منتظران ظهور
#خطبهی_حماسی_حضرت_زینب_کبری (سلاماللهعلیها) با دستان بسته در کاخ یزید «۳» يزيد خشمگين شد و دستور داد او را از مجلس بيرون كردند. سپس يزيد كه سرمست از باد غرور بود و گمان مى كرد که با جنایتی که در کربلا کرده پيروز شده است اين اشعار کفرآمیز را كه سند دیگرى…
#خطبهی_حماسی_حضرت_زینب_کبری (سلاماللهعلیها) با دستان بسته در کاخ یزید «۴»
حضرت زینب کبری (سلاماللهعلیها) با شنیدن این سخنان صبر نکردند با همان دستان بسته و در حال اسارت به پا خاستند و این خطبهی غرّای زیر را بیان فرمودند:
حمد و سپاس مخصوص خداوند یکتایی است كه پروردگار جهانيان است و درود خدا بر پیامبر و فرستاده ای او حضرت محمد مصطفی و بر خاندان او.
خداوند بزرگ میفرماید:
عاقبت آنان كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و به سخره گرفتند.
ای یزید آیا گمان بردهای که با بستن راههای زمینی و تار کردن افقهای آسمان بر ما و چونان اسیران ما را از این سو به آن سو کشاندن ما در نزد خداوند خوار گشتهایم و تو عزیز؟
آیا گمان میبری با این کار بر قدر و منزلت تو در نزد خداوند افزوده میشود؟
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
حضرت زینب کبری (سلاماللهعلیها) با شنیدن این سخنان صبر نکردند با همان دستان بسته و در حال اسارت به پا خاستند و این خطبهی غرّای زیر را بیان فرمودند:
حمد و سپاس مخصوص خداوند یکتایی است كه پروردگار جهانيان است و درود خدا بر پیامبر و فرستاده ای او حضرت محمد مصطفی و بر خاندان او.
خداوند بزرگ میفرماید:
عاقبت آنان كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و به سخره گرفتند.
ای یزید آیا گمان بردهای که با بستن راههای زمینی و تار کردن افقهای آسمان بر ما و چونان اسیران ما را از این سو به آن سو کشاندن ما در نزد خداوند خوار گشتهایم و تو عزیز؟
آیا گمان میبری با این کار بر قدر و منزلت تو در نزد خداوند افزوده میشود؟
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
منتظران ظهور
#مزاج_خود_را_بشناسیم (۱۳) طبع #گرم_خشک (صفراوی) صفات کلیدی : برونگرا، فعال ، اجتماعی ، پر سروصدا ، پرحرف ، حاضر جواب ، مصمم، خود انگیخته ، پیشقدم ، پیشگام ، جاه طلب ، هیجانی ، سریع ، چالاک ، عجول ، ناآرام ، بیقرار، بیش فعال ، پرتحرک ، پر جنب و جوش ، پر انرژی…
#مزاج_خود_را_بشناسیم (۱۴)
طبع #گرم_تر
ویژگیهای ظاهری :
مزاج خشک موجب لاغری و گرما موجب عضله سازی در بدن میشود . پس فرد صفراوی لاغر اندام ، عضلانی و قدرتمند است . این افراد قد بلند و چهار شانه بوده ، استخوان بندی درشت و مفاصل برجسته ای دارند . لاغر استخوانی نیستند ، ولی چاق هم نمیشوند و استعداد چاقی ندارند .
قفسه سینه پهن ، کمر باریک ، مچ دست پهن و اندامهای خشکی دارند.
ساق پای باریکی داشته ، اما اکر خلاف این بود، میتواند نشان از تجمع بلغم باشد .
صفرا چربیهای بدن را میسوزاند ، به دلیل این چربی سوزی صفراوی ها لاغر هستند .
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
طبع #گرم_تر
ویژگیهای ظاهری :
مزاج خشک موجب لاغری و گرما موجب عضله سازی در بدن میشود . پس فرد صفراوی لاغر اندام ، عضلانی و قدرتمند است . این افراد قد بلند و چهار شانه بوده ، استخوان بندی درشت و مفاصل برجسته ای دارند . لاغر استخوانی نیستند ، ولی چاق هم نمیشوند و استعداد چاقی ندارند .
