📣#اطلاعیه
#مراسم_ترحیم
مراسم اولین سالگرد درگذشت مادری مهربان و دلسوز ، خواهر آزاده سرافراز سیف الله اسدی خانم کربلایی رعنا (خیرالنسا) اسدی و مراسم یادبود همسر گرامیشان زنده یاد مشهدی کریم نورمحمدی
روز پنج شنبه مورخ ۱۴۰۲/۶/۲ از ساعت ۱۶:۳۰ الی ۱۸ در مسجد جامع شهر شریفیه برگزار می گردد.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
#مراسم_ترحیم
مراسم اولین سالگرد درگذشت مادری مهربان و دلسوز ، خواهر آزاده سرافراز سیف الله اسدی خانم کربلایی رعنا (خیرالنسا) اسدی و مراسم یادبود همسر گرامیشان زنده یاد مشهدی کریم نورمحمدی
روز پنج شنبه مورخ ۱۴۰۲/۶/۲ از ساعت ۱۶:۳۰ الی ۱۸ در مسجد جامع شهر شریفیه برگزار می گردد.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
👍3
#مسابقه_نذر_صلوات🌹
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد
بیش از #هزار بلوچ اهل سنت که میخواستند #مدافع_حرم شوند.
درخواست بلوچها جهت اعزام به منطقه ،از فرماندهان قدیمی ، در مراسم افطاری چند مرتبه تکرار میشود تا دستوری مبنی بر ثبت نام داوطلبین صادر میگردد.
بعد از یک هفته اسامی ۱۶۰۰ داوطلب #اهل_سنت برای دفاع از حریم اهل بیت به تهران میرسد که با اعزام ۳۰۰ نفر موافقت میشود و پاییز همان سال به سوریه و عراق اعزام میشوند.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد
بیش از #هزار بلوچ اهل سنت که میخواستند #مدافع_حرم شوند.
درخواست بلوچها جهت اعزام به منطقه ،از فرماندهان قدیمی ، در مراسم افطاری چند مرتبه تکرار میشود تا دستوری مبنی بر ثبت نام داوطلبین صادر میگردد.
بعد از یک هفته اسامی ۱۶۰۰ داوطلب #اهل_سنت برای دفاع از حریم اهل بیت به تهران میرسد که با اعزام ۳۰۰ نفر موافقت میشود و پاییز همان سال به سوریه و عراق اعزام میشوند.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
منتظران ظهور
#خطبهی_حماسی_حضرت_زینب_کبری (سلاماللهعلیها) با دستان بسته در کاخ یزید «۴» حضرت زینب کبری (سلاماللهعلیها) با شنیدن این سخنان صبر نکردند با همان دستان بسته و در حال اسارت به پا خاستند و این خطبهی غرّای زیر را بیان فرمودند: حمد و سپاس مخصوص خداوند یکتایی…
#خطبهی_حماسی_حضرت_زینب_کبری (سلاماللهعلیها) با دستان بسته در کاخ یزید «۵»
آیا به خاطر این که میبینی دنیا به کام و در كمند تو در آمده و امور تو سامان يافته و اقتدار ما در اختيار تو قرار گرفته؛ چنین به خود میبالی و با خودپسندی تمام، شادی میکنی؟!
كمى آهسته تر!
آيا سخن خداوند را فراموش كردى كه فرمود:
وَ لاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِينٌ.
آنها که کافر شدند (و راه طغیان پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنها مهلت میدهیم به سودشان است ما به آنها مهلت میدهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذاب خوار کنندهای (آماده شده) است.
@mntazera
آیا به خاطر این که میبینی دنیا به کام و در كمند تو در آمده و امور تو سامان يافته و اقتدار ما در اختيار تو قرار گرفته؛ چنین به خود میبالی و با خودپسندی تمام، شادی میکنی؟!
كمى آهسته تر!
آيا سخن خداوند را فراموش كردى كه فرمود:
وَ لاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِينٌ.
آنها که کافر شدند (و راه طغیان پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنها مهلت میدهیم به سودشان است ما به آنها مهلت میدهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذاب خوار کنندهای (آماده شده) است.
