منتظران ظهور
قسمت سوم دختر امریکایی از خانواده ثروتمند ؛ شیفته ی آقا مصطفای داستان ما ، پسر محجوب و مهربان و نابغه ی ایرانی شده است !!! چمران: [متعجب مینشیند] به من ؟! پروانه : [انگار باری را به سختی از دل خود برمیدارد] در فرهنگ شما ایرانیها ، اگر کسی ، کسی رو دوست…
قسمت چهارم
پروانه :
چیزی که من گفتم ، جوابش این نیست .
چمران:
منظورتو نمیفهمم.
پروانه:
یعنی من اصلا تعارف نکردم .
چمران:
منم همینطور، واقعیت رو گفتم .
پروانه :
ببین مصطفی صریح ترش اینه پیشنهادم عاشقانه و صریح و جدی برای ازدواجه ....
چمران:
ازدواج ؟!
ازدواج مساله ساده ای نیست . من به اصلش فکر نکردم چه برسه به موردش !!
پروانه :
حالا هم به اصلش و هم به موردش فکر کن.
چمران:
[مهربان اما جدی]
نه فقط من ، که تو هم تا پایان امتحانها به این موضوع فکر نمیکنی ، به جاش به قولی که به پدرت دادی فکر کن .
پروانه :
من سعی میکنم به این موضوع فکر نکنم ، ولی تو هم سعی کن فکر کنی !!
چمران :
تا تقدیر خدا چی باشه ...
چمران و پروانه از هم خداحافظی میکنند !!!
ادامه دارد ....
#مردرویاها
#زندگینامه
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
پروانه :
چیزی که من گفتم ، جوابش این نیست .
چمران:
منظورتو نمیفهمم.
پروانه:
یعنی من اصلا تعارف نکردم .
چمران:
منم همینطور، واقعیت رو گفتم .
پروانه :
ببین مصطفی صریح ترش اینه پیشنهادم عاشقانه و صریح و جدی برای ازدواجه ....
چمران:
ازدواج ؟!
ازدواج مساله ساده ای نیست . من به اصلش فکر نکردم چه برسه به موردش !!
پروانه :
حالا هم به اصلش و هم به موردش فکر کن.
چمران:
[مهربان اما جدی]
نه فقط من ، که تو هم تا پایان امتحانها به این موضوع فکر نمیکنی ، به جاش به قولی که به پدرت دادی فکر کن .
پروانه :
من سعی میکنم به این موضوع فکر نکنم ، ولی تو هم سعی کن فکر کنی !!
چمران :
تا تقدیر خدا چی باشه ...
چمران و پروانه از هم خداحافظی میکنند !!!
ادامه دارد ....
#مردرویاها
#زندگینامه
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
❤3🔥1
#مزاج_خود_را_بشناسیم (۲)
مزاج انسان به دو دسته کلی تقسیم میشود :
۱.مزاج ذاتی که از بدو تولد همراه انسان است .
۲.مزاح اکتسابی که توسط عوامل بیرونی چون فصل ، سن ، جنس ، مکان زندگی ، اعراض نفسانی، تغذیه ، نوع فعالیت روزانه و ... به وجود می آید.
#مهم
ملاک تمام ویژگی ها برای شناسایی مزاج یک فرد همان مزاج ذاتی یا #ژنتیکی است که از پدر و مادر به ارث میبرد ؛ است
چندعنصر در بدن افراد اگر غالب شود مزاج آن فرد را می سازد که شامل :
عنصر هوا ، آتش ، خاک ، آب
جالب است بدانید اگر مزاج شناسی را یاد بگیرید از روی قد و شکل اندام میتوانید مزاج خود و اطرافیان را تشخیص دهید و جالبتر اینکه از روی همین مزاج شناسی و تغذیه میتوانید میزان کار #غده_تیروئید را برای رژیم های #لاغری یا #چاقی کنترل کنید !!!
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
مزاج انسان به دو دسته کلی تقسیم میشود :
۱.مزاج ذاتی که از بدو تولد همراه انسان است .
۲.مزاح اکتسابی که توسط عوامل بیرونی چون فصل ، سن ، جنس ، مکان زندگی ، اعراض نفسانی، تغذیه ، نوع فعالیت روزانه و ... به وجود می آید.
