منتظران ظهور
181 subscribers
7.45K photos
2.57K videos
33 files
513 links
گروه جهادی منتظران ظهور مستقل بوده و در راستای محرومیت زدایی از روستاها در زمینه های

معیشتی،فرهنگی،آموزشی،عمرانی،اقتصادی،کشاورزی،بهداشت و درمان فعالیت میکند.

شماره کارت جهت اهدا نذورات👇

6277601265954642

ارتباط با مسئول هماهنگی @Aa67666
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منتظران ظهور
#خطبه‌ی_حماسی_حضرت_زینب_کبری با دستان بسته در کاخ یزید «۹» خداوندا! حق ما را بستان و انتقام ما را از کسانی که بر ما ستم کردند بگیر. ای یزید به خدا سوگند تو با این خون‌هایی که از فرزندان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ریخته‌ای و حرمتی را که از آنان…
#خطبه‌ی_حماسی_حضرت_زینب_کبری
با دستان بسته در کاخ یزید «۱۰»

ای یزید به يقين تو با حمل این بار جنایت سنگینی که مرتکب شدی روز قیامت به محضر رسول الله(ص) حاضر خواهی شد و در آنجا خداوند شهدای کربلا را گرد خواهد آورد و پريشانى آنها را بر طرف خواهد ساخت و داد آنها را از تو خواهد ستاند و گمان مبر "آنان كه در راه خدا كشته شده اند" مرده اند بلكه زندگان جاويدند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند.
آری برای تو همين بس كه در دادگاهى حاضر شوى كه داورش خداست و رسول خدا معارض تو و جبرئيل گواه و پشتيبان رسول خداست.

گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
منتظران ظهور
#مسابقه_نذر_صلوات 🌹 #اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد هدیه به روح شهدای مدافع حرم استان سمنان ۱. شهید حاج حسن شاطری وی در طول جنگ ایران و عراق، از اعضای واحد مهندسی سپاه پاسداران بشمار می‌آمد. پس از جنگ، مدتی معاونت فنی و مهندسی قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیا را…
#مسابقه_نذر_صلوات 🌹
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد


هدیه به روح شهیدمدافع حرم محمد طحان از استان سمنان

روایتی از زبان همسرشهید :
خواستگاری یواشکی یادم هست اول دبیرستان بودم که در جمع خانوادگی فامیل نشسته بودیم. همه بودند اما ما 2 نفر کمی به هم نزدیک‌تر نشستیم.

وسط شلوغی‌ بقیه، آرام به من گفت «دخترخاله، زن من می‌شوی؟» نمی‌دانم چرا جا نخوردم! اما زود به او گفتم «هرچه پدر و مادرم بگویند، اما الآن می‌خواهم درس بخوانم.» من 16 ساله بودم و محمد 21 ساله....
@mntazera
🔥1
💥اختصاصی

📸تصاویری از مزار شهید مقاومت ابومهدی المهندس در وادی السلام شهر نجف



🤲حضرت آیت الله خامنه ای خطاب به مجاهد بزرگ اسلام جناب آقای ابومهدی المهندس: «من هر شب شما را به اسم دعا میکنم،
ابومهدی...»


@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
💔51
منتظران ظهور
به گزارش خبرنگار نوفه، مدیر شرکت تات موتور میثم رحمانی بازداشت و روانه زندان شد بعد از مدیر شرکت تات موتور آقای میثم رحمانی نوبت گردن کلفتی به نام غفاری است . حسب شنیده ها، مدیر یکی از شرکت های دیگر پیش فروش خودرویی با پابند آزاد شده است و شنیده ها حکایت…
اطاعیه کارگروه قضایی پرونده شرکت خودوریی قزوین

با توجه به اهمیت پرونده #رضایت_خودرو کارگروه ویژه ای جهت تسهیل در برگرداندن پولهای مردم تشکیل شده است .

تمام حسابهای صاحبان نمایندگی و اقوام نزدیک که پولهای مردم را در حساب شخصی خود نگه داشته بودند مسدود و کارگروه در تاریخ مقرر اقدام به مصادره و فروش اموال خواهد کرد .
اولویت بندی بر طبق میزان طلب شاکیان و ... انجام شده است .