@mntazera
منتظران ظهور
📣#اطلاعیه #مراسم_ترحیم مراسم اولین سالگرد درگذشت مادری مهربان و دلسوز ، خواهر آزاده سرافراز سیف الله اسدی خانم کربلایی رعنا (خیرالنسا) اسدی و مراسم یادبود همسر گرامیشان زنده یاد مشهدی کریم نورمحمدی روز پنج شنبه مورخ ۱۴۰۲/۶/۲ از ساعت ۱۶:۳۰ الی ۱۸ در مسجد…
#اصلاحیه
به اطلاع عزیزان میرساند
بعلت تعمیرات مسجد جامع مراسم ختم سالگرد مرحومه کربلایی رعنا (خیرالنسا)اسدی خواهر آزاده سرافراز سیفالله اسدی از ساعت ۱۶:٣۰لغایت ۱۸ در مسجد #امام_خمینی_ره برگزار میگردد
امید است حضور شما عزیزان تسلی خاطری برای بازماندگان این مرحومه باشد.
@mntazera
به اطلاع عزیزان میرساند
بعلت تعمیرات مسجد جامع مراسم ختم سالگرد مرحومه کربلایی رعنا (خیرالنسا)اسدی خواهر آزاده سرافراز سیفالله اسدی از ساعت ۱۶:٣۰لغایت ۱۸ در مسجد #امام_خمینی_ره برگزار میگردد
امید است حضور شما عزیزان تسلی خاطری برای بازماندگان این مرحومه باشد.
@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به دنبال انفجار مهمات در اردوگاه آموزشی تفنگداران و تکاوران دریایی منجیل واقع در گیلوان تا این لحظه یکی از پرسنل نیروی دریایی ارتش ایران به شهادت رسید. شنیده ها حکایت از انفجار خمپاره عمل نکرده در اردوگاه آموزشی گیلوان در حین عمل خنثی سازی و تخریب آن دارد. در این عملیات چند تن از پرسنل نیروی دریایی ارتش دچار سانحه شدند که یک نفر از آنها به دنبال انفجار خمپاره کشته شد و دو نفر دیگر به بیمارستان پورسینای رشت منتقل شدند که وضعیت یکی از آنها وخیم اعلام شده است.
روحشان شاد 😔😭
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
روحشان شاد 😔😭
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
❤1
#اطلاعیه
#مراسم_ترحیم
مراسم اولین سالگرد درگذشت پدری مهربان و فداکار مرحوم مغفور علی کیان پژوه و مراسم یابود پدر گرامیشان مرحوم خلیل کیان پژوه روز پنجشنبه مورخ ۱۴۰۲/۰۶/۰۲ واقع در امامزاده سلطان سید محمد(ع) از ساعت ۱۷ الی ۱۸ برگزار میشود .
تشریف فرمایی شما سبب شادی روح مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان خواهد شد .
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
#مراسم_ترحیم
مراسم اولین سالگرد درگذشت پدری مهربان و فداکار مرحوم مغفور علی کیان پژوه و مراسم یابود پدر گرامیشان مرحوم خلیل کیان پژوه روز پنجشنبه مورخ ۱۴۰۲/۰۶/۰۲ واقع در امامزاده سلطان سید محمد(ع) از ساعت ۱۷ الی ۱۸ برگزار میشود .
تشریف فرمایی شما سبب شادی روح مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان خواهد شد .
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
منتظران ظهور
قسمت بیست و ششم [امریکا ، سفارت ایران ] تلفن زنگ میزند و سفیر پاسخ میدهد . منشی : قربان چند نفر ایرانی جلوی در سفارت تجمع کرده اند و از شما وقت ملاقات میخوان . سفیر : بگو برن گم شن . [مقابل ساختمان سفارت ] حدود بیست نفر که اغلب همان تحصن کنندگان سازمان…
قسمت بیست و هفتم
محمد و صادق در اطراف ساختمان سفارت به دنبال راه نفوذ میگردند .