#مهم
ملاک تمام ویژگی ها برای شناسایی مزاج یک فرد همان مزاج ذاتی یا #ژنتیکی است که از پدر و مادر به ارث میبرد ؛ است
چندعنصر در بدن افراد اگر غالب شود مزاج آن فرد را می سازد که شامل :
عنصر هوا ، آتش ، خاک ، آب
جالب است بدانید اگر مزاج شناسی را یاد بگیرید از روی قد و شکل اندام میتوانید مزاج خود و اطرافیان را تشخیص دهید و جالبتر اینکه از روی همین مزاج شناسی و تغذیه میتوانید میزان کار #غده_تیروئید را برای رژیم های #لاغری یا #چاقی کنترل کنید !!!
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
#بیمه_عشایر_روستایی
#بیمه_بازنشستگی
صندوق_بیمه_اجتماعی
📆 زمان ثبت نام : روزهای یکشنبه
ساعت۹صبح الی ۱۲
🗺مکان : باورس.دفتر خدمات ارتباطی
جنب پست بانک
🔹مدارک لازم جهت تشکیل پرونده بیمه :
یک قطعه عکس،
کارت ملی و شناسنامه
🔸شورای اسلامی و دهیاری باورس
گروه جهادی منتظران ظهور(عج)
@mntazera
#بیمه_بازنشستگی
صندوق_بیمه_اجتماعی
📆 زمان ثبت نام : روزهای یکشنبه
ساعت۹صبح الی ۱۲
🗺مکان : باورس.دفتر خدمات ارتباطی
جنب پست بانک
🔹مدارک لازم جهت تشکیل پرونده بیمه :
یک قطعه عکس،
کارت ملی و شناسنامه
🔸شورای اسلامی و دهیاری باورس
گروه جهادی منتظران ظهور(عج)
@mntazera
🎖تیم حسین عبدی جهانی شد؛
تیم ملی نوجوانان ایران با پیروزی برابر یمن در ضربات پنالتی به نیمه نهایی جام ملتهای آسیا زیر 17 سال صعود کرد و جواز حضور در جام جهانی را هم به دست آورد.
این مسابقه با تساوی بدون گل در 90 دقیقه به پایان رسید و بلافاصله به ضربات پنالتی رفت.
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
تیم ملی نوجوانان ایران با پیروزی برابر یمن در ضربات پنالتی به نیمه نهایی جام ملتهای آسیا زیر 17 سال صعود کرد و جواز حضور در جام جهانی را هم به دست آورد.
این مسابقه با تساوی بدون گل در 90 دقیقه به پایان رسید و بلافاصله به ضربات پنالتی رفت.
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
👏5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🥀فرارسیدن
🕯شهادت مظلومانه شاهد
🥀لحظه های تب آلود عاشورا
🕯یادگار روزهای آمیخته
🥀باعشق و اشک و عطش
🕯تندیس اسوه اخلاق
🥀شکافنده دریای علوم
🕯پنجمین کوکب آسمان امامت
🥀حضرت امام باقر(ع)
برشیعیان آن امام تسلیت باد🏴
🖤 @mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
🕯شهادت مظلومانه شاهد
🥀لحظه های تب آلود عاشورا
🕯یادگار روزهای آمیخته
🥀باعشق و اشک و عطش
🕯تندیس اسوه اخلاق
🥀شکافنده دریای علوم
🕯پنجمین کوکب آسمان امامت
🥀حضرت امام باقر(ع)
برشیعیان آن امام تسلیت باد🏴
🖤 @mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
سلام به همه شما عزیزان
از امشب به بعد ان شاءالله یک شب در میان با داستان دیگه ای هم درخدمتتون هستیم.
لطفا به دقت و موشکافانه مطالعه کنید و حوصله به خرج بدید.🙏🌹
تقدیم با احترام👇
مستند داستان《کف خیابون》
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
از امشب به بعد ان شاءالله یک شب در میان با داستان دیگه ای هم درخدمتتون هستیم.
لطفا به دقت و موشکافانه مطالعه کنید و حوصله به خرج بدید.🙏🌹
تقدیم با احترام👇
مستند داستان《کف خیابون》
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
📎📎📎🔗🔗🔗📎📎📎🔗🔗🔗
بسم الله الرحمن الرحیم
«کف خیابون»
نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی
#کف_خیابون_1
دلیل این همه حساسیت را میتونستم درک کنم. به قول قدیمیا: «بچه دیشب که نیستم!» میتونستم بفهمم که داره اتفاقاتی میفته که نمیشه چندان پرس و جو کرد. چون هنوز هیچی معلوم نبود و مدرک مستدلی در دست نبود و بولتن های خبری اداره هم خیلی کلی مینوشتند و نمیشد ازش چیز دندون گیری درآورد.