قفسه سینه پهن ، کمر باریک ، مچ دست پهن و اندامهای خشکی دارند.
ساق پای باریکی داشته ، اما اکر خلاف این بود، میتواند نشان از تجمع بلغم باشد .
صفرا چربیهای بدن را میسوزاند ، به دلیل این چربی سوزی صفراوی ها لاغر هستند .
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
منتظران ظهور
#کف_خیابون 30 233 انگار برقش گرفته بود... گفت: «وای بر من! شاید حق با شما باشه! اجازه بدید رصد کنم ... اطلاع میدم.» 233 اومد رو خط... گفت: «قربان! خودشه!» گفتم: «حدسم درست بود؟!» گفت: «کاملا حق با شما بود. رویا سرنشین نیست... اون داره رانندگی میکنه...…
🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇
#کف_خیابون 31
نمیدونستم 233 داره چیکار میکنه اما از ته دلم برای سلامتیش دعا میکردم. خیلی دل و جیگر میخواد که یه زن با وضعیتی که نمیدونم چطوریه، سوار موتور بشه و جونشو بذاره کف دستش و تصمیم بگیره یه چیز قابل توجه از ماشین سه چهار تا بدنساز حرفه ای بلند کنه و بره به سلامت که برن دنبالش و بکشونتشون به یه وری که دو سه ساعت واسه من زمان بخره...
از جدیت و اطمینان و ایمانش به کاری که میکنه بسیار خوشم اومد و از خدا خواستم کمکش کنه... چون مردها به شدت از زن های ضعیف که مدام از مشکلاتشون و ضعف ها و بیماری ها و نداشته ها و رنج ها حرف میزنند و فقط دنبال توجه و محبت های الکی هستند خوششون نمیاد. خب کار ما هم جدیت میخواد... هم هوش و ذکاوت و هم ایمان به درستی تصمیمی که میگیری! 233 تصمیمشو گرفته بود... (بعدا این تیکه از هنرنمایی 233 را از زبون خودش براتون میگم)
نشستم در کمین در اتاق افسانه... آمارشو داشتم... حداقل تا یکی دو ساعت دیگه به هوش نمیومد... سریع لب تاپ و ... ارتباط گرفتم و سه نفرشون را دور هم جمع کردم... گفتم: بچه ها چه خبر؟ الان جون یه بنده خدا کف خیابون در خطره و داره واسه من و شماها زمان میخره... جون یه زن... زنی که داره تمام تلاشش میکنه واسه پرونده... اگه من و شما که چهارتا مرد هستیم نتونیم کاری بکنیم و زمان را از دست بدیم، چطوری میخوایم جواب وجدانمون بدیم... تو را جان امام زمان زود باشید...
صدایی نشنیدم... کسی جوابمو نداد... اما مشخص بود که خیلی دارن تلاش میکنند و از جون و دل دارن زحمت میکشند... اما خب منم شرایطم مگسی بود و نمیتونستم صبر کنم... چون به هیچ منبعی هم دسترسی نداشتم... بدون هیچ آرشیو و یا مخزن اطلاعاتی! معلومه که عصبی تر میشم و کم طاقت تر میشم وقتی فقط باید صبر کنم و دست بذارم رو دست بشینم ببینم بقیه چیکار میکنند!
یه ربع تقریبتا گذشت... تو همین فکرا بودم و داشتم تو دلم صلوات میفرستادم که یهو یکی صدام کرد... از دایره تشخیص هویت بود... فورا ارتباط گرفتم و جوابش دادم:
من: «درخدمتم... جان!»
گفت: «گفتی تاجزاده؟!»
من: «آره! چطور؟!»
گفت: «فکر کنم خودش باشه... تاجزاده... رامین تاجزاده... 47 ساله... دارای یک همسر و دو فرزند دختر ... کارشناسی ارشد حقوق... ماشالله از رزومه تحصیلی و کاری... کلا بیکار نبوده و تا همین حالا چندین پست مهم هم داشته... آخریش مسئولیتش مدیریت بخش بازرسی و کنترل سازمان.............. و و و »
من گفتم: «پس از اون دم کلفت هاست... لطفا عکسشو بفرست رو سیستمم... چرا فکر میکنی این همون تاجزاده است؟!»