پنجره بدون حفاظ طبقه دوم نظر محمد را به خود جلب میکند .از پنجره طبقه اول بالا میرود و خود را به پنجره طبقه دوم میرساند ، دستش را به روی دکمه آژیر کنار پنجره می فشرد و ناگهان صدای آژیر به صدا در می آید .
صادق که تازه خودش را از تیر چراغ برق به لبه دیوار حیاط منتقل کرده با شنیدن صدای آژیر وحشت زده و مستاصل میشود ، اما تصمیمش را میگیرد و خود را به داخل سفارت می اندازد .
ادامه دارد...
#مردرویاها
#زندگینامه
@mntazera
محمد و صادق در اطراف ساختمان سفارت به دنبال راه نفوذ میگردند .
پنجره بدون حفاظ طبقه دوم نظر محمد را به خود جلب میکند .از پنجره طبقه اول بالا میرود و خود را به پنجره طبقه دوم میرساند ، دستش را به روی دکمه آژیر کنار پنجره می فشرد و ناگهان صدای آژیر به صدا در می آید .
صادق که تازه خودش را از تیر چراغ برق به لبه دیوار حیاط منتقل کرده با شنیدن صدای آژیر وحشت زده و مستاصل میشود ، اما تصمیمش را میگیرد و خود را به داخل سفارت می اندازد .
ادامه دارد...
#مردرویاها
#زندگینامه
@mntazera
👍2
به اطلاع عزیزان میرساند
◼️ مراسم ختم سالگرد مرحومه کربلایی رعنا (خیرالنسا)اسدی از ساعت ۱۶:٣۰ لغایت ۱۸ در مسجد امام خمینی ره برگزار میگردد.
امید است حضور شما عزیزان تسلی خاطری برای بازماندگان این مرحومه باشد.
@mntazera
◼️ مراسم ختم سالگرد مرحومه کربلایی رعنا (خیرالنسا)اسدی از ساعت ۱۶:٣۰ لغایت ۱۸ در مسجد امام خمینی ره برگزار میگردد.
امید است حضور شما عزیزان تسلی خاطری برای بازماندگان این مرحومه باشد.
@mntazera
منتظران ظهور
#خطبهی_حماسی_حضرت_زینب_کبری (سلاماللهعلیها) با دستان بسته در کاخ یزید «۵» آیا به خاطر این که میبینی دنیا به کام و در كمند تو در آمده و امور تو سامان يافته و اقتدار ما در اختيار تو قرار گرفته؛ چنین به خود میبالی و با خودپسندی تمام، شادی میکنی؟! كمى آهسته…
#خطبهی_حماسی_حضرت_زینب_کبری (سلاماللهعلیها) با دستان بسته در کاخ یزید «۶»
ای پسر کفّار آزاد شده (اشاره به آزادی ابوسفیان جد یزید به خاطر لطف پیامبر(ص) بعد از فتح مکه) آیا این عدالت است که زنان و دختران و کنیزان تو در پس پرده عزت بنشینند ولی دختران رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را چونان اسیران در کوچه و بازار بگردانی؟ و آنان را با پوشش نا مناسب از این شهر به آن شهر ببری تا مردم در آبشخورها و منزلگاهها به تماشایشان بنشینند و دیده بر چهرههایشان اندازند؟!
[ولى چه سود از اين سخنان، زيرا] چگونه مى توان از کسی چون تو امید خیر داشت كه [مادر بزرگش هند] جگر پاكان (حضرت حمزه) را به دهان گرفته است و تو همانی که #گوشتش از #خون_شهيد روييده است.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
ای پسر کفّار آزاد شده (اشاره به آزادی ابوسفیان جد یزید به خاطر لطف پیامبر(ص) بعد از فتح مکه) آیا این عدالت است که زنان و دختران و کنیزان تو در پس پرده عزت بنشینند ولی دختران رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را چونان اسیران در کوچه و بازار بگردانی؟ و آنان را با پوشش نا مناسب از این شهر به آن شهر ببری تا مردم در آبشخورها و منزلگاهها به تماشایشان بنشینند و دیده بر چهرههایشان اندازند؟!
