این هم از عجایب روزگار ما !
با وجود مخالفت جهانی میتوانند روزانه راه عبور یک و نیم میلیارد لیتر نفت! از #تنگههرمز را ببندد،
ولی نمیتوانند جلوی قاچاق ۳۰ میلیون لیتر #بنزین با مبدا و منشا مشخص در کشور را بگیرد و با پررویی مردم را مقصر کمبود میدانند!
یا میتوانند و نمیخواهند.
با وجود مخالفت جهانی میتوانند روزانه راه عبور یک و نیم میلیارد لیتر نفت! از #تنگههرمز را ببندد،
ولی نمیتوانند جلوی قاچاق ۳۰ میلیون لیتر #بنزین با مبدا و منشا مشخص در کشور را بگیرد و با پررویی مردم را مقصر کمبود میدانند!
یا میتوانند و نمیخواهند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کولرهای امام زاده میرمحمد دزدیدن از دزدهای محترم تقاضا دارم کولرها بذارید سر جایش
نرخ دلار در عربستان ۴۰ سال است که ثابت مانده
در امارات حدود ۳۰ سال است که تغییر نکرده
در قطر هم بیش از ۲۵ سال بدون تغییر بوده
و در ایران، طی ۴۷ سال، ۲۷ هزار برابر شده است!
این فقط داستان سقوط یک واحد پولی نیست؛
روایت تباه شدن عمر و زندگی چندین نسل به پای بلاهت اقلیتی نابخرد است!
در امارات حدود ۳۰ سال است که تغییر نکرده
در قطر هم بیش از ۲۵ سال بدون تغییر بوده
و در ایران، طی ۴۷ سال، ۲۷ هزار برابر شده است!
این فقط داستان سقوط یک واحد پولی نیست؛
روایت تباه شدن عمر و زندگی چندین نسل به پای بلاهت اقلیتی نابخرد است!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بدون شرح .....
نفوذ یا جاسوسی اقتصادی | چه کسانی همکاران خارجی دورزنندگان تحریم ایران را به امریکاییها لو میدهند؟
لیست تازه تحریمهای آمریکا علیه افراد و شرکتهای ترکیهای بهدلیل همکاری با ایران، یک سؤال جدی را دوباره زنده میکند:
این حجم از اطلاعات دقیق درباره افراد، حسابها و مسیرهای محرمانه تجارت ایران، چگونه و از کجا به دست آمریکا میرسد؟
کشوری که در محاصره اقتصادی است، با لورفتن معدود راههای باقیمانده، دیگر نمیتواند نفس بکشد.
اگر کسانی از داخل، برای حذف رقیب، تسویهحساب یا هر منفعت دیگری، اطلاعاتی را به بیرون منتقل میکنند که نتیجهاش تحریم همکاران ایران و بستهشدن مسیرهای اقتصادی کشور است، دیگر نامش «نفوذ» نیست؛ باید درباره «جاسوسی اقتصادی » تحقیق کرد.
آمریکا ماشه تحریم را میکشد؛
اما باید معلوم شود چه کسی از داخل نشانی میدهد.
هزینه این نشانیها را نیز نه مسئولان، بلکه مردم با جیب و سفرهشان میپردازند.
مجلس گمراه هم با طرحهای احمقانه به بهانه نفوذ، دنبال بستن دهان مردم و رسانهها است
لیست تازه تحریمهای آمریکا علیه افراد و شرکتهای ترکیهای بهدلیل همکاری با ایران، یک سؤال جدی را دوباره زنده میکند:
این حجم از اطلاعات دقیق درباره افراد، حسابها و مسیرهای محرمانه تجارت ایران، چگونه و از کجا به دست آمریکا میرسد؟
کشوری که در محاصره اقتصادی است، با لورفتن معدود راههای باقیمانده، دیگر نمیتواند نفس بکشد.
اگر کسانی از داخل، برای حذف رقیب، تسویهحساب یا هر منفعت دیگری، اطلاعاتی را به بیرون منتقل میکنند که نتیجهاش تحریم همکاران ایران و بستهشدن مسیرهای اقتصادی کشور است، دیگر نامش «نفوذ» نیست؛ باید درباره «جاسوسی اقتصادی » تحقیق کرد.
آمریکا ماشه تحریم را میکشد؛
اما باید معلوم شود چه کسی از داخل نشانی میدهد.
هزینه این نشانیها را نیز نه مسئولان، بلکه مردم با جیب و سفرهشان میپردازند.
مجلس گمراه هم با طرحهای احمقانه به بهانه نفوذ، دنبال بستن دهان مردم و رسانهها است
سیستم "ارباب و رعیتی" چیست؟
-سیستمی است که در ادارات دولتی کشور مشاهد میشود، بدین صورت که رعیت با گردنی کج ونهایت ادب و خضوع وخشوع باید حقی ک مال خودش است را درخواست کند تا اربابی ک پشت میز نشسته اگر خدای ناکرده بهش برنخورده و تو حالش باشد، کاری ک برایش پول می گیرد را انجام دهد
-سیستمی است که در ادارات دولتی کشور مشاهد میشود، بدین صورت که رعیت با گردنی کج ونهایت ادب و خضوع وخشوع باید حقی ک مال خودش است را درخواست کند تا اربابی ک پشت میز نشسته اگر خدای ناکرده بهش برنخورده و تو حالش باشد، کاری ک برایش پول می گیرد را انجام دهد
یه فکت عجیب بگم خدمتتون
شما سال گذشته این موقع اگه ۵۰۰میلیون تومن افغانی خریده بودی
الان یک میلیارد و ۳۰۰میلیون تومن سود میکردی.