گفت: «چون اسم زبون عربی و اینا آوردی، تقریبا واسم یقین شده که میتونه خودش باشه... علتش هم اینه که این رامین تاجزاده مسئول کمیته ارتباطات بین الملل سازمان خودشون هم بوده و خوراکش کشورای عربی بوده... اینقدر با عربها تونسته بوده مچ بشه و سرمایه گذار عربی جذب کنه که دهن همه باز مونده بوده... یه نمونش هم تو مشهد بوده... پروژه .............. که حالا که مشخص شده فهمیدیم که پای ثابت سرمایه گذاری اون پروژه، عرب های سعودی و اماراتی بودند!»
دهنم باز مونده بود... گفتم: «اجرت با امام زمان... خدا خیرت بده... نمیتونی ایمیلش را واسم هک کنی؟!»
گفت: «اگه بدونم واسه چی میخوای ایمیلش هک کنم، شاید بتونم یه راه بهتر بذارم پیش پات! اومدیم و ایمیلش پر از چرت و پرت و تبلیغات بود. ما که وقت نداریم! درسته؟»
گفتم: «دقیقا... درسته... میخوام ببینم برنامه سفر یا قرار کاری یا نمیدونم حالا هر چی داره یا نه؟»
گفت: «خب این که میشه از طریق سازمان هوایی حلش کرد... بذار برم کارتابل حراستش خبرت میکنم... یاعلی!»
سرتون درد نیارم... شاید شیش هفت دقیقه گذشت... اومد پشت خطم و گفت: «فردا شب داره میره پاکستان... تنها هم نیست... چون حدودا ... صبر کن... اشتباه میکنم یا دارم درست میبینم؟!... نه مثل اینکه درسته... فکر کنم حدودا 20 نفر هم همراه داشته باشه... چون سه رقم آخر شماره رزرواسیونشون یکیه!!! از یک یا دو شرکت اما با شماره رهگیری نزدیک به هم!!»
گفتم: «تو معرکه ای! ببین میتونی یه جا خالی در پروازشون واسم پیدا کنی؟!»
گفت: «کجا ایشالله؟ پاکستان؟»
گفتم: «په نه په تاکستان! آره دیگه! زود باش! منتظرم.»
ادامه دارد...
@mntazera
#کف_خیابون 31
نمیدونستم 233 داره چیکار میکنه اما از ته دلم برای سلامتیش دعا میکردم. خیلی دل و جیگر میخواد که یه زن با وضعیتی که نمیدونم چطوریه، سوار موتور بشه و جونشو بذاره کف دستش و تصمیم بگیره یه چیز قابل توجه از ماشین سه چهار تا بدنساز حرفه ای بلند کنه و بره به سلامت که برن دنبالش و بکشونتشون به یه وری که دو سه ساعت واسه من زمان بخره...
از جدیت و اطمینان و ایمانش به کاری که میکنه بسیار خوشم اومد و از خدا خواستم کمکش کنه... چون مردها به شدت از زن های ضعیف که مدام از مشکلاتشون و ضعف ها و بیماری ها و نداشته ها و رنج ها حرف میزنند و فقط دنبال توجه و محبت های الکی هستند خوششون نمیاد. خب کار ما هم جدیت میخواد... هم هوش و ذکاوت و هم ایمان به درستی تصمیمی که میگیری! 233 تصمیمشو گرفته بود... (بعدا این تیکه از هنرنمایی 233 را از زبون خودش براتون میگم)
نشستم در کمین در اتاق افسانه... آمارشو داشتم... حداقل تا یکی دو ساعت دیگه به هوش نمیومد... سریع لب تاپ و ... ارتباط گرفتم و سه نفرشون را دور هم جمع کردم... گفتم: بچه ها چه خبر؟ الان جون یه بنده خدا کف خیابون در خطره و داره واسه من و شماها زمان میخره... جون یه زن... زنی که داره تمام تلاشش میکنه واسه پرونده... اگه من و شما که چهارتا مرد هستیم نتونیم کاری بکنیم و زمان را از دست بدیم، چطوری میخوایم جواب وجدانمون بدیم... تو را جان امام زمان زود باشید...