[ولى چه سود از اين سخنان، زيرا] چگونه مى توان از کسی چون تو امید خیر داشت كه [مادر بزرگش هند] جگر پاكان (حضرت حمزه) را به دهان گرفته است و تو همانی که #گوشتش از #خون_شهيد روييده است.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
#مسابقه_نذر_صلوات 🌹
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد
#وحدت بین شیعه و سنی هنر حاج قاسم بود که از امامین انقلاب آموخته بود .
« #نبویون » از میان نامهای مختلف برای این تیپ انتخاب میشود.
در سالهای اخیر همگان با نام تیپها و لشکرهای مختلف جهان اسلام از جمله زینبیون(پاکستان)، فاطمیون(افغانستان) و حیدریون (کشور آذربایجان )آشنا شدند وکمتر نام تیپ نبویون شنیده شده است.
هدیه به روح دو شهید اهل سنت مدافع حرم استان سیستان و بلوچستان
۱. شهیدحسینعلی کیانی
۲.شهید عقیل شیبک
هر تعداد صلوات مد نظر دارید بفرستید .
@mntazera
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد
#وحدت بین شیعه و سنی هنر حاج قاسم بود که از امامین انقلاب آموخته بود .
« #نبویون » از میان نامهای مختلف برای این تیپ انتخاب میشود.
در سالهای اخیر همگان با نام تیپها و لشکرهای مختلف جهان اسلام از جمله زینبیون(پاکستان)، فاطمیون(افغانستان) و حیدریون (کشور آذربایجان )آشنا شدند وکمتر نام تیپ نبویون شنیده شده است.
هدیه به روح دو شهید اهل سنت مدافع حرم استان سیستان و بلوچستان
۱. شهیدحسینعلی کیانی
۲.شهید عقیل شیبک
هر تعداد صلوات مد نظر دارید بفرستید .
@mntazera
منتظران ظهور
🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇 #کف_خیابون 31 نمیدونستم 233 داره چیکار میکنه اما از ته دلم برای سلامتیش دعا میکردم. خیلی دل و جیگر میخواد که یه زن با وضعیتی که نمیدونم چطوریه، سوار موتور بشه و جونشو بذاره کف دستش و تصمیم بگیره یه چیز قابل توجه از ماشین سه چهار تا بدنساز حرفه…
#کف_خیابون 32
تا اون داشت واسم رزرو میکرد، رفتم رو خط 233 ... گفتم:« 233 اعلام موقعیت؟ ... 233... لطفا اگر شرایطش داری جواب بده!»
جوابی نشنیدم... دلشوره گرفتم... رفتم رو خط بچه های جرائم سازمان یافته ادارمون... گفتم: «بچه ها میتونید بفهمید تاجزاده با کیا داره میره پاکستان؟»
گفتند: «همین الان تمام اطلاعات تشخیص هویت دریافت کردیم ... کاری نداره... چون لیست مسافرا روبروم هست... بگو دنبال کی هستی تا بگم هست یا نیست؟»
گفتم: «ببین اسم خانمی به نام رویا یا افسانه هست یا نه؟!»
گفتند: «آره... اسم دوتاشون هست... رویا و افسانه... آره هستند!»
دوباره رفتم رو خط 233 ... گفتم: « 233 خواهش میکنم اعلام موقعیت... 233 با تو هستم!»
هیچی... حتی صدای سایلنتیکشن هم نیومد که حداقل بدونم زنده است یا نه؟!
داشتم دیوونه میشدم... رفتم رو خط دایره تشخیص... گفتم: «بچه ها چی شد؟ جا میده یا نه؟»
گفتند: «نه حاجی! تا حالا که هیچ خبری نیست... ببینم میتونم پای پروازی بفرستمت... راستی شاید بشه به جای یکی از بچه های امنیت پرواز بری! میخوای هماهنگ کنم؟»
گفتم: «وای نه! راستی یه چیزی یادم اومد... افسانه منو دیده... وای خدای من... افسانه منو دیده... باید یه کاری کنیم که افسانه نیاد... باید یه کاری کنیم که افسانه نتونه بره تا بجاش من برم!»
گفت: «خود دانی! اما اگر خواستی بگو تا بچه های امنیت پرواز هماهنگ کنم. راستی رویا چی؟ اون شما را ندیده؟!»
