به گزارش خبرنگار نوفه، مدیر شرکت تات موتور میثم رحمانی بازداشت و روانه زندان شد
بعد از مدیر شرکت تات موتور آقای میثم رحمانی نوبت گردن کلفتی به نام غفاری است .
حسب شنیده ها، مدیر یکی از شرکت های دیگر پیش فروش خودرویی با پابند آزاد شده است و شنیده ها حکایت از آن دارد اگر مدیر شرکت #رضایت_خودروی_طراوت_نوین آقای #محمدرضا_غفاری به تهعدات خود عمل نکند برای ایشان هم پابند نصب می شود و سپس روانه زندان می شود.
@mntazera
بعد از مدیر شرکت تات موتور آقای میثم رحمانی نوبت گردن کلفتی به نام غفاری است .
حسب شنیده ها، مدیر یکی از شرکت های دیگر پیش فروش خودرویی با پابند آزاد شده است و شنیده ها حکایت از آن دارد اگر مدیر شرکت #رضایت_خودروی_طراوت_نوین آقای #محمدرضا_غفاری به تهعدات خود عمل نکند برای ایشان هم پابند نصب می شود و سپس روانه زندان می شود.
@mntazera
👍6👏1
#قرض_الحسنه
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
🤝اعطاء تسهیلات قرض الحسنه کوتاه مدت به مبلغ15.000.000.﷼
بابت پرداخت اقساط
مبلغ این وام ، از محل جمع آوری نذورات مردمی و عواید حاصل از فروش طرح تفکیک زباله پرداخت شد.
👈این تسهیلات طبق اولویت بندی نیاز های مراجعین و بعد از بررسی های لازم به آنها اعطاء میگردد.
🤝🤝شماهم میتوانید با ما در این کار خیر همراه باشید.🤝🤝
شماره کارت جهت کمک 👇👇
6277.6012.6595.4642
____
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
https://eitaa.com/mntazera
کانال گروه جهادی در ایتا👆
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
🤝اعطاء تسهیلات قرض الحسنه کوتاه مدت به مبلغ15.000.000.﷼
بابت پرداخت اقساط
مبلغ این وام ، از محل جمع آوری نذورات مردمی و عواید حاصل از فروش طرح تفکیک زباله پرداخت شد.
👈این تسهیلات طبق اولویت بندی نیاز های مراجعین و بعد از بررسی های لازم به آنها اعطاء میگردد.
🤝🤝شماهم میتوانید با ما در این کار خیر همراه باشید.🤝🤝
شماره کارت جهت کمک 👇👇
6277.6012.6595.4642
____
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
https://eitaa.com/mntazera
کانال گروه جهادی در ایتا👆
👏6
منتظران ظهور
قسمت نهم [ایران ، کارگاه جوراب بافی پدر چمران] چمران و پروانه وارد کارگاه میشوند ،پدر سخت مشغول کار است و کمی آنسوتر جوانی شانزده ساله ، بر روی قطعه ای کار میکند . پروانه : [آرام و درگوشی] اون آقا پسر تویی ؟! چمران: بله منم . یه قطعه از دستگاه جوراب…
قسمت دهم
چمران :
فقر برای ما یک اجبار نبود بلکه انتخاب بود . منظورم از فقر ساده زیستی برای آینده من یک انتخابه ، این همون چیزیه که راه ما دو نفر را از هم جدا میکند .
پروانه :
آخه من نمی فهمم ، وقتی می شه راحت زندگی کرد ، چرا آدم باید خودش رو به سختی بندازه ؟!
[چمران پروانه را به دو سکانس میبرد ]
مسجد قدیمی در تهران ، نماز مغرب و عشا تمام شده است و نوجوانی کفش هایش را میپوشد ، پیرمردی خود را به او میرساند.
پیرمرد فقیر:
آقازاده ، من گدا نیستم ، آدم آبرومندی هستم ، اما برای نان شب محتاجم...
نوجوان :
[قبل از اتمام حرف پیرمرد دست در جیب میکند و پولی به پیرمرد میدهد] ببخشید بیشتر از این در جیب نداشتم.