#محمدغفاری به پایان سلام کن .

گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
👏4
انتشار قسمت های 35 و 34

داستان «کف خیابون»

👈 سلامتی همه رزمندگان علی الخصوص رزمندگان گمنام اسلام صلوات🌹🌹


@mntazera
منتظران ظهور
🛩✈️🛫🛬🛩✈️🛫🛬🛩✈️🛫🛫 #کف_خیابون 33 خیلی خوشحال شدم که صدای 233 را شنیدم. گفتم: «الحمدلله که خودتون سالمید. وضعیت رویا چقدر خرابه؟! سرپا میشه؟!» 233 با تردید گفت: «نمیدونم دقیق. اما فکر نکنم به این زودیا بتونه راحت و آسوده راه بره و زندگی کنه. از کنارش که رد…
#کف_خیابون 34

این از مدیریت و کنترل اون سه نفر! برن فعلا خوش باشن و خوب بشن تا من برگردم. بچه هامون هم بیکار نیستن و تا میتونن از تماس ها گرفته تا پیامک ها و ایمیل ها و آدمایی که به ملاقات اونا میان و... اطلاعات جمع میکنند.

خب حالا ما موندیم و پرواز فرداعصرش و جایی که نمیدونیم کجاست و برای چی داریم میریم و... چون مامور مستقیم و سرتیم این پرونده خودم بودم، باید تمام دستورات و نامه ها و... را خودم با امضا و درخواست مستقیمم انجام میدادم. چون شوخی بازی که نیست. من فقط فهرست بعضیاش را میگم تا بدونین همیشه ماموریت ها و پرونده های ما هیجان و تعقیب و گریز و... نیست و بالاخره باید در مملکت بروکراسی زده مون کارها را پیش ببریم.

فهرست کارهایی که باید میکردم از این قرار بود: تهیه و تحویل تقاضای برگ ماموریت خارج از کشور، تایید تقاضای ماموریت، ثبت تقاضای مذکور، تهیه بلیط، کنترل شماره رهگیری پرواز و ثبت در مخزن اطلاعات شخصی اداره، تهیه و ثبت ویزا، هماهنگی جهت برداشته شدن تیک ممنوع الخروجی، اخذ تاییدیه حفاظت، تهیه فرم ماموریت جهت مامور مباشر و غیر مباشر، هماهنگی با پلیس اینترپل، ثبت و معرفی نامه جهت دریافت مجوز حمل اسلحه، هماهنگی با اداره و بچه های..........پاکستانی، هماهنگی جهت دریافت نقدینگی و مخارج جاریه ماموریت، هماهنگی جهت اسکان، هماهنگی جهت دریافت خودرو، و صدها مسئله دیگه...

همه این موارد در طول حدودا 30 ساعت صورت گرفت!! رکورد خوبی بود برای چنین ماموریتی که برای همه مون در گرد و غباری از ابهام قرار داشت. اینقدر هنوز همه چیز برامون ابهام داشت و مشخص نبود دنبال چی هستیم و قراره چی به سرمون بیاد که واقعا نمیدونستم در «فرم تقاضای اخذ مجوز خروج از کشور» و «تبیین ضرورت این ماموریت» چی باید بنویسم؟!

خلاصه سرتون به درد نیارم... دو ساعت قبل از پرواز رفتم فرودگاه... یکی از بچه ها مانیفست کل مسافران را بهم داد... تک به تکشون را توسط دوربین داخلی سالن انتظار فرودگاه چک و رصد کردیم. ضمن اینکه در طول کل اون 30 ساعتی که گفتم، آمار لحظه به لحظه تاجزاده هم داشتم. حیف که الان صلاح نیست بگم دقیقا شب قبل از پرواز، تاجزاده با کیا قرار داشت و تا ساعت 11 شب، خونه کی جمع شده بودند!

خب مسافرا همه اومده بودند... پرواز یک ساعت تاخیر داشت... حالا چیز خیلی خاصی هم نیست... چون یک ساعت تاخیر در بیشتر پروازهای ایران، جوری طبیعیه که اگه رفتی شاکی شدی، بهت میخندند!!

