علی موسی 🙂
#نذر_صلوات هدیه به روح تمام شهدای محور مقاومت 🌹 از امروز تا روز اربعین هر تعداد از شهدا که قسمت باشه معرفی میکنیم و براشون ذکر صلوات داریم .😢 به نیت ادای دِینی هر چند ناچیز ، که این مردان خدا بر گردن ما دارند.🤲 #شهید_مدافع_حرم #اللهم_صل_علی_محمد_وآل_محمد💐…
شهدای اولی که #نذر_صلوات مهمونشون میکنیم ، سید شهدای مقاومت و همراه شون هستند.
۱.شهید حاج قاسم سلیمانی
۲.شهید ابومهدی مهندس ۳.شهیدحسین جعفری نیا ۴.شهیدشهرود مظفری نیا ۵.شهیدهادی طارمی ۶.شهیدوحید زمانیان هر تعداد صلوات که مایلید انتخاب کنید.
۱.شهید حاج قاسم سلیمانی
۲.شهید ابومهدی مهندس ۳.شهیدحسین جعفری نیا ۴.شهیدشهرود مظفری نیا ۵.شهیدهادی طارمی ۶.شهیدوحید زمانیان هر تعداد صلوات که مایلید انتخاب کنید.
Anonymous Poll
27%
۵ صلوات
17%
۱۰صلوات
10%
۲۰ صلوات
3%
۴۰ صلوات
0%
۷۰صلوات
43%
۱۰۰ صلوات
💔6
📣 #اطلاعیه
🔹با سلام خدمت اهالی محترم
👈 روز چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۴/۲۸ ساعت ۱۷ به بعد دوستان ما جهت جمع آوری زباله های تفکیک شده اقدام خواهند کرد و به منازل افراد داوطلب مراجعه میکنند.
👈 اگر عزیزی قصد همکاری با گروه منتظران ظهور را در طرح تفکیک زباله دارد، لطفا با شماره زیر تماس بگیرد:
📞 ۰۹۱۹۱۸۸۸۸۷۹ (آقای حمید اسدی)
عواید حاصل از فروش زباله ها برای کمک به خانواده های نیازمند هزینه خواهد شد.
__
گروه جهادی منتظران ظهور
@mntazera
🔹با سلام خدمت اهالی محترم
👈 روز چهارشنبه ۱۴۰۲/۰۴/۲۸ ساعت ۱۷ به بعد دوستان ما جهت جمع آوری زباله های تفکیک شده اقدام خواهند کرد و به منازل افراد داوطلب مراجعه میکنند.
👈 اگر عزیزی قصد همکاری با گروه منتظران ظهور را در طرح تفکیک زباله دارد، لطفا با شماره زیر تماس بگیرد:
📞 ۰۹۱۹۱۸۸۸۸۷۹ (آقای حمید اسدی)
عواید حاصل از فروش زباله ها برای کمک به خانواده های نیازمند هزینه خواهد شد.
__
گروه جهادی منتظران ظهور
@mntazera
تصویری که چند روزی است در فضای مجازی دست به دست میشود .
قطعا در طول تاریخ شیعه ، تشخیص حق از باطل تا این حد واضح و روشن نبوده است .
اتفاقات چند ماهه اخیر و بحث آزادی یا عدم آزادی پوشش «بایدها و نبایدها »برای مردم عادی شاید فقط در برداشتن یک روسری از سر خلاصه شود یا در نهایت عده ای بگویند حجاب یک موضوع شخصی است !!!
اما آنچه که ما در این تصویر میبینیم ، برای این سفیانی مسلکها چیزی فراتر از تحلیل های مردم عادی است .
حجاب قاعدتا نباید موضوع اول کشور میشد ولی حالا که کار را تا به خلق چنین تصاویری کشاندند ، حجاب حالا #سنگر ماست .
سنگری که اگر عبور کنند هدفشان نابودی اصل و اساس #فرهنگ_عاشورا ست .
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ...
اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً ...
اِلی یَوْمِ الْقِیمَةِ...