چمران :
اون نوجوان منم و پولی که قرار بود برای خودمان نان بخرم دادم پیرمرد ...
پروانه :
[ متحیر میشود و هنوز متوجه منطق چمران نشده ] من مخالف این نیستم که آدم توی زندگی گاهی در حد وسعش به دیگران کمک کند .
چمران :
این که تو می گی یه سبک زندگیه ولی این که من معتقدم چیز دیگری است .
[هوا بسیار سرد است و به شدت برف می بارد ، پیرمردی بدون بالاپوش در سرمای طاقت فرسا گوشه ای کز کرده است ، نوجوانی پیرمرد را در آن حال میبیند و پاهایش سست میشود ]
نوجوان بالاپوش خود را در می آورد و به پیرمرد میدهد .
پروانه :
نگو که این نوجوان باز تویی ؟!
چمران :
بله منم و خودم بالاپوش دیگری نداشتم و اون شب سرمای شدیدی خوردم و چند شب بستری شدم .
پروانه :ولی این سبک زندگی شیوه ای نیست که بشه باهاش یه عمر زندگی کرد .
چمران :
این دقیقا انتخاب منه و شیوه جلب #رضایت_خدا ست و من این شیوه رو دوست دارم ، و چیزی است که برای تو قابل پذیرش نیست
ادامه دارد ....
@mntazera
چمران :
فقر برای ما یک اجبار نبود بلکه انتخاب بود . منظورم از فقر ساده زیستی برای آینده من یک انتخابه ، این همون چیزیه که راه ما دو نفر را از هم جدا میکند .
پروانه :
آخه من نمی فهمم ، وقتی می شه راحت زندگی کرد ، چرا آدم باید خودش رو به سختی بندازه ؟!
[چمران پروانه را به دو سکانس میبرد ]
مسجد قدیمی در تهران ، نماز مغرب و عشا تمام شده است و نوجوانی کفش هایش را میپوشد ، پیرمردی خود را به او میرساند.
پیرمرد فقیر:
آقازاده ، من گدا نیستم ، آدم آبرومندی هستم ، اما برای نان شب محتاجم...
نوجوان :
[قبل از اتمام حرف پیرمرد دست در جیب میکند و پولی به پیرمرد میدهد] ببخشید بیشتر از این در جیب نداشتم.
چمران :
اون نوجوان منم و پولی که قرار بود برای خودمان نان بخرم دادم پیرمرد ...
پروانه :
[ متحیر میشود و هنوز متوجه منطق چمران نشده ] من مخالف این نیستم که آدم توی زندگی گاهی در حد وسعش به دیگران کمک کند .
چمران :
این که تو می گی یه سبک زندگیه ولی این که من معتقدم چیز دیگری است .
[هوا بسیار سرد است و به شدت برف می بارد ، پیرمردی بدون بالاپوش در سرمای طاقت فرسا گوشه ای کز کرده است ، نوجوانی پیرمرد را در آن حال میبیند و پاهایش سست میشود ]
نوجوان بالاپوش خود را در می آورد و به پیرمرد میدهد .
پروانه :
نگو که این نوجوان باز تویی ؟!
چمران :
بله منم و خودم بالاپوش دیگری نداشتم و اون شب سرمای شدیدی خوردم و چند شب بستری شدم .
پروانه :ولی این سبک زندگی شیوه ای نیست که بشه باهاش یه عمر زندگی کرد .
چمران :
این دقیقا انتخاب منه و شیوه جلب #رضایت_خدا ست و من این شیوه رو دوست دارم ، و چیزی است که برای تو قابل پذیرش نیست
ادامه دارد ....
@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واکنش مردم به سوال خبرنگار فرانس۲۴ در روز مهمونی ۱۰ کیلومتری عالیه!
اومده به مردم میگه مشکلی ندارید این همه هزینه واسه مهمونی ده کیلومتری شده؟!
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
اومده به مردم میگه مشکلی ندارید این همه هزینه واسه مهمونی ده کیلومتری شده؟!
