منتظران ظهور
📎📎📎🔗🔗🔗📎📎📎🔗🔗🔗 بسم الله الرحمن الرحیم «کف خیابون» نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی #کف_خیابون_1 دلیل این همه حساسیت را میتونستم درک کنم. به قول قدیمیا: «بچه دیشب که نیستم!» میتونستم بفهمم که داره اتفاقاتی میفته که نمیشه چندان پرس و جو کرد. چون هنوز هیچی معلوم…
🔗📎🔗📎🔗📎🔗📎🔗📎🔗
#کف_خیابون_2
واسه من همیشه سخت ترین لحظه ماموریت ها، وقتیه که به خانمم میخوام بگم دارم میرم ماموریت! اونم چهار پنج ماه طول میکشه و باید مجردی برم و برنامه تماس و اس ام اس ها هم میشه شرایط قهوه ای! ( ینی حواست به مکالماتت باشه.)
اون روز تا رسیدم خونه و مطرح کردم که دارم میرم ماموریت چهار ماهه، خونمون شد کربلا ... چشمتون روز بد نبینه... خانمم کاری کرد که اصلا به زبونم نمیاد... حتی گفت: «حاضرم نون خشک بخوریم اما پیش خودمون باشی! اصلا پاشو برو بنایی و کارگری! اما شبها برگرد خونه و اسمی از ماموریت و شرایط قهوه ای و کوفت و زهرمار نیار! انگار همه مردند و فقط آسمون سوراخ شده که تو را میفرستند این ور و اون ور! شوهر معصومه و شوهر محدثه و شوهر ملاحت و شوهر فاطمه و شوهر نجمه و اینا چرا جایی نمیرن و همیشه شیراز هستند؟! همیشه هم جوری برمیگردی که تا لباس راحتی میپوشی، میبینم دو سه تا زخم و شکستگی جدید روی بدنت گذاشتن!»
گفتم: «لطفا درکم کن! مثل تو فیلم ها حرف نزن! ما چیکار شوهرای مردم داریم؟! مگه من اسم زن مردم میارم که تو اسم شوهراشون میاری؟ لابد توقع داری منم مثل تو فیلم ها بگم این ماموریت آخرمه و دیگه کار نمیکنم؟! نه عزیزدل محمد! از این خبرها نیست. اگه زنده موندم، حالا حالاها کار داریم. خودت را قرص و محکم بگیر. نذار شیطون ...»
گفت: «شیطون کیه؟ کدوم شیطون؟ کدوم کشک؟ از کی تا حالا اسم دلتنگی زن برای شوهر بت منش گذاشتن شیطون که ما خبر نداریم؟» بعد شروع کرد به گریه... خب راست میگفت... زن است دیگر... گاهی... ینی معمولا دلش میگیره...
خلاصه اون روز اشک منم درآورد... میگفت: «از وقتی زنت شدم همه دوستام را از دست دادم... میگن شوهرش امنیتیه... میگن لابد اگه اومدن خونمون، میخوام راپورت زندگیشون بدم به تو... حتی اگه پسر و پدرشون به خاطر مواد مخدر و هر جرمی دیگه دستگیر بشن، فکر میکنند من بدبخت بی کس و کار دارم راپورتشون میدم... گفتم شوهرم میشه همدمم، اما کدوم شوهر؟! شوهری که تا زنگ میزنم براش و میخوام یه کم قربونم بشه و قربونش برم، باید حواسم باشه که برادران تلاشگر و همیشه در صحنه ادارتون صدامون نشنوند و شنود نشه! بعدش هم فقط میتونم همه هنرم را جمع کنم و ازش بپرسم: حالت چطوره محمد آقا؟! تو هم دربیایی بگی: الحمد لله حاج خانم! شما چطورین؟! تو حتی به من پشت تلفن میگی حاج خانم! میگی شما! حالا اگه اسمم را پشت تلفن بگی و منم یه کلمه جان بذارم پشت اسمت، امنیت ملی و روابط ژئوپولوتیک نظام بهم میخوره؟! یا فکر میکنی مثلا تشویش اذهان عمومی پیش میاد؟! خدا نجاتم بده از دست تو! که هم بدبختانه دوستت دارم و هم دیگه خونه بابام راهم نمیدن که بخوام برگردم!»
من همیشه تا یاد پدر خانمم میفتم خندم میگیره! خانمم هم میدونه! دید سرمو انداختم پایین و دارم میخندم... وسط گریه اش خندش گرفت و گفت: «زهر مار! برو از بابای خودت بخند!»
منم دیگه نتونستم خندم را کنترل کنم و گفتم: «با بابای تو بیشتر حال میکنم! راستی وقتی میفهمه من رفتم ماموریت، چی میگه؟ یه تکه کلام داره ها... بگو اونو...»
همینجوری که داشت اشکش را پاک میکرد و با بغضش میخندید گفت: « خودت که میدونی! تا حالا صد بار برات گفتم و خندیدیم!»
گفتم: «جان محمدت! فقط یه بار بگو و دیگه نگو!» هر کاریش کردم نگفت. خیلی ازم دلخور بود. باید آرومش میکردم اما داشت وقت از دستم میرفت. حواسم نبود و خیلی تابلو به ساعت نگاه کردم. فورا گفت: «آره پاشو که دیرته! پاشو که وقت برای زن و بچه هات گذاشتن، اتلاف وقتت محسوب میشه! پاشو که ما ارزشش نداریم. پاشو مامور ویژه! پاشو برو بت من! پاشو زورو!»
خودش هم میدونست که تا آرومش نکنم و برام دعا نکنه نمیرم. میدونست و حالا داشت بازم اذیتم میکرد. میدونم که بعدا که ممکنه این اوراق به دست مردم بیفته و بخونند، فورا بگن: «خانمه و احساسات داره و حق با اونه و باید درکش کنی و...»
بگذریم !!
بوسیدمش... به زور بوسم کرد... از زیر قرآن ردم کرد... برگشتم بهش گفتم دعا کن آدم بشم! با دلخوری و چشمای قرمزش گفت: «دعا میکنم سالم برگردی! آدم شدنت پیش کش!»
