💥اختصاصی
📸تصاویری از شهر سامرا مرقد مطهر امامین عسگرین و سرداب امام زمان( عج)
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
📸تصاویری از شهر سامرا مرقد مطهر امامین عسگرین و سرداب امام زمان( عج)
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
❤5
دو کلام از منِ حقیر
به خواهرانم که اربعین عازم دیار عشق هستند:
بیخیالِ همه این بازیای رسانه ای
ول کنید عبا و پمادِ ضد درد و ضد آفتاب و عینک و ... رو
پاشید چادراتونو آماده کنید ، با یه کوله بار سبک
پا بذارید تو مسیر مشایة
برا حضرت زینب س با چادراتون علمداری کنید
هرجا چادراتون خاکی شد ذکرِ یازهرا س بگید
هرجا پاهاتون زخمی و خسته شد ذکرِ یا رقیه بگید
هرجا گرمتون شد یه نگاه به آسمون کنید و بگید
به فدای اون بدن عریانی که زیر آفتاب موند ...
خدا رو شکر تمام تلاش ها داره برای امنیت و راحتی ما میشه ، برای اسیری نمی رویم.
با دود اسپند و نوحه و التماس دعا از زیر قرآن بدرقه خواهیم شد ان شاء الله.
خواهرای عزیز تر از جانم ..
فلسفه اربعین همین سختی کشیدنه
چشمت که به گنبد خورد سختی هایی که کشیدی
میشه این جمله بی بی زینب س (ما رأیت الا جمیلا)
کم جایی نمیخواید برید
میخواید پا بذارید جا پای خانم حضرت زینب س
با آداب برید. لبخندِ رضایتِ حضرت به همه چی می ارزه
برید نشون بدید حضرت زینب تو ایران
خیلی علمدار داره ..
نشون بدید چادری که تو کربلا خاکی شد
نسل پرور شده ..!
نشون بدید نسلِ زینبی
با هیچ بازی رسانه ای از بین نمیره .
سفرتون بخیر عَلمدارانِ نسل زینب سلام الله علیه
🏴اربعینی ها !
یادتان باشد که ستون به ستون را
مدیون قطره قطره خون شهیـــــــدانید...
🏴اربعینی ها
وقتی چشمتان به گنبد زیبای آقا افتاد، یاد کنید از آنانی که با حسرت پشت پیراهن هایشان مینوشتند: یا زیارت یا شهادت
🏴اربعینی ها !
میان ِ هروله های بین الحرمین ،
یاد کنید از شهـــــــدایی که در آرزوی زیارت ِ شش گوشه ی اربابـــ پرپر شـــدند ...
🏴اربعینی ها
نمیدانم از کدام مرز میگذرید ! اما ؛
یاد کنید از شهـــدای مفقودالاثر در مرزهای مهران ... چزابه ... شلمچه ...
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
به خواهرانم که اربعین عازم دیار عشق هستند:
بیخیالِ همه این بازیای رسانه ای
ول کنید عبا و پمادِ ضد درد و ضد آفتاب و عینک و ... رو
پاشید چادراتونو آماده کنید ، با یه کوله بار سبک
پا بذارید تو مسیر مشایة
برا حضرت زینب س با چادراتون علمداری کنید
هرجا چادراتون خاکی شد ذکرِ یازهرا س بگید
هرجا پاهاتون زخمی و خسته شد ذکرِ یا رقیه بگید
هرجا گرمتون شد یه نگاه به آسمون کنید و بگید
به فدای اون بدن عریانی که زیر آفتاب موند ...
خدا رو شکر تمام تلاش ها داره برای امنیت و راحتی ما میشه ، برای اسیری نمی رویم.
با دود اسپند و نوحه و التماس دعا از زیر قرآن بدرقه خواهیم شد ان شاء الله.
خواهرای عزیز تر از جانم ..