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
منتظران ظهور
🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇 #کف_خیابون_7 اون روز و اون شب هم به هر ترتیبی بود گذشت. اون از صبحش و جلسه اداره... اون از پیش از ظهرش و مجلس روضه ی خانمم... اون از اون همه لیچار و حرفی که بارم کرد... اون از پرواز و ترافیک بعدش... اون از جلسه اداره و معرفی اجمالی پرونده…
#کف_خیابون_8
پرونده را باز کردم و شروع به مطالعه اش کردم. چون اصل داستان درباره این پرونده است و خیلی نکات ریز و درشت داره، باید تلاش کنم قشنگ و جزئی براتون تعریفش کنم. علتشم اینه که سلسله ای از مشکلات به هم پیوسته را به ما معرفی میکنه که به صورت دومینو به هم تکیه دارند. من حدود یک هفته، دقت کنید، یک هفته شبانه روزی، نه یک هفته کاری، درگیر مطالعه همین پوشه 120صفحه و خورده ای بودم! دو سه روز آخریش هم زمان که مطالعه میکردم، به آنالیز و دوخت و دوز ارتباطاتش هم مشغول بودم. به خاطر همین مجبورم شما را چندین شب معطل تعریفش کنم.
پرونده از این قرار بود:
از یه مکانیکی تماسی به مرکز 110 گرفته میشه و خونی بودن لباس یه پسر که شاگرد اون مکانیکی بوده و حالاتش مشکوک میزده را گزارش میدن. پلیس آگاهی چندان توجهی نمیکنه و میگه اصلا ربطی به ما نداره و شاید خون مرغ باشه و این حرفها...
تا اینکه یک ساعت بعدش، دوباره با مرکز آگاهی تماس میگیرن و اطلاع میدن که همون پسر، توی دسشویی بغل مسجد، رگش را زده و میخواسته خودکشی کنه اما موفق به خودکشی نمیشه و صاحب اون مکانیکی میاد و سریعا میبردش بیمارستان.
مامور آگاهی میره سراغ اون پسر... کجا؟ بیمارستان... کی؟ ... دقیقا وقتی که اون پسر به هوش میاد و به خاطر خون زیادی که ازش رفته بوده، لب و دهانش عطش داشته و نمیتونسته حتی حرف بزنه!
خب صبر میکنند تا اون پسر یه کم وضعیتش بهتر بشه و حداقل قادر به حرف زدن باشه... مامور آگاهی تا با دقت بیشتری به پسر نگاه میکنه، میبینه که این پسر خیلی جوون هست و با خودش فکر میکنه که کاش یکی از همکارانشون در بخش پیشگیری از جرائم و کانون تربیت هم موقع بازجویی اولیه روی تخت بیمارستان حاضر باشه.
میره بیرون از اتاق تا زنگ بزنه و هماهنگ کنه تا همکارش بیاد... حدودا یه ربع بیست دقیقه بیرون از اتاق بوده که ناگهان دای جیغ پرستار میشنوه... سریعا برمیگرده داخل تا ببینه چه شده؟ که متوجه میشه پسر قصد فرار داشته... پرستار را محکم هل داده به طرف دیوار... دویده به سمت پله های پشتی بیمارستان... که مامور آگاهی بهش میرسه و اجازه فرار بهش نمیده!
چون احتمال داشته بازم فرار کنه، مامور تصمیم میگیره که به دست اون پسر دستبند بزنه. پسره را میخوابونند روی تخت و ادامه سرم و درمانش را با حساسیت بیشتری انجام میدهند.
تا اینکه پسر قادر به ارتباط و حرف زدن میشه... مامور ازش میخواد که خودشو معرفی کنه... اون پسر هم میگه: «اسمم «افشین» هست... 16 ساله... به دنیا اومده کرج... ساکن تهران... تا سوم راهنمایی بیشتر نخوندم... به خاطر مشکلات مالی خانواده، مجبور شدم در مکانیکی اوس جلال مشغول به کار بشم...»