دوباره رفتم رو خط 233 ... با داد و بیداد گفتم: «233 موقعیت! 233 موقعیتت را اعلام کن!»
هیچی... خبری نبود... یه کم تمرکز کردم... فقط میدونستم که باید افسانه میموند... خب اگه رویا پاش به بیمارستان برسه و رضایت بده، راحت ترخیصش میکردند... بدبختانه افسانه را جلب و دستگیر نمیتونستیم بکنیم چون هم شاکی نداشت و هم اگر خبرش به کوروش و تاجزاده و بقیه میرسید، معلوم نبود چه تصمیمی بگیرن!
خب باید چیکارش میکردم؟ چقدر بیهوشی و ضعف بهش وارد میکردیم؟ الحمدلله اطلاعات خوبی داشتیم اما... بزرگترین مشکل من افشین بود. چون ما الان سه تا صورت مسئله درباره افشین مطرح کرده بودیم که بتونیم یه ذره اطلاعات بگیریم. به خواهرش گفتیم افشین مرده! مادرش هم گذاشتیم تو آمپاس و بی خبری از دختر و پسرش! خود افشین هم داره واسه کوروش نقشه میکشه و نمیدونه که خواهر و مادرش در چه وضعیتی هستند! فقط تونستیم جوری متقاعدش کنیم که به خاطر کینه ناپاکی مادر و خواهرش هم که شده، مثلا باهاشون قهر باشه و نخواد باهاشون ارتباط بگیره که مثلا نگرانش باشه و تلافی و از اینجور قصه ها...
اما اینا هیچکدومش برای من نه نون و آب میشد و نه 233 که داشت کف خیابونی شلوغ و پلوغ تهرون با مرگ دست و پنجه نرم میکرد...
تو همین فکرا بودم... تشخیص هویت داشت استعلامات بیشتری درباره تاجزاده و ارتباطاتش جمع میکرد... بچه های سازمان یافته یه چیزی گفتند که جالب بود... گفتند: پاکستان تاجزاده یه ماموریت کاری نیست... حتی عکس برگه مرخصیش هم که واسه ادارشون نوشته بود فرستادند روی سیستمم... داشت برام یقین حاصل میشد که ملاقات گنده ای دارن که این وقت سال پاشده داره خودش با یه تیم شو و مدلینگ میره پاکستان... مخصوصا با افتضاح پاکستان سر مسئله هسته ای و... البته ربطی که فکر نمیکنم داشته باشه... نمیدونم... داشتم قاطی میکردم... تحلیل همه احتمالات خیلی مشکل بود...
که یهو یه صدایی اومد... خطم مشغول شد... اولش فشارم رفت بالا... اما بعدش آروم شدم وقتی شنیدم که گفت: «قربان! 233 هستم... با چهارتا شبه جنازه... تصادف کردند خاک توسرشون... دوتاشون ضربه مغزی شده... رویا زنده است... یکیشون هم داره کم کم میمیره... نمیکشونه بیمارستان... تموم میکنه... قربان چه دستور میفرمایید؟!»
ادامه دارد...
@mntazera
تا اون داشت واسم رزرو میکرد، رفتم رو خط 233 ... گفتم:« 233 اعلام موقعیت؟ ... 233... لطفا اگر شرایطش داری جواب بده!»
جوابی نشنیدم... دلشوره گرفتم... رفتم رو خط بچه های جرائم سازمان یافته ادارمون... گفتم: «بچه ها میتونید بفهمید تاجزاده با کیا داره میره پاکستان؟»
گفتند: «همین الان تمام اطلاعات تشخیص هویت دریافت کردیم ... کاری نداره... چون لیست مسافرا روبروم هست... بگو دنبال کی هستی تا بگم هست یا نیست؟»
گفتم: «ببین اسم خانمی به نام رویا یا افسانه هست یا نه؟!»
گفتند: «آره... اسم دوتاشون هست... رویا و افسانه... آره هستند!»
دوباره رفتم رو خط 233 ... گفتم: « 233 خواهش میکنم اعلام موقعیت... 233 با تو هستم!»
هیچی... حتی صدای سایلنتیکشن هم نیومد که حداقل بدونم زنده است یا نه؟!
داشتم دیوونه میشدم... رفتم رو خط دایره تشخیص... گفتم: «بچه ها چی شد؟ جا میده یا نه؟»
گفتند: «نه حاجی! تا حالا که هیچ خبری نیست... ببینم میتونم پای پروازی بفرستمت... راستی شاید بشه به جای یکی از بچه های امنیت پرواز بری! میخوای هماهنگ کنم؟»
گفتم: «وای نه! راستی یه چیزی یادم اومد... افسانه منو دیده... وای خدای من... افسانه منو دیده... باید یه کاری کنیم که افسانه نیاد... باید یه کاری کنیم که افسانه نتونه بره تا بجاش من برم!»
گفت: «خود دانی! اما اگر خواستی بگو تا بچه های امنیت پرواز هماهنگ کنم. راستی رویا چی؟ اون شما را ندیده؟!»
دوباره رفتم رو خط 233 ... با داد و بیداد گفتم: «233 موقعیت! 233 موقعیتت را اعلام کن!»
هیچی... خبری نبود... یه کم تمرکز کردم... فقط میدونستم که باید افسانه میموند... خب اگه رویا پاش به بیمارستان برسه و رضایت بده، راحت ترخیصش میکردند... بدبختانه افسانه را جلب و دستگیر نمیتونستیم بکنیم چون هم شاکی نداشت و هم اگر خبرش به کوروش و تاجزاده و بقیه میرسید، معلوم نبود چه تصمیمی بگیرن!
خب باید چیکارش میکردم؟ چقدر بیهوشی و ضعف بهش وارد میکردیم؟ الحمدلله اطلاعات خوبی داشتیم اما... بزرگترین مشکل من افشین بود. چون ما الان سه تا صورت مسئله درباره افشین مطرح کرده بودیم که بتونیم یه ذره اطلاعات بگیریم. به خواهرش گفتیم افشین مرده! مادرش هم گذاشتیم تو آمپاس و بی خبری از دختر و پسرش! خود افشین هم داره واسه کوروش نقشه میکشه و نمیدونه که خواهر و مادرش در چه وضعیتی هستند! فقط تونستیم جوری متقاعدش کنیم که به خاطر کینه ناپاکی مادر و خواهرش هم که شده، مثلا باهاشون قهر باشه و نخواد باهاشون ارتباط بگیره که مثلا نگرانش باشه و تلافی و از اینجور قصه ها...
اما اینا هیچکدومش برای من نه نون و آب میشد و نه 233 که داشت کف خیابونی شلوغ و پلوغ تهرون با مرگ دست و پنجه نرم میکرد...
تو همین فکرا بودم... تشخیص هویت داشت استعلامات بیشتری درباره تاجزاده و ارتباطاتش جمع میکرد... بچه های سازمان یافته یه چیزی گفتند که جالب بود... گفتند: پاکستان تاجزاده یه ماموریت کاری نیست... حتی عکس برگه مرخصیش هم که واسه ادارشون نوشته بود فرستادند روی سیستمم... داشت برام یقین حاصل میشد که ملاقات گنده ای دارن که این وقت سال پاشده داره خودش با یه تیم شو و مدلینگ میره پاکستان... مخصوصا با افتضاح پاکستان سر مسئله هسته ای و... البته ربطی که فکر نمیکنم داشته باشه... نمیدونم... داشتم قاطی میکردم... تحلیل همه احتمالات خیلی مشکل بود...
که یهو یه صدایی اومد... خطم مشغول شد... اولش فشارم رفت بالا... اما بعدش آروم شدم وقتی شنیدم که گفت: «قربان! 233 هستم... با چهارتا شبه جنازه... تصادف کردند خاک توسرشون... دوتاشون ضربه مغزی شده... رویا زنده است... یکیشون هم داره کم کم میمیره... نمیکشونه بیمارستان... تموم میکنه... قربان چه دستور میفرمایید؟!»
ادامه دارد...
@mntazera