فلسفه اربعین همین سختی کشیدنه
چشمت که به گنبد خورد سختی هایی که کشیدی
میشه این جمله بی بی زینب س (ما رأیت الا جمیلا)
کم جایی نمیخواید برید
میخواید پا بذارید جا پای خانم حضرت زینب س
با آداب برید. لبخندِ رضایتِ حضرت به همه چی می ارزه
برید نشون بدید حضرت زینب تو ایران
خیلی علمدار داره ..
نشون بدید چادری که تو کربلا خاکی شد
نسل پرور شده ..!
نشون بدید نسلِ زینبی
با هیچ بازی رسانه ای از بین نمیره .
سفرتون بخیر عَلمدارانِ نسل زینب سلام الله علیه
🏴اربعینی ها !
یادتان باشد که ستون به ستون را
مدیون قطره قطره خون شهیـــــــدانید...
🏴اربعینی ها
وقتی چشمتان به گنبد زیبای آقا افتاد، یاد کنید از آنانی که با حسرت پشت پیراهن هایشان مینوشتند: یا زیارت یا شهادت
🏴اربعینی ها !
میان ِ هروله های بین الحرمین ،
یاد کنید از شهـــــــدایی که در آرزوی زیارت ِ شش گوشه ی اربابـــ پرپر شـــدند ...
🏴اربعینی ها
نمیدانم از کدام مرز میگذرید ! اما ؛
یاد کنید از شهـــدای مفقودالاثر در مرزهای مهران ... چزابه ... شلمچه ...
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
💔2
#مسابقه_نذر_صلوات 🌹
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد
هدیه به روح شهدای مدافع حرم استان سمنان
۱. شهید حاج حسن شاطری
وی در طول جنگ ایران و عراق، از اعضای واحد مهندسی سپاه پاسداران بشمار میآمد. پس از جنگ، مدتی معاونت فنی و مهندسی قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا را برعهده داشت که در پی تیرباران خودروی وی توسط نیروهای اسرائیلی، به شهادت رسید.
۲. شهید عباس دانشگر
پسر خوش رو و خونگرم سمنانی بود که با رتبه عالی در رشته کامپیوتر در یکی از دانشگاههای سمنان قبول شد .
ولی علاقه او به سپاه باعث شد وارد دانشگاه امام حسین (ع) شود .
مدت کوتاهی از مراسم نامزدی اش نگذشته بودکه به سوریه رفت و توسط موشک های امریکایی به شهادت رسید.
«جوان مومن انقلابی » لقبی بود که رهبر انقلاب به این شهید داده بودند.
هر تعداد صلوات مد نظر دارید بفرستید .
@mntazera
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد
هدیه به روح شهدای مدافع حرم استان سمنان
۱. شهید حاج حسن شاطری
وی در طول جنگ ایران و عراق، از اعضای واحد مهندسی سپاه پاسداران بشمار میآمد. پس از جنگ، مدتی معاونت فنی و مهندسی قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا را برعهده داشت که در پی تیرباران خودروی وی توسط نیروهای اسرائیلی، به شهادت رسید.
۲. شهید عباس دانشگر
پسر خوش رو و خونگرم سمنانی بود که با رتبه عالی در رشته کامپیوتر در یکی از دانشگاههای سمنان قبول شد .
ولی علاقه او به سپاه باعث شد وارد دانشگاه امام حسین (ع) شود .
مدت کوتاهی از مراسم نامزدی اش نگذشته بودکه به سوریه رفت و توسط موشک های امریکایی به شهادت رسید.
«جوان مومن انقلابی » لقبی بود که رهبر انقلاب به این شهید داده بودند.
هر تعداد صلوات مد نظر دارید بفرستید .
@mntazera
👍3
منتظران ظهور
قسمت بیست و هشتم [امریکا ، سفارت ایران ] با شنیدن صدای آژیر همه سراسیمه میشوند . سفیر و مامورین و کارکنان سفارت به دنبال فهمیدن علت به صدا درآمدن آژیر سفارت هستند . محمد از پنجره طبقه دوم پایین میپرد و خود را به جمع تجمع کنندگان میرساند . چمران :چه اتفاقی…
قسمت بیست و نهم
سفیر پلیس را مرخص میکند و نماینده سفیر به ناچار با جمعیت معترض صحبت میکند و از آنان میخواهد درخواستهای خودشان را مطرح کنند تا به سفیر منتقل کند .