راستی نگفتم براتون... ما خیلی تو فکر بودیم که حالا با این وضعیت تعداد زیاد زن و دختر در این پرواز و احتمال درگیری ها و پیش اومدن نقش های زنانه در طول ماموریت، تکلیفمون چیه و باید چیکار کنیم که هم دست تنها نباشم و هم مامور مکمل با خودم داشته باشم!

من فقط یه نفر به ذهنم خطور کرد... با تمام قابلیت هایی که از 233 در طول اون دو سه روز دیده بودم، فرم درخواست ماموریتش را از یگان پیاده اداره نوشتم... اولش چندان موافقت نمیشد... چون میگفتن تجربه ماموریت برون مرزی نداره و نیروی خیابونی هست و... اما بالاخره راضیشون کردم. چون افسانه و رویا هم نیومده بودند، جا برای دو نفر خالی داشتند! منم سریع ترتیبی دادم که بتونم 233 را در این ماموریت داشته باشم.

یک ساعت تاخیر، به علاوه نیم ساعت دیگه، سبب شد که 233 در دقایق آخر بتونه رضایت یگان پیاده را جلب کنه و خودشو به پرواز برسونه. دوس داشتم ببینم 233 کیه که هم سوار موتور شده و گریز داشته... و هم سابقه 5 سال خدمت پیاده موفق و موثر داشته... و هم عشق درگیری هست و در پروندش نوشته بودن که معمولا دست خالی مبارزه میکنه اما قادر به شلیک 20 گلوله تک تیرانداز در طول 30 ثانیه و اصابت موثر هست!! ... و هم 27 سالش هست و شوهرش هم در حال حاضر از ارکان یکی از یگان های نظامی هست و دو تا پسر دو قلو هم داره... اینا به کنار... در پرونده عقیدتیش نوشته بود که حافظ خطبه غدیریه به صورت کامل و خطبه فدکیه به صورت کامل هم هست!!

خانمی چهارشونه... بسیار جدی و با حیا... با ظاهری بسیار معمولی... با چادری فاطمی... بدون حتی یک ساک دستی... اومد داخل اتاق دوربین سالن فرودگاه و با صدایی نسبتا مردانه گفت: «سلام علیکم... 233 هستم... با نام عملیاتی مطهره ... بسم الله!»

ادامه دارد...


@mntazera
منتظران ظهور
#کف_خیابون 34 این از مدیریت و کنترل اون سه نفر! برن فعلا خوش باشن و خوب بشن تا من برگردم. بچه هامون هم بیکار نیستن و تا میتونن از تماس ها گرفته تا پیامک ها و ایمیل ها و آدمایی که به ملاقات اونا میان و... اطلاعات جمع میکنند. خب حالا ما موندیم و پرواز فرداعصرش…
🛩🚀🛩🚀🛩🚀🛩🚀🛩🚀🛩🚀

#کف_خیابون 35

مسافران پرواز شماره ... از تهران به مقصد اسلام آباد ... جهت دریافت کارت پرواز به خروجی دو مراجعه فرمایند!

تا اینو شنیدیم، 233 یا همون مطهره گفت: «قربان! اجازه بدید تا دیر نشده برم آماده بشم!»

گفتم: «خواهش میکنم. بفرمایید!»

به قسمت خواهران امنیت پرواز رفت و بعد از حدود پنج دقیقه برگشت... با چه وضع و تیپی! ... با مانتو و روسری معمولی اما کاملا پوشیده و اسلامی... با اندکی آرایش... بسیار اندک... بدون چادر... حف با اون بود. اینقدر من درگیر مسائل خودم بودم که اصلا رعایت این مسائل امنیتی و عدم جلب توجه و... به ذهنم نمیومد. اما 233 به خوبی و با اشراف کامل این موارد را رعایت کرد و با تیپی ظاهر شد که اصلا کسی فکر مشکوکی به ذهنش خطور نکنه.

خیلی طبیعی سوار هواپیما شدیم. صتدلی من و 233 کنار هم نبود. اما حواسم بهش بود. در کل مسیر پرواز که حدودا سه ساعت طول کشید... اصلا نخوابید... هیچی به جز آب نخورد... روزنامه ورق میزد... بیرون نگاه میکرد... بقیش هم به قرآن کوچیک جیبی که داشت مشغول بود و قرآن میخوند.