صدایی نشنیدم... کسی جوابمو نداد... اما مشخص بود که خیلی دارن تلاش میکنند و از جون و دل دارن زحمت میکشند... اما خب منم شرایطم مگسی بود و نمیتونستم صبر کنم... چون به هیچ منبعی هم دسترسی نداشتم... بدون هیچ آرشیو و یا مخزن اطلاعاتی! معلومه که عصبی تر میشم و کم طاقت تر میشم وقتی فقط باید صبر کنم و دست بذارم رو دست بشینم ببینم بقیه چیکار میکنند!
یه ربع تقریبتا گذشت... تو همین فکرا بودم و داشتم تو دلم صلوات میفرستادم که یهو یکی صدام کرد... از دایره تشخیص هویت بود... فورا ارتباط گرفتم و جوابش دادم:
من: «درخدمتم... جان!»
گفت: «گفتی تاجزاده؟!»
من: «آره! چطور؟!»
گفت: «فکر کنم خودش باشه... تاجزاده... رامین تاجزاده... 47 ساله... دارای یک همسر و دو فرزند دختر ... کارشناسی ارشد حقوق... ماشالله از رزومه تحصیلی و کاری... کلا بیکار نبوده و تا همین حالا چندین پست مهم هم داشته... آخریش مسئولیتش مدیریت بخش بازرسی و کنترل سازمان.............. و و و »
من گفتم: «پس از اون دم کلفت هاست... لطفا عکسشو بفرست رو سیستمم... چرا فکر میکنی این همون تاجزاده است؟!»
گفت: «چون اسم زبون عربی و اینا آوردی، تقریبا واسم یقین شده که میتونه خودش باشه... علتش هم اینه که این رامین تاجزاده مسئول کمیته ارتباطات بین الملل سازمان خودشون هم بوده و خوراکش کشورای عربی بوده... اینقدر با عربها تونسته بوده مچ بشه و سرمایه گذار عربی جذب کنه که دهن همه باز مونده بوده... یه نمونش هم تو مشهد بوده... پروژه .............. که حالا که مشخص شده فهمیدیم که پای ثابت سرمایه گذاری اون پروژه، عرب های سعودی و اماراتی بودند!»
دهنم باز مونده بود... گفتم: «اجرت با امام زمان... خدا خیرت بده... نمیتونی ایمیلش را واسم هک کنی؟!»
گفت: «اگه بدونم واسه چی میخوای ایمیلش هک کنم، شاید بتونم یه راه بهتر بذارم پیش پات! اومدیم و ایمیلش پر از چرت و پرت و تبلیغات بود. ما که وقت نداریم! درسته؟»
گفتم: «دقیقا... درسته... میخوام ببینم برنامه سفر یا قرار کاری یا نمیدونم حالا هر چی داره یا نه؟»
گفت: «خب این که میشه از طریق سازمان هوایی حلش کرد... بذار برم کارتابل حراستش خبرت میکنم... یاعلی!»
سرتون درد نیارم... شاید شیش هفت دقیقه گذشت... اومد پشت خطم و گفت: «فردا شب داره میره پاکستان... تنها هم نیست... چون حدودا ... صبر کن... اشتباه میکنم یا دارم درست میبینم؟!... نه مثل اینکه درسته... فکر کنم حدودا 20 نفر هم همراه داشته باشه... چون سه رقم آخر شماره رزرواسیونشون یکیه!!! از یک یا دو شرکت اما با شماره رهگیری نزدیک به هم!!»
گفتم: «تو معرکه ای! ببین میتونی یه جا خالی در پروازشون واسم پیدا کنی؟!»
گفت: «کجا ایشالله؟ پاکستان؟»
گفتم: «په نه په تاکستان! آره دیگه! زود باش! منتظرم.»
ادامه دارد...