@mntazera
قطعا در طول تاریخ شیعه ، تشخیص حق از باطل تا این حد واضح و روشن نبوده است .
اتفاقات چند ماهه اخیر و بحث آزادی یا عدم آزادی پوشش «بایدها و نبایدها »برای مردم عادی شاید فقط در برداشتن یک روسری از سر خلاصه شود یا در نهایت عده ای بگویند حجاب یک موضوع شخصی است !!!
اما آنچه که ما در این تصویر میبینیم ، برای این سفیانی مسلکها چیزی فراتر از تحلیل های مردم عادی است .
حجاب قاعدتا نباید موضوع اول کشور میشد ولی حالا که کار را تا به خلق چنین تصاویری کشاندند ، حجاب حالا #سنگر ماست .
سنگری که اگر عبور کنند هدفشان نابودی اصل و اساس #فرهنگ_عاشورا ست .
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ...
اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً ...
اِلی یَوْمِ الْقِیمَةِ...
@mntazera
👍3
🟡 شرکتهای آمریکایی از ترس تلافی ایران نفت توقیفشده را تخلیه نمیکنند
🔸 والاستریتژورنال گزارش داده آمریکا قادر به فروش ۸۰۰ هزار بشکه نفت توقیفشدهٔ ایران نیست. این نفت در نفتکشی یونانی در ساحل تگزاس قرار دارد.
🔸 گارد ساحلی آمریکا مجوز تخلیهٔ محموله را داده اما رئیس یک شرکت انرژی میگوید شرکتهایی که به هر طریقی در خلیج فارس حضور دارند، به معنای واقعی کلمه از اقدام تلافیجویانهٔ ایران میترسند و حاضر نیستند محموله را تخلیه کنند. مدیرعامل شرکتی دیگر هم به این روزنامه گفته کسی دوست ندارد به آن نفتها دست بزند.
🔸 والاستریتژورنال در گزارشش نوشته این معضل، نشاندهندهٔ دشواریهای آمریکا در اجرای تحریمهاست. مدیرعامل شرکت «اتحاد علیه ایران هستهای» نیز گفته: اگر شرکتهای کشتیرانی در فضای هراس از انتقام ایران زندگی کنند، آمریکا قادر به اجرای تحریمهای نفتی نخواهد بود.
@mntazera
🔸 والاستریتژورنال گزارش داده آمریکا قادر به فروش ۸۰۰ هزار بشکه نفت توقیفشدهٔ ایران نیست. این نفت در نفتکشی یونانی در ساحل تگزاس قرار دارد.
🔸 گارد ساحلی آمریکا مجوز تخلیهٔ محموله را داده اما رئیس یک شرکت انرژی میگوید شرکتهایی که به هر طریقی در خلیج فارس حضور دارند، به معنای واقعی کلمه از اقدام تلافیجویانهٔ ایران میترسند و حاضر نیستند محموله را تخلیه کنند. مدیرعامل شرکتی دیگر هم به این روزنامه گفته کسی دوست ندارد به آن نفتها دست بزند.
🔸 والاستریتژورنال در گزارشش نوشته این معضل، نشاندهندهٔ دشواریهای آمریکا در اجرای تحریمهاست. مدیرعامل شرکت «اتحاد علیه ایران هستهای» نیز گفته: اگر شرکتهای کشتیرانی در فضای هراس از انتقام ایران زندگی کنند، آمریکا قادر به اجرای تحریمهای نفتی نخواهد بود.
@mntazera
منتظران ظهور
قسمت دوازدهم این بار این پروانه است که چمران را با خود به تونل زمان میبرد . [ساحل منطقه کپر نشین و محروم اسکاتلند ] چمران و پروانه از ساحل به سمت خشکی حرکت میکنند و پروانه توضیح میدهد . من از اینجا آمده ام ، وطن من اسکاتلنده !! چمران : [مبهوت] پدر امریکایی…
قسمت سیزدهم
[نیویورک ،امریکا سال ۱۹۶۰ ، چمران و پروانه به سکانس شروع داستان برمیگردند]
هر دو در ماشینی نشسته اند و چمران رانندگی میکند.