و اما تاجزاده... رامین تاجزاده... با تیپ غیر رسمی و حدودا اسپرت به همراه دو تا زن سوار هواپیما شد... با ردیف های اطراف خودش گاهی حرف میزد و شوخی میکرد... اطرافش همشون زن ها و دخترانی بودند که بوی گند و کثافت انواع لوازم آرایشی و ادکلن های متفاوتشون داشت حالت تهوع به بقیه میداد... اینقدر وضعیت زننده ای داشتند که مونده بودم اینا تو مراسم عروسی و شوهایی که دارند، دیگه با چه تیپ و ظاهری حاضر میشند؟!

هنوز از فرودگاه تهران خارج نشده بودیم که متاسفانه همشون کشف حجاب کردند! حتی بعضیاشون کیف میکاپشون آوردند بیرون و شروع به آرایش کردند! داشتم شاخ در میاوردم که اینقدر وضعشون چندش آور بود که حتی خانم های میهماندار هواپیما دو سه بار بهشون تذکر دادند... بهشون میگفتند حداقل اجازه بدید از آسمان ایران خارج بشیم، بعدش هر کاری دوس دارین انجام بدید!!اما اونا گوششون به این حرفها بدهکار نبود.

جالب اینجا بود که 233 بین اون زن ها و دخترها نشسته بود. بدون هیچ گونه هماهنگی و یا برنامه قبلی. بعدا که ازش پرسیدم، گفت: «آنالیزشون چندان دشوار نبود. برای پول درآوردن میرفتند کراچی و لاهور... دارن میرن برای شو و مدلینگ... اینقدر بعضیاشون شوق و شعف داشتند که خنده ها و حرف های زیادی میزدند و شوخی های عصبی میکردند. از ده نفری که من روی اونها دید داشتم، همون اول شب و قبل از صرف پذیرایی هواپیما، قرص جلوگیری خوردند و حتی به بقیه دوستاشون هم تعارف میکردند! در تمام طول این پرواز، رامین تاجزاده فقط گاهی با بقیه شوخی کرد و بقیه مدت پرواز را مشغول شوخی های رکیک و جسمی با دختر جوان کنار دستش بود! دو نفر از زن ها مدام خواب بودند. احتمال میدم مریض بودند و چندان حالت طبیعی نداشتند و...»

به اسلام آباد رسیدیم. پایتخت پاکستان. برای بار اولم بود که به اونجا میرفتم. شنیده بودم کلا ادارات و دستگاه های امنیتی اونجا چندان اهل همکاری و دلسوزی و... نیستند. اینو بچه هایی میگفتن که عمده ماموریت اونا به اسلام آباد و دیگر شهرهای پاکستان هست. نمیتونستم خودمو درگیر کارهای اولیه مربوط به خودمون بکنم. چون تا رسیدیم و وسایلمون را تحویل گرفتیم، دیدم که تاجزاده با زن ها و دخترایی که باهاش بود، به طرف درب خروج رفتند و خیلی شیک و راحت، سوار یکی از مینی باس های توریستی شدند که اصلا برای اونا اومده بود و منتظرشون بود!

کلا از همین استقبال بدو ورودشون فهمیدم که همه چیز براشون از قبل به بهترین نحو برنامه ریزی شده و قرار نیست آب تو دلشون تکون بخوره.

ما هم دو تا ماشین گرفتیم. ینی من و 233 جدا از هم شدیم اما با هم در تماس بودیم. مجبور شدیم فعلا ماشین فرودگاه بگیریم تا بعدا یه فکری به حال ماشین اختصاصی بکنیم. وقتی سوار شدیم و جداگانه تعقیبشون کردیم، 233 تماس گرفت و به نکته خوبی اشاره کرد و
گفت: «قربان! شما فرمودید تعدادشون حدودا 20 نفر هست... اما من چشمی شمردم... بیست نفر نبودند... دقیقا 24 تا زن بود که با خود تاجزاده 25 نفر میشدند!»