تا اینکه روز 8 فروردین 88 ... اولین روز کاری من در سال جدید... توی راه آیت الکرسی خوندم و یه کمی هم صدقه دادم ... رفتم اداره... بعد از دیده بوسی ها و سلام و علیک های معمولی، رفتم توی اتاقم و سیستمم را روشن کردم... نامه ای روی کارتابلم ظاهر شد که ازم خواسته شده بود، صبح شنبه راس ساعت 8 در جلسه ستادی اداره حتما شرکت کنم... بدون هیچ توضیحی!
به ساعتم نگاه کردم... ساعت 7:58 بود... ینی فقط دو دقیقه وقت داشتم تا سه طبقه برم بالا و بشینم رو به روی کسی که همیشه آنتایم هست و نمیشه باهاش شوخی کرد... فقط یادمه پاشدم کتم را برداشتم و حتی منتظر آسانسور هم نشدم و مثل جت خودمو به طبقه سوم رسوندم...
تا هماهنگ کردن و رفتم داخل، دیدم 6 نفر دیگه هم هستند و فقط من سه چهار دقیقه در روبوسی با همکاراها وقت تلف کردم و... حالا ولش کن... خلاصه تا نشستم، دیدم همشون دارن میخندن... خب شما جای من... وقتی نشستین توی جلسه ای که تا وارد شدی و نشستی، همه نگات کنن و خنده بکنن، چه حالی بهتون دست میده؟! با اینکه نه میدونین موضوع چیه و نه میدونین چجوری باید جمعش کرد؟!
گرفتم داشتن به چی میخندیدن! دقیقا از وقتی کارتابلم را چک کردم تا وقتی رسیدم پشت در اتاق جلسات رییس، هفتاشون داشتن از طریق مانیتور دوربین منو میدیدن و با هم شرط بندی میکردن ببینن میرسم یا نه؟! خداوکیلی بچه های ما را باش! فقط یکی از بچه ها تونسته بود درست حدس بزنه که من سر ساعت 8 و 20 ثانیه میرسم پشت اتاق جلسات!! اینم از شیوه شادی بچه های ما! خدا این شادی را ازشون نگیره! راستی اسم سازمانی همین کسی که درست حدس زده بود داوود هست و بچه اقلید فارس... یا بهتره بگم داوود بود...
خلاصه... وقتی جلسه به حالت جدی تر برگشت، رئیس شروع کرد به تشریح موضوع جلسه... بذارین یه کم از شیوه اداره کردن جلسات توسط این آقاهه واستون بگم یه کم کفتون ببره تا بعد... گفت:
«با سلام و صبح بخیر! خدا کنه سال خوبی داشته باشیم. جلسه را شروع میکنم.
موضوع: ابلاغ ماموریت!
زمان: 21 دقیقه که هر کدومتون 2 دقیقه برای سوالات جانبی فرصت دارین که با 7 دقیقه من میشه 21 دقیقه.»
بعدش هم شروع کرد به تشریح ابلاغ ماموریت های ما هفت نفر... گفت : «شما هفت نفر که از رده های درون و برون مرزی هستید، تمام ماموریت های سال 88 شما حداقل به مدت شش ماه کان لم یکن هست و باید به ابلاغ جدید عمل کنیم. فکر نکنین شما تنها و در استان فارس اینطوری هستید. بلکه طبق اولین ابلاغیه سال جاری، همه استان ها موظف به چینش در جدول ارسالی هستند و به استان های مختلف اعزام دارند.»
این ینی ماموریت ترکیه من پرید... خب الهی شکر... خیلی هم خوشم نمیومد برم ترکیه... ذاتا از ترکیه خوشم نمیاد... حالا اگر کشورهای عربی مثل عربستان و امارات و بحرین بود یه چیزی...
ادامه داد و گفت: «قرار شده نیروهای استان ها به خاطر اهمیت موضوع با استان های دیگر تبادل بشن و احکام ماموریت دریافت کنند.»
بعد دونه دونه اسم بچه ها را خوند و اسم شهر مدنظر برای ماموریتشون را بهشون گفت... تبریز... گرگان... قائم شهر... خمینی شهر... بندر عسلویه... زابل... تا رسید به من... گفت: «و محمد! تهران!»
بعدش دونه دونه ماموریتمون را تشریح کرد... تا رسید به من! گفت: «محمد تو باید بری تهران! حکم 4 ماهه برات تعیین شده. اگه تونستی زودتر تمومش کنی که هیچ! اما اگه تا چهار ماه تموم نشد تمدید میشه. مجرد و با میزان دسترسی 50 درصد با اداره کل...»