مهم است که چه کسانی مدیر و مسئول باشند
شما سال گذشته این موقع اگه ۵۰۰میلیون تومن افغانی خریده بودی
الان یک میلیارد و ۳۰۰میلیون تومن سود میکردی.
مهم است که چه کسانی مدیر و مسئول باشند
❤️ قلب بزرگ
در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛
_ آقا این بسته نون چند؟
فروشنده با بی حوصلگی گفت : هزار و پونصد تومن!
پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده کرد و گفت: نمیشه کمتر حساب کنی؟!!
توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛
_ نه، نمیشه!!
دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!
درونم چیزی فروریخت...
هاج و واج از برخورد فروشنده به دوستم چشم دوخته بودم. از نگاه غمگینش فهمیدم اونم به چیزی فکر میکنه که من فکر میکنم!
یه لحظه به خودم اومدم، باید کاری میکردم.
این مبلغ بینهایت ناچیز بود اما برای اون پیرمرد انگار تمام دنیا بود!
به دوستم گفتم تا دور نشده این بسته نون رو بهش برسون!
پولش رو حساب کردم و از مغازه خارج شدم.
پیرمرد بینوا به قدری از دیدن یه بسته نون خوشحال شده بود که انگار همه ی دنیا توی دستاشه!
چه حس قشنگی بود ...
اون روز گذشت ...
شب پشت چراغ قرمز یه دختر بچه هفت، هشت ساله با یه لبخند دلنشین به سمتم اومد؛
و گفت ، ازم گل میخری؟
با لبخند لپشو گرفتمو گفتم چند؟
_شاخه ای دو هزار تومن!
داخل کیفمو نگاه کردم اما دریغ از حتی یه هزار تومنی!
با ناراحتی نگاش کردمو گفتم عزیزم اصلا پول خرد ندارم!
و با جوابی که ازش شنیدم درون خودم غرق شدم...
_اشکال نداره، یه شاخه گل مهمون من باشید!!
بی اختیار این جمله چند بار توی ذهنم تکرار شد؛
_ یه شاخه گل مهمون من باش!!
از اینهمه تفاوت بین آدمها به ستوه اومدم!
صبح رو به خاطر آوردم، یه فروشنده ی بالغ و به ظاهر عاقل که صاحب یه مغازه ی لوکس تو
بهترین نقطه شهر تهران بود از هزار و پونصد تومن ناقابل نگذشت اما یه دختر بچه ی هفت ، هشت ساله گل فروش دوست داشت یه شاخه گل مهمونش باشم و از دو هزار تومنش گذشت
همین تلنگرای کوچیک باعث میشه ما آدما بهمون ثابت بشه که "مرام و معرفت" نه به سنه، نه به داراییه، نه به سطح سواد آدما!
معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه .
الهي كه صاحب قلب های بزرگ دستاشون هیچ وقت خالی نباشه تا بتونن با قلب پاک و بخشندشون دنیا رو گلستون کنن
در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛
_ آقا این بسته نون چند؟
فروشنده با بی حوصلگی گفت : هزار و پونصد تومن!
پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده کرد و گفت: نمیشه کمتر حساب کنی؟!!
توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛
_ نه، نمیشه!!
دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!
درونم چیزی فروریخت...
هاج و واج از برخورد فروشنده به دوستم چشم دوخته بودم. از نگاه غمگینش فهمیدم اونم به چیزی فکر میکنه که من فکر میکنم!
یه لحظه به خودم اومدم، باید کاری میکردم.
این مبلغ بینهایت ناچیز بود اما برای اون پیرمرد انگار تمام دنیا بود!
به دوستم گفتم تا دور نشده این بسته نون رو بهش برسون!
پولش رو حساب کردم و از مغازه خارج شدم.
پیرمرد بینوا به قدری از دیدن یه بسته نون خوشحال شده بود که انگار همه ی دنیا توی دستاشه!
چه حس قشنگی بود ...
اون روز گذشت ...
شب پشت چراغ قرمز یه دختر بچه هفت، هشت ساله با یه لبخند دلنشین به سمتم اومد؛
و گفت ، ازم گل میخری؟
با لبخند لپشو گرفتمو گفتم چند؟
_شاخه ای دو هزار تومن!
داخل کیفمو نگاه کردم اما دریغ از حتی یه هزار تومنی!
با ناراحتی نگاش کردمو گفتم عزیزم اصلا پول خرد ندارم!
و با جوابی که ازش شنیدم درون خودم غرق شدم...
_اشکال نداره، یه شاخه گل مهمون من باشید!!
بی اختیار این جمله چند بار توی ذهنم تکرار شد؛
_ یه شاخه گل مهمون من باش!!
از اینهمه تفاوت بین آدمها به ستوه اومدم!
صبح رو به خاطر آوردم، یه فروشنده ی بالغ و به ظاهر عاقل که صاحب یه مغازه ی لوکس تو
بهترین نقطه شهر تهران بود از هزار و پونصد تومن ناقابل نگذشت اما یه دختر بچه ی هفت ، هشت ساله گل فروش دوست داشت یه شاخه گل مهمونش باشم و از دو هزار تومنش گذشت
همین تلنگرای کوچیک باعث میشه ما آدما بهمون ثابت بشه که "مرام و معرفت" نه به سنه، نه به داراییه، نه به سطح سواد آدما!
معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه .
الهي كه صاحب قلب های بزرگ دستاشون هیچ وقت خالی نباشه تا بتونن با قلب پاک و بخشندشون دنیا رو گلستون کنن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عواقب بستن تنگه هرمز .......