یه لحظه تو فکر رفتم... گفتم: «چیز خاصی ذهنتون را مشغول کرده؟»

گفت: «نمیدونم اما اونجوری که شما گفتید، بچه های اداره تونسته بودند تعداد 20 تا زن را از طریق اون شماره ای که الان یادم نیست اسمش چی بود، رصد کنند و بفهمند که با هم هستند اما ... الان 24 تا زن شدند... گفتم شاید نکته خاصی داشته باشه!»

فورا پیامی به اداره دادم و ضمن شرح ما وقع، درباره 4 نفر اضافه هم استعلام کردم.

👈 این آخرین گزارش و ارتباط شهید شاهرودی با اداره بود.😔😔

ادامه دارد...

@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توصیف جالب عکاس انگلیسی درباره اربعین، پس از تصویربرداری از حرم امام حسین(ع) در این ایام

"هر سال ۲۵ میلیون نفر به گونه ای عزاداری میکنند انگار همان روز شهید شده است"

@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
3
منتظران ظهور
#خطبه‌ی_حماسی_حضرت_زینب_کبری با دستان بسته در کاخ یزید «۱۰» ای یزید به يقين تو با حمل این بار جنایت سنگینی که مرتکب شدی روز قیامت به محضر رسول الله(ص) حاضر خواهی شد و در آنجا خداوند شهدای کربلا را گرد خواهد آورد و پريشانى آنها را بر طرف خواهد ساخت و داد آنها…
#خطبه‌ی_حماسی_حضرت_زینب_کبری
با دستان بسته در کاخ یزید «۱۱»

و بدان به زودى آن كس كه حكومت را براى تو هموار ساخت (یعنی پدرت معاویه و خاندان امیه و هر کس که تو را یاری کرد) و تو را بر گرده مسلمين سوار كرد خواهد دانست كه چه كيفر بدى نصيب شما ظالمان خواهد شد و به زودی خواهید فهميد كه جايگاه چه كسى بد است و لشكر چه كسى ضعيف تر و ناتوان تر است آری همان روزی که دست و پای تو به جنایات تو گواهی خواهد داد خواهی فهمید که چه کسی پیروز است و چه کسی بدبخت‌ و بی‌ پناه‌ است.
@mntazera
#قرض_الحسنه

🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

«رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مِن كُنوزِ البِرِّ كِتمانُ المَصائِبِ، وَ الأَمراضِ، وَ الصدَّقَةِ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: يكى از گنج‏هاى نيكى، پوشيده داشتن مصيبت‏ها، بيماریها و صدقه است.»

🤝اعطاء تسهیلات قرض الحسنه کوتاه مدت به مبلغ 100.000.000 ﷼ بابت درمان



مبلغ این وام ، از محل جمع آوری نذورات مردمی و عواید حاصل از فروش طرح تفکیک زباله پرداخت شد.

👈این تسهیلات طبق اولویت بندی نیاز های مراجعین و بعد از بررسی های لازم به آنها اعطاء میگردد.

🤝🤝شماهم میتوانید با ما در این کار خیر همراه باشید.🤝🤝

شماره کارت جهت کمک 👇👇

6277.6012.6595.4642
____
@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
👏5
منتظران ظهور
#مسابقه_نذر_صلوات 🌹 #اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد هدیه به روح شهیدمدافع حرم محمد طحان از استان سمنان روایتی از زبان همسرشهید : خواستگاری یواشکی یادم هست اول دبیرستان بودم که در جمع خانوادگی فامیل نشسته بودیم. همه بودند اما ما 2 نفر کمی به هم نزدیک‌تر نشستیم.…
#مسابقه_نذر_صلوات🌹
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد

هدیه به روح شهید مدافع حرم محمد طحان از استان سمنان

روایتی از زبان همسر شهید :
بعد از اتمام پیش دانشگاهی ما نامزد کردیم ، محمد خیلی خوش صحبت بود و هر جایی که میرفتیم مجلس را در دست میگرفت و اگر جایی لازم بود #امر_به_معروف و #نهی_از_منکر کند طوری این کار را انجام میداد که مخاطب حس نمیکرد مجبور به پذیرش حرفهای اوست .
دائم الذکر بود ، همه روی کمک او حساب میکردند ، هر ماه مبلغی برای کمک به نیازمندان اختصاص میداد .بسیار اهل تفریح و گشت و گذار بود ....


@mntazera