منتظران ظهور
181 subscribers
7.45K photos
2.57K videos
33 files
513 links
گروه جهادی منتظران ظهور مستقل بوده و در راستای محرومیت زدایی از روستاها در زمینه های

معیشتی،فرهنگی،آموزشی،عمرانی،اقتصادی،کشاورزی،بهداشت و درمان فعالیت میکند.

شماره کارت جهت اهدا نذورات👇

6277601265954642

ارتباط با مسئول هماهنگی @Aa67666
Download Telegram
📣 #اطلاعیه

🔹با سلام خدمت اهالی محترم

👈 روز شنبه ۱۴۰۲/۵/۲۸ ساعت ۱۷ به بعد دوستان ما جهت جمع آوری زباله های تفکیک شده اقدام خواهند کرد و به منازل افراد داوطلب مراجعه میکنند.

👈 اگر عزیزی قصد همکاری با گروه منتظران ظهور را در طرح تفکیک زباله دارد، لطفا با شماره زیر تماس بگیرد:

📞 ۰۹۱۹۱۸۸۸۸۷۹ (آقای حمید اسدی)

عواید حاصل از فروش زباله ها برای کمک به خانواده های نیازمند هزینه خواهد شد.
__
گروه جهادی منتظران ظهور
@mntazera
👏3
منتظران ظهور
#خطبه‌ی_حماسی_حضرت_زینب_کبری (سلام‌الله‌علیها) با دستان بسته در کاخ یزید «۱» یکی از مصائب حادثه عاشورا در جریان اسارت اهل‌بیت امام حسین (علیه‌السلام) ورود اهل‌بیت در حال اسارت به دربار یزید بود؛ در آن مجلس، یزید سر بریده امام حسین (علیه‌السلام) را در مقابل…
#خطبه‌ی_حماسی_حضرت_زینب_کبری (سلام‌الله‌علیها) با دستان بسته در کاخ یزید «۲»

راوى نقل مى كند: با اين نداى زينب کبری، اکثر كسانى كه در مجلس بودند گريستند ولی يزيد بعد از کمی سکوت و دستور داد چوب خيزرانش را بیآوردند؛
چوب را گرفت و آن را پی در پی در مقابل چشمان حضرت زینب(س) به لب و دندان امام حسين (عليه السلام) زد.

ابو برزه اسلمى كه از صحابه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) بود خطاب به يزيد گفت:
اى يزيد! آيا با چوب دستى به لب و دندان حسين فرزند فاطمه مى زنى؟! من به چشم خود ديدم كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) حسين(عليه السلام) و برادرش حسن (عليه السلام) را مى بوسيد و مى فرمود:
أَنْتُما سَيِّدا شَبابِ أهْلِ الْجَنَّةِ، فَقَتَلَ اللهُ قاتِلَكُما وَلَعَنَهُ، وَأَعَدَّلَهُ جَهَنَّمَ َوساءَتْ مَصيراً.

شما دو نفر، سرور جوانان اهل بهشتيد، خداوند كشنده شما را بكشد و مورد لعن قرار دهد و براى او جهنم را به عنوان جایگاه ابدی فراهم ساخته که قطعا بد جايگاهى است.


گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
#مسابقه_نذر_صلوات 🌹
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد

هدیه به روح دو شهید مدافع حرم استان هرمزگان


۱.شهید عبدالحمید سالاری :
مستند «سالار »با محوریت شهید

۲. شهید جلیل تختی نژاد:
شهادت در یکی از شبهای قدر



هر تعداد صلوات مد نظر دارید بفرستید .

گروه جهادی منتظران ظهور (عج )
@mntazera
🚫 لغو اجباری بودن کلاس‌های آئین‌نامه رانندگی

🔸معاون اجرایی پلیس راهور فراجا: برابر آئین نامه آموزشگاه‌های رانندگی که در سال ۱۳۹۷ تصویب و به آنها ابلاغ شد، قرار بر این شد آموزش حضوری آئین نامه راهنمایی و رانندگی اختیاری باشد.

