This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تلنگر 📚
اگر تخته ای را روی زمین بگذاریم و از شما بخواهیم در ازای 200 هزار تومان روی آن راه بروید ، حتما این کار را انجام خواهید داد، چون کار بسیار آسانی است. اما اگر همان تخته را به عنوان پلی میان دو ساختمان صد طبقه قرار دهیم و بخواهیم که همان کار را در ازای 200 هزار تومان انجام دهید ، آیا این کار را انجام می دهید؟
واضح است که چنین کاری نمی کنید. زیرا دریافت آن 200 هزار تومان دیگر مطلوب یا حتی ممکن به نظر نمی آید. حالا اگر فرزندتان در ساختمان رو به رو در آتش گرفتار شده باشد ، آیا برای نجات او از روی تخته عبور می کنید؟
بدون تردید این کار را انجام خواهید داد، چه 200 هزار تومان را بگیرید و چه نگیرید. چرا بار نخست گفتید به هیچ وجه از آن تخته میان دو آسمان خراش نمی گذرید و بار دوم اصلا تردید نکردید؟ خطر در هر دو شرایط یکسان است . پس چه چیزی در این میان تغییر کرده است؟
«هدفتان تغییر کرده است»
"وقتی دلیلی کافی و بزرگ داشته باشیم، راه هر کاری را پیدا خواهیم کرد!"
اگر تخته ای را روی زمین بگذاریم و از شما بخواهیم در ازای 200 هزار تومان روی آن راه بروید ، حتما این کار را انجام خواهید داد، چون کار بسیار آسانی است. اما اگر همان تخته را به عنوان پلی میان دو ساختمان صد طبقه قرار دهیم و بخواهیم که همان کار را در ازای 200 هزار تومان انجام دهید ، آیا این کار را انجام می دهید؟
واضح است که چنین کاری نمی کنید. زیرا دریافت آن 200 هزار تومان دیگر مطلوب یا حتی ممکن به نظر نمی آید. حالا اگر فرزندتان در ساختمان رو به رو در آتش گرفتار شده باشد ، آیا برای نجات او از روی تخته عبور می کنید؟
بدون تردید این کار را انجام خواهید داد، چه 200 هزار تومان را بگیرید و چه نگیرید. چرا بار نخست گفتید به هیچ وجه از آن تخته میان دو آسمان خراش نمی گذرید و بار دوم اصلا تردید نکردید؟ خطر در هر دو شرایط یکسان است . پس چه چیزی در این میان تغییر کرده است؟
«هدفتان تغییر کرده است»
"وقتی دلیلی کافی و بزرگ داشته باشیم، راه هر کاری را پیدا خواهیم کرد!"
حقیقتهایی که باید درباره زندگی مشترک بدانیم:
زندگی با گفتوگو خراب نمیشود؛ سکوت و نگفتن است که میتواند آن را به پایان برساند.
تنها عشق برای دوام کافی نیست؛ آنچه زندگی را پایدار میسازد، تعهد، احترام، شخصیت، و بلوغ عاطفی است که در کنار عشق معنا پیدا میکند.
بیان ناراحتیها پایان رابطه نیست؛ اما انتظار اینکه طرف مقابل بیهیچ گفتوگویی همه چیز را بفهمد، میتواند پایههای زندگی را سست کند.
دعوا و بحث رابطه را نابود نمیکند؛ آنچه خطرناک است، کمرنگ شدن محبت و بیتوجهی است. گاهی همین حرکات کوچک و ساده که میگویند "تو برای من مهمی"، سلامت و دوام یک رابطه را تضمین میکنند.
زندگی با گفتوگو خراب نمیشود؛ سکوت و نگفتن است که میتواند آن را به پایان برساند.
تنها عشق برای دوام کافی نیست؛ آنچه زندگی را پایدار میسازد، تعهد، احترام، شخصیت، و بلوغ عاطفی است که در کنار عشق معنا پیدا میکند.
بیان ناراحتیها پایان رابطه نیست؛ اما انتظار اینکه طرف مقابل بیهیچ گفتوگویی همه چیز را بفهمد، میتواند پایههای زندگی را سست کند.
دعوا و بحث رابطه را نابود نمیکند؛ آنچه خطرناک است، کمرنگ شدن محبت و بیتوجهی است. گاهی همین حرکات کوچک و ساده که میگویند "تو برای من مهمی"، سلامت و دوام یک رابطه را تضمین میکنند.
👍1
♦️چرا مردم از لحاظ اقتصادی به هیچ جا نمی رسند؟
۱ میلیارد تومن اونقدر پول کمیه که ادم باهاش نمیتونه حتی یه ماشین بسیار سطح پایین بخره
ولی انقدر زیاده که که تا آخر عمرت هم کار کنی پولش جمع نمیشه
۱ میلیارد تومن اونقدر پول کمیه که ادم باهاش نمیتونه حتی یه ماشین بسیار سطح پایین بخره
ولی انقدر زیاده که که تا آخر عمرت هم کار کنی پولش جمع نمیشه
ماه صفر برفت و عزای مصطفی شد
مسموم زهر کینه امام مجتبی شد
گرم عزا ملائک در سوگ مصطفایند
ارض و سما به گریه از داغ مجتبایند
#شهادت_پیامبر_اکرم(ص)
#شهادت_امام_حسن(ع)
#تسلیت_باد
مسموم زهر کینه امام مجتبی شد
گرم عزا ملائک در سوگ مصطفایند
ارض و سما به گریه از داغ مجتبایند
#شهادت_پیامبر_اکرم(ص)
#شهادت_امام_حسن(ع)
#تسلیت_باد
حضرت محمد (ص) در آخرین خطبه قبل از رحلت، دربارهی نماز و روزه یا حجاب صحبت نکرد؛ خطبه بسیار کوتاه بود و فقط توصیه به حاکمان
پیامبر فرمود «همهی حاکمانی که بعد از من والی مسلمانان میشوند قسم میدهم مردم را به فقر نکشانید که فقر، مردم را به کفر میکشد»
خط قرمز پیامبر ما، فقر بود
پیامبر فرمود «همهی حاکمانی که بعد از من والی مسلمانان میشوند قسم میدهم مردم را به فقر نکشانید که فقر، مردم را به کفر میکشد»
خط قرمز پیامبر ما، فقر بود
مردها به مردها احتیاج دارند...
چندی پیش یکی از اقوام با من تماس گرفت و گفت:
«بیا همدیگر را ببینیم.»
در یک رستوران قرار گذاشتیم.
او در ذهن من همیشه مردی مقتدر بود.
تکیهگاه خانواده.
خانه، ماشین، شغل، اعتبار...
تقریباً همه نشانههایی را داشت که ما معمولاً از یک مرد موفق در ذهنمان میسازیم.
هنوز چند دقیقه از دیدارمان نگذشته بود که شروع کرد از خودش گفتن.
از کتکهای گاهوبیگاه پدرش.
از اینکه هیچوقت نزد مادر جدی گرفته نشد.
از احساس حقارتی که سالها به خاطر پیشینه خانوادگی با خودش حمل کرده بود.
بعد آرامآرام رسید به زندگی مشترکش.
گفت هر کاری میکند، باز هم احساس میکند برای همسرش کافی نیست.
از توقع بچهها گفت.
از خستگی کار.
از اینکه دیگر صبحها با شوق از خواب بیدار نمیشود.
ساعتها فقط حرف زد.
من هم گوش میدادم.
اما در درونم اتفاق دیگری میافتاد.
هرچه بیشتر از خودش میگفت، تصویر آن مرد قدرتمند در ذهنم آرامآرام فرو میریخت.
با خودم میگفتم:
«چهقدر درمانده...»
بعد، بیآنکه از من چیزی خواسته باشد، شروع کردم از تجربهها و آموختههایم گفتن.
او فقط گوش میداد.
نه سؤال میپرسید،
نه مخالفت میکرد،
فقط گوش میداد.
نزدیک ساعت یک شب از هم جدا شدیم.
وقتی سوار ماشین شدم، ناگهان تمام گفتوگوی آن شب از جلوی چشمم گذشت.
از خودم پرسیدم:
او چرا همه اقتدارش را پیش من فرو ریخت؟
چه چیزی میخواست؟
همانجا بود که انگار آیینهای مقابلم قرار گرفت.
دیدم خود من هم سالهاست نقش آدم مقتدر را بازی میکنم.
بیوقفه کار میکنم،
استراحت را عقبماندن میدانم،
به دستاوردهایم افتخار نمیکنم و آنها را به شانس نسبت میدهم،
و خیلی وقتها جرئت نمیکنم ضعفهایم را به زبان بیاورم.
بعد فهمیدم...
او اصلاً دنبال راهحل نیامده بود.
او آمده بود کسی فقط دردش را ببیند.
ابراز ضعف یک مرد، در بسیاری از مواقع، درخواست کمک نیست.
اعلام امنیت است.
یعنی:
«آنقدر به تو اعتماد دارم که دیگر مجبور نیستم نقش مرد شکستناپذیر را بازی کنم.»
همان لحظه به او زنگ زدم.
گفتم:
«اگر فرصت داری، فردا دوباره همدیگر را ببینیم.»
روز بعد، قبل از هر حرفی، او را در آغوش گرفتم.
اشکم بیاختیار جاری شد.
این بار دیگر از او چیزی نپرسیدم.
از ترسهای خودم گفتم.
از ضعفهای خودم.
از اینکه دیشب چطور در ذهنم او را قضاوت کرده بودم.
وقتی از هم جدا شدیم، فقط یک جمله گفت:
«سبک شدم... باز هم همدیگر را ببینیم.»
آن روز فهمیدم مردها بیش از آنکه به راهحل احتیاج داشته باشند، به حضور احتیاج دارند.
به مرد دیگری که بتوانند بیترس از قضاوت، کنار او فروبریزند.
شاید یکی از بزرگترین فقرهای مردان امروز همین باشد؛
اینکه جایی ندارند تا بدون بازی کردن نقش «مردِ قوی»، فقط خودشان باشند.
شاید مردان، بیش از هر چیز، به مردانی نیاز دارند که در حضورشان مجبور نباشند مرد باشند.
چندی پیش یکی از اقوام با من تماس گرفت و گفت:
«بیا همدیگر را ببینیم.»
در یک رستوران قرار گذاشتیم.
او در ذهن من همیشه مردی مقتدر بود.
تکیهگاه خانواده.
خانه، ماشین، شغل، اعتبار...
تقریباً همه نشانههایی را داشت که ما معمولاً از یک مرد موفق در ذهنمان میسازیم.
هنوز چند دقیقه از دیدارمان نگذشته بود که شروع کرد از خودش گفتن.
از کتکهای گاهوبیگاه پدرش.
از اینکه هیچوقت نزد مادر جدی گرفته نشد.
از احساس حقارتی که سالها به خاطر پیشینه خانوادگی با خودش حمل کرده بود.
بعد آرامآرام رسید به زندگی مشترکش.
گفت هر کاری میکند، باز هم احساس میکند برای همسرش کافی نیست.
از توقع بچهها گفت.
از خستگی کار.
از اینکه دیگر صبحها با شوق از خواب بیدار نمیشود.
ساعتها فقط حرف زد.
من هم گوش میدادم.
اما در درونم اتفاق دیگری میافتاد.
هرچه بیشتر از خودش میگفت، تصویر آن مرد قدرتمند در ذهنم آرامآرام فرو میریخت.
با خودم میگفتم:
«چهقدر درمانده...»
بعد، بیآنکه از من چیزی خواسته باشد، شروع کردم از تجربهها و آموختههایم گفتن.
او فقط گوش میداد.
نه سؤال میپرسید،
نه مخالفت میکرد،
فقط گوش میداد.
نزدیک ساعت یک شب از هم جدا شدیم.
وقتی سوار ماشین شدم، ناگهان تمام گفتوگوی آن شب از جلوی چشمم گذشت.
از خودم پرسیدم:
او چرا همه اقتدارش را پیش من فرو ریخت؟
چه چیزی میخواست؟
همانجا بود که انگار آیینهای مقابلم قرار گرفت.
دیدم خود من هم سالهاست نقش آدم مقتدر را بازی میکنم.
بیوقفه کار میکنم،
استراحت را عقبماندن میدانم،
به دستاوردهایم افتخار نمیکنم و آنها را به شانس نسبت میدهم،
و خیلی وقتها جرئت نمیکنم ضعفهایم را به زبان بیاورم.
بعد فهمیدم...
او اصلاً دنبال راهحل نیامده بود.
او آمده بود کسی فقط دردش را ببیند.
ابراز ضعف یک مرد، در بسیاری از مواقع، درخواست کمک نیست.
اعلام امنیت است.
یعنی:
«آنقدر به تو اعتماد دارم که دیگر مجبور نیستم نقش مرد شکستناپذیر را بازی کنم.»
همان لحظه به او زنگ زدم.
گفتم:
«اگر فرصت داری، فردا دوباره همدیگر را ببینیم.»
روز بعد، قبل از هر حرفی، او را در آغوش گرفتم.
اشکم بیاختیار جاری شد.
این بار دیگر از او چیزی نپرسیدم.
از ترسهای خودم گفتم.
از ضعفهای خودم.
از اینکه دیشب چطور در ذهنم او را قضاوت کرده بودم.
وقتی از هم جدا شدیم، فقط یک جمله گفت:
«سبک شدم... باز هم همدیگر را ببینیم.»
آن روز فهمیدم مردها بیش از آنکه به راهحل احتیاج داشته باشند، به حضور احتیاج دارند.
به مرد دیگری که بتوانند بیترس از قضاوت، کنار او فروبریزند.
شاید یکی از بزرگترین فقرهای مردان امروز همین باشد؛
اینکه جایی ندارند تا بدون بازی کردن نقش «مردِ قوی»، فقط خودشان باشند.
شاید مردان، بیش از هر چیز، به مردانی نیاز دارند که در حضورشان مجبور نباشند مرد باشند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این یک فیلم کمدی نیست..
این ویدئو، واقعیه.
فاجعه رو با دیوانه کنندهترین روش میخوان برطرف کنن..
الکی چیزی میبردین، شاید بتونین نفت رو جدا کنین از آب!!
ویدیویی از روش عجیب پاکسازی آثار لکه نفتی در قشم بهوسیله پدهای جاذب ورقهای!
این ویدئو، واقعیه.
فاجعه رو با دیوانه کنندهترین روش میخوان برطرف کنن..
الکی چیزی میبردین، شاید بتونین نفت رو جدا کنین از آب!!
ویدیویی از روش عجیب پاکسازی آثار لکه نفتی در قشم بهوسیله پدهای جاذب ورقهای!
تنگه رو بستن بنزین تو دنیا گرون بشه
بنزین تو ایران گرون شد!
به این میگن تاکتیک ناشناخته :)))
بنزین تو ایران گرون شد!
به این میگن تاکتیک ناشناخته :)))
🔺 منشاء بنزین ۸۷ هزار تومانی در کرمان مشخص شد
🔹خبرآنلاین نوشت:
🔹پس از گذشت ۲ روز از موضوع بنزین ۸۷ هزار تومانی، حالا مشخص شده این طرح مصوب شورای تامین و ستاد مبارزه با قاچاق کرمان و استانی بوده است.
و یه سری بیفکر
دولت رو مقصر اصلی میدونند
هر چند هر مسئولی در این طرح
بیتقصیر نیست .....
🔹خبرآنلاین نوشت:
🔹پس از گذشت ۲ روز از موضوع بنزین ۸۷ هزار تومانی، حالا مشخص شده این طرح مصوب شورای تامین و ستاد مبارزه با قاچاق کرمان و استانی بوده است.
و یه سری بیفکر
دولت رو مقصر اصلی میدونند
هر چند هر مسئولی در این طرح
بیتقصیر نیست .....
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصاویر تکان دهنده ازشهدای ایرانی
در شاهکار سردار محسن رضایی طراح عملیات کربلا 4 . . .
در شاهکار سردار محسن رضایی طراح عملیات کربلا 4 . . .
با وجود اینکه عملیات لو رفته بود
امروز محسن رضایی جز تصمیم گیران است
❤1
ایران خودرو سالهاست میلیونها خودرو با موتور XU7 با فناوری ۴۵ سال قبل تولید کرده و میکنه که مصرف سوخت ترکیبی ۹ لیتر در ۱۰۰ کیلومتر و مصرف وحشتناک ۱۴ لیتر تو ۱۰۰ کیلومتر در شهر داره ولی کسی کاری بهش نداره و مقصر مصرف زیاد بنزین فقط مردم هستن
ای کاش ترامپ لعنتی
ایران خودرو و سایپا رو ویران میکرد.. نه پالایشگاه و مدرسه .
واقعا این ترامپ هم نمیفهمه
ای کاش ترامپ لعنتی
ایران خودرو و سایپا رو ویران میکرد.. نه پالایشگاه و مدرسه .
واقعا این ترامپ هم نمیفهمه
Forwarded from 🤍🕊از حامیان صلح( نه به اعدام ، آری به مسئولیت جمعی)🕊🤍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🕞 ببینید انجمن حجتیه چه بلایی بر سر ایران عزیز آورده
توصیه میکنم حتما ببینید
هیچ کسی علنا نمی آید بگوید من حجتیهای هستم( به دلیل کارهای تروریستی این فرقه )
ولی کیا هستن که نباشن😏
این گروه رسالت خود را در تخریب میدانند
دنیایی خراب برای آنان نشانه ظهور قائم موعود است. هر چه خراب تر بهتر
توصیه میکنم حتما ببینید
هیچ کسی علنا نمی آید بگوید من حجتیهای هستم( به دلیل کارهای تروریستی این فرقه )
ولی کیا هستن که نباشن😏
این گروه رسالت خود را در تخریب میدانند
دنیایی خراب برای آنان نشانه ظهور قائم موعود است. هر چه خراب تر بهتر
❤1
🔺سنگاپور، چگونه سنگاپور شد؟
🇸🇬 در سال ۱۹۶۵، وقتی سنگاپور از مالزی جدا شد، بسیاری از تحلیلگران باور داشتند که این کشور کوچک آیندهای روشن نخواهد داشت. سرزمینی کوچک، بدون منابع طبیعی، بدون زمینهای حاصلخیز و بدون پشتوانهای بزرگ، چگونه میتوانست به کشوری موفق تبدیل شود؟ حتی «لی کوان یو»، نخستوزیر وقت سنگاپور، در نخستین روزهای استقلال، آیندهای مبهم را پیش روی کشورش میدید. اما کمتر از چند دهه بعد، همین کشور کوچک به یکی از ثروتمندترین، امنترین و کارآمدترین کشورهای جهان تبدیل شد
🔹 اما سنگاپور چگونه سنگاپور شد؟
🔹 داستان توسعهٔ سنگاپور، پیش از هر چیز، داستان حکمرانی است. از همان سالهای نخست، رهبران این کشور تصمیم گرفتند بهجای تکیه بر منابع طبیعی، بر سرمایهٔ انسانی تمرکز کنند. مبارزه با فساد، اجرای قانون، ایجاد نظم اداری و برنامهریزی بلندمدت، در مرکز سیاستهای دولت قرار گرفت. این رویکرد بهتدریج اعتماد شهروندان و سرمایهگذاران را جلب کرد.
🔹 موقعیت جغرافیایی سنگاپور نیز به فرصتی بزرگ تبدیل شد. دولت با توسعهٔ بندرها، شبکههای حملونقل و زیرساختهای ارتباطی، این کشور را به یکی از مهمترین مراکز تجارت جهانی تبدیل کرد. امروزه بندر سنگاپور یکی از شلوغترین بنادر جهان به شمار میرود و نقش مهمی در اقتصاد بینالمللی ایفا میکند.
🔹 آموزش، یکی دیگر از پایههای اصلی این تحول بود. دولت سنگاپور از همان ابتدا دریافت که آیندهٔ کشور در دستان شهروندان آن قرار دارد. به همین دلیل، سرمایهگذاری گستردهای در مدارس، دانشگاهها، مراکز آموزش فنی و برنامههای مهارتآموزی انجام شد. نتیجهٔ این سیاست، شکلگیری نسلی از نیروهای متخصص و کارآمد بود که توانستند اقتصاد کشور را متحول کنند.
🔹 برنامهریزی شهری نیز نقشی تعیینکننده داشت. دولت با اجرای طرحهای بلندمدت، ساخت مسکن عمومی، توسعهٔ فضای سبز، ایجاد شبکههای حملونقل عمومی و گسترش زیرساختهای شهری، کیفیت زندگی شهروندان را به میزان چشمگیری افزایش داد. امروزه سنگاپور یکی از پاکیزهترین و منظمترین شهرهای جهان به شمار میرود.
🔹 سنگاپور کشوری چندقومیتی و چندفرهنگی است. رهبران این کشور کوشیدند تفاوتهای قومی و مذهبی را به فرصتی برای همگرایی تبدیل کنند. ایجاد هویتی مشترک و تقویت اعتماد اجتماعی، نقش مهمی در پیشرفت این کشور ایفا کرد.
🔹 همزمان، سیاستگذاران سنگاپور تلاش کردند محیطی جذاب برای سرمایهگذاران داخلی و خارجی ایجاد کنند. قوانین شفاف، نظام مالیاتی کارآمد، ثبات اقتصادی و حمایت از نوآوری، این کشور را به یکی از مهمترین مراکز مالی جهان تبدیل کرد.
🔹 در دهههای اخیر، سنگاپور تمرکز خود را بر حوزههایی مانند فناوریهای پیشرفته، هوش مصنوعی، زیستفناوری، انرژیهای پاک و اقتصاد دیجیتال قرار داده است. این کشور میکوشد همانگونه که در گذشته به مرکز تجارت جهانی تبدیل شد، در آینده نیز به یکی از قطبهای اصلی فناوری جهان بدل شود.
🔹 جایگاه کنونی سنگاپور در شاخصهای بینالمللی، نشاندهندهٔ موفقیت این مسیر است:
🔹 رتبهٔ نخست جهان از نظر سهولت انجام کسبوکار.
🔹 رتبهٔ نخست جهان از نظر رقابتپذیری اقتصادی.
🔹 رتبهٔ نخست جهان از نظر آمادگی دولت برای آینده.
🔹 رتبهٔ نخست جهان از نظر آزادی اقتصادی.
🔹 رتبهٔ دوم جهان از نظر کیفیت نظام آموزشی.
🔹 رتبهٔ سوم جهان از نظر شفافیت و مقابله با فساد.
🔹 رتبهٔ سوم جهان از نظر زیرساختهای ارتباطی.
🔹 رتبهٔ سوم جهان از نظر امید به زندگی.
🔹 رتبهٔ سوم جهان از نظر جایگاه مالی بینالمللی.
🔹 رتبهٔ چهارم جهان از نظر شاخص نوآوری.
🔹 جهتگیری امروز سنگاپور، تفاوت چندانی با گذشته ندارد. این کشور همچنان بر جذب استعدادهای برتر، توسعهٔ اقتصاد دانشبنیان، گسترش فناوریهای هوشمند، سرمایهگذاری در انرژیهای پاک و تقویت جایگاه خود در اقتصاد جهانی تمرکز کرده است.
🔹 شصت سال پیش، بسیاری از مردم جهان سنگاپور را جزیرهای کوچک و کماهمیت میدانستند. امروز اما نام این کشور، بیش از هر چیز، یادآور نظم، انضباط، کارآمدی، آیندهنگری و توسعه است. سنگاپور ثابت کرد که گاهی سرنوشت ملتها نه در دل معادن و منابع طبیعی، بلکه در ذهن انسانها، کیفیت نهادها و افق نگاه رهبران آنها رقم میخورد
🇸🇬 در سال ۱۹۶۵، وقتی سنگاپور از مالزی جدا شد، بسیاری از تحلیلگران باور داشتند که این کشور کوچک آیندهای روشن نخواهد داشت. سرزمینی کوچک، بدون منابع طبیعی، بدون زمینهای حاصلخیز و بدون پشتوانهای بزرگ، چگونه میتوانست به کشوری موفق تبدیل شود؟ حتی «لی کوان یو»، نخستوزیر وقت سنگاپور، در نخستین روزهای استقلال، آیندهای مبهم را پیش روی کشورش میدید. اما کمتر از چند دهه بعد، همین کشور کوچک به یکی از ثروتمندترین، امنترین و کارآمدترین کشورهای جهان تبدیل شد
🔹 اما سنگاپور چگونه سنگاپور شد؟
🔹 داستان توسعهٔ سنگاپور، پیش از هر چیز، داستان حکمرانی است. از همان سالهای نخست، رهبران این کشور تصمیم گرفتند بهجای تکیه بر منابع طبیعی، بر سرمایهٔ انسانی تمرکز کنند. مبارزه با فساد، اجرای قانون، ایجاد نظم اداری و برنامهریزی بلندمدت، در مرکز سیاستهای دولت قرار گرفت. این رویکرد بهتدریج اعتماد شهروندان و سرمایهگذاران را جلب کرد.
🔹 موقعیت جغرافیایی سنگاپور نیز به فرصتی بزرگ تبدیل شد. دولت با توسعهٔ بندرها، شبکههای حملونقل و زیرساختهای ارتباطی، این کشور را به یکی از مهمترین مراکز تجارت جهانی تبدیل کرد. امروزه بندر سنگاپور یکی از شلوغترین بنادر جهان به شمار میرود و نقش مهمی در اقتصاد بینالمللی ایفا میکند.
🔹 آموزش، یکی دیگر از پایههای اصلی این تحول بود. دولت سنگاپور از همان ابتدا دریافت که آیندهٔ کشور در دستان شهروندان آن قرار دارد. به همین دلیل، سرمایهگذاری گستردهای در مدارس، دانشگاهها، مراکز آموزش فنی و برنامههای مهارتآموزی انجام شد. نتیجهٔ این سیاست، شکلگیری نسلی از نیروهای متخصص و کارآمد بود که توانستند اقتصاد کشور را متحول کنند.
🔹 برنامهریزی شهری نیز نقشی تعیینکننده داشت. دولت با اجرای طرحهای بلندمدت، ساخت مسکن عمومی، توسعهٔ فضای سبز، ایجاد شبکههای حملونقل عمومی و گسترش زیرساختهای شهری، کیفیت زندگی شهروندان را به میزان چشمگیری افزایش داد. امروزه سنگاپور یکی از پاکیزهترین و منظمترین شهرهای جهان به شمار میرود.
🔹 سنگاپور کشوری چندقومیتی و چندفرهنگی است. رهبران این کشور کوشیدند تفاوتهای قومی و مذهبی را به فرصتی برای همگرایی تبدیل کنند. ایجاد هویتی مشترک و تقویت اعتماد اجتماعی، نقش مهمی در پیشرفت این کشور ایفا کرد.
🔹 همزمان، سیاستگذاران سنگاپور تلاش کردند محیطی جذاب برای سرمایهگذاران داخلی و خارجی ایجاد کنند. قوانین شفاف، نظام مالیاتی کارآمد، ثبات اقتصادی و حمایت از نوآوری، این کشور را به یکی از مهمترین مراکز مالی جهان تبدیل کرد.
🔹 در دهههای اخیر، سنگاپور تمرکز خود را بر حوزههایی مانند فناوریهای پیشرفته، هوش مصنوعی، زیستفناوری، انرژیهای پاک و اقتصاد دیجیتال قرار داده است. این کشور میکوشد همانگونه که در گذشته به مرکز تجارت جهانی تبدیل شد، در آینده نیز به یکی از قطبهای اصلی فناوری جهان بدل شود.
🔹 جایگاه کنونی سنگاپور در شاخصهای بینالمللی، نشاندهندهٔ موفقیت این مسیر است:
🔹 رتبهٔ نخست جهان از نظر سهولت انجام کسبوکار.
🔹 رتبهٔ نخست جهان از نظر رقابتپذیری اقتصادی.
🔹 رتبهٔ نخست جهان از نظر آمادگی دولت برای آینده.
🔹 رتبهٔ نخست جهان از نظر آزادی اقتصادی.
🔹 رتبهٔ دوم جهان از نظر کیفیت نظام آموزشی.
🔹 رتبهٔ سوم جهان از نظر شفافیت و مقابله با فساد.
🔹 رتبهٔ سوم جهان از نظر زیرساختهای ارتباطی.
🔹 رتبهٔ سوم جهان از نظر امید به زندگی.
🔹 رتبهٔ سوم جهان از نظر جایگاه مالی بینالمللی.
🔹 رتبهٔ چهارم جهان از نظر شاخص نوآوری.
🔹 جهتگیری امروز سنگاپور، تفاوت چندانی با گذشته ندارد. این کشور همچنان بر جذب استعدادهای برتر، توسعهٔ اقتصاد دانشبنیان، گسترش فناوریهای هوشمند، سرمایهگذاری در انرژیهای پاک و تقویت جایگاه خود در اقتصاد جهانی تمرکز کرده است.
🔹 شصت سال پیش، بسیاری از مردم جهان سنگاپور را جزیرهای کوچک و کماهمیت میدانستند. امروز اما نام این کشور، بیش از هر چیز، یادآور نظم، انضباط، کارآمدی، آیندهنگری و توسعه است. سنگاپور ثابت کرد که گاهی سرنوشت ملتها نه در دل معادن و منابع طبیعی، بلکه در ذهن انسانها، کیفیت نهادها و افق نگاه رهبران آنها رقم میخورد
این هم از عجایب روزگار ما !
با وجود مخالفت جهانی میتوانند روزانه راه عبور یک و نیم میلیارد لیتر نفت! از #تنگههرمز را ببندد،
ولی نمیتوانند جلوی قاچاق ۳۰ میلیون لیتر #بنزین با مبدا و منشا مشخص در کشور را بگیرد و با پررویی مردم را مقصر کمبود میدانند!
یا میتوانند و نمیخواهند.
با وجود مخالفت جهانی میتوانند روزانه راه عبور یک و نیم میلیارد لیتر نفت! از #تنگههرمز را ببندد،
ولی نمیتوانند جلوی قاچاق ۳۰ میلیون لیتر #بنزین با مبدا و منشا مشخص در کشور را بگیرد و با پررویی مردم را مقصر کمبود میدانند!
یا میتوانند و نمیخواهند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کولرهای امام زاده میرمحمد دزدیدن از دزدهای محترم تقاضا دارم کولرها بذارید سر جایش
نرخ دلار در عربستان ۴۰ سال است که ثابت مانده
در امارات حدود ۳۰ سال است که تغییر نکرده
در قطر هم بیش از ۲۵ سال بدون تغییر بوده
و در ایران، طی ۴۷ سال، ۲۷ هزار برابر شده است!
این فقط داستان سقوط یک واحد پولی نیست؛
روایت تباه شدن عمر و زندگی چندین نسل به پای بلاهت اقلیتی نابخرد است!
در امارات حدود ۳۰ سال است که تغییر نکرده
در قطر هم بیش از ۲۵ سال بدون تغییر بوده
و در ایران، طی ۴۷ سال، ۲۷ هزار برابر شده است!
این فقط داستان سقوط یک واحد پولی نیست؛
روایت تباه شدن عمر و زندگی چندین نسل به پای بلاهت اقلیتی نابخرد است!