منتظران ظهور
181 subscribers
7.45K photos
2.57K videos
33 files
513 links
گروه جهادی منتظران ظهور مستقل بوده و در راستای محرومیت زدایی از روستاها در زمینه های

معیشتی،فرهنگی،آموزشی،عمرانی،اقتصادی،کشاورزی،بهداشت و درمان فعالیت میکند.

شماره کارت جهت اهدا نذورات👇

6277601265954642

ارتباط با مسئول هماهنگی @Aa67666
Download Telegram
السلام‌علیک‌یابقیه‌الله ♥️
 
🌼🍃 از #نسل گل و بهار و آيينه #تويی
🌼🍃 منظومه #انتظار ديرينه #تويی
 
🌼🍃 ما #منتظران وعده ديداريم
🌼🍃 خورشيد زلال #روزآدينه‌تويی

 
❤️الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج❤️

#صبح‌آدینه‌تون_مهـدوے ☀️
#التماس‌دعای‌فـرج 🤲🏻


@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
2
چندسال پیش یه آبدارچی جدید برامون اومد.
روز اول دیدم توی آبدارخونه داره ته مونده های غذای ما رو جمع می‌کنه میخوره.
بهش گفتم آقای فلانی چیکار می‌کنی؟خب میگفتی برای تو هم می‌گرفتیم.
گفت: من عادت دارم، بی زحمت ته مونده هاتون رو برای من نگه دارید، لباس کهنه هم اگه دارید بیارید برام خیلی اعصابم خورد شد که نداری با این اینطوری کرده.
فرداش بچه ها رو جمع کردم و بهشون قضیه رو گفتم، گویا مشخص شد جای قبلی هم همین بوده و کارمندا ته مونده غذاها و لباس به درد نخور ها رو میدادن به این و کلا این قضیه براش مرسوم بود، گویا وضع مالیش بد نبود ولی خو گرفته بود به این مدل تصمیم گرفتیم جوری که عزت نفسش خدشه دار نشه کمکش کنیم.
قرار شد به بهانه اینکه این بره برامون غذا بگیره هرروز یه پرس هم واسه این بگیریم.
از طرفی هم قرار شد هر ماه دنگی یه لباس نو بخریم و به بهانه اینکه سایز ما نبود و اشتباه گرفتیم و سایزش به این میخوره همونطوری آکبند بهش هدیه بدیم تقریبا یکسالی با ما بود و چند دست لباس و یه دست کت و شلوار و کلی چیزهای دیگه حتی ست لباس زیر هم براش خریدیم و بچه ها علاوه بر اون قرار دنگی خریدن هر کدوم به صورت خودجوش برای خودش و بچش و حتی همسرش لباس میخریدند.
هر غذایی هم که برای خودمون می‌گرفتیم با همون کیفیت برای این میخریدم.
بعد یکسال که جابجا شد و رفت یه اداره دیگه، یه روز یکی از همکاران قدیم که شاغل در اون اداره بود بهم زنگ زد و گفت: سعید فلانی که آبدارچی شما بوده اومده اینجا، خیلی هم از شماها شاکیه، میگه شماها انقدر خسیس بودید که حتی حاضر نبودید ته مونده غذا و لباس کهنه هاتون رو به این بدبخت بدید اولش خیلی از آبدارچی ناراحت شدم ولی دیدم خودمون مقصر بودیم.
اون سقف درکش از محبت همون ته مونده غذا بود و فهمی از غذای خوب و لباس نو نداشت.
ماها اشتباه کردیم و بدون اینکه ظرفیت اون آدم رو اندازه گیری کنیم بهش محبت کردیم، این محبت‌ها بالاتر از ظرفیتش بود برای همین اصلا درکش نکرد. توی زندگی ما پره از کسایی که ما بهشون لطف کردیم و به همین دلیل ازشون ضربه خوردیم.
بالاتر از ظرفیت فهم کسی بهش محبت نکن چون هم انرژیت هدر می‌ره و هم چون فهمی از این محبت نداره کاملا واکنش وارونه نشون میده.
هرچقدر آدمهای بی ارزش بیشتری دورت جمع کنی آخر هزینه بیشتری باید پرداخت کنی


@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
🔴انصارالله یمن با دعوت دولت سعودی برای توافقات آتش بس وارد عربستان شد .
وزیر دفاع عربستان گفتگوهارا موفقیت آمیز خواند .


پ ن :
از مهمترین علل تحمیل جنگ بر ملت یمن ،تلاش محور عبری ، عربی ، غربی برای تسلط بر گذرگاه استراتژیکی و بسیار مهم #اقتصادی ، سیاسی ، نظامی جهانی #عدن که در جنوب این کشور قرار دارد ، با هدف فشار حداکثری بر ایران و شرکای اقتصادی و نظامی و سیاسی اش بود که به فضل خداوند و هوشیاری ایران و مقاومت مردم مظلوم یمن این تلاش بی نتیجه ماند و همچنان ایران بر این گذرگاه حیاتی بین المللی تسلط کامل دارد .

@mntazera
هفته دفاع مقدس



🔻ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود
ازش پرسیدم: چه حرفی برای مردم داری
با لبخند گفت: از مردم کشورم میخوام وقتی برای خط کمپوت میفرستن،
عکس روی کمپوت ها رو نکنن!!
گفتم داره ضبط میشه برادر یه حرف بهتری بگو
با همون طنازی گفت:
اخه نمیدونی سه بار بهم رب گوجه افتاده ...!!


👈شرم بر كسانى كه با سوءاستفاده از جایگاهشان و شیرجه زدن در بیت‌المال، خون همچين آدمايى رو
پايمال كردند!
"

هفته دفاع مقدس مبارک"


@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
منتظران ظهور
قسمت سی و‌هشتم پروانه تمام دل و جرات خود را جمع میکند و به چمران میگوید : خدا درست ،ولی مگه گناهه که آدم اون وسیله رو دوست داشته باشه و ازش قدردانی کنه ، آدمها نباید قدرشناس باشند ؟! چمران با مهربانی و خنده : اصلا حرف حساب تو چیه ؟! پروانه : میدونی حرف…
قسمت سی و نهم

چمران چاره ای نمی بینید جز اینکه اصلی ترین باور خود را بازگو کند :
یادته چند روز قبل گفتم مشکل ازدواج ما اینه که مشکل از منه ؟!
من باید واقعیتی را برای تو روشن کنم ، ممکنه این واقعیت کمی تلخ باشه ولی لازمه بدونی .
و اون اینه که «من مرد زندگی نیستم »

پروانه جا میخورد : یعنی چی ؟!

چمران :
من یک #تکلیفی در این عالم دارم که فکر میکنم برای انجام اون تکلیف بدنیا آمدم .
نگاه نکن که دکترای فیزیک پلاسما ، حقوقی ماهی چند هزار دلار ، پیشنهادهای وسوسه انگیز شرکتهای بزرگ امریکایی دارم ،
من به زودی همه اینها را باید رها کنم و بگذارم برگردم ایران .

#مردرویاها
#زندگینامه

@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹 سـ🌸ـلام🌼

🗓 آغازسال تحصیلی جدیدو
دومین روزهفته دِفاع مقدس
☀️ 
🍁آغاز می کنیم
💫اولین روزاز فصل پاییز را
🍁 از کتاب زندگیمان
💫با ذکر مقدس

🌼بسم الله الرحمن الرحیم🌼

🍁و مُهر می زنیم
💫به نام پر برکت صاحب لحظه ها
🍁امام زمان(عج) 🌼
🍁‏شروع فصل پاییز را
💫پُر برکت می کنیم

🍁روزمان را معطر می کنیم
💫نفسمان را خوشبو
می کنیم
 
🍁به ذکر صلوات بر
💫حضرت محمد(ص)
🍁  و خاندان مطهرش

🍁 اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ
   وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم 🍁
نیایش صبحگاهی 🍁🍂