مامور آگاهی ازش میپرسه: «مشکلت چیه؟ چرا رگ دستت را توی دسشویی زده بودی؟»
افشین هیچی نمیگه و وقتی چند بار ازش میپرسن، بازم سکوت اختیار میکنه و لب به کلمه ای باز نمیکنه.
خب افشین جرم خاصی مرتکب نشده بوده و شاکی خصوصی و یا عمومی هم نداشته. به خاطر همین، نمیشده زندانیش و یا حتی بازداشتش کرد! به خاطر همین، از فرارش هم چشم پوشی میشه و تنها اقدامی که تونستند انجام بدن، این بود که افشین را به یه مرکز مشاوره معرفی کنند تا بر ذهن و روان و رفتار افشین کار بشه و افشین به زندگی و رفتارهای طبیعی برگرده.
از اینجای پرونده، خیلی باید دقت بشه. چون من مدارک آگاهی و مرکز مشاوره مرتبط با نیروی انتظامی را که شهید شاهرودی جمع کرده بود، ناقص دیدم و باید تکمیلش میکردم. به خاطر همین، مدت زمان بیشتری را برای جزئیات زندگی افشین به نقل شهید شاهرودی گذاشتم تا چیزی از چشمم جا نیفته.
به خاطر همین، اجازه بدید از اینجاش به بعد، از زبون شهید شاهرودی بقیه داستان را (با کمی دخل و تصرف که خودم در طول تحقیقات بعدی بهش رسیدم) براتون بگم.
ادامه دارد...
@mntazera
پرونده را باز کردم و شروع به مطالعه اش کردم. چون اصل داستان درباره این پرونده است و خیلی نکات ریز و درشت داره، باید تلاش کنم قشنگ و جزئی براتون تعریفش کنم. علتشم اینه که سلسله ای از مشکلات به هم پیوسته را به ما معرفی میکنه که به صورت دومینو به هم تکیه دارند. من حدود یک هفته، دقت کنید، یک هفته شبانه روزی، نه یک هفته کاری، درگیر مطالعه همین پوشه 120صفحه و خورده ای بودم! دو سه روز آخریش هم زمان که مطالعه میکردم، به آنالیز و دوخت و دوز ارتباطاتش هم مشغول بودم. به خاطر همین مجبورم شما را چندین شب معطل تعریفش کنم.
پرونده از این قرار بود:
از یه مکانیکی تماسی به مرکز 110 گرفته میشه و خونی بودن لباس یه پسر که شاگرد اون مکانیکی بوده و حالاتش مشکوک میزده را گزارش میدن. پلیس آگاهی چندان توجهی نمیکنه و میگه اصلا ربطی به ما نداره و شاید خون مرغ باشه و این حرفها...
تا اینکه یک ساعت بعدش، دوباره با مرکز آگاهی تماس میگیرن و اطلاع میدن که همون پسر، توی دسشویی بغل مسجد، رگش را زده و میخواسته خودکشی کنه اما موفق به خودکشی نمیشه و صاحب اون مکانیکی میاد و سریعا میبردش بیمارستان.
مامور آگاهی میره سراغ اون پسر... کجا؟ بیمارستان... کی؟ ... دقیقا وقتی که اون پسر به هوش میاد و به خاطر خون زیادی که ازش رفته بوده، لب و دهانش عطش داشته و نمیتونسته حتی حرف بزنه!
خب صبر میکنند تا اون پسر یه کم وضعیتش بهتر بشه و حداقل قادر به حرف زدن باشه... مامور آگاهی تا با دقت بیشتری به پسر نگاه میکنه، میبینه که این پسر خیلی جوون هست و با خودش فکر میکنه که کاش یکی از همکارانشون در بخش پیشگیری از جرائم و کانون تربیت هم موقع بازجویی اولیه روی تخت بیمارستان حاضر باشه.