🔸بر همین اساس در حال حاضر متقاضیان الزامی به حضور در کلاس‌های آموزش آئین نامه را ندارند./مهر
💥

@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖤تا حالا با روضه انگلیسی گریه کردین 😭😢
🔹 حالا گریه کنین ....!
لبیک_یا_حسین 🤲


گروه جهادی منتظران ظهور (عج)

@mntazera
منتظران ظهور
🗣️ شکر و سپاس خدای مهربانی که مهربانی آموخت ... 🤩🤩🤩🤩 به اطلاع میرساند مبلغ جمع آوری شده از #صندوقهای_مهر_مهدوی اولین دوره سال ۱۴۰۲ : مبلغ ۲٫۲۶۷٫۰۰۰ تومان میباشد که صرف امور خیریه افراد نیازمند خواهد شد . مهرتان ماندگار 🌹 دعای عاقبت به خیری 🤲💐 گروه…
🙏خدمتی دیگر

💥این راه ادامه دارد.......🤲

#اربعین

#بہ یاد حاج قاسم🥀

【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّڪَــــ الْفَــرَج

💥کمک  ۱ میلیون تومانی






🍂گروہ جهادے منتظران ظهور 🍂


🛍🎊🎉تحویل ۱بستہ معیشتی  و   مبلع 1  میلیون تومان  به  خانواده  نیازمند توسط گروہ جهادے منتظران ظهور(عج) و خیرین محل

این بستہ شامل 👇👇

🔸🔸 ۷۰۰ گرم گوشت🥩

🔸۲عدد ماڪارانے(🍜

🔸🔸5 ڪیلو  برنج🍚

🔸🔸۱ بسته خرما

🔸🔸۱ عدد رب🥫

🔸🔸1 بستہ لپه  ۸۰۰ گرمی

🔸🔸۱ بسته  عدس ۸۰۰ گرمی

🔸🔸1  عدد  روغن سرخ ڪردنی ۳ لیتری
 



اجرڪم عندالله❤️💐



@mntazera🌺🌱
👏6👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منتظران ظهور
🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇 #کف_خیابون 29 همینجوری که 233 داشت نفس نفس میزد و حرف میزد، دستمو بی اختیار محکم به فرمون گرفته بودم و فشار میدادم. دوس داشتم از ماشین پیاده شم و از فشار هیجان، تا محل درگیری بدوم! گفتم:« 233 حرف بزن! چی شده؟ مامور به درگیری نیستی... حتی اگر…
#کف_خیابون 30

233 انگار برقش گرفته بود... گفت: «وای بر من! شاید حق با شما باشه! اجازه بدید رصد کنم ... اطلاع میدم.»

233 اومد رو خط... گفت: «قربان! خودشه!»

گفتم: «حدسم درست بود؟!»

گفت: «کاملا حق با شما بود. رویا سرنشین نیست... اون داره رانندگی میکنه... با یه تیپ به هم ریخته... نمیدونم چرا متوجه این نشدم!»

گفتم: «مشکلی نیست... چون تو فقط مواظب بودی که ماشینو گم نکنی... چشم از بدنه و پلاک ماشین برنداشتی... اما چندان توجهی به سرنشین ها و راننده نکردی... تقصیر تو نیست!»

خب این بازی ها را نمیدونم چرا داشتن درمیاوردن! چرا زدنش... با اون وضعیت سوار ماشینش کردن؟ چرا رانندش کردن؟

پرسیدم: «کدوم محور هستین؟»

گفت: «به طرف 33 غربی!»

به gps دقت کردم... گفتم: «صبر کن ببینم... گقتی کجا؟»

گفت: «33 غربی!»

گفتم: «ینی دارن میان طرف من! ای داد... اونا دارن میان طرف بیمارستان! دارن میان به طرف افسانه... ازشون چشم برندار... مسلحی؟»

گفت: «بله قربان! مسلحم... اما حالا بالاخره چیکار کنم؟ درگیر شم؟ درگیر نشم؟»

گفتم: «منتظر دستور باش!»

فورا برگشتم جلوی بیمارستان... میدونستم که نیروهامون کم هستند و اگر اونا آموزش دیده باشن، با یکی دو نفری که از دور مواظب افسانه بودن، نمیشه باهاشون درگیر شد...

احساس تنهایی میکردم... نیاز داشتم که یکی دیگه هم باشه و به من فکر برسونه... با خودم میگفتم: حالا اگر خواستن افسانه را ترخیص کنند چیکار کنم؟ اصلا درگیری لازم نیست... بالاخره مادر هست و میخواد بیاد دخترشو ببینه یا ببره... اما... نه... نباید اونا برسن به بیمارستان... چون نباید تا دو سه ساعت، که البته اون زمان تقریبا دو ساعتش داشت تموم میشد، همدیگه را ببینند... چون نباید بفهمه که افشین زنده است یا مامانه نباید بفهمه که من با دخترش دیدار کردم...

داشت زمان از دستمون میرفت... معمولا زمان اینجور موقع ها از هر لحظه ای تندتر میگذره و دست و پای آدم گم میشه... ما به افسانه در سکرت باشه نیاز داشتیم... ما به اطلاعات اون سه نفر از بچه های خودمون که داشتن روی تشخیص هویت و... کار میکردن نیاز داشتیم... ما به اینکه وقت بخریم نیاز داشتیم... به اینکه حداقل یکی دو ساعت زمان داشته باشیم نیاز داشتیم...

گفتم: «233 هستی؟!»

گفت: «درخدمتم قربان!»

گفتم: «من زمان میخوام»

گفت: «ینی مثلا چقدر؟!»

گفتم: «هر چی بیشتر بهتر!»

گفت: «بدون درگیری؟!»

گفتم: «به ولای مرتضی علی اگر یه بار دیگه اسم درگیری آوردی، خودت میدونی!»

گفت: «چشم... سعیمو میکنم... ببینم میتونم چیکار کنم... گفتین دو سه ساعت کافیه؟»

گفتم: «آره ان شاءالله... امیدوارم کافی باشه!»

گفت: «چشم... یاعلی!»

گفتم: «صبر کن... صبر کن... میخوای چیکار کنی؟»

خیلی صداش واضح نبود... من فقط دعا میکردم حالا حالاها سر و کلشون پیدا نشه... فقط شنیدم که 233 گفت: «تصادف نمیکنم... اومدیم و از روم رد شدند و رفتند... پس فقط یه راه میمونه... باید یه چیزی از تو ماشینشون بردارم و بزنم به چاک که بیان دنبالم!»

ادامه دارد...


@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منتظران ظهور
#خطبه‌ی_حماسی_حضرت_زینب_کبری (سلام‌الله‌علیها) با دستان بسته در کاخ یزید «۲» راوى نقل مى كند: با اين نداى زينب کبری، اکثر كسانى كه در مجلس بودند گريستند ولی يزيد بعد از کمی سکوت و دستور داد چوب خيزرانش را بیآوردند؛ چوب را گرفت و آن را پی در پی در مقابل چشمان…
#خطبه‌ی_حماسی_حضرت_زینب_کبری (سلام‌الله‌علیها) با دستان بسته در کاخ یزید «۳»

يزيد خشمگين شد و دستور داد او را از مجلس بيرون كردند.

سپس يزيد كه سرمست از باد غرور بود و گمان مى كرد که با جنایتی که در کربلا کرده پيروز شده است اين اشعار کفرآمیز را كه سند دیگرى بر عدم ايمان او در نزد شیعه و اهل سنت است با صداى بلند خواند:
لَيْتَ أَشْياخي بِبَدْر شَهِدُوا* جَزِعَ الْخَزْرَجُ مِنْ وَقْعِ الاَْسَلْ
فَأَهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً* ثُمَّ قالُوا يايَزيدُ لاتَشَلْ
لَسْتُ مِنْ خِنْدَفَ إِنْ لَمْ أَنْتَقِمْ* مِنْ بَني أَحْمَدَ، ما كـانَ فَعَلْ.

كاش بزرگان من كه در جنگ بدر، كشته شده بودند امروز مى ديدند كه قبيله خزرج چگونه از ضربات نيزه به زارى آمده است با دیدن این صحنه از شادى فرياد مى زدند و مى گفتند:
اى يزيد! دستت درد نكند.
من از فرزندان «خندف» نيستم، اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم.


گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
در عالم بچگی خودش بود و زیر لب زمزمه میکرد :

شاه وفا ابلفضل ....
😍😍😢😢

گروه جهادی منتظران ظهور (عج)

@mntazera
3
گفتم:
هوای میکده غم میبرد ز دل
گفتا:
خوش آن کسان که دلی شادمان کنند.
🤩🤩🤩

در سایه همت بلندتان جمع کل مبلغ جمع آوری شده #صندوقهای_مهر_مهدوی در دوره دوم سال ۱۴۰۲:
« ۲,۹۷۰,۰۰۰ تومان » میباشد که صرف امور خیریه و رفع پاره ای از گرفتاریها و مشکلات نیازمندان روستا خواهد شد .

ان شاالله 🙏💐

#سبک_زندگی_مهدوی🌹


گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
👏4
#مسابقه_نذر_صلوات 🌹
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد

قصه این بار روایتی از #نبویون است و حاج قاسم :

اولین هسته های تشکیلاتی سرزمین «خورشید» وقتی سازماندهی شد که رهبر انقلاب را به استان سیستان و بلوچستان تبعید کردند .

سپس سال ۱۳۶۰ #مصطفی_چمران تیپ خودجوش ۲۵ نفره از این استان را با خود به غرب کشور برد و با کمک مجاهدان استانهای دیگر فتنه #کومله را در نطفه خفه کرد .

زمانی نگذشت ، تیپ ۴۱ ثارالله به فرماندهی #حاج_قاسم_سلیمانی که از نیروهای داوطلب استان‌های کرمان، سیستان و بلوچستان و هرمزگان تشکیل شده بود، به اعزام و حضور رزمندگان بلوچ در دفاع مقدس سرعت بخشید. 

ادامه دارد ...


گروه جهادی منتظران ظهور (عج)

@mntazera
کاش مثل تعدادی از هم وطنان که بی سرو صدا رفتند میرفتید ، کاش بدون لگد زدن به وجهه و آبروی ایران میرفتید .😔


ایران با تمام مشکلاتی که دارد ، قرنهاست که خون جوانانش پای پرچمش ریخته و خون دلها خورده ایم تا ایران به اینجایی که هست رسیده است !!!!

اینطور نیست هر کسی برای منافع شخصی و کسب امتیازهای فرا سرزمینی در دور دستها از این خاک ، فعالیت ضد ایرانی داشته باشد و بعد چمدانهایش را ببندد و برود و آرامش داشته باشد و عاقبت بخیر شود .

خانم افشار خون به ناحق ریخته آن طلبه فقیر و یتیمی فرزندان مظلومش دامنگیر بود ، گفتند ولی نشنیدی !!! #حق_الناس

دنیا دار مکافات است .

گروه جهادی منتظران ظهور (عج)

@mntazera
👍3
منتظران ظهور
قسمت بیست و پنجم [دفتر سفیر ایران در امریکا ] ماموری وارد اتاق سفیر میشود و‌روزنامه هایی که تیتر اتفاقات ساختمان سازمان ملل دارد را روی میز سفیر میگذارد . تلفن به صدا در می آید . سفیر تلفن را برمیدارد ، ناگهان وحشت زده می ایستد .[پس از مکثی کوتاه ] سلام…
قسمت بیست و ششم

[امریکا ، سفارت ایران ]

تلفن زنگ میزند و سفیر پاسخ میدهد .
منشی :
قربان چند نفر ایرانی جلوی در سفارت تجمع کرده اند و از شما وقت ملاقات میخوان .

سفیر :
بگو برن گم شن .

[مقابل ساختمان سفارت ]
حدود بیست نفر که اغلب همان تحصن کنندگان سازمان ملل هستند و سردسته شان چمران است ، تجمع کردند .
مامور سفارت به تجمع کنندگان میگوید که سفیر الان وقت ندارد .

چمران آرام به صادق چیزی را می گوید و صادق همراه محمد از جمع جدا میشوند .

چمران هم خطاب به مامور سفارت :
اشکالی نداره ، ما اینجا هستیم تا وقتشون آزاد بشه .

باز از چمران اصرار و از مامور سفارت انکار و درماندگی مامورین سفارت ....


ادامه دارد ...

#مردرویاها
#زندگینامه

@mntazera