پروانه :
در تمام این مدت ، هیچوقت احساس کمبود محبت نکردم ؛ چرا که جان وماریا بیش از پدر و مادر واقعی به من محبت داشتند .
ولی به هر حال یک چیزی رو هم نمیشه منکر شد و اون اینه که هیچوقت هم خودمو متعلق به این مناسبات و آب و خاک جدید ندونستم .
من حتی گاهی لباسهای اون دوره رو میگذارم جلوم و به خودم یادآوری میکنم که خودمو گم نکنم و مبادا یادم بره از کجا اومدم .
به خودم میگم این لطف خدا بود که منو از اون فقر و فلاکت رسوند به این عزت و ثروت ، نه اتفاق بود نه شانس نه تصادف
هچنان که با هم گفتگو میکنند ، چمران گهگاهی به ساعت خود نگاهی می اندازد ، گویا در ساعتی مشخص قصد انجام کاری را دارد .
ادامه دارد ....
#مردرویاها
#زندگینامه
@mntazera
[نیویورک ،امریکا سال ۱۹۶۰ ، چمران و پروانه به سکانس شروع داستان برمیگردند]
هر دو در ماشینی نشسته اند و چمران رانندگی میکند.
پروانه :
در تمام این مدت ، هیچوقت احساس کمبود محبت نکردم ؛ چرا که جان وماریا بیش از پدر و مادر واقعی به من محبت داشتند .
ولی به هر حال یک چیزی رو هم نمیشه منکر شد و اون اینه که هیچوقت هم خودمو متعلق به این مناسبات و آب و خاک جدید ندونستم .
من حتی گاهی لباسهای اون دوره رو میگذارم جلوم و به خودم یادآوری میکنم که خودمو گم نکنم و مبادا یادم بره از کجا اومدم .
به خودم میگم این لطف خدا بود که منو از اون فقر و فلاکت رسوند به این عزت و ثروت ، نه اتفاق بود نه شانس نه تصادف
هچنان که با هم گفتگو میکنند ، چمران گهگاهی به ساعت خود نگاهی می اندازد ، گویا در ساعتی مشخص قصد انجام کاری را دارد .
ادامه دارد ....
#مردرویاها
#زندگینامه
@mntazera
#اطلاعیه 📣
#استوری
#علی_اصغر
«ســربـازان ظـهــور»
🗓جمعه ٣٠ تیرماه ١۴٠٢ ساعت ۹ صبح
🕌 مسجدصاحب الزمان(عج) #باورس
🎤 همراه با قرائت زیارت عاشورا
و عزاداری
و
🖤سیاه پوشان کودکان بهشتی
ثبت نام از کودکان زیر یکسال به منظور اهداء لباس حضرت علی اصغر(ع) که متبرک شده با پرچم مقدس حرم امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) می باشد🥀
👕اهدای لباس ها قبل از روز جمعه انجام خواهد شد🙏
شماره تماس جهت تحویل لباس
📱09193837569
یا با آیدی زیر در ایتا و تلگرام👇
@Aa67666
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
#استوری
#علی_اصغر
«ســربـازان ظـهــور»
🗓جمعه ٣٠ تیرماه ١۴٠٢ ساعت ۹ صبح
🕌 مسجدصاحب الزمان(عج) #باورس
🎤 همراه با قرائت زیارت عاشورا
و عزاداری
و
🖤سیاه پوشان کودکان بهشتی
ثبت نام از کودکان زیر یکسال به منظور اهداء لباس حضرت علی اصغر(ع) که متبرک شده با پرچم مقدس حرم امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) می باشد🥀
👕اهدای لباس ها قبل از روز جمعه انجام خواهد شد🙏
شماره تماس جهت تحویل لباس
📱09193837569
یا با آیدی زیر در ایتا و تلگرام👇
@Aa67666
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
علی موسی 🙂
#نذر_صلوات هدیه به روح تمام شهدای محور مقاومت 🌹 از امروز تا روز اربعین هر تعداد از شهدا که قسمت باشه معرفی میکنیم و براشون ذکر صلوات داریم .😢 به نیت ادای دِینی هر چند ناچیز ، که این مردان خدا بر گردن ما دارند.🤲 #شهید_مدافع_حرم #اللهم_صل_علی_محمد_وآل_محمد💐…
گروه جهادی در نظر دارد در پایان چهل روز مسابقه ی مجازی با عنوان #نذر_صلوات برگزار کند .
بدین صورت که هر روز شهدایی رو که نام میبریم معرفی کوچکی هم در موردشون داریم ، از بین این معرفی و ذکر شاخصه ها چند سوال طرح میکنیم و به شرکت کنندگانی که پاسخ های درستی ارسال کنند به قید قرعه جایزه تعلق میگیره 😍🎊
پس با دقت مطالعه کنید .
از شهدای مدافع استان قزوین شروع میکنیم .
@mntazera
بدین صورت که هر روز شهدایی رو که نام میبریم معرفی کوچکی هم در موردشون داریم ، از بین این معرفی و ذکر شاخصه ها چند سوال طرح میکنیم و به شرکت کنندگانی که پاسخ های درستی ارسال کنند به قید قرعه جایزه تعلق میگیره 😍🎊
پس با دقت مطالعه کنید .
از شهدای مدافع استان قزوین شروع میکنیم .
@mntazera
#مسابقه_نذر_صلوات
#اللهم_صل_علی_محمد_وآل_محمد
۱- شهید رسول پورمراد، فارغالتحصیل رشته مهندسی الکترونیک و اولین شهید مدافع حرم استان قزوین
۲- شهید روحالله رحیمی،
بسیجی تیپ فاطمیون
۳- شهید حمیدرضا اسداللهی معروف به ابو محمد، از اعضای اصلی مرکز مطالعات راهبردی تربیت اسلامی به شمار میرفت که تاکنون اقدامات و فعالیتهای گستردهای را در عرصههای تربیتی و فرهنگی در کشورهایی چون پاکستان، عراق و لبنان ساماندهی و مدیریت کرده بود.
۴- شهید مهدی عزیزی، از اولین شهدای مدافع حرم در سوریه، شهادت در سال ۹۲؛ شهیدی که اولین کلامی که به زبان آورد «شهیدم من» بود.
۵- شهید ذکریا شیری، شهید مدافع حرم از پاسداران تیپ ۸۲ سپاه صاحبالامر (عج) استان قزوین که در عملیات مدافعان حرم در استان حلب پیکرشان بهجای مانده است.
۶- شهید حجت اسدی، مداح اهلبیت و مسئول هیئت حسین جان (ع) قزوین در شب شهادت حضرت زهرا (س) به مقام شهادت نائل شد.
@mntazera
#اللهم_صل_علی_محمد_وآل_محمد
۱- شهید رسول پورمراد، فارغالتحصیل رشته مهندسی الکترونیک و اولین شهید مدافع حرم استان قزوین
۲- شهید روحالله رحیمی،
بسیجی تیپ فاطمیون
۳- شهید حمیدرضا اسداللهی معروف به ابو محمد، از اعضای اصلی مرکز مطالعات راهبردی تربیت اسلامی به شمار میرفت که تاکنون اقدامات و فعالیتهای گستردهای را در عرصههای تربیتی و فرهنگی در کشورهایی چون پاکستان، عراق و لبنان ساماندهی و مدیریت کرده بود.
۴- شهید مهدی عزیزی، از اولین شهدای مدافع حرم در سوریه، شهادت در سال ۹۲؛ شهیدی که اولین کلامی که به زبان آورد «شهیدم من» بود.
۵- شهید ذکریا شیری، شهید مدافع حرم از پاسداران تیپ ۸۲ سپاه صاحبالامر (عج) استان قزوین که در عملیات مدافعان حرم در استان حلب پیکرشان بهجای مانده است.
۶- شهید حجت اسدی، مداح اهلبیت و مسئول هیئت حسین جان (ع) قزوین در شب شهادت حضرت زهرا (س) به مقام شهادت نائل شد.
@mntazera
👍6💔3
منتظران ظهور
#مسابقه_نذر_صلوات #اللهم_صل_علی_محمد_وآل_محمد ۱- شهید رسول پورمراد، فارغالتحصیل رشته مهندسی الکترونیک و اولین شهید مدافع حرم استان قزوین ۲- شهید روحالله رحیمی، بسیجی تیپ فاطمیون ۳- شهید حمیدرضا اسداللهی معروف به ابو محمد، از اعضای اصلی مرکز مطالعات…
هدیه به روح شش شهید مدافع حرم بزرگوار استان قزوین
۱.شهیدرسول پور مراد
۲.شهیدروح الله رحیمی ۳.حمیدرضااسداللهی ۴.شهیدمهدی عزیزی ۵.شهیدزکریاشیری ۶.شهیدحجت اسدی
۱.شهیدرسول پور مراد
۲.شهیدروح الله رحیمی ۳.حمیدرضااسداللهی ۴.شهیدمهدی عزیزی ۵.شهیدزکریاشیری ۶.شهیدحجت اسدی
Anonymous Poll
23%
۵صلوات
23%
۱۰صلوات
0%
۲۰ صلوات
8%
۴۰صلوات
8%
۷۰صلوات
38%
۱۰۰صلوات
🏴در زیر خیمهاش همه یک خانوادهایم»🏴
#لبیک یا حسین
#عاشورا
💐کمک ۵۰۰ هزار تومانی💐
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
🌾 به استحضار میرسانیم
💐🏵خیر عزیزی مبلغ ۵۰۰ هزار تومان به نیت پدر مرحوم شان در روز عاشورا به ایستگاه صلواتی گروه جهادی کمک کردن🙏🌺
🌹کار نیکوی انفاق و کمک به عزیزان موهبتی است که خداوند منان هرکسی را نصیب نخواهد کرد آنان که با روح بلند و با دل پر محبت و دستانی گشاده و بخشنده همنوعان خود را چون خویش دوست دارند و شیرینی و طعم خوش زندگی را برای دیگران نیز آرزو میکنند به یقین در پیشگاه حق تعالی گرامی و عزیزند و از بهترین پاداش ها برخوردارند از شما سرور گرامی بابت محبت ها و عنایات خویش در کمک به گروه جهادی منتظران ظهور صمیمانه و خالصانه تشکر کرده و از آن کریم دانا و بینا خیر دنیا و آخرت را برای شما و خانواده محترمتان و همچنین رحمت و مغفرت را برای روح پدر عزیزتان مسئلت داریم.🌷
🤝شادی روح این پدر عزیز و همه شهدا اموات در این شب جمعه حمد فاتحه ای قرائت فرماید🥀
#پویش
#همدلی
🙏با تشکر گروه جهادی منتظران ظهور
@mntazera 🇮🇷
#لبیک یا حسین
#عاشورا
💐کمک ۵۰۰ هزار تومانی💐
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
🌾 به استحضار میرسانیم
💐🏵خیر عزیزی مبلغ ۵۰۰ هزار تومان به نیت پدر مرحوم شان در روز عاشورا به ایستگاه صلواتی گروه جهادی کمک کردن🙏🌺
🌹کار نیکوی انفاق و کمک به عزیزان موهبتی است که خداوند منان هرکسی را نصیب نخواهد کرد آنان که با روح بلند و با دل پر محبت و دستانی گشاده و بخشنده همنوعان خود را چون خویش دوست دارند و شیرینی و طعم خوش زندگی را برای دیگران نیز آرزو میکنند به یقین در پیشگاه حق تعالی گرامی و عزیزند و از بهترین پاداش ها برخوردارند از شما سرور گرامی بابت محبت ها و عنایات خویش در کمک به گروه جهادی منتظران ظهور صمیمانه و خالصانه تشکر کرده و از آن کریم دانا و بینا خیر دنیا و آخرت را برای شما و خانواده محترمتان و همچنین رحمت و مغفرت را برای روح پدر عزیزتان مسئلت داریم.🌷
🤝شادی روح این پدر عزیز و همه شهدا اموات در این شب جمعه حمد فاتحه ای قرائت فرماید🥀
#پویش
#همدلی
🙏با تشکر گروه جهادی منتظران ظهور
@mntazera 🇮🇷
❤5
منتظران ظهور
#کف_خیابون_12 وقتی از اتاق مامانم اومدم بیرون، هنوز وسایل پذیرایی مهمونی عصر روی میز پذیراییمون بود... رفتم یه سیب بردارم که یه چیزی دیدم که بیشتر از سر و وضع مامانم منو بهت زده کرد... دیدم دو تا بشقاب بیشتر نیست... این ینی یا دو نفر مهمون بودند یا با مامان…
🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇
#کف_خیابون_13
افشین گفته بود:
از حرفای افسانه به مامانم فهمیدم که شب هایی که افسانه، مامانو مرتب و آرایش میکرده و با هم لباس های مدلینگ میپوشیدن و عکس های فیگوری و ژستی میگرفتند، با برنامه بوده! چون یه روز مامانم از افسانه پرسید: داستان چیه؟ چرا و اصلا چی شد که پیشنهاد منو واسه مزون دادن؟ آخه اونا که منو نمی شناختند!
افسانه لو داد که: یه روز که داشتم عکسامون را به فائزه (یکی از بچه های مزون که مسئول آرایش کردن خانم ها را به عهده داره) نشون میدادم، تا عکس تو را دید گفت: «وای افسانه این کیه؟ عجب خانمی!» منم گفتم: «مامانمه! چطور؟!»
فائزه گفت: «عجب چهره و هیکلی داره واسه مدل! کوروش خان این عکسو دیده؟!»
با تعجب گفتم: «وا ! چی داری میگی؟ چرا شعر میگی؟! معلومه که نه! با مامانم چیکار داری؟»
فائزه یهو دوید و رفت گوشیمو به کوروش خان نشون داد! من که از خجالت داشتم آب میشدم که کوروش داشت به عکس نیمه لخت بدن و چهره مامان خوشکلم نگاه میکنه، اما دیگه کار از کار گذشته بود... نمیتونستم خودمو غیرتی نشون بدم... سکوت کردم و فقط خجالت کشیدم... تا اینکه کوروش گفت عجب مدلی بشه مامانت! چه مامان مامانی داری افسانه خانم! عکسو واسم بولوتوث کن و منم واسش فرستادم... دو سه روز بعدش کوروش به من گفت: «افسانه خانم! این مامان رویای شما شده رویای من! دوس دارم ببینمش و حتی اگر دیدم اهل دل هست، دعوت به همکاریش کنم!»
مامان که سرش پایین بود، لبخندی زد و از اون روز که مامان مهمونی عصر را با کوروش داشت که نمیدونم چه خبر بوده و چه شده بوده، تا مدت حدودا یک سال با مزون کوروش همکاری داشت.
با همکاری مامان با مزون کوروش، کم کم زندگیمون داشت عوض میشد... وضع مالیمون خیلی خوب شده بود... حتی پول پس انداز میکردیم... مامان رویا و افسانه، با هم حدودا ماهی دو سه ملیون تومن درامد داشتند... این پول، غیر از پولی بود که به صورت انعام در شوهای شبانه باغ های لواسون و قیطریه و ... درمیاوردند!
با عوض شدن سر و وضع زندگیمون، تیپ و قیافه مامان و افسانه هم خیلی امروزی و تابلو شده بود... واسه خودمم جذابیت داشتند چه برسه به بقیه... دروغ چرا؟ حتی احساس میکردم پسرای محل، خیلی به مامان و خواهرم دقت میکنند... مامان و خواهرم از اول هم چادری نبودند... اما قبلا تیپشون طوری بود که چندان جلب توجه هم نمیکردند... ولی از زمانی که مدل مزون شده بودند و تیپ و آرایش و هیکلشون مانکنی تر شده بود، میشنیدم که ...
بذارید یه موردش را اینجوری واستون بگم... یه روز پسر اوس جلال خودمون داشت واسه یکی از بچه های گاراژ تعریف هیکل و قیافه دختری میکرد که میگفت توی فلان کوچه میبینتش! بنظرش سن و سال داره و از خودش بزرگتره اما واسش جذاب ترین زن دنیاست! میگفت بالاخره یه روز مخش را میزنم و حتی اگر جایی هم پیدا نکردم، میارمش گاراژ !!
کنجکاو شدم عکس دختره را ببینم... میخواستم بدونم این کیه که پسر جلال واسش اینجوری کف کرده! ... هر کاری کردم نشونم ندادند... گفتن تو هنوز بچه ای! ... یه روز که گوشیش تو شارژ بود و خودش هم رفته بود توی گود کف کاراژ واسه تعمیر ماشین، رفتم سر گوشیش... رمزش را میدونستم... جوری وایسادم که منو نبینند... رفتم توی گالری... عکس ها... دوربین... فقط سه تا عکس بود... داشت قلبم میومد توی دهنم... دستم داشت میلرزید... چون دیدم سه تا عکسش، عکس یه نفره... پسره دیوث آشغال، عاشق هیکل «مامان رویا» ی من شده بود و من خر الاغ خبر نداشتم!!
از عصبانیت داشتم منفجر میشدم... مادر و خواهرم شده بودن سوژه بچه های چشم چرون محل... تا این شاگرد زپرتی دیوث هم از مامانم خوشش میومد! از مامان من! دیگه داشتم تعادلمو از دست میدادم... دست بردم که آچار را بردارم... اما میدونستم که اگه شاخ به شاخ بشیم حریفش نمیشم...
چشمام خون گرفته بود... باید یه کاری میکردم... تا اینکه چشمم به پیت بنزین افتاد... نفهمیدم دارم چیکار میکنم... اصلا فهمیدم دارم چیکار میکنم... اصلا دلم خواست که اینکارو بکنم... اصلا حقش بود که تا توی گود بود و هنوز نیومده بود بیرون، پریدم پیت بنزین را پاشیدم روی سر و صورت میمونش... پاشیدم روی لباس و شلوارش... اصلا خوب کردم که رفتم سراغ کبریت... اما...
ادامه دارد...
@mntazera
#کف_خیابون_13
افشین گفته بود:
از حرفای افسانه به مامانم فهمیدم که شب هایی که افسانه، مامانو مرتب و آرایش میکرده و با هم لباس های مدلینگ میپوشیدن و عکس های فیگوری و ژستی میگرفتند، با برنامه بوده! چون یه روز مامانم از افسانه پرسید: داستان چیه؟ چرا و اصلا چی شد که پیشنهاد منو واسه مزون دادن؟ آخه اونا که منو نمی شناختند!
افسانه لو داد که: یه روز که داشتم عکسامون را به فائزه (یکی از بچه های مزون که مسئول آرایش کردن خانم ها را به عهده داره) نشون میدادم، تا عکس تو را دید گفت: «وای افسانه این کیه؟ عجب خانمی!» منم گفتم: «مامانمه! چطور؟!»
فائزه گفت: «عجب چهره و هیکلی داره واسه مدل! کوروش خان این عکسو دیده؟!»
با تعجب گفتم: «وا ! چی داری میگی؟ چرا شعر میگی؟! معلومه که نه! با مامانم چیکار داری؟»
فائزه یهو دوید و رفت گوشیمو به کوروش خان نشون داد! من که از خجالت داشتم آب میشدم که کوروش داشت به عکس نیمه لخت بدن و چهره مامان خوشکلم نگاه میکنه، اما دیگه کار از کار گذشته بود... نمیتونستم خودمو غیرتی نشون بدم... سکوت کردم و فقط خجالت کشیدم... تا اینکه کوروش گفت عجب مدلی بشه مامانت! چه مامان مامانی داری افسانه خانم! عکسو واسم بولوتوث کن و منم واسش فرستادم... دو سه روز بعدش کوروش به من گفت: «افسانه خانم! این مامان رویای شما شده رویای من! دوس دارم ببینمش و حتی اگر دیدم اهل دل هست، دعوت به همکاریش کنم!»
مامان که سرش پایین بود، لبخندی زد و از اون روز که مامان مهمونی عصر را با کوروش داشت که نمیدونم چه خبر بوده و چه شده بوده، تا مدت حدودا یک سال با مزون کوروش همکاری داشت.
با همکاری مامان با مزون کوروش، کم کم زندگیمون داشت عوض میشد... وضع مالیمون خیلی خوب شده بود... حتی پول پس انداز میکردیم... مامان رویا و افسانه، با هم حدودا ماهی دو سه ملیون تومن درامد داشتند... این پول، غیر از پولی بود که به صورت انعام در شوهای شبانه باغ های لواسون و قیطریه و ... درمیاوردند!
با عوض شدن سر و وضع زندگیمون، تیپ و قیافه مامان و افسانه هم خیلی امروزی و تابلو شده بود... واسه خودمم جذابیت داشتند چه برسه به بقیه... دروغ چرا؟ حتی احساس میکردم پسرای محل، خیلی به مامان و خواهرم دقت میکنند... مامان و خواهرم از اول هم چادری نبودند... اما قبلا تیپشون طوری بود که چندان جلب توجه هم نمیکردند... ولی از زمانی که مدل مزون شده بودند و تیپ و آرایش و هیکلشون مانکنی تر شده بود، میشنیدم که ...
بذارید یه موردش را اینجوری واستون بگم... یه روز پسر اوس جلال خودمون داشت واسه یکی از بچه های گاراژ تعریف هیکل و قیافه دختری میکرد که میگفت توی فلان کوچه میبینتش! بنظرش سن و سال داره و از خودش بزرگتره اما واسش جذاب ترین زن دنیاست! میگفت بالاخره یه روز مخش را میزنم و حتی اگر جایی هم پیدا نکردم، میارمش گاراژ !!
کنجکاو شدم عکس دختره را ببینم... میخواستم بدونم این کیه که پسر جلال واسش اینجوری کف کرده! ... هر کاری کردم نشونم ندادند... گفتن تو هنوز بچه ای! ... یه روز که گوشیش تو شارژ بود و خودش هم رفته بود توی گود کف کاراژ واسه تعمیر ماشین، رفتم سر گوشیش... رمزش را میدونستم... جوری وایسادم که منو نبینند... رفتم توی گالری... عکس ها... دوربین... فقط سه تا عکس بود... داشت قلبم میومد توی دهنم... دستم داشت میلرزید... چون دیدم سه تا عکسش، عکس یه نفره... پسره دیوث آشغال، عاشق هیکل «مامان رویا» ی من شده بود و من خر الاغ خبر نداشتم!!
از عصبانیت داشتم منفجر میشدم... مادر و خواهرم شده بودن سوژه بچه های چشم چرون محل... تا این شاگرد زپرتی دیوث هم از مامانم خوشش میومد! از مامان من! دیگه داشتم تعادلمو از دست میدادم... دست بردم که آچار را بردارم... اما میدونستم که اگه شاخ به شاخ بشیم حریفش نمیشم...
چشمام خون گرفته بود... باید یه کاری میکردم... تا اینکه چشمم به پیت بنزین افتاد... نفهمیدم دارم چیکار میکنم... اصلا فهمیدم دارم چیکار میکنم... اصلا دلم خواست که اینکارو بکنم... اصلا حقش بود که تا توی گود بود و هنوز نیومده بود بیرون، پریدم پیت بنزین را پاشیدم روی سر و صورت میمونش... پاشیدم روی لباس و شلوارش... اصلا خوب کردم که رفتم سراغ کبریت... اما...
ادامه دارد...
@mntazera
👍4
#السلام_علیک_یا_ابا_عبدالله😢
برگزاری مراسم شیرخوارگان با حضور دوستداران و ارادتمندان اهل بیت (ع) و توسل به حضرت علی اصغر (ع) در مسجد صاحب الزمان روستای باورس
🤲🌹
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
برگزاری مراسم شیرخوارگان با حضور دوستداران و ارادتمندان اهل بیت (ع) و توسل به حضرت علی اصغر (ع) در مسجد صاحب الزمان روستای باورس
🤲🌹
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
❤5👍1