من فقط پرسیدم: «از کی شروع میشه! تاریخ و ساعت معرفیم کی هست؟»
نگاه به ساعت دیواری دفترش کرد و گفت: «ساعت 11 پرواز چارتر از شیراز به تهران دارن. بلیطش را از دفترم بگیر. به نام خودت صادر شده. تو همین پاشو برو! پاشو که دیرت میشه. بالاخره تا بری وسایلت را جمع کنی و بری فرودگاه، دیرت میشه ها!»
ادامه دارد...
دلنوشته های یک طلبه
@mntazera
بسم الله الرحمن الرحیم
«کف خیابون»
نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی
#کف_خیابون_1
دلیل این همه حساسیت را میتونستم درک کنم. به قول قدیمیا: «بچه دیشب که نیستم!» میتونستم بفهمم که داره اتفاقاتی میفته که نمیشه چندان پرس و جو کرد. چون هنوز هیچی معلوم نبود و مدرک مستدلی در دست نبود و بولتن های خبری اداره هم خیلی کلی مینوشتند و نمیشد ازش چیز دندون گیری درآورد.
تا اینکه روز 8 فروردین 88 ... اولین روز کاری من در سال جدید... توی راه آیت الکرسی خوندم و یه کمی هم صدقه دادم ... رفتم اداره... بعد از دیده بوسی ها و سلام و علیک های معمولی، رفتم توی اتاقم و سیستمم را روشن کردم... نامه ای روی کارتابلم ظاهر شد که ازم خواسته شده بود، صبح شنبه راس ساعت 8 در جلسه ستادی اداره حتما شرکت کنم... بدون هیچ توضیحی!
به ساعتم نگاه کردم... ساعت 7:58 بود... ینی فقط دو دقیقه وقت داشتم تا سه طبقه برم بالا و بشینم رو به روی کسی که همیشه آنتایم هست و نمیشه باهاش شوخی کرد... فقط یادمه پاشدم کتم را برداشتم و حتی منتظر آسانسور هم نشدم و مثل جت خودمو به طبقه سوم رسوندم...
تا هماهنگ کردن و رفتم داخل، دیدم 6 نفر دیگه هم هستند و فقط من سه چهار دقیقه در روبوسی با همکاراها وقت تلف کردم و... حالا ولش کن... خلاصه تا نشستم، دیدم همشون دارن میخندن... خب شما جای من... وقتی نشستین توی جلسه ای که تا وارد شدی و نشستی، همه نگات کنن و خنده بکنن، چه حالی بهتون دست میده؟! با اینکه نه میدونین موضوع چیه و نه میدونین چجوری باید جمعش کرد؟!
گرفتم داشتن به چی میخندیدن! دقیقا از وقتی کارتابلم را چک کردم تا وقتی رسیدم پشت در اتاق جلسات رییس، هفتاشون داشتن از طریق مانیتور دوربین منو میدیدن و با هم شرط بندی میکردن ببینن میرسم یا نه؟! خداوکیلی بچه های ما را باش! فقط یکی از بچه ها تونسته بود درست حدس بزنه که من سر ساعت 8 و 20 ثانیه میرسم پشت اتاق جلسات!! اینم از شیوه شادی بچه های ما! خدا این شادی را ازشون نگیره! راستی اسم سازمانی همین کسی که درست حدس زده بود داوود هست و بچه اقلید فارس... یا بهتره بگم داوود بود...
خلاصه... وقتی جلسه به حالت جدی تر برگشت، رئیس شروع کرد به تشریح موضوع جلسه... بذارین یه کم از شیوه اداره کردن جلسات توسط این آقاهه واستون بگم یه کم کفتون ببره تا بعد... گفت:
«با سلام و صبح بخیر! خدا کنه سال خوبی داشته باشیم. جلسه را شروع میکنم.
موضوع: ابلاغ ماموریت!
زمان: 21 دقیقه که هر کدومتون 2 دقیقه برای سوالات جانبی فرصت دارین که با 7 دقیقه من میشه 21 دقیقه.»
