حق ملتو میخورن و پا گذاشته اند روی عدالت.........
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
🤔4
🔸مدال طلا بر گردن امیرحسین زارع در سنگین وزن جهان
🔹 امیرحسین زارع در فینال وزن 125 کیلوگرم مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان مقابل گنو پتریاشویلی قهرمان جهان و دارنده مدال نقره و برنز المپیک از گرجستان با نتیجه 10 بر صفر به برتری رسید و مدال سنگینوزن دنیا را بر گردن آویخت.
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
🔹 امیرحسین زارع در فینال وزن 125 کیلوگرم مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان مقابل گنو پتریاشویلی قهرمان جهان و دارنده مدال نقره و برنز المپیک از گرجستان با نتیجه 10 بر صفر به برتری رسید و مدال سنگینوزن دنیا را بر گردن آویخت.
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
🤩7