میره بیرون از اتاق تا زنگ بزنه و هماهنگ کنه تا همکارش بیاد... حدودا یه ربع بیست دقیقه بیرون از اتاق بوده که ناگهان دای جیغ پرستار میشنوه... سریعا برمیگرده داخل تا ببینه چه شده؟ که متوجه میشه پسر قصد فرار داشته... پرستار را محکم هل داده به طرف دیوار... دویده به سمت پله های پشتی بیمارستان... که مامور آگاهی بهش میرسه و اجازه فرار بهش نمیده!
چون احتمال داشته بازم فرار کنه، مامور تصمیم میگیره که به دست اون پسر دستبند بزنه. پسره را میخوابونند روی تخت و ادامه سرم و درمانش را با حساسیت بیشتری انجام میدهند.
تا اینکه پسر قادر به ارتباط و حرف زدن میشه... مامور ازش میخواد که خودشو معرفی کنه... اون پسر هم میگه: «اسمم «افشین» هست... 16 ساله... به دنیا اومده کرج... ساکن تهران... تا سوم راهنمایی بیشتر نخوندم... به خاطر مشکلات مالی خانواده، مجبور شدم در مکانیکی اوس جلال مشغول به کار بشم...»
مامور آگاهی ازش میپرسه: «مشکلت چیه؟ چرا رگ دستت را توی دسشویی زده بودی؟»
افشین هیچی نمیگه و وقتی چند بار ازش میپرسن، بازم سکوت اختیار میکنه و لب به کلمه ای باز نمیکنه.
خب افشین جرم خاصی مرتکب نشده بوده و شاکی خصوصی و یا عمومی هم نداشته. به خاطر همین، نمیشده زندانیش و یا حتی بازداشتش کرد! به خاطر همین، از فرارش هم چشم پوشی میشه و تنها اقدامی که تونستند انجام بدن، این بود که افشین را به یه مرکز مشاوره معرفی کنند تا بر ذهن و روان و رفتار افشین کار بشه و افشین به زندگی و رفتارهای طبیعی برگرده.
از اینجای پرونده، خیلی باید دقت بشه. چون من مدارک آگاهی و مرکز مشاوره مرتبط با نیروی انتظامی را که شهید شاهرودی جمع کرده بود، ناقص دیدم و باید تکمیلش میکردم. به خاطر همین، مدت زمان بیشتری را برای جزئیات زندگی افشین به نقل شهید شاهرودی گذاشتم تا چیزی از چشمم جا نیفته.
به خاطر همین، اجازه بدید از اینجاش به بعد، از زبون شهید شاهرودی بقیه داستان را (با کمی دخل و تصرف که خودم در طول تحقیقات بعدی بهش رسیدم) براتون بگم.
ادامه دارد...
@mntazera
طرف شغلش این بوده که به روند استخدامها نظارت کنه تا تخلفی صورت نگیره. بعد حکم استخدام خودش به دلیل تخلف لغو شده!!!
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
👍2
این ۱۳ شغل از کارمزد کارتخوانها معاف شدند
🔹طبق اعلام بانک مرکزی صاحبان مشاغل زیر معاف از کارمزد هستند:
🔹۱ ـ نانواییها ۲ ـ سوپرمارکتها و فروشگاههای محصولات غذایی و خواروبارفروشی ۳ ـ داروخانهها، بیمارستانها و خدمات درمانی ۴ ـ جایگاههای سوخت اتوماتیک و فروشندگان سوخت ۵ ـ فروشگاههای تجهیزات ساخت کاردستی و صنایع دستی هنری ۶ ـ حملونقل درون و حومه شهر، تاکسیرانی و کرایه اتومبیل ۷ ـ مدارس ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان ۸ ـ روزنامهفروشیها و دکههای روزنامه ۹ ـ دفتر خدمات مخابراتی محلی و راهدور ۱۰ ـ انجمنها و اتحادیههای مدنی، اجتماعی و مؤسسات خیریه ۱۱ ـ فروشگاه محصولات رسانهای، کتاب، روزنامه، فیلم، موسیقی ۱۲ ـ عوارض راه، پارکینگ، پارکومتر و گاراژ ۱۳ ـ وجوه دولتی، قوه قضاییه و شرکتهای خدماتی (آب، برق، گاز).
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
🔹طبق اعلام بانک مرکزی صاحبان مشاغل زیر معاف از کارمزد هستند:
🔹۱ ـ نانواییها ۲ ـ سوپرمارکتها و فروشگاههای محصولات غذایی و خواروبارفروشی ۳ ـ داروخانهها، بیمارستانها و خدمات درمانی ۴ ـ جایگاههای سوخت اتوماتیک و فروشندگان سوخت ۵ ـ فروشگاههای تجهیزات ساخت کاردستی و صنایع دستی هنری ۶ ـ حملونقل درون و حومه شهر، تاکسیرانی و کرایه اتومبیل ۷ ـ مدارس ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان ۸ ـ روزنامهفروشیها و دکههای روزنامه ۹ ـ دفتر خدمات مخابراتی محلی و راهدور ۱۰ ـ انجمنها و اتحادیههای مدنی، اجتماعی و مؤسسات خیریه ۱۱ ـ فروشگاه محصولات رسانهای، کتاب، روزنامه، فیلم، موسیقی ۱۲ ـ عوارض راه، پارکینگ، پارکومتر و گاراژ ۱۳ ـ وجوه دولتی، قوه قضاییه و شرکتهای خدماتی (آب، برق، گاز).
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
احیا و رونق مجدد صادرات
تصاحب بازارهای روسیه توسط ایران
سعید صالحی، مدیر جهاد کشاورزی شهرستان قزوین: اولین محموله به میزان ۲۰ تن در فاز اول از منطقه الموت شرقی روستای خشکچال به کشور مقصد روسیه از مرز آستارا انجام شده است.
این چندمین محموله صادراتی از انواع میوه های ایران به روسیه است .
@mntazera
تصاحب بازارهای روسیه توسط ایران
سعید صالحی، مدیر جهاد کشاورزی شهرستان قزوین: اولین محموله به میزان ۲۰ تن در فاز اول از منطقه الموت شرقی روستای خشکچال به کشور مقصد روسیه از مرز آستارا انجام شده است.
این چندمین محموله صادراتی از انواع میوه های ایران به روسیه است .
@mntazera
رتبه بندی جهانی بهترین نان
پرچم نان بربری بالاست 😎
مقام سوم جهان را در جدول رده بندی از آن خود کرده است .😍😋
نان سنگک و نان شیرمال در جدول به ترتیت در رتبه ی ۲۱ و ۲۲ قرار دارند.
و نان تافتونی در قعر جدول جای گرفته است .
@mntazera
پرچم نان بربری بالاست 😎
مقام سوم جهان را در جدول رده بندی از آن خود کرده است .😍😋
نان سنگک و نان شیرمال در جدول به ترتیت در رتبه ی ۲۱ و ۲۲ قرار دارند.
و نان تافتونی در قعر جدول جای گرفته است .
@mntazera
👍4
لینک کانال فروشگاه پوشاک پرگاس
بالاترازخانه بهداشت خ اصلی روبروی فروشگاه سورنا
https://rubika.ir/joing/DFEIAEBA0OUZTXBMWQLWIKNOIBRUSPSE
@mntazera
بالاترازخانه بهداشت خ اصلی روبروی فروشگاه سورنا
https://rubika.ir/joing/DFEIAEBA0OUZTXBMWQLWIKNOIBRUSPSE
@mntazera
🔥1
منتظران ظهور
قسمت دهم چمران : فقر برای ما یک اجبار نبود بلکه انتخاب بود . منظورم از فقر ساده زیستی برای آینده من یک انتخابه ، این همون چیزیه که راه ما دو نفر را از هم جدا میکند . پروانه : آخه من نمی فهمم ، وقتی می شه راحت زندگی کرد ، چرا آدم باید خودش رو به سختی…
قسمت یازدهم
چمران :
خب ، حالا متقاعد شدی که راه ما دو تا از هم جداست و خیلی با هم فاصله داریم ؟!