@mntazera
📣#اطلاعیه
#مراسم_ترحیم
مراسم اولین سالگرد درگذشت مادری مهربان و دلسوز ، خواهر آزاده سرافراز سیف الله اسدی خانم کربلایی رعنا (خیرالنسا) اسدی و مراسم یادبود همسر گرامیشان زنده یاد مشهدی کریم نورمحمدی
روز پنج شنبه مورخ ۱۴۰۲/۶/۲ از ساعت ۱۶:۳۰ الی ۱۸ در مسجد جامع شهر شریفیه برگزار می گردد.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
#مراسم_ترحیم
مراسم اولین سالگرد درگذشت مادری مهربان و دلسوز ، خواهر آزاده سرافراز سیف الله اسدی خانم کربلایی رعنا (خیرالنسا) اسدی و مراسم یادبود همسر گرامیشان زنده یاد مشهدی کریم نورمحمدی
روز پنج شنبه مورخ ۱۴۰۲/۶/۲ از ساعت ۱۶:۳۰ الی ۱۸ در مسجد جامع شهر شریفیه برگزار می گردد.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
👍3
#مسابقه_نذر_صلوات🌹
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد
بیش از #هزار بلوچ اهل سنت که میخواستند #مدافع_حرم شوند.
درخواست بلوچها جهت اعزام به منطقه ،از فرماندهان قدیمی ، در مراسم افطاری چند مرتبه تکرار میشود تا دستوری مبنی بر ثبت نام داوطلبین صادر میگردد.
بعد از یک هفته اسامی ۱۶۰۰ داوطلب #اهل_سنت برای دفاع از حریم اهل بیت به تهران میرسد که با اعزام ۳۰۰ نفر موافقت میشود و پاییز همان سال به سوریه و عراق اعزام میشوند.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد
بیش از #هزار بلوچ اهل سنت که میخواستند #مدافع_حرم شوند.
درخواست بلوچها جهت اعزام به منطقه ،از فرماندهان قدیمی ، در مراسم افطاری چند مرتبه تکرار میشود تا دستوری مبنی بر ثبت نام داوطلبین صادر میگردد.
بعد از یک هفته اسامی ۱۶۰۰ داوطلب #اهل_سنت برای دفاع از حریم اهل بیت به تهران میرسد که با اعزام ۳۰۰ نفر موافقت میشود و پاییز همان سال به سوریه و عراق اعزام میشوند.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
منتظران ظهور
#خطبهی_حماسی_حضرت_زینب_کبری (سلاماللهعلیها) با دستان بسته در کاخ یزید «۴» حضرت زینب کبری (سلاماللهعلیها) با شنیدن این سخنان صبر نکردند با همان دستان بسته و در حال اسارت به پا خاستند و این خطبهی غرّای زیر را بیان فرمودند: حمد و سپاس مخصوص خداوند یکتایی…
#خطبهی_حماسی_حضرت_زینب_کبری (سلاماللهعلیها) با دستان بسته در کاخ یزید «۵»
آیا به خاطر این که میبینی دنیا به کام و در كمند تو در آمده و امور تو سامان يافته و اقتدار ما در اختيار تو قرار گرفته؛ چنین به خود میبالی و با خودپسندی تمام، شادی میکنی؟!
كمى آهسته تر!
آيا سخن خداوند را فراموش كردى كه فرمود:
وَ لاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِينٌ.
آنها که کافر شدند (و راه طغیان پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنها مهلت میدهیم به سودشان است ما به آنها مهلت میدهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذاب خوار کنندهای (آماده شده) است.
@mntazera
آیا به خاطر این که میبینی دنیا به کام و در كمند تو در آمده و امور تو سامان يافته و اقتدار ما در اختيار تو قرار گرفته؛ چنین به خود میبالی و با خودپسندی تمام، شادی میکنی؟!
كمى آهسته تر!
آيا سخن خداوند را فراموش كردى كه فرمود:
وَ لاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِينٌ.
آنها که کافر شدند (و راه طغیان پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنها مهلت میدهیم به سودشان است ما به آنها مهلت میدهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذاب خوار کنندهای (آماده شده) است.
@mntazera
منتظران ظهور
📣#اطلاعیه #مراسم_ترحیم مراسم اولین سالگرد درگذشت مادری مهربان و دلسوز ، خواهر آزاده سرافراز سیف الله اسدی خانم کربلایی رعنا (خیرالنسا) اسدی و مراسم یادبود همسر گرامیشان زنده یاد مشهدی کریم نورمحمدی روز پنج شنبه مورخ ۱۴۰۲/۶/۲ از ساعت ۱۶:۳۰ الی ۱۸ در مسجد…
#اصلاحیه
به اطلاع عزیزان میرساند
بعلت تعمیرات مسجد جامع مراسم ختم سالگرد مرحومه کربلایی رعنا (خیرالنسا)اسدی خواهر آزاده سرافراز سیفالله اسدی از ساعت ۱۶:٣۰لغایت ۱۸ در مسجد #امام_خمینی_ره برگزار میگردد
امید است حضور شما عزیزان تسلی خاطری برای بازماندگان این مرحومه باشد.
@mntazera
به اطلاع عزیزان میرساند
بعلت تعمیرات مسجد جامع مراسم ختم سالگرد مرحومه کربلایی رعنا (خیرالنسا)اسدی خواهر آزاده سرافراز سیفالله اسدی از ساعت ۱۶:٣۰لغایت ۱۸ در مسجد #امام_خمینی_ره برگزار میگردد
امید است حضور شما عزیزان تسلی خاطری برای بازماندگان این مرحومه باشد.
@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به دنبال انفجار مهمات در اردوگاه آموزشی تفنگداران و تکاوران دریایی منجیل واقع در گیلوان تا این لحظه یکی از پرسنل نیروی دریایی ارتش ایران به شهادت رسید. شنیده ها حکایت از انفجار خمپاره عمل نکرده در اردوگاه آموزشی گیلوان در حین عمل خنثی سازی و تخریب آن دارد. در این عملیات چند تن از پرسنل نیروی دریایی ارتش دچار سانحه شدند که یک نفر از آنها به دنبال انفجار خمپاره کشته شد و دو نفر دیگر به بیمارستان پورسینای رشت منتقل شدند که وضعیت یکی از آنها وخیم اعلام شده است.
روحشان شاد 😔😭
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
روحشان شاد 😔😭
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
❤1
#اطلاعیه
#مراسم_ترحیم
مراسم اولین سالگرد درگذشت پدری مهربان و فداکار مرحوم مغفور علی کیان پژوه و مراسم یابود پدر گرامیشان مرحوم خلیل کیان پژوه روز پنجشنبه مورخ ۱۴۰۲/۰۶/۰۲ واقع در امامزاده سلطان سید محمد(ع) از ساعت ۱۷ الی ۱۸ برگزار میشود .
تشریف فرمایی شما سبب شادی روح مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان خواهد شد .
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
#مراسم_ترحیم
مراسم اولین سالگرد درگذشت پدری مهربان و فداکار مرحوم مغفور علی کیان پژوه و مراسم یابود پدر گرامیشان مرحوم خلیل کیان پژوه روز پنجشنبه مورخ ۱۴۰۲/۰۶/۰۲ واقع در امامزاده سلطان سید محمد(ع) از ساعت ۱۷ الی ۱۸ برگزار میشود .
تشریف فرمایی شما سبب شادی روح مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان خواهد شد .
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
منتظران ظهور
قسمت بیست و ششم [امریکا ، سفارت ایران ] تلفن زنگ میزند و سفیر پاسخ میدهد . منشی : قربان چند نفر ایرانی جلوی در سفارت تجمع کرده اند و از شما وقت ملاقات میخوان . سفیر : بگو برن گم شن . [مقابل ساختمان سفارت ] حدود بیست نفر که اغلب همان تحصن کنندگان سازمان…
قسمت بیست و هفتم
محمد و صادق در اطراف ساختمان سفارت به دنبال راه نفوذ میگردند .
پنجره بدون حفاظ طبقه دوم نظر محمد را به خود جلب میکند .از پنجره طبقه اول بالا میرود و خود را به پنجره طبقه دوم میرساند ، دستش را به روی دکمه آژیر کنار پنجره می فشرد و ناگهان صدای آژیر به صدا در می آید .
صادق که تازه خودش را از تیر چراغ برق به لبه دیوار حیاط منتقل کرده با شنیدن صدای آژیر وحشت زده و مستاصل میشود ، اما تصمیمش را میگیرد و خود را به داخل سفارت می اندازد .
ادامه دارد...
#مردرویاها
#زندگینامه
@mntazera
محمد و صادق در اطراف ساختمان سفارت به دنبال راه نفوذ میگردند .
پنجره بدون حفاظ طبقه دوم نظر محمد را به خود جلب میکند .از پنجره طبقه اول بالا میرود و خود را به پنجره طبقه دوم میرساند ، دستش را به روی دکمه آژیر کنار پنجره می فشرد و ناگهان صدای آژیر به صدا در می آید .
صادق که تازه خودش را از تیر چراغ برق به لبه دیوار حیاط منتقل کرده با شنیدن صدای آژیر وحشت زده و مستاصل میشود ، اما تصمیمش را میگیرد و خود را به داخل سفارت می اندازد .
ادامه دارد...
#مردرویاها
#زندگینامه
@mntazera
👍2
به اطلاع عزیزان میرساند
◼️ مراسم ختم سالگرد مرحومه کربلایی رعنا (خیرالنسا)اسدی از ساعت ۱۶:٣۰ لغایت ۱۸ در مسجد امام خمینی ره برگزار میگردد.
امید است حضور شما عزیزان تسلی خاطری برای بازماندگان این مرحومه باشد.
@mntazera
◼️ مراسم ختم سالگرد مرحومه کربلایی رعنا (خیرالنسا)اسدی از ساعت ۱۶:٣۰ لغایت ۱۸ در مسجد امام خمینی ره برگزار میگردد.
امید است حضور شما عزیزان تسلی خاطری برای بازماندگان این مرحومه باشد.
@mntazera
منتظران ظهور
#خطبهی_حماسی_حضرت_زینب_کبری (سلاماللهعلیها) با دستان بسته در کاخ یزید «۵» آیا به خاطر این که میبینی دنیا به کام و در كمند تو در آمده و امور تو سامان يافته و اقتدار ما در اختيار تو قرار گرفته؛ چنین به خود میبالی و با خودپسندی تمام، شادی میکنی؟! كمى آهسته…
#خطبهی_حماسی_حضرت_زینب_کبری (سلاماللهعلیها) با دستان بسته در کاخ یزید «۶»
ای پسر کفّار آزاد شده (اشاره به آزادی ابوسفیان جد یزید به خاطر لطف پیامبر(ص) بعد از فتح مکه) آیا این عدالت است که زنان و دختران و کنیزان تو در پس پرده عزت بنشینند ولی دختران رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را چونان اسیران در کوچه و بازار بگردانی؟ و آنان را با پوشش نا مناسب از این شهر به آن شهر ببری تا مردم در آبشخورها و منزلگاهها به تماشایشان بنشینند و دیده بر چهرههایشان اندازند؟!
[ولى چه سود از اين سخنان، زيرا] چگونه مى توان از کسی چون تو امید خیر داشت كه [مادر بزرگش هند] جگر پاكان (حضرت حمزه) را به دهان گرفته است و تو همانی که #گوشتش از #خون_شهيد روييده است.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
ای پسر کفّار آزاد شده (اشاره به آزادی ابوسفیان جد یزید به خاطر لطف پیامبر(ص) بعد از فتح مکه) آیا این عدالت است که زنان و دختران و کنیزان تو در پس پرده عزت بنشینند ولی دختران رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را چونان اسیران در کوچه و بازار بگردانی؟ و آنان را با پوشش نا مناسب از این شهر به آن شهر ببری تا مردم در آبشخورها و منزلگاهها به تماشایشان بنشینند و دیده بر چهرههایشان اندازند؟!
[ولى چه سود از اين سخنان، زيرا] چگونه مى توان از کسی چون تو امید خیر داشت كه [مادر بزرگش هند] جگر پاكان (حضرت حمزه) را به دهان گرفته است و تو همانی که #گوشتش از #خون_شهيد روييده است.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera