This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جوری تلاش میکنه انگار یکی از عزیزان خودشه🥹🤍
➖➖➖
➖➖➖
به مناسب روز خبرنگار یادی کنیم از عجیب ترین هدیه ای بهشون دادن
شهرداری قزوین ۸ سال پیش در روز خبرنگار به خبرنگاران قبر رایگان هدیه دادن
شهرداری قزوین ۸ سال پیش در روز خبرنگار به خبرنگاران قبر رایگان هدیه دادن
کسی که از واقعیت خبر ندارد، راحت میگوید: «بزن که خوب میزنی!»
اما هیچوقت از هزینهای که بعدش باید پرداخت شود، حرفی نمیزند
اما هیچوقت از هزینهای که بعدش باید پرداخت شود، حرفی نمیزند
🔴 آشیخ محمدباقر خرازی به دادسرای ویژه روحانیت احضار شد
سخنگوی قوه قضائیه درباره اظهارات جنجالی محمدباقر خرازی گفت:
«با توجه به کسوت روحانیت آقای خرازی، رسیدگی به اتهامات مطرحشده در صلاحیت دادگاه ویژه روحانیت قرار دارد و بلافاصله پس از اظهارات اخیر وی، اقدامات قانونی برای تحت تعقیب قرار دادن ایشان آغاز شد.»
✍ موارد اتهامی محتمل آشیخ محمدباقر خرازی را در پست بعدی مطالعه نمایید.
🔸خدا کند که قانون برای همه یکسان عمل کند .
#خلع_لباس
#حصر
🔴
سخنگوی قوه قضائیه درباره اظهارات جنجالی محمدباقر خرازی گفت:
«با توجه به کسوت روحانیت آقای خرازی، رسیدگی به اتهامات مطرحشده در صلاحیت دادگاه ویژه روحانیت قرار دارد و بلافاصله پس از اظهارات اخیر وی، اقدامات قانونی برای تحت تعقیب قرار دادن ایشان آغاز شد.»
✍ موارد اتهامی محتمل آشیخ محمدباقر خرازی را در پست بعدی مطالعه نمایید.
🔸خدا کند که قانون برای همه یکسان عمل کند .
#خلع_لباس
#حصر
🔴
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شیخ محمدباقر خرازی:
کلیپها جعلی و ساخته هوشمصنوعی است
من این حرفها را نزدم
کلیپها جعلی و ساخته هوشمصنوعی است
من این حرفها را نزدم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان قابل تامل سردار حسین علایی
درباره قطعنامه ۵۹۸ و چگونگی پایان جنگ.
درباره قطعنامه ۵۹۸ و چگونگی پایان جنگ.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تلنگر 📚
اگر تخته ای را روی زمین بگذاریم و از شما بخواهیم در ازای 200 هزار تومان روی آن راه بروید ، حتما این کار را انجام خواهید داد، چون کار بسیار آسانی است. اما اگر همان تخته را به عنوان پلی میان دو ساختمان صد طبقه قرار دهیم و بخواهیم که همان کار را در ازای 200 هزار تومان انجام دهید ، آیا این کار را انجام می دهید؟
واضح است که چنین کاری نمی کنید. زیرا دریافت آن 200 هزار تومان دیگر مطلوب یا حتی ممکن به نظر نمی آید. حالا اگر فرزندتان در ساختمان رو به رو در آتش گرفتار شده باشد ، آیا برای نجات او از روی تخته عبور می کنید؟
بدون تردید این کار را انجام خواهید داد، چه 200 هزار تومان را بگیرید و چه نگیرید. چرا بار نخست گفتید به هیچ وجه از آن تخته میان دو آسمان خراش نمی گذرید و بار دوم اصلا تردید نکردید؟ خطر در هر دو شرایط یکسان است . پس چه چیزی در این میان تغییر کرده است؟
«هدفتان تغییر کرده است»
"وقتی دلیلی کافی و بزرگ داشته باشیم، راه هر کاری را پیدا خواهیم کرد!"
اگر تخته ای را روی زمین بگذاریم و از شما بخواهیم در ازای 200 هزار تومان روی آن راه بروید ، حتما این کار را انجام خواهید داد، چون کار بسیار آسانی است. اما اگر همان تخته را به عنوان پلی میان دو ساختمان صد طبقه قرار دهیم و بخواهیم که همان کار را در ازای 200 هزار تومان انجام دهید ، آیا این کار را انجام می دهید؟
واضح است که چنین کاری نمی کنید. زیرا دریافت آن 200 هزار تومان دیگر مطلوب یا حتی ممکن به نظر نمی آید. حالا اگر فرزندتان در ساختمان رو به رو در آتش گرفتار شده باشد ، آیا برای نجات او از روی تخته عبور می کنید؟
بدون تردید این کار را انجام خواهید داد، چه 200 هزار تومان را بگیرید و چه نگیرید. چرا بار نخست گفتید به هیچ وجه از آن تخته میان دو آسمان خراش نمی گذرید و بار دوم اصلا تردید نکردید؟ خطر در هر دو شرایط یکسان است . پس چه چیزی در این میان تغییر کرده است؟
«هدفتان تغییر کرده است»
"وقتی دلیلی کافی و بزرگ داشته باشیم، راه هر کاری را پیدا خواهیم کرد!"
حقیقتهایی که باید درباره زندگی مشترک بدانیم:
زندگی با گفتوگو خراب نمیشود؛ سکوت و نگفتن است که میتواند آن را به پایان برساند.
تنها عشق برای دوام کافی نیست؛ آنچه زندگی را پایدار میسازد، تعهد، احترام، شخصیت، و بلوغ عاطفی است که در کنار عشق معنا پیدا میکند.
بیان ناراحتیها پایان رابطه نیست؛ اما انتظار اینکه طرف مقابل بیهیچ گفتوگویی همه چیز را بفهمد، میتواند پایههای زندگی را سست کند.
دعوا و بحث رابطه را نابود نمیکند؛ آنچه خطرناک است، کمرنگ شدن محبت و بیتوجهی است. گاهی همین حرکات کوچک و ساده که میگویند "تو برای من مهمی"، سلامت و دوام یک رابطه را تضمین میکنند.
زندگی با گفتوگو خراب نمیشود؛ سکوت و نگفتن است که میتواند آن را به پایان برساند.
تنها عشق برای دوام کافی نیست؛ آنچه زندگی را پایدار میسازد، تعهد، احترام، شخصیت، و بلوغ عاطفی است که در کنار عشق معنا پیدا میکند.
بیان ناراحتیها پایان رابطه نیست؛ اما انتظار اینکه طرف مقابل بیهیچ گفتوگویی همه چیز را بفهمد، میتواند پایههای زندگی را سست کند.
دعوا و بحث رابطه را نابود نمیکند؛ آنچه خطرناک است، کمرنگ شدن محبت و بیتوجهی است. گاهی همین حرکات کوچک و ساده که میگویند "تو برای من مهمی"، سلامت و دوام یک رابطه را تضمین میکنند.
👍1
♦️چرا مردم از لحاظ اقتصادی به هیچ جا نمی رسند؟
۱ میلیارد تومن اونقدر پول کمیه که ادم باهاش نمیتونه حتی یه ماشین بسیار سطح پایین بخره
ولی انقدر زیاده که که تا آخر عمرت هم کار کنی پولش جمع نمیشه
۱ میلیارد تومن اونقدر پول کمیه که ادم باهاش نمیتونه حتی یه ماشین بسیار سطح پایین بخره
ولی انقدر زیاده که که تا آخر عمرت هم کار کنی پولش جمع نمیشه
ماه صفر برفت و عزای مصطفی شد
مسموم زهر کینه امام مجتبی شد
گرم عزا ملائک در سوگ مصطفایند
ارض و سما به گریه از داغ مجتبایند
#شهادت_پیامبر_اکرم(ص)
#شهادت_امام_حسن(ع)
#تسلیت_باد
مسموم زهر کینه امام مجتبی شد
گرم عزا ملائک در سوگ مصطفایند
ارض و سما به گریه از داغ مجتبایند
#شهادت_پیامبر_اکرم(ص)
#شهادت_امام_حسن(ع)
#تسلیت_باد
حضرت محمد (ص) در آخرین خطبه قبل از رحلت، دربارهی نماز و روزه یا حجاب صحبت نکرد؛ خطبه بسیار کوتاه بود و فقط توصیه به حاکمان
پیامبر فرمود «همهی حاکمانی که بعد از من والی مسلمانان میشوند قسم میدهم مردم را به فقر نکشانید که فقر، مردم را به کفر میکشد»
خط قرمز پیامبر ما، فقر بود
پیامبر فرمود «همهی حاکمانی که بعد از من والی مسلمانان میشوند قسم میدهم مردم را به فقر نکشانید که فقر، مردم را به کفر میکشد»
خط قرمز پیامبر ما، فقر بود
مردها به مردها احتیاج دارند...