🌼خداوندا...
🍁در اولین روز پاییز
خودم، عزیزانم و دوستانم را
🍁قلبی پر از عشق،
و محبتی که در نام خودت
🍁متبرک گردیده است ببخشا ؛
و همواره ما را
🍁از محدوده زمان و مکان برهان،
تا در پیوند مهر خداییت قرار
🍁گیریم ، و روزمان را در آغوش
پر از خیر و برکتت سپری کنیم.
🌼آمیـن....
🍃🌼🍃شنبه اول هفته پاییزیتون پرازخیروبرکت، انشاءالله 🌼🍃🌼🍃اللهم عجل لولیک الفرج 🍃🌼

@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
#قرض_الحسنه

🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

«رسول اللّه صلى الله عليه و آله: مِن كُنوزِ البِرِّ كِتمانُ المَصائِبِ، وَ الأَمراضِ، وَ الصدَّقَةِ.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: يكى از گنج‏هاى نيكى، پوشيده داشتن مصيبت‏ها، بيماریها و صدقه است.»

🤝اعطاء تسهیلات قرض الحسنه کوتاه مدت به مبلغ 50.000.000 ﷼ بابت امورات درمانی



مبلغ این وام ، از محل جمع آوری نذورات مردمی و عواید حاصل از فروش طرح تفکیک زباله پرداخت شد.

👈این تسهیلات طبق اولویت بندی نیاز های مراجعین و بعد از بررسی های لازم به آنها اعطاء میگردد.

🤝🤝شماهم میتوانید با ما در این کار خیر همراه باشید.🤝🤝

شماره کارت جهت کمک 👇👇

6277.6012.6595.4642
____
@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
👏4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماه مهر با همه خوبیهاش





@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
👍3
#خدمتی_دیگر

تا خدا هست،
مهربانی ،عشق ، انسانیت ،همدلی هست .😍

#به_یاد_حاج_قاسم💔
#فرهنگ_مهدوی🎊

ضمن تبریک آغاز سال تحصیلی جدید ،
طبق برنامه حمایتی همیشگی ،
گروه جهادی منتظران ظهور (عج) با همکاری فرماندهی حوزه مقاومت بسیج امام خمینی (ره) و آقای محسن چگینی ۱۶ پک کامل #لوازم_التحریر به مدرسه شهدای باورس و مدرسه راهنمایی مقداد هدیه نموده است .
📒📔✏️🖌✒️🧮📕📙📚

🤩🤩

گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
👏6👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
....




@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منتظران ظهور
#کف_خیابون 42 حدوای ساعت هشت شد اما خبری ازشون نبود. قانون صبر حکم میکرد که همچنان صبور باشم و حوصلم سر نره. حالا مثلا چه کاری واجب تر از اونا داشتم؟ خب هیچی! پس صبور و بیدار باید باشم ببینم چه پیش میاد؟! رفتم سراغ ماشین... همینطور که میرفتم طرف ماشین، دیدم…
#کف_خیابون 43

قشنگ مشخص بود که دست راستش که تو جبش هست، مسلحه و حتی انگشتش هم روی ماشه هست... حسابی غافلگیر شدم... نمیدونستم چیکار کنم... فقط به چشماش زل زده بودم... اصلا حساب اینو نمیکردم... فکر کردم راننده اول با اون چهار نفر رفته بالا... اما حدسم اشتباه بود...

همه عملیات را لو رفته میدونستم... دیگه خبری از دفاع از حیثیت کاری و جنم زنونگی و... نبود... چون الان یه مسلح در فاصله کمتر از یک متر، خیلی حساب شده بهت زل زده و فقط یا باید هلش بدی و در بری... یا باهاش درگیر بشی... که البته این دو حالت، دقیقا باید قبل از این باشه که یکی دو تا گلوله توی بدنت خالی کنه!

بعضی وقتا حتی توسل هم یادمون میره... مثل من در اون لحظه... فقط فکر میکردم چطوری از دست اون خلاصه بشم؟ حالا گیرم فرار کردم، خب چلاق که نیست! میدوه و میاد دنبالم و اینجوری هم به چشم دوربین های خیابون میاییم و هم کلا همه چی میره رو هوا!
نفهمیدم چی شد... فقط بهش زل زده بودم... منتظر معجزه بودم... نباید اونجوری و در اون لحظه و در اون خیابون، یکی از مهم ترین پروژه های امنیت ملی به خاطر رو دست خوردن من میرفت هوا!

گفتم که... اصلا نفهمیدم چه شد... فقط فهمیدم که یهو مردی که جلوم ایستاده بود، یه تکون خورد... مثل اینکه یه چیزی از پشت بهش برخورد کرده باشه! ... مرد خشکش زد... چشمام داشت میپرید بیرون... دیدم که چشمای مرد راننده خمار شد و سفیدیش معلوم شد... داشت میفتاد روی زمین... یهو یه دست قدرتمند از پشت سرش، زیر بغلشو گرفت...

داشتم میمردم از هیجان... هنوز نمیدونستم چه اتفاقی داره میفته... یکی پشت سر مرد راننده بود که از پشت گرفتش تا مرد راننده ولو نشه روی زمین... من فقط یه صدایی شنیدم ... صورتش پشت سر مرد راننده بود... با حالتی که انگار داشت زور میزد و سنگینی تن و بدن راننده را تحمل میکرد گفت: «برو بانوی من! ... برو گفتم... به مسیرت ادامه بده... حتی میتونی دوباره برگردی به طرف کوچه 31... این تن لشو به من بسپار... برو... یاعلی!»

صداشو شناختم... خودش بود... با لحن پاکستانی-افغانستانی خاصی که داشت... خود «جواز عبدالله» بود! کل اون مدت منو مد نظر داشته و اون لحظه تا دید در خطر هستم، با یه اقدام سریع و به موقع، هم منو نجات داد و هم عملیاتو...

من قیافش را از پشت دیدم... قیافه جواز عبدالله را از جلو ندیدم... حتی اون لحظه هم روی خرابه های بدن اون راننده داشت تحمل میکرد تا من اونجا هستم، نیفته روی زمین و کسی به من مشکوک نشه...

نمیدونم بعدش چی شد و جواز عبدالله چه کرد و چطوری از شر اون راحت شد... اما من به راهم ادامه دادم... دوست داشتم بمونم و کمکش کنم... اما حتی اگر جواز عبدالله باهاش درگیر میشد و در معرض شهادت هم قرار میگرفت، از نظر حرفه ای نباید کمکش میکردم و به خاطر عملیات، باید ازش عبور میکردم.

الحمدلله خیلی تمیز کار صورت گرفت... جوری که نه تنها کسی نفهمید بلکه مثل کسی که توی بغل کسی غش میکنه، راننده افتاد توی بغل جواز عبدالله. جوری که نه مردم، نه پلیس، نه دوربین ها ونه هیچ مشکل و مزاحمی سر راهم قرار نگرفت!

یه دور زدم... از عرض خیابون رد شدم و رفتم پیاده روی اون طرف... ینی دقیقا همون پیاده رویی که کوچه 31 در اون طرف قرار داشت... این بار مصمم تر به طرف کوچه 31 رفتم... میدونستم که باید یه سر نخ دندون گیر به دست بیارم و برم... چون دیگه بعیده بتونم تا همین جا هم برم و اطراف کوچه 31 ولگردی کنم...

رسیدم سر کوچه 31... خیلی معمولی پیچیدم توی کوچه... سه تا در وجود داشت... دو تاش که یکی مشروب فروشی بود و یکی هم کتابخونه... رفتم به طرف مشروب فروشی... در را باز کردم و رفتم داخل... من فقط تا همین جاش نقشه ریخته بودم... یه لحظه موندم که باید الان چی بگم؟ با چه زبونی باید باهاش حرف بزنم؟ خب حالا گیرم زبون هم بلدم، چی باید بپرسم؟

فقط گفتم: «can you speak …?» تا اینو گفتم، هنوز جملم ناقص بود که تاییدم کرد و تونستم یه کم انگلیسی باهاش حرف بزنم. هم اون زور میزد که انگلیسی حرف بزنه و هم من خودمو کشتم تا بتونم از زیر زبونش بکشم که ساختمون رو به رویی کجاست و چه خبره؟!

ادامه دارد...


@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
........




@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
🚫 نگوییم عسگری
🌸 بگوییم
#عسکری

⬅️ برخی معاندین ائمه گفتند
#عسگری که لقب امام حسن شماست به معنای #عقیم است پس ایشان فرزندی نداشته که بخواهد امام زمان شود و به همین علت به عسگری مشهور شده است.

⬅️اما
#عسکر محله‌ای بوده در شهر سامرا که لشکرگاه و محل توقف سپاه خلفای عباسی در آنجا قرار داشت و #عسکر به معنای #سپاه است و اصلا ما در عربی " گاف" نداریم که بگوییم عربها عسگر را به معنای #عقیم می گیرند بلکه این اشتباه بخاطر راحتی تلفظ گ بین ایرانیها رخ داده است و آنچه صحیح است و در عربی وجود عسکری با #کاف است .

خلفای عباسی برای زیر نظر داشتن فعالیت‌های فرهنگی، علمی و سیاسی امام هادی(علیه السلام)، آن حضرت را در سال 236 ه.ق از مدینه به سامرا انتقال و در محله
#عسکر سکونت دادند. چون امام حسن عسکری(علیه السلام) و پدر بزرگوارش امام هادی(علیه السلام) در محله عسکر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگی می‌کردند و به عسکری لقب یافتند و این لقب مشترک بین آن حضرت و پدرشان امام هادی(علیه السلام) است و آنها را #عسکریین گفته‌اند.

🔹 در به وجود آمدن شایعه عقیم بودن حضرت، عوامل مختلفی چون خلفای عباسی، جعفر کذاب و فردی به نام زبیری تاثیری به‌سزا داشتند.

🔹(اینکه می گویند انگور عسگری چون بی دانه است به عسگری معروف شده هم یک دروغ بزرگ است لغت عسگری در عربی و فارسی نداریم که بخواهد معنایش بشود عقیم، احتمالا این انگور مبارک توسط امام یازدهم کشت شده که به عسکری معروف شده و سپس در فارسی ک به گ تبدیل شده است.

شهادت امام حسن عسکری (ع) تسلیت 🖤



@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
👍7
خنثی‌سازی ۳۰ انفجار همزمان در تهران و بازداشت ۲۸ تروریست

وزارت اطلاعات: در روزهای اخیر طی سلسله عملیات‌هایی همزمان در استان‌های تهران، البرز و آذربایجان غربی، چندین پایگاه و خانه‌ی تیمی تروریست‌ها مورد حمله قرار گرفته و ۲۸ نفر از اعضای شبکه‌ی تروریستی بازداشت شدند.


در ماه های اخیر دستگاه امنیتی ایران با ناجوانمردانه ترین هجوم همه جانبه گروه های تروریستی ، طرحهای ضد امنیتی سازمانهای جاسوسی بزرگ جهان ، با همکاری عوامل و تیم های داخلی چون فرقه های :
بهایی ، دراویش گنابادی ، کومله ، پژاک ، پانترک ها ، سلفی ها و ... در مقیاس و حجم عظیمی دست و پنجه نرم کرده است .

طی این عملیاتها تجهیزات و سلاح های پیشرفته سرد و گرم زیادی از خرابکاران کشف گردیده است و ضربه های سنگینی به تشکیلات و خانه های تیمی آنان وارد آمده است .

گروه جهادی منتظران ظهور
@mntazera