بعدش هم شروع کرد به تشریح ابلاغ ماموریت های ما هفت نفر... گفت : «شما هفت نفر که از رده های درون و برون مرزی هستید، تمام ماموریت های سال 88 شما حداقل به مدت شش ماه کان لم یکن هست و باید به ابلاغ جدید عمل کنیم. فکر نکنین شما تنها و در استان فارس اینطوری هستید. بلکه طبق اولین ابلاغیه سال جاری، همه استان ها موظف به چینش در جدول ارسالی هستند و به استان های مختلف اعزام دارند.»
این ینی ماموریت ترکیه من پرید... خب الهی شکر... خیلی هم خوشم نمیومد برم ترکیه... ذاتا از ترکیه خوشم نمیاد... حالا اگر کشورهای عربی مثل عربستان و امارات و بحرین بود یه چیزی...
ادامه داد و گفت: «قرار شده نیروهای استان ها به خاطر اهمیت موضوع با استان های دیگر تبادل بشن و احکام ماموریت دریافت کنند.»
بعد دونه دونه اسم بچه ها را خوند و اسم شهر مدنظر برای ماموریتشون را بهشون گفت... تبریز... گرگان... قائم شهر... خمینی شهر... بندر عسلویه... زابل... تا رسید به من... گفت: «و محمد! تهران!»
بعدش دونه دونه ماموریتمون را تشریح کرد... تا رسید به من! گفت: «محمد تو باید بری تهران! حکم 4 ماهه برات تعیین شده. اگه تونستی زودتر تمومش کنی که هیچ! اما اگه تا چهار ماه تموم نشد تمدید میشه. مجرد و با میزان دسترسی 50 درصد با اداره کل...»
من فقط پرسیدم: «از کی شروع میشه! تاریخ و ساعت معرفیم کی هست؟»
نگاه به ساعت دیواری دفترش کرد و گفت: «ساعت 11 پرواز چارتر از شیراز به تهران دارن. بلیطش را از دفترم بگیر. به نام خودت صادر شده. تو همین پاشو برو! پاشو که دیرت میشه. بالاخره تا بری وسایلت را جمع کنی و بری فرودگاه، دیرت میشه ها!»
ادامه دارد...
دلنوشته های یک طلبه
@mntazera
منتظران ظهور
📣اطلاعیه📣 ⚫️مراسم ️چهلمین روز درگذشت مادرے مهربان و همسرے دلسوز مرحومہ مغفور، شادروان خانم کربلائیه فاطمه اسدی ⚫️⏰زمان: روز چهارشنبه مورخ 1402/3/17 ساعت 16/30 الی 17/30 ⚫️مڪان: 🕌 مسجد صاحب الزمان (عج) روستاے باورس @mntazera 🇮🇷 گروه …
اطلاعیه 📣
🖤 مراسم نوعید مرحومه مغفور، شادروان خانم' کربلاییه فاطمه اسدی
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
⏰ زمان : پنجشنبه 1402/4/8
(مصادف با عید سعید قربان💐
🏠مکان : منزل شخصی اوستا اکبر اسدی
🙏روحش شاد
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
🖤 مراسم نوعید مرحومه مغفور، شادروان خانم' کربلاییه فاطمه اسدی
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
⏰ زمان : پنجشنبه 1402/4/8
(مصادف با عید سعید قربان💐
🏠مکان : منزل شخصی اوستا اکبر اسدی
🙏روحش شاد
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
💔5
#هشدار
هم وطنانی که درباره #رمز_ارزها اطلاعات کافی و مهارت تجارت ندارند ، به این نوع فعالیت اقتصادی ورود نکنند و فریب افراد و کانالها وگروه های مجازی رانخورند !!!
دادگاه متهمان پرونده « #دوج_کوین» برگزار شد
رئیس کل دادگستری قزوین:
🔹این پرونده ۳۱۱ شاکی دارد و جزء پروندههای کثیرالشاکی و مهم استان محسوب میشود و میزان کلاهبرداری متهمان در صورت تبدیل رمز ارز و محاسبه دقیق حدود هزار میلیارد تومان پیشبینی میشود.
🔹۳ متهم در این پرونده تحت تعقیب قضایی قرار گرفته، که ۲ نفر از متهمان به دلیل عجز از تودیع وثیقه در زندان به سر میبرند و یک نفر نیز متواری است و در این جلسه رسیدگی، اظهارات شکات و دفاعیات متهمین و وکلاء طرفین اخذ شد.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
هم وطنانی که درباره #رمز_ارزها اطلاعات کافی و مهارت تجارت ندارند ، به این نوع فعالیت اقتصادی ورود نکنند و فریب افراد و کانالها وگروه های مجازی رانخورند !!!
دادگاه متهمان پرونده « #دوج_کوین» برگزار شد
رئیس کل دادگستری قزوین:
🔹این پرونده ۳۱۱ شاکی دارد و جزء پروندههای کثیرالشاکی و مهم استان محسوب میشود و میزان کلاهبرداری متهمان در صورت تبدیل رمز ارز و محاسبه دقیق حدود هزار میلیارد تومان پیشبینی میشود.
🔹۳ متهم در این پرونده تحت تعقیب قضایی قرار گرفته، که ۲ نفر از متهمان به دلیل عجز از تودیع وثیقه در زندان به سر میبرند و یک نفر نیز متواری است و در این جلسه رسیدگی، اظهارات شکات و دفاعیات متهمین و وکلاء طرفین اخذ شد.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
#کفتارها دو دقیقه همدیگه رو پاره نکنید ببینیم کی به کیه ؟!
تجزیه #تجزیهطلبان ادامه دارد...
🔸پس از تنش بین #سلبریتی_های_خارج_نشین سر پولهایی که بابت فعالیت سیاسی ضد ایران دریافت میکردند ؛
و درگیری پلیس آلبانی با #منافقین، درگیری دو گروه #کومله با یکدیگر، اینبار نوبت به درگیری #بهاییان شبکه منوتو و #وهابیان اینترنشنال رسید!!
گروهجهادی منتظران ظهور
@mntazera
تجزیه #تجزیهطلبان ادامه دارد...
🔸پس از تنش بین #سلبریتی_های_خارج_نشین سر پولهایی که بابت فعالیت سیاسی ضد ایران دریافت میکردند ؛
و درگیری پلیس آلبانی با #منافقین، درگیری دو گروه #کومله با یکدیگر، اینبار نوبت به درگیری #بهاییان شبکه منوتو و #وهابیان اینترنشنال رسید!!
گروهجهادی منتظران ظهور
@mntazera
👍4
منتظران ظهور
قسمت چهارم پروانه : چیزی که من گفتم ، جوابش این نیست . چمران: منظورتو نمیفهمم. پروانه: یعنی من اصلا تعارف نکردم . چمران: منم همینطور، واقعیت رو گفتم . پروانه : ببین مصطفی صریح ترش اینه پیشنهادم عاشقانه و صریح و جدی برای ازدواجه .... چمران: ازدواج…
قسمت پنجم
[دفتر کار پدر پروانه ، اتاقی مجلل در یک چاپخانه]
پروانه شاد و سرحال وارد میشود.
پروانه:سلام پدر
پدر:سلام عزیرم !امتحان چطور بود ؟
پروانه:خوب؛خیلی خوب؛مصطفی کجاست ؟
پدر:
همینجا، مشغول کاره .مگه جلسه امتحان با تو نبود ؟
پروانه:
چرا ولی من نفهمیدم کی امتحانش رو داد ، کی از دانشگاه اومد ، کی رسید اینجا .
پدر:
خوب فرق مصطفی با بقیه همینه که وقت تلف شده نداره !!!
پروانه :
فقط این نیست به قول بچه ها زمان تو دست های مهندس چمرانه ....من برم ببینمش
پدر:
و ازش تشکر کنی به خاطر کمک تو درسها .
پروانه:
[با خنده و چشمک شیطنت آمیز ]
دیگه این چیزارو بلد شدم پدر . تو که نمیخوای من دختر کوچولو باقی بمونم .
پدر مهرآمیز می خندد و پروانه بیرون میرود.
از چند راهرو و محوطه عبور میکند تا به محل کار چمران می رسد .
چمران که سخت مشغول کار است ، متوجه آمدن پروانه نمیشود .
پروانه :
[به شوخی] کاش ما هم به اندازه ماشین چاپ قابل تامل بودیم .
چمران:
[ سربلند میکند و می خندد]
شما به اندازه دنیا قابل تاملید . یه ماشین چاپ چه قابلی دارد .
گفتگوی مختصری بین پروانه و چمران درباره امتحان و تشکر بابت آموزش رد و بدل میشود .
چمران :
[بحث رو عوض میکند و نبوغ خود را اینگونه به پروانه عرضه میکند]
یه چیز عجیبی واست بگم ؟
این قطعه پیچیده ی پیاده شده از دستگاه رو می بینی ؟
هر چند وقتی خراب میشه و دستگاه رو دچار مشکل میکنه .
پروانه : خب ؟
چمران :
من حذفش کردم ، به جاش یه قطعه ساده کوچیک جایگزین کردم و دستگاه داره کار میکنه !!