چندی پیش یکی از اقوام با من تماس گرفت و گفت:
«بیا همدیگر را ببینیم.»
در یک رستوران قرار گذاشتیم.
او در ذهن من همیشه مردی مقتدر بود.
تکیهگاه خانواده.
خانه، ماشین، شغل، اعتبار...
تقریباً همه نشانههایی را داشت که ما معمولاً از یک مرد موفق در ذهنمان میسازیم.
هنوز چند دقیقه از دیدارمان نگذشته بود که شروع کرد از خودش گفتن.
از کتکهای گاهوبیگاه پدرش.
از اینکه هیچوقت نزد مادر جدی گرفته نشد.
از احساس حقارتی که سالها به خاطر پیشینه خانوادگی با خودش حمل کرده بود.
بعد آرامآرام رسید به زندگی مشترکش.
گفت هر کاری میکند، باز هم احساس میکند برای همسرش کافی نیست.
از توقع بچهها گفت.
از خستگی کار.
از اینکه دیگر صبحها با شوق از خواب بیدار نمیشود.
ساعتها فقط حرف زد.
من هم گوش میدادم.
اما در درونم اتفاق دیگری میافتاد.
هرچه بیشتر از خودش میگفت، تصویر آن مرد قدرتمند در ذهنم آرامآرام فرو میریخت.
با خودم میگفتم:
«چهقدر درمانده...»
بعد، بیآنکه از من چیزی خواسته باشد، شروع کردم از تجربهها و آموختههایم گفتن.
او فقط گوش میداد.
نه سؤال میپرسید،
نه مخالفت میکرد،
فقط گوش میداد.
نزدیک ساعت یک شب از هم جدا شدیم.
وقتی سوار ماشین شدم، ناگهان تمام گفتوگوی آن شب از جلوی چشمم گذشت.
از خودم پرسیدم:
او چرا همه اقتدارش را پیش من فرو ریخت؟
چه چیزی میخواست؟
همانجا بود که انگار آیینهای مقابلم قرار گرفت.
دیدم خود من هم سالهاست نقش آدم مقتدر را بازی میکنم.
بیوقفه کار میکنم،
استراحت را عقبماندن میدانم،
به دستاوردهایم افتخار نمیکنم و آنها را به شانس نسبت میدهم،
و خیلی وقتها جرئت نمیکنم ضعفهایم را به زبان بیاورم.
بعد فهمیدم...
او اصلاً دنبال راهحل نیامده بود.
او آمده بود کسی فقط دردش را ببیند.
ابراز ضعف یک مرد، در بسیاری از مواقع، درخواست کمک نیست.
اعلام امنیت است.
یعنی:
«آنقدر به تو اعتماد دارم که دیگر مجبور نیستم نقش مرد شکستناپذیر را بازی کنم.»
همان لحظه به او زنگ زدم.
گفتم:
«اگر فرصت داری، فردا دوباره همدیگر را ببینیم.»
روز بعد، قبل از هر حرفی، او را در آغوش گرفتم.
اشکم بیاختیار جاری شد.
این بار دیگر از او چیزی نپرسیدم.
از ترسهای خودم گفتم.
از ضعفهای خودم.
از اینکه دیشب چطور در ذهنم او را قضاوت کرده بودم.
وقتی از هم جدا شدیم، فقط یک جمله گفت:
«سبک شدم... باز هم همدیگر را ببینیم.»
آن روز فهمیدم مردها بیش از آنکه به راهحل احتیاج داشته باشند، به حضور احتیاج دارند.
به مرد دیگری که بتوانند بیترس از قضاوت، کنار او فروبریزند.
شاید یکی از بزرگترین فقرهای مردان امروز همین باشد؛
اینکه جایی ندارند تا بدون بازی کردن نقش «مردِ قوی»، فقط خودشان باشند.
شاید مردان، بیش از هر چیز، به مردانی نیاز دارند که در حضورشان مجبور نباشند مرد باشند.
چندی پیش یکی از اقوام با من تماس گرفت و گفت:
«بیا همدیگر را ببینیم.»
در یک رستوران قرار گذاشتیم.
او در ذهن من همیشه مردی مقتدر بود.
تکیهگاه خانواده.