چمران :
اولین خواسته ی ما آزادی زندانیان سیاسیه
سفیر :
متوجه منظورتون نمیشم زندانی رو اگه قرار بود آزاد کنند اصلا زندانی نمیکردند .
چمران:
همینطوره که شما میفرمایید .شما حرف مارو متوجه نمیشید ولی آقای سفیر دقیقا میدونند ما چی میگیم .
ادامه دارد ...
#مردرویاها
#زندگینامه
@mntazera
سفیر پلیس را مرخص میکند و نماینده سفیر به ناچار با جمعیت معترض صحبت میکند و از آنان میخواهد درخواستهای خودشان را مطرح کنند تا به سفیر منتقل کند .
چمران :
اولین خواسته ی ما آزادی زندانیان سیاسیه
سفیر :
متوجه منظورتون نمیشم زندانی رو اگه قرار بود آزاد کنند اصلا زندانی نمیکردند .
چمران:
همینطوره که شما میفرمایید .شما حرف مارو متوجه نمیشید ولی آقای سفیر دقیقا میدونند ما چی میگیم .
ادامه دارد ...
#مردرویاها
#زندگینامه
@mntazera
منتظران ظهور
#خطبهی_حماسی_حضرت_زینب_کبری با دستان بسته در کاخ یزید «۹» خداوندا! حق ما را بستان و انتقام ما را از کسانی که بر ما ستم کردند بگیر. ای یزید به خدا سوگند تو با این خونهایی که از فرزندان رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ریختهای و حرمتی را که از آنان…
#خطبهی_حماسی_حضرت_زینب_کبری
با دستان بسته در کاخ یزید «۱۰»
ای یزید به يقين تو با حمل این بار جنایت سنگینی که مرتکب شدی روز قیامت به محضر رسول الله(ص) حاضر خواهی شد و در آنجا خداوند شهدای کربلا را گرد خواهد آورد و پريشانى آنها را بر طرف خواهد ساخت و داد آنها را از تو خواهد ستاند و گمان مبر "آنان كه در راه خدا كشته شده اند" مرده اند بلكه زندگان جاويدند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند.
آری برای تو همين بس كه در دادگاهى حاضر شوى كه داورش خداست و رسول خدا معارض تو و جبرئيل گواه و پشتيبان رسول خداست.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
با دستان بسته در کاخ یزید «۱۰»
ای یزید به يقين تو با حمل این بار جنایت سنگینی که مرتکب شدی روز قیامت به محضر رسول الله(ص) حاضر خواهی شد و در آنجا خداوند شهدای کربلا را گرد خواهد آورد و پريشانى آنها را بر طرف خواهد ساخت و داد آنها را از تو خواهد ستاند و گمان مبر "آنان كه در راه خدا كشته شده اند" مرده اند بلكه زندگان جاويدند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند.
آری برای تو همين بس كه در دادگاهى حاضر شوى كه داورش خداست و رسول خدا معارض تو و جبرئيل گواه و پشتيبان رسول خداست.
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
منتظران ظهور
#مسابقه_نذر_صلوات 🌹 #اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد هدیه به روح شهدای مدافع حرم استان سمنان ۱. شهید حاج حسن شاطری وی در طول جنگ ایران و عراق، از اعضای واحد مهندسی سپاه پاسداران بشمار میآمد. پس از جنگ، مدتی معاونت فنی و مهندسی قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا را…
#مسابقه_نذر_صلوات 🌹
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد
هدیه به روح شهیدمدافع حرم محمد طحان از استان سمنان
روایتی از زبان همسرشهید :
خواستگاری یواشکی یادم هست اول دبیرستان بودم که در جمع خانوادگی فامیل نشسته بودیم. همه بودند اما ما 2 نفر کمی به هم نزدیکتر نشستیم.
وسط شلوغی بقیه، آرام به من گفت «دخترخاله، زن من میشوی؟» نمیدانم چرا جا نخوردم! اما زود به او گفتم «هرچه پدر و مادرم بگویند، اما الآن میخواهم درس بخوانم.» من 16 ساله بودم و محمد 21 ساله....
@mntazera
#اللهم_صل_علی_محمدوآل_محمد
هدیه به روح شهیدمدافع حرم محمد طحان از استان سمنان
روایتی از زبان همسرشهید :
خواستگاری یواشکی یادم هست اول دبیرستان بودم که در جمع خانوادگی فامیل نشسته بودیم. همه بودند اما ما 2 نفر کمی به هم نزدیکتر نشستیم.
وسط شلوغی بقیه، آرام به من گفت «دخترخاله، زن من میشوی؟» نمیدانم چرا جا نخوردم! اما زود به او گفتم «هرچه پدر و مادرم بگویند، اما الآن میخواهم درس بخوانم.» من 16 ساله بودم و محمد 21 ساله....
@mntazera
🔥1
💥اختصاصی
📸تصاویری از مزار شهید مقاومت ابومهدی المهندس در وادی السلام شهر نجف
✨✨✨✨✨✨✨
🤲حضرت آیت الله خامنه ای خطاب به مجاهد بزرگ اسلام جناب آقای ابومهدی المهندس: «من هر شب شما را به اسم دعا میکنم،
ابومهدی...»
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
📸تصاویری از مزار شهید مقاومت ابومهدی المهندس در وادی السلام شهر نجف
✨✨✨✨✨✨✨
🤲حضرت آیت الله خامنه ای خطاب به مجاهد بزرگ اسلام جناب آقای ابومهدی المهندس: «من هر شب شما را به اسم دعا میکنم،
ابومهدی...»
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
💔5❤1
منتظران ظهور
به گزارش خبرنگار نوفه، مدیر شرکت تات موتور میثم رحمانی بازداشت و روانه زندان شد بعد از مدیر شرکت تات موتور آقای میثم رحمانی نوبت گردن کلفتی به نام غفاری است . حسب شنیده ها، مدیر یکی از شرکت های دیگر پیش فروش خودرویی با پابند آزاد شده است و شنیده ها حکایت…
اطاعیه کارگروه قضایی پرونده شرکت خودوریی قزوین
با توجه به اهمیت پرونده #رضایت_خودرو کارگروه ویژه ای جهت تسهیل در برگرداندن پولهای مردم تشکیل شده است .
تمام حسابهای صاحبان نمایندگی و اقوام نزدیک که پولهای مردم را در حساب شخصی خود نگه داشته بودند مسدود و کارگروه در تاریخ مقرر اقدام به مصادره و فروش اموال خواهد کرد .
اولویت بندی بر طبق میزان طلب شاکیان و ... انجام شده است .
#محمدغفاری به پایان سلام کن .
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
با توجه به اهمیت پرونده #رضایت_خودرو کارگروه ویژه ای جهت تسهیل در برگرداندن پولهای مردم تشکیل شده است .
تمام حسابهای صاحبان نمایندگی و اقوام نزدیک که پولهای مردم را در حساب شخصی خود نگه داشته بودند مسدود و کارگروه در تاریخ مقرر اقدام به مصادره و فروش اموال خواهد کرد .
اولویت بندی بر طبق میزان طلب شاکیان و ... انجام شده است .
#محمدغفاری به پایان سلام کن .