پروانه :
[متحیر]چطور ممکنه ،چرا به فکر سازنده اش نرسیده ؟!
چمران :
خب قرار نیست تا ابد فهم همه چیز در انحصار یه عده آدم باشه .
خدا عقل رو بین همه خلایق تقسیم کرده ، فقط باید ازش استفاده کرد .
پروانه همچنان متحیر به کار دستگاه نگاه میکنند !!!
ادامه دارد ...
#مردرویاها
#زندگینامه
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
[دفتر کار پدر پروانه ، اتاقی مجلل در یک چاپخانه]
پروانه شاد و سرحال وارد میشود.
پروانه:سلام پدر
پدر:سلام عزیرم !امتحان چطور بود ؟
پروانه:خوب؛خیلی خوب؛مصطفی کجاست ؟
پدر:
همینجا، مشغول کاره .مگه جلسه امتحان با تو نبود ؟
پروانه:
چرا ولی من نفهمیدم کی امتحانش رو داد ، کی از دانشگاه اومد ، کی رسید اینجا .
پدر:
خوب فرق مصطفی با بقیه همینه که وقت تلف شده نداره !!!
پروانه :
فقط این نیست به قول بچه ها زمان تو دست های مهندس چمرانه ....من برم ببینمش
پدر:
و ازش تشکر کنی به خاطر کمک تو درسها .
پروانه:
[با خنده و چشمک شیطنت آمیز ]
دیگه این چیزارو بلد شدم پدر . تو که نمیخوای من دختر کوچولو باقی بمونم .
پدر مهرآمیز می خندد و پروانه بیرون میرود.
از چند راهرو و محوطه عبور میکند تا به محل کار چمران می رسد .
چمران که سخت مشغول کار است ، متوجه آمدن پروانه نمیشود .
پروانه :
[به شوخی] کاش ما هم به اندازه ماشین چاپ قابل تامل بودیم .
چمران:
[ سربلند میکند و می خندد]
شما به اندازه دنیا قابل تاملید . یه ماشین چاپ چه قابلی دارد .
گفتگوی مختصری بین پروانه و چمران درباره امتحان و تشکر بابت آموزش رد و بدل میشود .
چمران :
[بحث رو عوض میکند و نبوغ خود را اینگونه به پروانه عرضه میکند]
یه چیز عجیبی واست بگم ؟
این قطعه پیچیده ی پیاده شده از دستگاه رو می بینی ؟
هر چند وقتی خراب میشه و دستگاه رو دچار مشکل میکنه .
پروانه : خب ؟
چمران :
من حذفش کردم ، به جاش یه قطعه ساده کوچیک جایگزین کردم و دستگاه داره کار میکنه !!
پروانه :
[متحیر]چطور ممکنه ،چرا به فکر سازنده اش نرسیده ؟!
چمران :
خب قرار نیست تا ابد فهم همه چیز در انحصار یه عده آدم باشه .
خدا عقل رو بین همه خلایق تقسیم کرده ، فقط باید ازش استفاده کرد .
پروانه همچنان متحیر به کار دستگاه نگاه میکنند !!!
ادامه دارد ...
#مردرویاها
#زندگینامه
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
❤2👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تجربه نزدیک به مرگ رهبر معظم انقلاب بعد از ترور نافرجام ایشان
ششم تیر ماه، سالروز ترور نافرجام رهبر معظم انقلاب در مسجد ابوذر
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
ششم تیر ماه، سالروز ترور نافرجام رهبر معظم انقلاب در مسجد ابوذر
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
❤4
#مزاج_خود_را_بشناسیم (۳)
غلبه عناصر در بدن :
۱)افرادی که عنصر هوا در آنان بیشتر است ، مزاج #گرم_تر دارند .
۲)افرادی که عنصر آتس در آنان بیشتر است ،
مزاج #گرم_خشک دارند.
۳)افرادی که عنصر خاک در آنان ببشتر است ،
مزاج #سرد_خشک دارند.
۴)افرادی که عنصر آب در آنان بیشتر است ،
مزاج #سرد_تر دارند .
۵)افرادی که عنصر آتش و هوا در آنان بیشتر است، مزاج #گرم_معتدل دارند.
۶)افرادی که عنصر آب و هوا در آنان بیشتر است ، مزاج #تر_معتدل دارند.
۷)افرادی که عنصر آتش و خاک در آنان بیشتر است ، مزاج #خشک_معتدل دارند.
۸)افرادی که عنصر خاک و آب در آنان بیشتر است ، مزاج #سرد_معتدل دارند.
۹)افرادی هم هستند که نسبت عناصر در بدنشان متعادل است ،یعنی به یک اندازه از تمام عناصر را در بدنشان دارند ، آنها مزاج #معتدل دارند.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazer
غلبه عناصر در بدن :
۱)افرادی که عنصر هوا در آنان بیشتر است ، مزاج #گرم_تر دارند .
۲)افرادی که عنصر آتس در آنان بیشتر است ،
مزاج #گرم_خشک دارند.
۳)افرادی که عنصر خاک در آنان ببشتر است ،
مزاج #سرد_خشک دارند.
۴)افرادی که عنصر آب در آنان بیشتر است ،
مزاج #سرد_تر دارند .
۵)افرادی که عنصر آتش و هوا در آنان بیشتر است، مزاج #گرم_معتدل دارند.
۶)افرادی که عنصر آب و هوا در آنان بیشتر است ، مزاج #تر_معتدل دارند.
۷)افرادی که عنصر آتش و خاک در آنان بیشتر است ، مزاج #خشک_معتدل دارند.
۸)افرادی که عنصر خاک و آب در آنان بیشتر است ، مزاج #سرد_معتدل دارند.
۹)افرادی هم هستند که نسبت عناصر در بدنشان متعادل است ،یعنی به یک اندازه از تمام عناصر را در بدنشان دارند ، آنها مزاج #معتدل دارند.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazer
منتظران ظهور
انسان در درون خودش زندانی است اما این زندان نفس را می توان آن همه وسعت بخشید که آسمان و زمین را در بر گیرد. «شهیدآوینی» دعوت از اهالی روستا : جهت خرید جارو برقی برای مسجد امام حسین (ع) درخواست همکاری داریم 🙏🌹 از کل مبلغ مورد نیاز (۱۲٫۰۰۰٫۰۰۰ تومان) تا…
به اطلاع عموم مردم خیر روستای باورس میرساند ، از محل مبالغ جمع آوری شده به نیت خرید جاروبرقی برای مسجدامام حسین (ع)
، جارو برقی خریداری شده و به مسجد تحویل داده شده است .🤩🤩👏👏
ضمن تشکر و دعای خیر برای کسانی که در این امر خیر شرکت کردند 🤲💐
از دیگر اهالی که نیت دارند در ثواب فعالیت های خداپسندانه شریک باشند ،برای جمع آوری هزینه باقی مانده به مبلغ ۶ میلیون تومان مجددا درخواست کمک و یاری داریم .🌹🙏
کمک های نقدی و اینترنتی خود را به خانم رقیه بیگم حسینی پراخت نمایید .
لازم به ذکر است ، به دلیل اینکه خانم حسینی قرعه کشی خانگی دارند ؛ پرداخت های اینترنتی با هماهنگی(تماس تلفنی ) با خانم حسینی باشد که احیانا با مبالغ قرعه کشی اشتباه نشود.🙏🌹
شماره کارت جهت واریز بانکی
۶۲۷۷۶۰۱۲۳۹۹۲۹۶۴۷
شماره تماس خانم رقیه بیگم حسینی
جهت هماهنگی
۰۹۱۹۶۵۹۲۴۳۰
#اجرکم_عندالله
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
، جارو برقی خریداری شده و به مسجد تحویل داده شده است .🤩🤩👏👏
ضمن تشکر و دعای خیر برای کسانی که در این امر خیر شرکت کردند 🤲💐
از دیگر اهالی که نیت دارند در ثواب فعالیت های خداپسندانه شریک باشند ،برای جمع آوری هزینه باقی مانده به مبلغ ۶ میلیون تومان مجددا درخواست کمک و یاری داریم .🌹🙏
کمک های نقدی و اینترنتی خود را به خانم رقیه بیگم حسینی پراخت نمایید .
لازم به ذکر است ، به دلیل اینکه خانم حسینی قرعه کشی خانگی دارند ؛ پرداخت های اینترنتی با هماهنگی(تماس تلفنی ) با خانم حسینی باشد که احیانا با مبالغ قرعه کشی اشتباه نشود.🙏🌹
شماره کارت جهت واریز بانکی
۶۲۷۷۶۰۱۲۳۹۹۲۹۶۴۷
شماره تماس خانم رقیه بیگم حسینی
جهت هماهنگی
۰۹۱۹۶۵۹۲۴۳۰
#اجرکم_عندالله
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
👏5