در فرودگاه مدرس شیراز، با عمار قرار گذاشتیم که یه پرینت دیگه از کاغذ دوم با مهر تایید واسم بیاره. وقتی رسیدم فرودگاه، عمار اونجا بود. کاغذ را بهم داد ... کاغذ قبلی را تحویل گرفت ...گفتم: « میزان دسترسیم بدک نیست اما نذار فکرم مشغول بشه.بلدی که. رتق و فتق کارها با تو!» خدافظی کردیم و رفتم...
ادامه دارد...
@mntazera
#کف_خیابون_2
واسه من همیشه سخت ترین لحظه ماموریت ها، وقتیه که به خانمم میخوام بگم دارم میرم ماموریت! اونم چهار پنج ماه طول میکشه و باید مجردی برم و برنامه تماس و اس ام اس ها هم میشه شرایط قهوه ای! ( ینی حواست به مکالماتت باشه.)
اون روز تا رسیدم خونه و مطرح کردم که دارم میرم ماموریت چهار ماهه، خونمون شد کربلا ... چشمتون روز بد نبینه... خانمم کاری کرد که اصلا به زبونم نمیاد... حتی گفت: «حاضرم نون خشک بخوریم اما پیش خودمون باشی! اصلا پاشو برو بنایی و کارگری! اما شبها برگرد خونه و اسمی از ماموریت و شرایط قهوه ای و کوفت و زهرمار نیار! انگار همه مردند و فقط آسمون سوراخ شده که تو را میفرستند این ور و اون ور! شوهر معصومه و شوهر محدثه و شوهر ملاحت و شوهر فاطمه و شوهر نجمه و اینا چرا جایی نمیرن و همیشه شیراز هستند؟! همیشه هم جوری برمیگردی که تا لباس راحتی میپوشی، میبینم دو سه تا زخم و شکستگی جدید روی بدنت گذاشتن!»
گفتم: «لطفا درکم کن! مثل تو فیلم ها حرف نزن! ما چیکار شوهرای مردم داریم؟! مگه من اسم زن مردم میارم که تو اسم شوهراشون میاری؟ لابد توقع داری منم مثل تو فیلم ها بگم این ماموریت آخرمه و دیگه کار نمیکنم؟! نه عزیزدل محمد! از این خبرها نیست. اگه زنده موندم، حالا حالاها کار داریم. خودت را قرص و محکم بگیر. نذار شیطون ...»
گفت: «شیطون کیه؟ کدوم شیطون؟ کدوم کشک؟ از کی تا حالا اسم دلتنگی زن برای شوهر بت منش گذاشتن شیطون که ما خبر نداریم؟» بعد شروع کرد به گریه... خب راست میگفت... زن است دیگر... گاهی... ینی معمولا دلش میگیره...
خلاصه اون روز اشک منم درآورد... میگفت: «از وقتی زنت شدم همه دوستام را از دست دادم... میگن شوهرش امنیتیه... میگن لابد اگه اومدن خونمون، میخوام راپورت زندگیشون بدم به تو... حتی اگه پسر و پدرشون به خاطر مواد مخدر و هر جرمی دیگه دستگیر بشن، فکر میکنند من بدبخت بی کس و کار دارم راپورتشون میدم... گفتم شوهرم میشه همدمم، اما کدوم شوهر؟! شوهری که تا زنگ میزنم براش و میخوام یه کم قربونم بشه و قربونش برم، باید حواسم باشه که برادران تلاشگر و همیشه در صحنه ادارتون صدامون نشنوند و شنود نشه! بعدش هم فقط میتونم همه هنرم را جمع کنم و ازش بپرسم: حالت چطوره محمد آقا؟! تو هم دربیایی بگی: الحمد لله حاج خانم! شما چطورین؟! تو حتی به من پشت تلفن میگی حاج خانم! میگی شما! حالا اگه اسمم را پشت تلفن بگی و منم یه کلمه جان بذارم پشت اسمت، امنیت ملی و روابط ژئوپولوتیک نظام بهم میخوره؟! یا فکر میکنی مثلا تشویش اذهان عمومی پیش میاد؟! خدا نجاتم بده از دست تو! که هم بدبختانه دوستت دارم و هم دیگه خونه بابام راهم نمیدن که بخوام برگردم!»
من همیشه تا یاد پدر خانمم میفتم خندم میگیره! خانمم هم میدونه! دید سرمو انداختم پایین و دارم میخندم... وسط گریه اش خندش گرفت و گفت: «زهر مار! برو از بابای خودت بخند!»
منم دیگه نتونستم خندم را کنترل کنم و گفتم: «با بابای تو بیشتر حال میکنم! راستی وقتی میفهمه من رفتم ماموریت، چی میگه؟ یه تکه کلام داره ها... بگو اونو...»
همینجوری که داشت اشکش را پاک میکرد و با بغضش میخندید گفت: « خودت که میدونی! تا حالا صد بار برات گفتم و خندیدیم!»
گفتم: «جان محمدت! فقط یه بار بگو و دیگه نگو!» هر کاریش کردم نگفت. خیلی ازم دلخور بود. باید آرومش میکردم اما داشت وقت از دستم میرفت. حواسم نبود و خیلی تابلو به ساعت نگاه کردم. فورا گفت: «آره پاشو که دیرته! پاشو که وقت برای زن و بچه هات گذاشتن، اتلاف وقتت محسوب میشه! پاشو که ما ارزشش نداریم. پاشو مامور ویژه! پاشو برو بت من! پاشو زورو!»
خودش هم میدونست که تا آرومش نکنم و برام دعا نکنه نمیرم. میدونست و حالا داشت بازم اذیتم میکرد. میدونم که بعدا که ممکنه این اوراق به دست مردم بیفته و بخونند، فورا بگن: «خانمه و احساسات داره و حق با اونه و باید درکش کنی و...»
بگذریم !!
بوسیدمش... به زور بوسم کرد... از زیر قرآن ردم کرد... برگشتم بهش گفتم دعا کن آدم بشم! با دلخوری و چشمای قرمزش گفت: «دعا میکنم سالم برگردی! آدم شدنت پیش کش!»
در فرودگاه مدرس شیراز، با عمار قرار گذاشتیم که یه پرینت دیگه از کاغذ دوم با مهر تایید واسم بیاره. وقتی رسیدم فرودگاه، عمار اونجا بود. کاغذ را بهم داد ... کاغذ قبلی را تحویل گرفت ...گفتم: « میزان دسترسیم بدک نیست اما نذار فکرم مشغول بشه.بلدی که. رتق و فتق کارها با تو!» خدافظی کردیم و رفتم...
ادامه دارد...
@mntazera
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
♦️نکاتی کمتر شنیده شده از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی
🔸امروز ۷ تیر سالروز شهادت شهید بهشتی و ۷۲ تن از یارانش در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی است.
🔹در این ویدئو به نکاتی کمتر شنیده شده از این انفجار پرداختهایم، از محل تامین بمب این حادثه تا سرنوشت عامل این انفجار.
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
🔸امروز ۷ تیر سالروز شهادت شهید بهشتی و ۷۲ تن از یارانش در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی است.
🔹در این ویدئو به نکاتی کمتر شنیده شده از این انفجار پرداختهایم، از محل تامین بمب این حادثه تا سرنوشت عامل این انفجار.
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
منتظران ظهور
📣اطلاعیه📣 ⚫️مراسم ️چهلمین روز درگذشت مادری مهربان و همسری دلسوز مرحومه مغفور، شادروان حاجیه خانم ستاره نجارها 🖤وهمچنین یاد بودپدر و برادرعزیزشان حاج نصرت الله و محمد نجارها ⚫️⏰زمان: روز پنجشنبه مورخ 1402/2/28 ساعت 14/30 الی 16 ⚫️مکان: 🕌 مسجد…
بسمه تعالی
#کمک_مومنانه🤝
#مراسم نوعید
#مادر
#عید قربان
❤️کمک به گروه جهادی ومدرسه شهدای روستای باورس ❤️
💥رَبَّنَا اغْفِرْلِي وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ
پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مومنان را، در آن روز که حساب برپا میشود، بیامرز
✅ به استحضار میرسانیم جناب آقای حاج علی اکبر اسدی هزینه نوعید همسرمرحوم شان حاجیه خانم ستاره نجارها مصادف با عید سعید قربان مبلغ ۴ میلیون تومان به گروه جهادی منتظران ظهور(عج) و مبلغ ۱ میلیون تومان به مدرسه شهدای باورس اهدا کردند🙏
🤲 خداوند به این عزیزان و خانواده محترمشان سلامتی عنایت فرماید.و روح همسر و پدر مادر عزیزشان با رسول اکرم محشور بگرداند🌹
امیدواریم همچنان شاهد افزایش این فرهنگ زیبا و خیرخواهانه در بین همه مردم باشیم🤝🌷🌹🥀.
گروه جهادی منتظران ظهور از این خیر محترم تشکر کرده و از خداوند متعال توفیقات روزافزون و عاقبت به خیری را برایشان آرزو میکند.🙏
🌾شادی روحشان حمد فاتحه ای قرائت فرمایید💐
____
گروه جهادی منتظران ظهور
@mntazera
#کمک_مومنانه🤝
#مراسم نوعید
#مادر
#عید قربان
❤️کمک به گروه جهادی ومدرسه شهدای روستای باورس ❤️
💥رَبَّنَا اغْفِرْلِي وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ
پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مومنان را، در آن روز که حساب برپا میشود، بیامرز
✅ به استحضار میرسانیم جناب آقای حاج علی اکبر اسدی هزینه نوعید همسرمرحوم شان حاجیه خانم ستاره نجارها مصادف با عید سعید قربان مبلغ ۴ میلیون تومان به گروه جهادی منتظران ظهور(عج) و مبلغ ۱ میلیون تومان به مدرسه شهدای باورس اهدا کردند🙏
🤲 خداوند به این عزیزان و خانواده محترمشان سلامتی عنایت فرماید.و روح همسر و پدر مادر عزیزشان با رسول اکرم محشور بگرداند🌹
امیدواریم همچنان شاهد افزایش این فرهنگ زیبا و خیرخواهانه در بین همه مردم باشیم🤝🌷🌹🥀.
گروه جهادی منتظران ظهور از این خیر محترم تشکر کرده و از خداوند متعال توفیقات روزافزون و عاقبت به خیری را برایشان آرزو میکند.🙏
🌾شادی روحشان حمد فاتحه ای قرائت فرمایید💐
____
گروه جهادی منتظران ظهور
@mntazera
💔3👍2👏2
بنام خالق بی همتا باعرض سلام وادب 🌺🌺🌺
ارزش و عظمت عيد قربان🍂
قربان در لغت، مصدر از ماده قرب، به معناى نزديك شدن و قربانى آنچه را كه به آن تقرّب مى جويند، گفته مى شود.
قرآن مجيد در دو جا از اين واژه براى تقرّب به خدا استفاده نموده است؛
اول: در حكايت فرزندان آدم كه هابيل گوسفند چاقى و قابيل گندم نامرغوبى را براى قربانى به پيشگاه حق آوردند كه در پايان قربانى همراه با تقوا پذيرفته شد.
خداوند متعال در اين باره مى فرمايد:
وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَىْ ءَادَمَ بِالْحَقّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْأَخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» «مائده/۲۷)
وداستان دو پسر آدم را [كه سراسر پند و عبرت است ] به درستى و راستى بر آنان بخوان، هنگامى كه هر دو نفر با انجام كار نيكى به پروردگار تقرّب جستند، پس از يكى پذيرفته شد، و از ديگرى پذيرفته نشد. [برادرى كه عملش پذيرفته نشد از روى حسد و خودخواهى به برادرش ] گفت: بى ترديد تو را مى كشم. [او] گفت: خدا فقط از پرهيزكاران مى پذيرد.
دوم: در سوره احقاف، بت پرستان، بت ها را وسيله تقرّب به خدا مى دانستند.
فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ قُرْبَانًا ءَالِهَةَ بَلْ ضَلُّواْ عَنْهُمْ وَ ذَ لِكَ إِفْكُهُمْ وَ مَا كَانُواْ يَفْتَرُونَ» «احقاف/۲۸)
پس چرا معبودانى كه به جاى خدا انتخاب كردند به گمان اينكه آنان را به خدا نزديك كند، آنان را [هنگام نزول عذاب ] يارى نكردند بلكه [گم شده ] از دستشان رفتند، و اين بود [سرانجام و نتيجه ] دروغشان و آنچه را همواره افترا مى زدند.
در روايات دينى ما، نماز و نمازهاى نافله و قربانى روز عيد قربان و صدقه دادن به فقيران، از جمله وسيله هاى تقرّب به خدا بيان شده اند.
قربان، نام يكى از اعياد رسمى ساليانه مسلمانان، در روز دهم ذيحجّه است كه آن را أَضحى نيز مى گويند. و آن روز تاريخى از بزرگترين روزها نزد خداوند است؛ زيرا روز مراسم قربانى گوسفند در برابر فرمان قربانى كردن اسماعيل عليه السلام به دست حضرت ابراهيم عليه السلام، از بهترين اعمال واجب در مناسك حج است. و از آن پس حاجيان در احياى فداكارى از سوى اين پدر و فرزند، روز عيد قربان در منى قربانى مى كنند.
ابان بن محمد از امام جواد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:
ما مِنْ عَمَلٍ أَفْضَلَ يَوْمَ النَّحْرِ مِنْ دَمٍ مَسْفُوكٍ أَوْ مَشْىٍ فى بِرِّ الْوالِدَيْنِ أَوْ ذِى رَحِمٍ قاطِعٍ يَأْخُذُ عَلَيْهِ بِالْفَضْلِ وَ يَبْدَأُهُ بِالسَّلامِ أَوْ رَجُلٍ أَطْعَمَ مِنْ صالِحِ نُسُكِهِ وَ دَعا إِلى بَقِيَّتِها جِيرانَهُ مِنَ الْيَتامى وَ أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْمَمْلُوكِ وَ تَعاهَدَ الْأُسَراءَ. «بحارالانوار۱۲۷/۸۸
هيچ عملى در روز عيد قربان برتر نيست، مگر خونى كه براى قربانى ريخته شود و گامى در راه احسان به پدر و مادر برداشته شود و ديدار خويشى كه گسيخته باشد و به خودگذشتگى و آغاز به سلام بر وى پيشى گيرد و يا مردى از گوشت قربانى خود به همسايگان و مستمندان و يتيمان اطعام نموده و به ملاقات اسيران برود.
قربانى به گوسفند يا شترى گفته مى شود كه در عيد قربان ذبح گردد و آن در غير ايام حج مستحبّ مؤكّد است در ايّام حج از اعمال واجبى مى باشد كه در سرزمين منى روز دهم يا يازدهم و دوازدهم و تا آخر ذيحجه برگزار مى گردد. حاجى قربانى را سه بخش مى كند، يك بخش را خود بر مى دارد و بخش دوم را به فقرا مى بخشد و بخش سوم را به دوستان هديه مى دهد.
فضيلت قربانى در روايات
آداب و اعمال عيد قربان، همانند عيد فطر است، از جمله نماز و غسل و ادعيه و تكبيرات و حرمت روزه و اطعام مسكينان و فقيران با صدقات و گوشت قربانى به ويژه اينكه قربانى كردن در عيد قربان مستحبّ مؤكّد است.
رسول الله اعظم صلى الله عليه و آله فرمود:
خداوند روز أضحى را عيد قرار داد تا فقيران گوشت فراوان به دستشان رسد.
پس به آنها گوشت بخورانيد. « بحار/۲۹۶/۹۶باب ۵۲ حدیث ۱۵)حضرت على عليه السلام مى فرمايد:
اگر مردم مى دانستند كه قربانى در روز عيد قربان چه اجرى دارد، وام مى گرفتند و قربانى مى كردند؛ زيرا با اوّلين قطره خون، صاحب آن آمرزيده مى شود. «بحارالانوار ص۹۶/۲۹۷)
#فرارسیدن عید سعید قربان بر شما وخانواده محترم مبارک
@mntazera
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
ارزش و عظمت عيد قربان🍂
قربان در لغت، مصدر از ماده قرب، به معناى نزديك شدن و قربانى آنچه را كه به آن تقرّب مى جويند، گفته مى شود.
قرآن مجيد در دو جا از اين واژه براى تقرّب به خدا استفاده نموده است؛
اول: در حكايت فرزندان آدم كه هابيل گوسفند چاقى و قابيل گندم نامرغوبى را براى قربانى به پيشگاه حق آوردند كه در پايان قربانى همراه با تقوا پذيرفته شد.
خداوند متعال در اين باره مى فرمايد:
وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَىْ ءَادَمَ بِالْحَقّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْأَخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ» «مائده/۲۷)
وداستان دو پسر آدم را [كه سراسر پند و عبرت است ] به درستى و راستى بر آنان بخوان، هنگامى كه هر دو نفر با انجام كار نيكى به پروردگار تقرّب جستند، پس از يكى پذيرفته شد، و از ديگرى پذيرفته نشد. [برادرى كه عملش پذيرفته نشد از روى حسد و خودخواهى به برادرش ] گفت: بى ترديد تو را مى كشم. [او] گفت: خدا فقط از پرهيزكاران مى پذيرد.
دوم: در سوره احقاف، بت پرستان، بت ها را وسيله تقرّب به خدا مى دانستند.
فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ قُرْبَانًا ءَالِهَةَ بَلْ ضَلُّواْ عَنْهُمْ وَ ذَ لِكَ إِفْكُهُمْ وَ مَا كَانُواْ يَفْتَرُونَ» «احقاف/۲۸)
پس چرا معبودانى كه به جاى خدا انتخاب كردند به گمان اينكه آنان را به خدا نزديك كند، آنان را [هنگام نزول عذاب ] يارى نكردند بلكه [گم شده ] از دستشان رفتند، و اين بود [سرانجام و نتيجه ] دروغشان و آنچه را همواره افترا مى زدند.
در روايات دينى ما، نماز و نمازهاى نافله و قربانى روز عيد قربان و صدقه دادن به فقيران، از جمله وسيله هاى تقرّب به خدا بيان شده اند.
قربان، نام يكى از اعياد رسمى ساليانه مسلمانان، در روز دهم ذيحجّه است كه آن را أَضحى نيز مى گويند. و آن روز تاريخى از بزرگترين روزها نزد خداوند است؛ زيرا روز مراسم قربانى گوسفند در برابر فرمان قربانى كردن اسماعيل عليه السلام به دست حضرت ابراهيم عليه السلام، از بهترين اعمال واجب در مناسك حج است. و از آن پس حاجيان در احياى فداكارى از سوى اين پدر و فرزند، روز عيد قربان در منى قربانى مى كنند.
ابان بن محمد از امام جواد عليه السلام روايت مى كند كه فرمود:
ما مِنْ عَمَلٍ أَفْضَلَ يَوْمَ النَّحْرِ مِنْ دَمٍ مَسْفُوكٍ أَوْ مَشْىٍ فى بِرِّ الْوالِدَيْنِ أَوْ ذِى رَحِمٍ قاطِعٍ يَأْخُذُ عَلَيْهِ بِالْفَضْلِ وَ يَبْدَأُهُ بِالسَّلامِ أَوْ رَجُلٍ أَطْعَمَ مِنْ صالِحِ نُسُكِهِ وَ دَعا إِلى بَقِيَّتِها جِيرانَهُ مِنَ الْيَتامى وَ أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْمَمْلُوكِ وَ تَعاهَدَ الْأُسَراءَ. «بحارالانوار۱۲۷/۸۸
هيچ عملى در روز عيد قربان برتر نيست، مگر خونى كه براى قربانى ريخته شود و گامى در راه احسان به پدر و مادر برداشته شود و ديدار خويشى كه گسيخته باشد و به خودگذشتگى و آغاز به سلام بر وى پيشى گيرد و يا مردى از گوشت قربانى خود به همسايگان و مستمندان و يتيمان اطعام نموده و به ملاقات اسيران برود.
قربانى به گوسفند يا شترى گفته مى شود كه در عيد قربان ذبح گردد و آن در غير ايام حج مستحبّ مؤكّد است در ايّام حج از اعمال واجبى مى باشد كه در سرزمين منى روز دهم يا يازدهم و دوازدهم و تا آخر ذيحجه برگزار مى گردد. حاجى قربانى را سه بخش مى كند، يك بخش را خود بر مى دارد و بخش دوم را به فقرا مى بخشد و بخش سوم را به دوستان هديه مى دهد.
فضيلت قربانى در روايات
آداب و اعمال عيد قربان، همانند عيد فطر است، از جمله نماز و غسل و ادعيه و تكبيرات و حرمت روزه و اطعام مسكينان و فقيران با صدقات و گوشت قربانى به ويژه اينكه قربانى كردن در عيد قربان مستحبّ مؤكّد است.
رسول الله اعظم صلى الله عليه و آله فرمود:
خداوند روز أضحى را عيد قرار داد تا فقيران گوشت فراوان به دستشان رسد.
پس به آنها گوشت بخورانيد. « بحار/۲۹۶/۹۶باب ۵۲ حدیث ۱۵)حضرت على عليه السلام مى فرمايد:
اگر مردم مى دانستند كه قربانى در روز عيد قربان چه اجرى دارد، وام مى گرفتند و قربانى مى كردند؛ زيرا با اوّلين قطره خون، صاحب آن آمرزيده مى شود. «بحارالانوار ص۹۶/۲۹۷)
#فرارسیدن عید سعید قربان بر شما وخانواده محترم مبارک
@mntazera
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️قصۀ تاوَل و خَردل
هفتم تیر سال ۶۶ مردم سردشت نخستین مردمان غیرنظامیِ جهان بودند که سلاح شیمیایی را تجربه کردند و کودکانشان مزۀ خردل را.
ساعت ۴:۱۰ لحظۀ اصابت بمبهای شیمیایی به سردشت بود، از همان ساعت و تاریخ سکوت مجامع بینالمللیِ دفاع از حقوق بشر هم در قبال این فاجعه آغاز شد؛ سکوتی به درازای ۳۶ سال.
هفتم تیر سال ۶۶ مردم سردشت نخستین مردمان غیرنظامیِ جهان بودند که سلاح شیمیایی را تجربه کردند و کودکانشان مزۀ خردل را.
ساعت ۴:۱۰ لحظۀ اصابت بمبهای شیمیایی به سردشت بود، از همان ساعت و تاریخ سکوت مجامع بینالمللیِ دفاع از حقوق بشر هم در قبال این فاجعه آغاز شد؛ سکوتی به درازای ۳۶ سال.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه زمانی حضرت امام خمینی مشکلات کشور رو فریاد میزدند .... و مدافع حقوق مردم بودند و انقلاب شد ..
اما بعد از اون هنوز هم مشکلات کشور رو فریاد میزنند ....
.
هنوز برای رفع مشکلات کشور مسیولین درست و حسابی انتخاب نکردیم ......
مشکلات کشور با فریاد زدن سر وزیر صمت حل نمیشه ....
زمان انتخابات یه بنده خدایی اومده بود و میگفت اون شیخ که قد قد میکنه فقط حرف میزنه ...
انتخابات درست و نماینده انقلابی و ........
آقای سیاهکل مرادی ممنون که مشکلات کشور رو فریاد میزنی ...
عمه خدا بیامرزد من هم خیلی مشکلات کشور رو فریاد میزد ..........
مرد میدان میخواد مثل سردار سلیمانی ....
داد نمیزد ...
عمل میکرد ........
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
اما بعد از اون هنوز هم مشکلات کشور رو فریاد میزنند ....
.
هنوز برای رفع مشکلات کشور مسیولین درست و حسابی انتخاب نکردیم ......
مشکلات کشور با فریاد زدن سر وزیر صمت حل نمیشه ....
زمان انتخابات یه بنده خدایی اومده بود و میگفت اون شیخ که قد قد میکنه فقط حرف میزنه ...
انتخابات درست و نماینده انقلابی و ........
آقای سیاهکل مرادی ممنون که مشکلات کشور رو فریاد میزنی ...
عمه خدا بیامرزد من هم خیلی مشکلات کشور رو فریاد میزد ..........
مرد میدان میخواد مثل سردار سلیمانی ....
داد نمیزد ...
عمل میکرد ........
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
بسمه تعالی
#کمک_مومنانه🤝
#مراسم نوعید
#مادر
#عید قربان
❤️کمک به گروه جهادی وحسینیه روستای باورس ❤️
💥رَبَّنَا اغْفِرْلِي وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ
پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مومنان را، در آن روز که حساب برپا میشود، بیامرز
✅ به استحضار میرسانیم خانواده محترم مرحومه حاجیه خانم زهرا احمدی هزینه نوعید آن مرحومه مصادف با عید سعید قربان مبلغ یک میلیون و پانصد هزار تومان به گروه جهادی منتظران ظهور(عج) و مبلغ۲ میلیون تومان به حسینیه محل اهدا کردند🙏
🤲 خداوند به این عزیزان و خانواده محترمشان سلامتی عنایت فرماید.و روح پدر مادر عزیزشان با رسول اکرم محشور بگرداند🌹
امیدواریم همچنان شاهد افزایش این فرهنگ زیبا و خیرخواهانه در بین همه مردم باشیم🤝🌷🌹🥀.
گروه جهادی منتظران ظهور از این خیر محترم تشکر کرده و از خداوند متعال توفیقات روزافزون و عاقبت به خیری را برایشان آرزو میکند.🙏
🌾شادی روحشان حمد فاتحه ای قرائت فرمایید💐
____
گروه جهادی منتظران ظهور
@mntazera
#کمک_مومنانه🤝
#مراسم نوعید
#مادر
#عید قربان
❤️کمک به گروه جهادی وحسینیه روستای باورس ❤️
💥رَبَّنَا اغْفِرْلِي وَ لِوَالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ
پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مومنان را، در آن روز که حساب برپا میشود، بیامرز
✅ به استحضار میرسانیم خانواده محترم مرحومه حاجیه خانم زهرا احمدی هزینه نوعید آن مرحومه مصادف با عید سعید قربان مبلغ یک میلیون و پانصد هزار تومان به گروه جهادی منتظران ظهور(عج) و مبلغ۲ میلیون تومان به حسینیه محل اهدا کردند🙏
🤲 خداوند به این عزیزان و خانواده محترمشان سلامتی عنایت فرماید.و روح پدر مادر عزیزشان با رسول اکرم محشور بگرداند🌹
امیدواریم همچنان شاهد افزایش این فرهنگ زیبا و خیرخواهانه در بین همه مردم باشیم🤝🌷🌹🥀.
گروه جهادی منتظران ظهور از این خیر محترم تشکر کرده و از خداوند متعال توفیقات روزافزون و عاقبت به خیری را برایشان آرزو میکند.🙏
🌾شادی روحشان حمد فاتحه ای قرائت فرمایید💐
____
گروه جهادی منتظران ظهور
@mntazera
👏4
#اطلاعیه 📣
#نوعید
خانواده ها ی محترم مرحومه زهرا احمدی و مرحومه ستاره نجارها هزینه مراسم نوعید این عزیزان سفر کرده را جهت ساخت حسینیه سید الشهداء(ع) باورس و امور خیریه تقدیم وهزینه نمودند.
خداوند متعال روح این بزرگواران را قرین رحمت الهی قرار دهد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
#نوعید
خانواده ها ی محترم مرحومه زهرا احمدی و مرحومه ستاره نجارها هزینه مراسم نوعید این عزیزان سفر کرده را جهت ساخت حسینیه سید الشهداء(ع) باورس و امور خیریه تقدیم وهزینه نمودند.
خداوند متعال روح این بزرگواران را قرین رحمت الهی قرار دهد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨بندگی کن تاکه سلطانت کنند
تن رها کن تا همه جانت کنند
سر بنه در کف، برو در کوی دوست
تا چو اسماعیل،قربانت کنند
بگذر از فرزند و مال و جان خویش
تاخلیل الله دورانت کنند✨
پیشاپیش
عید سعید قربان، جشن تقرب عاشقان حق مبارک🌺💐🌺💐🌺💐
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
تن رها کن تا همه جانت کنند
سر بنه در کف، برو در کوی دوست
تا چو اسماعیل،قربانت کنند
بگذر از فرزند و مال و جان خویش
تاخلیل الله دورانت کنند✨
پیشاپیش
عید سعید قربان، جشن تقرب عاشقان حق مبارک🌺💐🌺💐🌺💐
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
🎉3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خاک عرفات را...
آب زمزم را
کوه حرا را
جرات ابراهیم را
طاقت اسماعیل را
وصال معشوق را...
صاحب کعبه نصیبمان کند...
#_عید_سعید_قربان_بر_شما_مبارک🌹
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
آب زمزم را
کوه حرا را
جرات ابراهیم را
طاقت اسماعیل را
وصال معشوق را...
صاحب کعبه نصیبمان کند...
#_عید_سعید_قربان_بر_شما_مبارک🌹
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
🤩4
منتظران ظهور
🔗📎🔗📎🔗📎🔗📎🔗📎🔗 #کف_خیابون_2 واسه من همیشه سخت ترین لحظه ماموریت ها، وقتیه که به خانمم میخوام بگم دارم میرم ماموریت! اونم چهار پنج ماه طول میکشه و باید مجردی برم و برنامه تماس و اس ام اس ها هم میشه شرایط قهوه ای! ( ینی حواست به مکالماتت باشه.) اون روز تا رسیدم…
🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇
#کف_خیابون_3
وقتی هواپیما پرید، کمربندمو باز کردم و یه کم راحت تر نشستم. من عاشق خوراکی هایی هستم که توی هواپیما میدن. هرچند کم هست اما خوشمزه و متنوعه. به همون میزان علاقمندیم به خوراکی های وسط پرواز، از توصیه های ایمنی که خانم های مهماندار انجام میدن، متنفرم. بیشتر شبیه ایروبیک اما با سرعت آروم و بسیار موزون انجام میشه. مخصوصا وقتی میخوان این جمله را اجرا کنند خیلی ضایع اجرا میکنند: «در هنگام خطر و فرود اضطراری، دو درب در جلو ... دو درب در عقب ... و دو درب در قسمت بالهای هواپیما جهت خروج شما عزیزان تعبیه شده است...»
میخواستم خودم را از این شکلک ها و اداها نجات بدم که روزنامه را از زیپ پشت صندلی جلویی درآوردم و یه نگاهی به تیترها و عکساش انداختم... یه تیتر خیلی نظرمو جلب کرد... جمله ای از دکتر بهشتی (پسر شهید بهشتی) نوشته بود... اصل جملش دقیق یادم نیست اما یادمه که خیلی از «مهندس میرحسین موسوی» تعریف کرده بود... قبلا هم یادمه... در روزنامه اطلاعات چند بار دیگه هم از موسوی تعریف و تمجید کرده بود... خیلی اکثر مردم نمیفهمیدند داره چه اتفاقی میفته... اما واسه بچه های ما خیلی واضح بود که دارن موسوی را میندازن سر زبونا... جوری که مثلا برای اذهان عمومی حالت مطالبه گری پیش بیاد و بعدا بگن «به خواست ملت...» ایشون در انتخابات شرکت کردند و کاندید شدند... به این کار در عالم رسانه و سواد مطبوعاتی میگن: «کی داریم؟ فقط یکی هست!» ... بگذریم!
از هواپیما پیاده شدم... خیابونا خیلی شلوغ بود... حدود دو سه ساعت طول کشید تا رسیدم شعبه جردن... قرار معرفیم اونجا بود... همه کارهای مربوط به معرفیم انجام شده بود... من فقط خودمو به نوعی تحویل دادم و منتظر اولین دستور شدم... درست نیست از اونجا بگم اما یه ساختمون حدودا 300 یا 400 متری... بدون تابلو و سردر... سه طبقه... تقریبا نوساز... علاوه بر کنترل ورود و خروج چشمی، باید رمز عبور هر روز را هم اعلام میکردیم... و کلی چیزای دیگه که بعدا شاید بیشتر توضیح دادم...
رفتم در استراحتگاهم و روی یه تخت دراز کشیدم تا صدام بزنند... خسته بودم... مدام تصویر خانمم جلوی چشمام بود... من حتی فرصت نکرده بودم با بچه هام خدافظی کنم... توی همین فکرها بود که چشمام بسته شد و خوابم برد.
وقتی بیدار شدم، اذون مغرب بود... قرار شد بعد از نماز و شام، یه جلسه مختصر داشته باشیم تا بتونیم از همون شب یا از فرداش شروع کنیم... نماز را پشت سر یه سید میان سال خوندیم. روحانی بسیار ساکت و معمولی بود... خب قطعا از دفتر روحانیت اداره بوده که در شعبه جردن داشت نماز میخوند... وگرنه نمیرن یه روحانی معمولی را پیدا کنند و دستش را بگیرن و بیارنش وسط یکی از شعبه های «کارگزینی و تقسیم» اداره... فقط نماز خوند و رفت... یاد حاج آقای اداره خودمون افتادم که چقدر بچه ها باهاش راحتن و اونم اهل بگو بخنده... کلا جو اداره تهران خیلی جو سنگینه... خیلی کسی با کسی حرف نمیزد... همه درگیر خودشونند... مثل شیراز نبود که گوشت تلخ تر از همشون من باشم!
نماز خوندیم... شام مختصری هم خوردیم... جاتون سبز...کتلت و مخلفات... اما حیف که نوشابه نداشت... بعدش رفتیم اتاقی که اسمش را سالن جلسات گذاشته بودند... حدودا 22 نفر بودیم... 10 نفر از خود بچه های تهران... 12 نفر هم از شهرستان ها و مراکز استان ها... خیلی معطلم نشدیم... شاید ده دقیقه... قرآن را شروع کردند... یادمه آیات 107 تا 109 سوره یونس خوندند... من خیلی این سه آیه را شنیدم و توی ذهنمه... چون اولین روز تحصیلم در دانشگاه امام باقر علیه السلام هم قاری قرآن جلسه، همین آیات را خوند...
جلسه حدودا دو ساعت طول کشید... از بیان محتویاتش معذورم اما درباره ماموریتمون در تهران و حومه نبود... چون اداره و حتی سازمان، هیچوقت مامورهای چندین پرونده موازی یا متوازی را با هم یه جا جمع نمیکنه... گود مورنینگ پارتی که نیست... بالاخره هر چیزی رسم و رسوم خودشو داره... وقتی من در شیراز قرار نیست بفهمم که اتاق بغلیم چه خبره و دارن روی چه پروژه ای کار میکنند، دیگه تهران که جای خود داره...
موضوع کلی جلسه درباره «بررسی شرایط منطقه با رویکرد آشوب محور در معادلات رژیم صهیونیزمی» بود... به جرات میتونم بگم که 80 درصد مطالبش برام تازگی داشت... واسه منی که حداقل سالانه دو سه بار، ماموریت خارج از کشور میرفتم تازگی داشت... چه برسه به بقیه... فقط فهمیدم که روزهای سخت و سنگینی در پیش داریم... تمام ضمایری که استفاده میکردند مخاطب و نزدیک بود... این ینی جامعه هدف دشمن، ما هستیم... ینی خطر داره نزدیک میشه اما ممکنه در دسترس نباشه!
ادامه دارد...
گروهجهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
#کف_خیابون_3
وقتی هواپیما پرید، کمربندمو باز کردم و یه کم راحت تر نشستم. من عاشق خوراکی هایی هستم که توی هواپیما میدن. هرچند کم هست اما خوشمزه و متنوعه. به همون میزان علاقمندیم به خوراکی های وسط پرواز، از توصیه های ایمنی که خانم های مهماندار انجام میدن، متنفرم. بیشتر شبیه ایروبیک اما با سرعت آروم و بسیار موزون انجام میشه. مخصوصا وقتی میخوان این جمله را اجرا کنند خیلی ضایع اجرا میکنند: «در هنگام خطر و فرود اضطراری، دو درب در جلو ... دو درب در عقب ... و دو درب در قسمت بالهای هواپیما جهت خروج شما عزیزان تعبیه شده است...»
میخواستم خودم را از این شکلک ها و اداها نجات بدم که روزنامه را از زیپ پشت صندلی جلویی درآوردم و یه نگاهی به تیترها و عکساش انداختم... یه تیتر خیلی نظرمو جلب کرد... جمله ای از دکتر بهشتی (پسر شهید بهشتی) نوشته بود... اصل جملش دقیق یادم نیست اما یادمه که خیلی از «مهندس میرحسین موسوی» تعریف کرده بود... قبلا هم یادمه... در روزنامه اطلاعات چند بار دیگه هم از موسوی تعریف و تمجید کرده بود... خیلی اکثر مردم نمیفهمیدند داره چه اتفاقی میفته... اما واسه بچه های ما خیلی واضح بود که دارن موسوی را میندازن سر زبونا... جوری که مثلا برای اذهان عمومی حالت مطالبه گری پیش بیاد و بعدا بگن «به خواست ملت...» ایشون در انتخابات شرکت کردند و کاندید شدند... به این کار در عالم رسانه و سواد مطبوعاتی میگن: «کی داریم؟ فقط یکی هست!» ... بگذریم!
از هواپیما پیاده شدم... خیابونا خیلی شلوغ بود... حدود دو سه ساعت طول کشید تا رسیدم شعبه جردن... قرار معرفیم اونجا بود... همه کارهای مربوط به معرفیم انجام شده بود... من فقط خودمو به نوعی تحویل دادم و منتظر اولین دستور شدم... درست نیست از اونجا بگم اما یه ساختمون حدودا 300 یا 400 متری... بدون تابلو و سردر... سه طبقه... تقریبا نوساز... علاوه بر کنترل ورود و خروج چشمی، باید رمز عبور هر روز را هم اعلام میکردیم... و کلی چیزای دیگه که بعدا شاید بیشتر توضیح دادم...
رفتم در استراحتگاهم و روی یه تخت دراز کشیدم تا صدام بزنند... خسته بودم... مدام تصویر خانمم جلوی چشمام بود... من حتی فرصت نکرده بودم با بچه هام خدافظی کنم... توی همین فکرها بود که چشمام بسته شد و خوابم برد.
وقتی بیدار شدم، اذون مغرب بود... قرار شد بعد از نماز و شام، یه جلسه مختصر داشته باشیم تا بتونیم از همون شب یا از فرداش شروع کنیم... نماز را پشت سر یه سید میان سال خوندیم. روحانی بسیار ساکت و معمولی بود... خب قطعا از دفتر روحانیت اداره بوده که در شعبه جردن داشت نماز میخوند... وگرنه نمیرن یه روحانی معمولی را پیدا کنند و دستش را بگیرن و بیارنش وسط یکی از شعبه های «کارگزینی و تقسیم» اداره... فقط نماز خوند و رفت... یاد حاج آقای اداره خودمون افتادم که چقدر بچه ها باهاش راحتن و اونم اهل بگو بخنده... کلا جو اداره تهران خیلی جو سنگینه... خیلی کسی با کسی حرف نمیزد... همه درگیر خودشونند... مثل شیراز نبود که گوشت تلخ تر از همشون من باشم!
نماز خوندیم... شام مختصری هم خوردیم... جاتون سبز...کتلت و مخلفات... اما حیف که نوشابه نداشت... بعدش رفتیم اتاقی که اسمش را سالن جلسات گذاشته بودند... حدودا 22 نفر بودیم... 10 نفر از خود بچه های تهران... 12 نفر هم از شهرستان ها و مراکز استان ها... خیلی معطلم نشدیم... شاید ده دقیقه... قرآن را شروع کردند... یادمه آیات 107 تا 109 سوره یونس خوندند... من خیلی این سه آیه را شنیدم و توی ذهنمه... چون اولین روز تحصیلم در دانشگاه امام باقر علیه السلام هم قاری قرآن جلسه، همین آیات را خوند...
جلسه حدودا دو ساعت طول کشید... از بیان محتویاتش معذورم اما درباره ماموریتمون در تهران و حومه نبود... چون اداره و حتی سازمان، هیچوقت مامورهای چندین پرونده موازی یا متوازی را با هم یه جا جمع نمیکنه... گود مورنینگ پارتی که نیست... بالاخره هر چیزی رسم و رسوم خودشو داره... وقتی من در شیراز قرار نیست بفهمم که اتاق بغلیم چه خبره و دارن روی چه پروژه ای کار میکنند، دیگه تهران که جای خود داره...
موضوع کلی جلسه درباره «بررسی شرایط منطقه با رویکرد آشوب محور در معادلات رژیم صهیونیزمی» بود... به جرات میتونم بگم که 80 درصد مطالبش برام تازگی داشت... واسه منی که حداقل سالانه دو سه بار، ماموریت خارج از کشور میرفتم تازگی داشت... چه برسه به بقیه... فقط فهمیدم که روزهای سخت و سنگینی در پیش داریم... تمام ضمایری که استفاده میکردند مخاطب و نزدیک بود... این ینی جامعه هدف دشمن، ما هستیم... ینی خطر داره نزدیک میشه اما ممکنه در دسترس نباشه!
ادامه دارد...
گروهجهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌼 اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یابَقِیَّةَ اللَّهِ فى اَرْضِه
🌼 سلام ای صبح ، ای روز رهایی
🌼 سلام ای مظهر عدل خدایی
🌼 سلام ای جمعه ،کی روز ظهوری؟
🌼 به آقایم بگو پس کی میایی ؟
🌼 سلام ای وعده گاه وصل جانان
🌼 نشستم منتظر تا تو بیایی
🌼 سلام آقای من دیدار پس کی ؟
🌼 سلام ای صاحب جمعه کجایی؟
🌼 اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلَیَّکَ الْفَرَج
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
🌼 سلام ای صبح ، ای روز رهایی
🌼 سلام ای مظهر عدل خدایی
🌼 سلام ای جمعه ،کی روز ظهوری؟
🌼 به آقایم بگو پس کی میایی ؟
🌼 سلام ای وعده گاه وصل جانان
🌼 نشستم منتظر تا تو بیایی
🌼 سلام آقای من دیدار پس کی ؟
🌼 سلام ای صاحب جمعه کجایی؟
🌼 اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلَیَّکَ الْفَرَج
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
❤2