پروانه :
نه ، آقای مهندس! چشم شما افتاده به خونه و کارخونه پدرم ،من اگر از شما پایین تر نباشم ، قطعا بالاتر نیستم ، این مال و ثروتی که می بینی یک سنتش هم مال من نیست .
چمران حیرت زده میشود .
پروانه :
من هم حرف برای گفتن زیاد دارم .
ادامه دارد...
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
چمران :
خب ، حالا متقاعد شدی که راه ما دو تا از هم جداست و خیلی با هم فاصله داریم ؟!
پروانه :
نه ، آقای مهندس! چشم شما افتاده به خونه و کارخونه پدرم ،من اگر از شما پایین تر نباشم ، قطعا بالاتر نیستم ، این مال و ثروتی که می بینی یک سنتش هم مال من نیست .
چمران حیرت زده میشود .
پروانه :
من هم حرف برای گفتن زیاد دارم .
ادامه دارد...
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴🔴عجیب اما واقعی! من با نامرد دست نمیدهم!
🔶قهر دو انقلابی نما بر سر قدرت
👈 قهر نماینده قزوین در مجلس با استاندار قزوین که پادرمیانی وزیر میراث هم کفایت نکرد!
وحدت کلمه و همدلی بین مسئولین موج میزنه.......
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
🔶قهر دو انقلابی نما بر سر قدرت
👈 قهر نماینده قزوین در مجلس با استاندار قزوین که پادرمیانی وزیر میراث هم کفایت نکرد!
وحدت کلمه و همدلی بین مسئولین موج میزنه.......
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
منتظران ظهور
#مزاج_خود_را_بشناسیم(۵) ویژگی ظاهری طبع #گرم_تر«مرطوب» هیکل و اندام: افراد دموی درشت اندام و تنومند هستند و بدنی عضلانی و ماهیچه ای دارند ، چهار شانه بوده ، قفسه سینه پهن دارند . تو پر بوده و استعداد نسبی چاقی دارند ، آنان را نمی توان لاغر و کمر باریک کرد…
#مزاج_خود_را_بشناسیم (۶)
ویژگیهای ظاهری طبع #گرم_تر(مرطوب)
مو:
دموی ها معمولا پر مو هستند ، موهای حالت دار ، مجعد و ضخیم دارند، موهای آنان در سنین جوانی و میانسالی ریزش زیادی ندارد و دچار سفیدی موی زودرس هم نمیشوند ، اما در سنین بالا در پیری و کهولت مثل تمام طبع گرم ریزش و طاسی در وسط سر دارند .
ناخن:
زیر ناخن هایشان قرمز است .
تعریق :
منافذ پوستی درشتی دارند و زیاد عرق میکنند.
رگها:
رگهای بدن در ناحیه پشت دستها، گردن، روی پاها و گاه پیشانی واضح و برجسته است .
نبض :
نبضی پر ، وسیع ، قوی ، سریع و نرم دارند.
زبان:
رنگ زبان شان قرمز پررنگ است .
قدرت بدنی:
قوی و پر انرژی و با قدرت بدنی بالا هستند .
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
ویژگیهای ظاهری طبع #گرم_تر(مرطوب)
مو:
دموی ها معمولا پر مو هستند ، موهای حالت دار ، مجعد و ضخیم دارند، موهای آنان در سنین جوانی و میانسالی ریزش زیادی ندارد و دچار سفیدی موی زودرس هم نمیشوند ، اما در سنین بالا در پیری و کهولت مثل تمام طبع گرم ریزش و طاسی در وسط سر دارند .
ناخن:
زیر ناخن هایشان قرمز است .
تعریق :
منافذ پوستی درشتی دارند و زیاد عرق میکنند.
رگها:
رگهای بدن در ناحیه پشت دستها، گردن، روی پاها و گاه پیشانی واضح و برجسته است .
نبض :
نبضی پر ، وسیع ، قوی ، سریع و نرم دارند.
زبان:
رنگ زبان شان قرمز پررنگ است .
قدرت بدنی:
قوی و پر انرژی و با قدرت بدنی بالا هستند .
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera