منتظران ظهور
181 subscribers
7.45K photos
2.57K videos
33 files
513 links
گروه جهادی منتظران ظهور مستقل بوده و در راستای محرومیت زدایی از روستاها در زمینه های

معیشتی،فرهنگی،آموزشی،عمرانی،اقتصادی،کشاورزی،بهداشت و درمان فعالیت میکند.

شماره کارت جهت اهدا نذورات👇

6277601265954642

ارتباط با مسئول هماهنگی @Aa67666
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎞دوربین مخفی | مردم فهمیدن، دیگه کسی توی هیئت‌ها شرکت نمیکنه !

@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
👍5
#مسابقه_نذر_صلوات🌹
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد

هدیه به روح شهدای مدافع حرم استان مرکزی

1.(اراك )محمد زهره وند حومه حلب

2.(اراك)حميدرضا انصاری

3.(اراك)سعيد مسلمی حومه حلب

4.(اراك)عليرضا بابائي

5.(اراک)اسداله قربانی

6.(خمين)علي  اكبر عربي سوريه

7.(دليجان)هاشم شريفي خادم سوريه

8.(دليجان)محمد جواد حسنی سوريه

9.(دليجان)سيد حسين حسينی سوريه

10.(دليجان)ناصر شفايي سوريه

11.(دليجان)علي عليزاده سوريه

12.(دليجان)عبداله كريمي سوريه

13.(دليجان)علي كريمی سوريه

14.(دليجان)احمد احمدی سوريه

15.(دليجان)حسين رضايی سوريه

16.(دليجان)مصطفي حصاری سوريه

17.(دليجان) داود خادمی سوريه

18.(دليجان) عسگر عبدلی سوريه

19.(ساوه)محمد محسنی سوریه

 20.(ساوه )رضا رحیمی سوریه 

21.(محلات)محمد براتی

هر تعداد صلوات مد نظر دارید بفرستید .
@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منتظران ظهور
🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇 #کف_خیابون 21 با شنیدن جملاتی که بین پرستار و مامانم رد و بدل شد، احساس میکردم کر شدم... دیگه هیچ چیز حالیم نبود... احساس دیوث ترین آدم دنیا را داشتم... احساس میکردم خیلی خر و نفهم هستم که تا حالا نتونستم بفهمم که خواهرم... منی که مثلا تحصیل…
#کف_خیابون 22

این همه مطالبی بود که افشین در این پرونده به دستخط خودش نوشته بود. البته با توجه به رنگ های متفاوت خودکارها و کاغذها و ... معلوم بود که مدتی طول کشیده تا تونسته همه این چیزا را بنویسه.

خب همونطور که خوندید و ملاحظه کردین، ظاهر پرونده، بلکه بهتره بگم ظاهر مطالبی که افشین درباره خانوادش و علت خودکشیش تشریح کرده، به مفاسد جنسی و لاابالی و بی بند و باری عارضی اشاره داره... دقت کنید لطفا... من از هیچ جای این پرونده، فقر و ندار بودن را نفهمیدم... چرا؟ مشخصه... چون اونا فقیر نبودن...

معمولا خانواده هایی که فقیر هستند و نیاز به توجه و کمک های مالی دارند، اکثرا از تربیت خوبی هم برخوردارند. بارها در کلاس های تشریح و تبارشناسی عمومی خوندیم و درس دادیم که معمول فقیرها و خانواده های بی بضاعت، از حیا و عفت جالب برخوردارند. اما میبینیم که خانواده افشین، فکر کنم در حدود دو سال، ینی تقریبا چهار ترم تحصیلی افسانه، به قهقهرا رفتند! با اینکه نیاز مبرم به پول و معاش نداشتند که پرونده در فایل پرونده های خلاف عفت و اخلاق و تن فروشی و از این جور مسائل قرار بگیره.

خوشم اومد از شهید شاهرودی... خیلی زود به این مسئله رسیده بود و معلوم بود که کارش را خوب بلد بوده... خدا بیامرزتش... اینقدر قشنگ پرونده را پیش برده بوده، که دو تا احتمال دربارش دادم که ... حالا بماند... بعدا خودتون متوجه بشید بهتره...

چون که دارم این مطالب را واسه انتشار اولیه در فضای مجازی آماده میکنم، لازم میبینم که بخاطر مطالبی که در صفحات و شب های گذشته مطرح شد و تلاش کردم در عین حفظ اصالت اعترافات و خاطرات افشین، ادب و نزاکت را هم رعایت کنم، رسما عذرخواهی کنم. اما خب دیگه بیشتر از این نمیشد سانسورش کرد. چون همانطور که خواهید دید، با ذره ذره حرف های افشین باید پیش بریم تا برسیم به «کف خیابون»!

اما پیشنهاد میکنم، کسانی که دل و جرات خوندن این جور پرونده ها را ندارن، از حالا به بعد را مطالعه نکنند. اینو برای بازار گرمی و اداهای لوس جذب مخاطب نگفتم. جدی و بدون هیچ شوخی اینو گفتم. از حالا به بعد تا حدود قسمت های سی، سر سفره شهید شاهرودی، بازجو و محقق اصلی پرونده افشین خواهیم بود تا...

پس لطفا همین حالا تصمیمتون را بگیرید و اگر مایلید به ادامه تشریح پرونده، بسم الله بگید و مطالب زیر را از زبون شهید شاهرودی با اندکی دخل و تصرف تکمیلی توسط خودم با دقت فوق العاده مطالعه کنید... بسم الله...

👈 از زبان شهید شاهرودی:

بخش مشاوره پلیس و نیروی انتظامی تونسته بود یه مشاور خوب واسه افشین پیدا کنه. بعد از اینکه افشین را آورده بودن بیمارستان و نجاتش داده بودن، بلافاصله وقتی مشاور تونسته بود چند تا جمله از زیر زبون افشین بکشه بیرون، به حساسیت موضوع پی برده بود و به واسطه اداره........ با من (شاهرودی) ارتباط گرفت.

تازه از عمره برگشته بودم. اولین پرونده بعد از سفر عمره، پرونده افشین بود. ظرف مدت کمتر از دو هفته تونستم اعتماد افشین را جلب کنم. اما افشین... بعد از اون شبی که فهمیده بود افسانه حامله شده و داره سقط میکنه، دیگه به حالت عادی روانی برنگشت... تا مدت ها به جای ناخونش، نوک انگشتاش را میجوید... حتی دو سه بار دیگه هم خودزنی کرده بود... وضعیت بسیار اسفباری داشت...

من فقط باید اعتمادش را جلب میکردم تا بتونم باهاش ارتباط بگیرم و بتونم هم نجاتش بدم و هم پرونده خودمو پیش ببرم. تا اینکه یه اتفاق افتاد... اتفاقی که آب پاکی رو دست همه بچه هایی ریخت که معتقد بودند افشین ...

بذارین اینجوری بگم... تمام خواب و خوراکم شد افشین... نباید خانوادش میفهمیدن که با من و تیم ما ارتباط داره و داریم روش کار میکنیم... فقط یه جوری میتونستم اعتماد صد در صد افشین را جلب کنم... تنها یک راه... بخاطر همین، نقشه قتل و کشتن کوروش را انداختم تو ذهنش... امان... امان از افشینی که وقتی اینو مطرح کردم، چشماش بازتر شد و مثل اینکه امیدش به زندگی بیشتر شد... اجازه بدید اینجوری گذرا رد نشم و ریزتر واستون بگم...

ادامه دارد...

@mntazera
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روایت عجیب و تکان دهنده از نحوه ی شهادت شهید حججی و سنگینی این خبر

شش سال پیش در چنین روزی نحوه شهادت محسن حججی قلب میلیون ها ایرانی رو به درد آورد....

@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
💔3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💔3
منتظران ظهور
روایت عجیب و تکان دهنده از نحوه ی شهادت شهید حججی و سنگینی این خبر شش سال پیش در چنین روزی نحوه شهادت محسن حججی قلب میلیون ها ایرانی رو به درد آورد.... @mntazera 🇮🇷 گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ملاقات دختر ایزدی کرد با داعشی که به او در ۱۴سالگی تجاوز کرده

فکر کنید اگر مدافعان حرم نبودند این بلا رو سر ناموس ایرانی درمی‌آوردن


@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
😢2
اطلاعیه🗣️🗣️


به اطلاع میرسانم پایه #هفتم دختر ها هفت نفر میباشند که حد نصاب ۱۲ نفر میباشد خواهشمندم اگر همکاری کنید کلاس هفتم هم مثل هشت و نه جدا میشه خواهشمندم همکاری کنید روستا مدرسه دایر بشه تشکر

@mntazera
👍5
#مسابقه_نذر_صلوات 🌹
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد

هدیه به روح تنها شهید مدافع حرم استان کهکیلویه و‌بویراحمد

شهید ستار اورنگ :
از فرماندهان رده بالای سپاه بودند که در تیپ های مختلف خدمت کردند .
توانمندی این فرمانده به قدری بود که داعش براي سر وي جايزه گذاشته بود و اگر از حضور وي در مقري اطلاع داشتند آن مقر تامين بود و كسي جرات نزديك شدن به آن مقر را نداشت.

ایشان با مهارتی که در تک تیراندازی داشتند ، بعد از ورود به سوریه در فاصله ۲۵۰ کیلومتری از مقرهای داعش اقدام به آموزش تک تیراندازی به نیروهای جبهه مقاومت کردند و سرانجام در عملیات پاکسازی منطقه #زینبیه به شهادت رسید .

هر تعداد صلوات مد نظر دارید بفرستید.
@mntazera
📣#اطلاعیه📣

#مراسم_سالگرد

⚫️مراسم ️اولین سالگرد درگذشت  مادری مهربان و همسری فداکار و دلسوز
        
            🥀حاجیه خانم گوهر اسدی🥀

⚫️ویاد بود همسر گرامیشان حاج رحمت الله اسدی

⚫️زمان: روز پنجشنبه مورخ 1402/5/19 ساعت 17الی 18

⚫️مکان: بر سر مزار آن مرحومه واقع در روستای باورس
ـــــــــــــــــــــــــــــــ

@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
منتظران ظهور
قسمت بیستم راهنما [همچنان متعجب] به چمران توضیح میدهد که باید با مقامات بالاتر صحبت کند. به محض دور شدن راهنماها ، چمران پلاکاردها را به دست بقیه میدهد و دست به سمت کمرش میبرد و از زیر کتش دسته ای کاغذ که به هم چسبیده شده و به شکل پلاکارد درآمده و روی…
قسمت بیست و یکم

[نیویورک ، سازمان ملل ]

بر روی پلاکاردها شعارهایی با مضامین «زندانیان سیاسی آزاد باید گردند »
«نقص حقوق بشر در ایران »
«وجود شکنجه در زندانهای شاه »
و .....
به چشم میخورد .

راهنما :
اینجا جای اینکارها نیست .

چمران :
خودتون در ابتدای بازدید گفتید که اینجا پناهگاهی برای ملتها و دولتهایی که به نوعی مورد ظلم و تعدی و تجاوز واقع
شدن هست ، ملت ما هم در حال حاضر ....

راهنما :
[سخن چمران را قطع میکند]
بله ولی نه اینجوری .

چمران :
پس بفرمایید چه جوری ؟!

راهنما:
[می ماند] نمی دونم ولی اینجوری نه ، مثلا نامه بنویسید .

چمران :
نامه هم قبلا نوشتیم ، ترتیب اثر داده نشد .
مامور :
[کلافه ]خب پس باید وقت بگیرید صحبت کنید .

ادامه دارد ....

#مردرویاها
#زندگینامه
@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺خبر خوب وزیر ارتباطات برای زائران اربعین: طبق توافق با پلیس برای دریافت گذرنامه نیاز به مراجعه حضوری نیست

@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
🔔✳️ مهم و فوری✳️🔔

به اطلاع میرساند؛
طبق هماهنگی انجام شده با بخشدار محترم محمدیه و مدیریت محترم اداره آموزش و پرورش شهرستان البرز جلسه مشترک با اولیای گرامی دبستان با موضوع بررسی مسائل جداسازی، کانکس و.. در روز چهارشنبه به تاریخ ۱۸ مردادماه(فردا) ساعت ۱۰و نیم صبح برگزار خواهد شد.
جهت اطلاع اولیای گرامی که در مورد مسائل مدرسه پیشنهاد دارند در جلسه‌ی فوق حضور بهم رسانند.
با سپاس
مدیریت دبستان


@mntazera
منم باید برم، آره برم سرم بره...
نذارم هیچ حرومی طرف حرم بره...
😭😭😭😭😭

هدیه به روح شهید محسن حججی ،
به نیت روز شهادتش که در تقویم ایران روز مدافع حرم نامگذاری شد .

#مسابقه_نذر_صلوات 🌹
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد


هر تعداد صلوات مد نظر دارید بفرستید .

گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
💔7
واکنش محمدرضا شهبازی مجری برنامه طنز پاورقی نسبت به لگد پراکنی رشیدپور:

‏ ما اینور پاورقی میسازیم، میگیم سلبریتی باید در خدمت رسانه باشه، هماهنگ با سیاستهای نظام باشه، باید با سلبریتی‌ای که وسط شلوغی‌ها آب به آسیاب دشمن می‌ریخت برخورد بشه، بعد اونور گلزار و رشیدپور دارن گرم میکنن برگردن روی آنتن.
ا‌ینور بچه ها با بی پولی ساختن، فحش خوردن...
خانواده هاشون اذیت شدن و...
اونور هم طرف یه سال رفته دوراش رو زده، عشق و حالش رو کرده، به ریش نظام خندیده، توی لایو و... بار نظام کرده، حالا که بواسطه دوربودن از آنتن یک کم مخاطبش کم شده، قشنگ میشینه توی هواپیما از کیش میاد تهران برنامه ای چند ده میلیون میگیره و برمیگرده.

این وسط هم بی‌خیال آرمان و روح‌الله؛ بی‌خیال بدن #عجمیان که روی آسفالت خیابان کشیده شد؛ بی‌خیال صدای بی‌رمق #علی‌وردی که در لحظات آخر هم داشت رجز می‌خواند.

@mntazera
انتشار قسمت های 23 و 24

داستان 《کف خیابون》

👈 تا قدرتی مسئولیت سیستماتیکه کردن مفاسد را بر عهده نگیرد، بدی فراگیر نمیشود.


@mntazera
منتظران ظهور
#کف_خیابون 22 این همه مطالبی بود که افشین در این پرونده به دستخط خودش نوشته بود. البته با توجه به رنگ های متفاوت خودکارها و کاغذها و ... معلوم بود که مدتی طول کشیده تا تونسته همه این چیزا را بنویسه. خب همونطور که خوندید و ملاحظه کردین، ظاهر پرونده، بلکه…
🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇

#کف_خیابون 23

چند روز طول کشید تا تونستیم با افشین قاطی شم... باید میشد مهره خودمون... هنوز خیلی پاک و بی آلایش تر از خیلی از نوجوون هایی بود که اطرافمون میدیدم. معتقد بودم هنوز خواهر و مادرش هم میشه نجات داد و عاقبت بخیر بشن... اما باید کاری میکردیم که افشین بتونه با خیال راحت تری با ما حرف بزنه. بخاطر همین خودم نه، بلکه همون مامور مشاور نیروی انتظامی را فرستادم گاراژ جلال تا بتونیم حداقل یک ماه ازش واسه افشین مرخصی بگیریم. اوس جلال هم لابد چون فهمیده بود اون مامور هست و کارتشو دیده بود، قبول کرده بود وگرنه کار دولتی و سازمانی نداره که بخواد مثلا مرخصی براش رد کنه.

من مبلغ دو ملیون تومن را واسه افشین کارت به کارت کردم تا یه کم خیالش از بابت خرج و مخارج اون ماهشون راحت بشه. بهش گفتم:

«ببین داداش افشین! مبلغ دو ملیون تومن، ینی دو سه برابر مبلغ ماهانه گاراژت را برات کارت به کارت کردم که غصه کار و خرج و مخارجت نخوری... اما من فقط میتونم به دو شرط کمکت کنم: یکی اینکه بشی کارمند خودم و به هیچ وجه حتی بدون اجازه من آب نخوری... ینی تک روی نکنی... یکی دیگه هم اینکه مامان و آبجیت نفهمند که با من رابطه داری و حتی با هم تو این پارک قرار میذاری... قبول؟»

افشین که خیلی معصومانه و پاک به چشمام زل زده بود، سرش تکون داد و گفت: «قبول!»

گفتم: «ضمنا اگه پسر خوبی بودی و تونستی نظرمو در کار جلب کنی، بهت قول یه جایزه نقدی به میزان همین مبلغی که الان تو کارتت هست بهت میدم تا بری واسه مامان و آبجیت هر چی دوس داشتی بخری... راستی آخرین باری که براشون یه چیزی خریدی کی بود؟»

یه کم نگاهش از چشمام برداشت و یه طرفی زل زد... یه اشک ضعیفی تو چشماش داشت هل میخورد پشت مژ ه هاش اما غرور قشنگ نوجوونانش نمیذاشت... گفت: «هیچ وقت! پیش نیومده... پیش اومده ها اما پول نداشتم.»

گفتم: «اشکال نداره... همین که دوسشون داری و الان میخوای نجاتشون بدی، بهترین هدیه است. من شک ندارم که کاری میکنی کارستون... باعث افتخارشون میشی... به من اعتماد کن... اعتماد کن تا بتونیم با هم کار کنیم... اعتمادمو جلب کن تا مدتی که پیشت هستم بتونم چیزایی که بابای عزیزت اگه الان زنده بود، دوس داشت یادت بده را بهت یاد بدم.»

اولین گام جذب یه نوجوون جلب اعتمادش هست... باید بدونه میتونه روت تکیه کنه و براش نقشه نکشیدی... دقیقا این اخلاق پسرای نوجوون، کپی اخلاق و خواسته های دخترها و زن هایی است که از نوعی عدم حمایت و تنهایی رنج میبرند. همشون محتاج توجه با اعتماد کافی هستند... بگذریم.

از طرف دیگه، باید یه بازجویی مفصل از افسانه میشد... بالاخره برای نامه ترخیص بیمارستان و رضایت برای عمل کورتاژ و... لازم بود که مثلا پدر بچه باشه و رضایت نامه پر کنه. خب از پدر که قاعدتا خبری نبود... بچه های تیم مشاوره که باهام صحبت کردن، کاملا توجیهشون کردم که حواسشون جمع باشه و واسش پرونده سازی کنند که بتونیم راحت تر افسانه و حتی مامانش را جلب و بازجویی کنیم.

اما قرار شد بازجوی جلسات ملاقات با افسانه، خودم باشم. قبل از بازجویی، پرینت پیام های شش ماه قبلش و تمام خط تلفن هایی که به نامش بود، بعلاوه ایمیل ها و استعلام از محل زندگی و خلاصه هر چیزی که بتونه یه تصویر کامل از افسانه بهم بده، جمع و جور کردم.

اما... پرینت پیامکاش غیر از موارد محدودی، پر بود از مسائل و گفتگوهای افتضاح وکاملا بی پرده و کثیف... من دسترسی به قبل از این شش ماه نداشتم... اگه میخواستم میشد به دست آورد اما خیلی وقت واسه به دست آوردنش و مطالعش نداشتم. فقط میتونم اینو بگم که حتی پیامکهایی که زن و شوهرهای عاشق و معشوق بهم میدن، بازم به این جلفی و بی حیایی نبوده و نیست!!

فورا دادم از خط طرف مقابل افسانه استعلام بگیرند... اون چیزی که باعث تعجبم شد این بود که صاحب دو تا خطی که افسانه به اونا اس ام اس داده بود، به نام دختری بود به نام «فائزه» ! فورا تحقیقات را درباره فائزه شروع کردیم. فهمیدیم که از پرسنل مزون و دور و بری های کوروش هست. گفتم بیشتر اطلاعات میخوام. بهم گفتن که : فائزه، دختر مطلقه ای با قدرت جذب فوق العاده بالاست که کارش آرایشگری مجموعه مزون و زن ها و دخترایی هست که شو اجرا میکنند. دختر یه سرهنگ بازنشسته زمان طاغوت و فاقد تحصیلات بالاست.

خب وقتی خط مال فائزه باشه اما شیوه مکالمات و صحبت ها و معاشقه ها کاملا مردونه باشه، ینی خطش دست خودش نیست و کسی یا کسانی دارن با خط اون کار میکنند. حالا بازم این چیز خاصی نبود. یه چیز دیگه بود که... دو ساعت کامل طول کشید تا تونستم به طور دقیق بفهمم که خط های فائزه پیش کیاست؟!

ادامه دارد...


@mntazera
منتظران ظهور
🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇 #کف_خیابون 23 چند روز طول کشید تا تونستیم با افشین قاطی شم... باید میشد مهره خودمون... هنوز خیلی پاک و بی آلایش تر از خیلی از نوجوون هایی بود که اطرافمون میدیدم. معتقد بودم هنوز خواهر و مادرش هم میشه نجات داد و عاقبت بخیر بشن... اما باید کاری…
#کف_خیابون 24

مهم بود که بدونیم خط های فائزه دست کیاست؟ چون اگه قرار بود از فائزه بازجویی بشه، باید حداقل چند قدم جلوتر از خودش باشم چه برسه به اینکه زیر و روش را بدونم و نتونه گولم بزنه و واسم شعر سر هم کنه.

بچه های تیم مخابرات حدودا دو سه ساعت بیشتر طول نکشید تا تونستند بفهمند خط پیش کیاست؟ چرا همین دو سه ساعت طول  کشید؟ چون اون دو نفر اصلا با اون دو خط مکالمه ای نداشتن که بشه زودتر هویتشون را کشف کرد. فقط باهاش اس ام اس به دخترها و زن های مزون میدادند. چون مکالمه ای نداشتند، بچه ها از روش های دیگه واسه احراز هویت استفاده کردند که مجاز به نقلش نیستم.

بگذریم. وقتی حریفمون اینجوری حرفه ای عمل کردن و خط مال یکی دیگه است... و عدم مکالمه... و فقط پیامک... دائما روشن و... میشد حدس زد که با دو سه تا پرونده افغال ساده رو به رو نیستیم. مخصوصا وقتی فهمیدیم که یکیشون کیه و چیکاره است؟

یکی از خط ها پیش شخصی به نام «کوروش» بوده ... خب ممکنه بگید این که خیلی هم غیر طبیعی نیست و میشد حدس زد... اما کوروش کیه؟! ... مردی بسیار خوش تیپ وخوش پوش... 44 ساله ... اصالتا اهل تهران ... فوق لیسانس دانشکده هنر... متاسفانه کارمند اخراجی یکی از ادارات مهم دولتی به جرم عدم تقید به شئونات اسلامی در محیط کار و احراز و اعتراف یک مورد رابطه نامشروع با زن شوهردار... با ثبت چهار اختراع در زمینه تکنولوژی رنگ... دارای دعوت نامه از دانشگاه انگلستان برای گذراندن دوره های طرح های DDFT ... صاحب اصلی مزون و باشگاه ورزشی مردانه و زنانه... با سابقه دو طلاق در طول زندگی... دارای یک دختر 15 ساله... و کلی خصوصیات دیگه که الان لازم نیست دنبالش بگم.

معمولا هماهنگی های لازم برای شوها و افراد مدلینگ و مانکن های مختلف توسط خود کوروش انجام میشده. تمام خطوط تلفن کوروش را برای تحقیقات لازم داشتم. اما با کمال تعجب کوروش با اینکه سنش 44 سال بود و اون همه ارتباطات و... داشت، حتی یک خط تلفن هم به نامش نبود!!

میدونستم که ممکنه از ایمیلهاش هم چیز دندونگیری در نیاد اما باز هم با این وجود، یکی از بچه ها را مامور چک کردن ایمیل ها و روابط فیس بوکی کوروش کردم. مطالب خوبی به دست اومد اما خیلی پراکنده بود و نمیشد چیز دندونگیری ازشون درآورد. فقط واسم جالب بود که اکثر دوستان فیس بوکی کوروش، اعضای جامعه «بهایی» های ایران بودند!! اما چیز خاصی در این روابط فیس بوکی  که به درد اصل پرونده بخوره ندیدیم به جز توهین به نظام و سران مملکت و ...

اما ... اما یکی دیگه از خط ها چند هفته بود که خاموش بود. قبلش هم پیامک های خاصی به افراد مختلف داشته که اکثرا حول محور مزون و شو و مدلینگ و این جور چیزا بود. ولی چرا چند هفته خاموش بود؟!

پاسخ به این سوال خیلی سخت بود. یه شب تا صبح نشستم و تماما پیامک های بین اون خط مفقود شده با خطی که دست کوروش بود خوندم و تحلیل کردم. از بس مطالب متنوع و مهم داشت که دلم نمیاد نگم ولی از یه طرف دیگه، از بحث اصلی پرونده افشین دور میشیم.

بخاطر همین زوم کردم روی مباحث بین کوروش و اون شخص مفقود شده که درباره افسانه و مامانش گفتگو کرده بودند. خب درباره هیکل و تیپ و قیمت لباس ها و حتی... با عرض معذرت... قیمت اندام های این مادر و دختر هم با هم به توافق رسیده بودند. نوشته بودند: «اینجوری اعلام کن که:

قیمت انواع لباس های مجلسی شوی آمل: 700 دلار

قیمت ست انواع لباس های زیر : 300 دلار

قیمت .... دختر : 1000 دلار

قیمت .... مادر : 900 دلار

حداکثر تخفیف برای عمو جون به شرط امضای پروانه کسب مزون خیابون نادری پنجاه درصد البته منهای ....»

👈 وایسا ببینم... عمو جون؟! امضای پروانه کسب؟!

این کلمات، بوی تعفن ماجرا را شدیدتر میکرد... هم شدیدتر و هم خطرناک تر...

ادامه دارد...


@mntazera