خانه، ماشین، شغل، اعتبار...
تقریباً همه نشانههایی را داشت که ما معمولاً از یک مرد موفق در ذهنمان میسازیم.
هنوز چند دقیقه از دیدارمان نگذشته بود که شروع کرد از خودش گفتن.
از کتکهای گاهوبیگاه پدرش.
از اینکه هیچوقت نزد مادر جدی گرفته نشد.
از احساس حقارتی که سالها به خاطر پیشینه خانوادگی با خودش حمل کرده بود.
بعد آرامآرام رسید به زندگی مشترکش.
گفت هر کاری میکند، باز هم احساس میکند برای همسرش کافی نیست.
از توقع بچهها گفت.
از خستگی کار.
از اینکه دیگر صبحها با شوق از خواب بیدار نمیشود.
ساعتها فقط حرف زد.
من هم گوش میدادم.
اما در درونم اتفاق دیگری میافتاد.
هرچه بیشتر از خودش میگفت، تصویر آن مرد قدرتمند در ذهنم آرامآرام فرو میریخت.
با خودم میگفتم:
«چهقدر درمانده...»
بعد، بیآنکه از من چیزی خواسته باشد، شروع کردم از تجربهها و آموختههایم گفتن.
او فقط گوش میداد.
نه سؤال میپرسید،
نه مخالفت میکرد،
فقط گوش میداد.
نزدیک ساعت یک شب از هم جدا شدیم.
وقتی سوار ماشین شدم، ناگهان تمام گفتوگوی آن شب از جلوی چشمم گذشت.
از خودم پرسیدم:
او چرا همه اقتدارش را پیش من فرو ریخت؟
چه چیزی میخواست؟
همانجا بود که انگار آیینهای مقابلم قرار گرفت.
دیدم خود من هم سالهاست نقش آدم مقتدر را بازی میکنم.
بیوقفه کار میکنم،
استراحت را عقبماندن میدانم،
به دستاوردهایم افتخار نمیکنم و آنها را به شانس نسبت میدهم،
و خیلی وقتها جرئت نمیکنم ضعفهایم را به زبان بیاورم.
بعد فهمیدم...
او اصلاً دنبال راهحل نیامده بود.
او آمده بود کسی فقط دردش را ببیند.
ابراز ضعف یک مرد، در بسیاری از مواقع، درخواست کمک نیست.
اعلام امنیت است.
یعنی:
«آنقدر به تو اعتماد دارم که دیگر مجبور نیستم نقش مرد شکستناپذیر را بازی کنم.»
همان لحظه به او زنگ زدم.
گفتم:
«اگر فرصت داری، فردا دوباره همدیگر را ببینیم.»
روز بعد، قبل از هر حرفی، او را در آغوش گرفتم.
اشکم بیاختیار جاری شد.
این بار دیگر از او چیزی نپرسیدم.
از ترسهای خودم گفتم.
از ضعفهای خودم.
از اینکه دیشب چطور در ذهنم او را قضاوت کرده بودم.
وقتی از هم جدا شدیم، فقط یک جمله گفت:
«سبک شدم... باز هم همدیگر را ببینیم.»
آن روز فهمیدم مردها بیش از آنکه به راهحل احتیاج داشته باشند، به حضور احتیاج دارند.
به مرد دیگری که بتوانند بیترس از قضاوت، کنار او فروبریزند.
شاید یکی از بزرگترین فقرهای مردان امروز همین باشد؛
اینکه جایی ندارند تا بدون بازی کردن نقش «مردِ قوی»، فقط خودشان باشند.
شاید مردان، بیش از هر چیز، به مردانی نیاز دارند که در حضورشان مجبور نباشند مرد باشند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این یک فیلم کمدی نیست..
این ویدئو، واقعیه.
فاجعه رو با دیوانه کنندهترین روش میخوان برطرف کنن..
الکی چیزی میبردین، شاید بتونین نفت رو جدا کنین از آب!!
ویدیویی از روش عجیب پاکسازی آثار لکه نفتی در قشم بهوسیله پدهای جاذب ورقهای!
این ویدئو، واقعیه.
فاجعه رو با دیوانه کنندهترین روش میخوان برطرف کنن..
الکی چیزی میبردین، شاید بتونین نفت رو جدا کنین از آب!!
ویدیویی از روش عجیب پاکسازی آثار لکه نفتی در قشم بهوسیله پدهای جاذب ورقهای!