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
👏4
انتشار قسمت های 35 و 34
داستان «کف خیابون»
👈 سلامتی همه رزمندگان علی الخصوص رزمندگان گمنام اسلام صلوات🌹🌹
@mntazera
داستان «کف خیابون»
👈 سلامتی همه رزمندگان علی الخصوص رزمندگان گمنام اسلام صلوات🌹🌹
@mntazera
منتظران ظهور
🛩✈️🛫🛬🛩✈️🛫🛬🛩✈️🛫🛫 #کف_خیابون 33 خیلی خوشحال شدم که صدای 233 را شنیدم. گفتم: «الحمدلله که خودتون سالمید. وضعیت رویا چقدر خرابه؟! سرپا میشه؟!» 233 با تردید گفت: «نمیدونم دقیق. اما فکر نکنم به این زودیا بتونه راحت و آسوده راه بره و زندگی کنه. از کنارش که رد…
#کف_خیابون 34
این از مدیریت و کنترل اون سه نفر! برن فعلا خوش باشن و خوب بشن تا من برگردم. بچه هامون هم بیکار نیستن و تا میتونن از تماس ها گرفته تا پیامک ها و ایمیل ها و آدمایی که به ملاقات اونا میان و... اطلاعات جمع میکنند.
خب حالا ما موندیم و پرواز فرداعصرش و جایی که نمیدونیم کجاست و برای چی داریم میریم و... چون مامور مستقیم و سرتیم این پرونده خودم بودم، باید تمام دستورات و نامه ها و... را خودم با امضا و درخواست مستقیمم انجام میدادم. چون شوخی بازی که نیست. من فقط فهرست بعضیاش را میگم تا بدونین همیشه ماموریت ها و پرونده های ما هیجان و تعقیب و گریز و... نیست و بالاخره باید در مملکت بروکراسی زده مون کارها را پیش ببریم.
فهرست کارهایی که باید میکردم از این قرار بود: تهیه و تحویل تقاضای برگ ماموریت خارج از کشور، تایید تقاضای ماموریت، ثبت تقاضای مذکور، تهیه بلیط، کنترل شماره رهگیری پرواز و ثبت در مخزن اطلاعات شخصی اداره، تهیه و ثبت ویزا، هماهنگی جهت برداشته شدن تیک ممنوع الخروجی، اخذ تاییدیه حفاظت، تهیه فرم ماموریت جهت مامور مباشر و غیر مباشر، هماهنگی با پلیس اینترپل، ثبت و معرفی نامه جهت دریافت مجوز حمل اسلحه، هماهنگی با اداره و بچه های..........پاکستانی، هماهنگی جهت دریافت نقدینگی و مخارج جاریه ماموریت، هماهنگی جهت اسکان، هماهنگی جهت دریافت خودرو، و صدها مسئله دیگه...
همه این موارد در طول حدودا 30 ساعت صورت گرفت!! رکورد خوبی بود برای چنین ماموریتی که برای همه مون در گرد و غباری از ابهام قرار داشت. اینقدر هنوز همه چیز برامون ابهام داشت و مشخص نبود دنبال چی هستیم و قراره چی به سرمون بیاد که واقعا نمیدونستم در «فرم تقاضای اخذ مجوز خروج از کشور» و «تبیین ضرورت این ماموریت» چی باید بنویسم؟!
خلاصه سرتون به درد نیارم... دو ساعت قبل از پرواز رفتم فرودگاه... یکی از بچه ها مانیفست کل مسافران را بهم داد... تک به تکشون را توسط دوربین داخلی سالن انتظار فرودگاه چک و رصد کردیم. ضمن اینکه در طول کل اون 30 ساعتی که گفتم، آمار لحظه به لحظه تاجزاده هم داشتم. حیف که الان صلاح نیست بگم دقیقا شب قبل از پرواز، تاجزاده با کیا قرار داشت و تا ساعت 11 شب، خونه کی جمع شده بودند!
خب مسافرا همه اومده بودند... پرواز یک ساعت تاخیر داشت... حالا چیز خیلی خاصی هم نیست... چون یک ساعت تاخیر در بیشتر پروازهای ایران، جوری طبیعیه که اگه رفتی شاکی شدی، بهت میخندند!!
راستی نگفتم براتون... ما خیلی تو فکر بودیم که حالا با این وضعیت تعداد زیاد زن و دختر در این پرواز و احتمال درگیری ها و پیش اومدن نقش های زنانه در طول ماموریت، تکلیفمون چیه و باید چیکار کنیم که هم دست تنها نباشم و هم مامور مکمل با خودم داشته باشم!
من فقط یه نفر به ذهنم خطور کرد... با تمام قابلیت هایی که از 233 در طول اون دو سه روز دیده بودم، فرم درخواست ماموریتش را از یگان پیاده اداره نوشتم... اولش چندان موافقت نمیشد... چون میگفتن تجربه ماموریت برون مرزی نداره و نیروی خیابونی هست و... اما بالاخره راضیشون کردم. چون افسانه و رویا هم نیومده بودند، جا برای دو نفر خالی داشتند! منم سریع ترتیبی دادم که بتونم 233 را در این ماموریت داشته باشم.
یک ساعت تاخیر، به علاوه نیم ساعت دیگه، سبب شد که 233 در دقایق آخر بتونه رضایت یگان پیاده را جلب کنه و خودشو به پرواز برسونه. دوس داشتم ببینم 233 کیه که هم سوار موتور شده و گریز داشته... و هم سابقه 5 سال خدمت پیاده موفق و موثر داشته... و هم عشق درگیری هست و در پروندش نوشته بودن که معمولا دست خالی مبارزه میکنه اما قادر به شلیک 20 گلوله تک تیرانداز در طول 30 ثانیه و اصابت موثر هست!! ... و هم 27 سالش هست و شوهرش هم در حال حاضر از ارکان یکی از یگان های نظامی هست و دو تا پسر دو قلو هم داره... اینا به کنار... در پرونده عقیدتیش نوشته بود که حافظ خطبه غدیریه به صورت کامل و خطبه فدکیه به صورت کامل هم هست!!
خانمی چهارشونه... بسیار جدی و با حیا... با ظاهری بسیار معمولی... با چادری فاطمی... بدون حتی یک ساک دستی... اومد داخل اتاق دوربین سالن فرودگاه و با صدایی نسبتا مردانه گفت: «سلام علیکم... 233 هستم... با نام عملیاتی مطهره ... بسم الله!»
ادامه دارد...
@mntazera
این از مدیریت و کنترل اون سه نفر! برن فعلا خوش باشن و خوب بشن تا من برگردم. بچه هامون هم بیکار نیستن و تا میتونن از تماس ها گرفته تا پیامک ها و ایمیل ها و آدمایی که به ملاقات اونا میان و... اطلاعات جمع میکنند.
خب حالا ما موندیم و پرواز فرداعصرش و جایی که نمیدونیم کجاست و برای چی داریم میریم و... چون مامور مستقیم و سرتیم این پرونده خودم بودم، باید تمام دستورات و نامه ها و... را خودم با امضا و درخواست مستقیمم انجام میدادم. چون شوخی بازی که نیست. من فقط فهرست بعضیاش را میگم تا بدونین همیشه ماموریت ها و پرونده های ما هیجان و تعقیب و گریز و... نیست و بالاخره باید در مملکت بروکراسی زده مون کارها را پیش ببریم.
فهرست کارهایی که باید میکردم از این قرار بود: تهیه و تحویل تقاضای برگ ماموریت خارج از کشور، تایید تقاضای ماموریت، ثبت تقاضای مذکور، تهیه بلیط، کنترل شماره رهگیری پرواز و ثبت در مخزن اطلاعات شخصی اداره، تهیه و ثبت ویزا، هماهنگی جهت برداشته شدن تیک ممنوع الخروجی، اخذ تاییدیه حفاظت، تهیه فرم ماموریت جهت مامور مباشر و غیر مباشر، هماهنگی با پلیس اینترپل، ثبت و معرفی نامه جهت دریافت مجوز حمل اسلحه، هماهنگی با اداره و بچه های..........پاکستانی، هماهنگی جهت دریافت نقدینگی و مخارج جاریه ماموریت، هماهنگی جهت اسکان، هماهنگی جهت دریافت خودرو، و صدها مسئله دیگه...
همه این موارد در طول حدودا 30 ساعت صورت گرفت!! رکورد خوبی بود برای چنین ماموریتی که برای همه مون در گرد و غباری از ابهام قرار داشت. اینقدر هنوز همه چیز برامون ابهام داشت و مشخص نبود دنبال چی هستیم و قراره چی به سرمون بیاد که واقعا نمیدونستم در «فرم تقاضای اخذ مجوز خروج از کشور» و «تبیین ضرورت این ماموریت» چی باید بنویسم؟!
خلاصه سرتون به درد نیارم... دو ساعت قبل از پرواز رفتم فرودگاه... یکی از بچه ها مانیفست کل مسافران را بهم داد... تک به تکشون را توسط دوربین داخلی سالن انتظار فرودگاه چک و رصد کردیم. ضمن اینکه در طول کل اون 30 ساعتی که گفتم، آمار لحظه به لحظه تاجزاده هم داشتم. حیف که الان صلاح نیست بگم دقیقا شب قبل از پرواز، تاجزاده با کیا قرار داشت و تا ساعت 11 شب، خونه کی جمع شده بودند!
خب مسافرا همه اومده بودند... پرواز یک ساعت تاخیر داشت... حالا چیز خیلی خاصی هم نیست... چون یک ساعت تاخیر در بیشتر پروازهای ایران، جوری طبیعیه که اگه رفتی شاکی شدی، بهت میخندند!!
راستی نگفتم براتون... ما خیلی تو فکر بودیم که حالا با این وضعیت تعداد زیاد زن و دختر در این پرواز و احتمال درگیری ها و پیش اومدن نقش های زنانه در طول ماموریت، تکلیفمون چیه و باید چیکار کنیم که هم دست تنها نباشم و هم مامور مکمل با خودم داشته باشم!
من فقط یه نفر به ذهنم خطور کرد... با تمام قابلیت هایی که از 233 در طول اون دو سه روز دیده بودم، فرم درخواست ماموریتش را از یگان پیاده اداره نوشتم... اولش چندان موافقت نمیشد... چون میگفتن تجربه ماموریت برون مرزی نداره و نیروی خیابونی هست و... اما بالاخره راضیشون کردم. چون افسانه و رویا هم نیومده بودند، جا برای دو نفر خالی داشتند! منم سریع ترتیبی دادم که بتونم 233 را در این ماموریت داشته باشم.
یک ساعت تاخیر، به علاوه نیم ساعت دیگه، سبب شد که 233 در دقایق آخر بتونه رضایت یگان پیاده را جلب کنه و خودشو به پرواز برسونه. دوس داشتم ببینم 233 کیه که هم سوار موتور شده و گریز داشته... و هم سابقه 5 سال خدمت پیاده موفق و موثر داشته... و هم عشق درگیری هست و در پروندش نوشته بودن که معمولا دست خالی مبارزه میکنه اما قادر به شلیک 20 گلوله تک تیرانداز در طول 30 ثانیه و اصابت موثر هست!! ... و هم 27 سالش هست و شوهرش هم در حال حاضر از ارکان یکی از یگان های نظامی هست و دو تا پسر دو قلو هم داره... اینا به کنار... در پرونده عقیدتیش نوشته بود که حافظ خطبه غدیریه به صورت کامل و خطبه فدکیه به صورت کامل هم هست!!
خانمی چهارشونه... بسیار جدی و با حیا... با ظاهری بسیار معمولی... با چادری فاطمی... بدون حتی یک ساک دستی... اومد داخل اتاق دوربین سالن فرودگاه و با صدایی نسبتا مردانه گفت: «سلام علیکم... 233 هستم... با نام عملیاتی مطهره ... بسم الله!»
ادامه دارد...
@mntazera