This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شمایی که روزتون رو با خنده آغاز میکنید :
#سلام_صبح_بخیر🌹
پایتخت اتیوپی کجاست ؟!😆
چه با اعتماد به بنفس غلط جواب میدن😂
گروه جهادی منتظران ظهور(عج)
@mntazera
#سلام_صبح_بخیر🌹
پایتخت اتیوپی کجاست ؟!😆
چه با اعتماد به بنفس غلط جواب میدن😂
گروه جهادی منتظران ظهور(عج)
@mntazera
#مبلغ_غدیر_باشیم
در هر نفسی روح و روانهاست علی(ع)
اعجازِ زمین و آسمانهاست علی(ع)
بر کرسیِ حق نشسته از روزِ ازل
اصلاً همه آرامشِ جانهاست علی(ع)
#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است 💚
#السلام_علیک_یا_امیرالمومنین_علیه_السلام
گروه جهادی منتظران ظهور(عج)
@mntazera
در هر نفسی روح و روانهاست علی(ع)
اعجازِ زمین و آسمانهاست علی(ع)
بر کرسیِ حق نشسته از روزِ ازل
اصلاً همه آرامشِ جانهاست علی(ع)
#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است 💚
#السلام_علیک_یا_امیرالمومنین_علیه_السلام
گروه جهادی منتظران ظهور(عج)
@mntazera
👍3
📢 #اطلاعیه
❌ قطعی گاز مشترکان روستای باورس
🔹شرکت گاز قزوین:
🔹گاز مشترکان روستای باورس از توابع شهر محمدیه، از ساعت ۸ صبح الی ۱۵ روز چهارشنبه مورخ ۱۴۰۲/۴/۱۴ به علت انجام تعمیرات اضطراری قطع خواهد شد.
🔹مشترکان روستای باورس ضمن رعایت کامل نکات ایمنی، از بسته بودن شیرهای وسایل گازسوز تا قبل از وصل مجدد گاز اطمینان حاصل کنند.
👈 مشترکان روستای باورس همچنین در صورت نیاز میتوانند با شمارههای ۱۹۴، ۳۲۵۷۳۶۳ یا ۳۳۷۹۲۱۵۸ تماس حاصل فرمایند.
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
❌ قطعی گاز مشترکان روستای باورس
🔹شرکت گاز قزوین:
🔹گاز مشترکان روستای باورس از توابع شهر محمدیه، از ساعت ۸ صبح الی ۱۵ روز چهارشنبه مورخ ۱۴۰۲/۴/۱۴ به علت انجام تعمیرات اضطراری قطع خواهد شد.
🔹مشترکان روستای باورس ضمن رعایت کامل نکات ایمنی، از بسته بودن شیرهای وسایل گازسوز تا قبل از وصل مجدد گاز اطمینان حاصل کنند.
👈 مشترکان روستای باورس همچنین در صورت نیاز میتوانند با شمارههای ۱۹۴، ۳۲۵۷۳۶۳ یا ۳۳۷۹۲۱۵۸ تماس حاصل فرمایند.
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
😱3
💥بر همان عهدے ڪہ بستیم،هستیم🤲
#بہ_یاد_حاج_قاسم🥀
【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّک الْفَــرَج ]
#عیدی_برای_همه
#یا_مهدے_ادڪنی
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
✨✨✨✨✨✨✨✨
🛍🪅🎈🎁
به مناسب عید بزرگ غدیر و به برکت نام مبارک حضرت علی (ع) و ولادت امام هادی النقی (ع)؛
۱۰۰ عدد #گوشت_مرغ توسط گروہ جهادے منتظران ظهور(عج)و خیرین محل تهیہ و با همڪارے حوزہ مقاومت بسیج امام خمینے (ره) برادر عزیزمان جناب سرگرد محسن چگینے و با نظارت مرڪز بهداشت وسلامت روستاے باورس توزیع شد .
مهرتان ماندگار .🌺همراهان گرامے
✨✨اجرڪم عندالله
پیشاپیش عیدتون مبارک 🌹
@mntazera
#بہ_یاد_حاج_قاسم🥀
【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّک الْفَــرَج ]
#عیدی_برای_همه
#یا_مهدے_ادڪنی
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
✨✨✨✨✨✨✨✨
🛍🪅🎈🎁
به مناسب عید بزرگ غدیر و به برکت نام مبارک حضرت علی (ع) و ولادت امام هادی النقی (ع)؛
۱۰۰ عدد #گوشت_مرغ توسط گروہ جهادے منتظران ظهور(عج)و خیرین محل تهیہ و با همڪارے حوزہ مقاومت بسیج امام خمینے (ره) برادر عزیزمان جناب سرگرد محسن چگینے و با نظارت مرڪز بهداشت وسلامت روستاے باورس توزیع شد .
مهرتان ماندگار .🌺همراهان گرامے
✨✨اجرڪم عندالله
پیشاپیش عیدتون مبارک 🌹
@mntazera
👏4👍1
🍃بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ🍃
🤲مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
ﻣثل ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺍﻣﻮﺍﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺍی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻔﺖ ﺧﻮﺷﻪ ﺑﺮﻭﻳﺎﻧﺪ ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﺧﻮﺷﻪ ﺻﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ ، ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﻄﺎ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ .(بقره،آیه ٢٦١)
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
📣به استحضار میرساند:
💔به مناسبت دومین سالگرد مرحوم حاج خیرالله اسدی
🌺خانواده ی محترمشان مبلغ ۲ میلیون تومان به حسینیه سیدالشهداء روستای باورس اهدا کردن 🙏 همچنین شربت و شیرینی جشن عید غدیر رو نیز متقبل شدن🙏
💐ضمن تشکر از خانواده محترم ایشان
جهت شادی روح آن مرحوم فاتحه ای ختم بفرمایید.🥀
⚫️امیدواریم که روح بزرگ آن مرحوم همواره قرین آرامش و رحمت الهی باشد.
💥گروه جهادی منتظران ظهور
@mntazera
🤲مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
ﻣثل ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺍﻣﻮﺍﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺍی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻔﺖ ﺧﻮﺷﻪ ﺑﺮﻭﻳﺎﻧﺪ ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﺧﻮﺷﻪ ﺻﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ ، ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﻄﺎ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ .(بقره،آیه ٢٦١)
✨✨✨✨✨✨✨✨✨✨
📣به استحضار میرساند:
💔به مناسبت دومین سالگرد مرحوم حاج خیرالله اسدی
🌺خانواده ی محترمشان مبلغ ۲ میلیون تومان به حسینیه سیدالشهداء روستای باورس اهدا کردن 🙏 همچنین شربت و شیرینی جشن عید غدیر رو نیز متقبل شدن🙏
💐ضمن تشکر از خانواده محترم ایشان
جهت شادی روح آن مرحوم فاتحه ای ختم بفرمایید.🥀
⚫️امیدواریم که روح بزرگ آن مرحوم همواره قرین آرامش و رحمت الهی باشد.
💥گروه جهادی منتظران ظهور
@mntazera
💔8
منتظران ظهور
قسمت هفتم چمران و پروانه با همان هیبت با گذر در زمان به کودکی چمران سفر میکنند . چمران: [ایران، تهران ،چهار راه مولوی ،محله ی درخونگاه ، چمران و پروانه در این فضا قدم میزنند و چمران توضیح میدهد] من متولد این محله ام ،یکی از محله های فقیر نشین تهران ،…
قسمت هشتم
در حین صحبت ، به خانه کوچک و محقری میرسند.وارد خانه میشوند . پروانه به دنبال چمران از پله های باریکی بالا میروند به اتاقی میرسند که با نور کمرنگ ماه ، روشن شده .
این بار در داخل اتاق شش بچه قد ونیم خوابیده اند ، به گونه ای که امکان پا گذاشتن بر کف اتاق نیست .
پروانه :
[شگفت زده ] کدومشون تویی ؟!
چمران :
اون اخری نزدیک در ، چون دیرتر از همه می خوابیدم و زودتر از بقیه بلند میشدم .
پروانه همچنان محو تماشاست و دوست ندارد دل بکند. هر دو از پله ها پایین می آیند و وارد کوچه میشوند .
پروانه :
شغل پدرت چی بود ؟!
چمران :
جوراب بافی . نزدیک مسجد سرپولک . درامدش خیلی کم بود ، ولی #حلال بود ، پدرم با شیوه کار و زندگیش ، یه چیزی به ما یاد داد ، اونم بی توجهی به دنیا بود ، بابام هم میتونست مثل بعضی از هم صنف های خودش با کمی بی انصافی درآمد کلانی به دست بیاره ، ولی اون کم حلال رو به زیاد حرام ترجیح میداد.
ادامه دارد ....
#مردرویاها
#زندگینامه
گروه جهادی منتظران ظهور(عج)
@mntazera
در حین صحبت ، به خانه کوچک و محقری میرسند.وارد خانه میشوند . پروانه به دنبال چمران از پله های باریکی بالا میروند به اتاقی میرسند که با نور کمرنگ ماه ، روشن شده .
این بار در داخل اتاق شش بچه قد ونیم خوابیده اند ، به گونه ای که امکان پا گذاشتن بر کف اتاق نیست .
پروانه :
[شگفت زده ] کدومشون تویی ؟!
چمران :
اون اخری نزدیک در ، چون دیرتر از همه می خوابیدم و زودتر از بقیه بلند میشدم .
پروانه همچنان محو تماشاست و دوست ندارد دل بکند. هر دو از پله ها پایین می آیند و وارد کوچه میشوند .
پروانه :
شغل پدرت چی بود ؟!
چمران :
جوراب بافی . نزدیک مسجد سرپولک . درامدش خیلی کم بود ، ولی #حلال بود ، پدرم با شیوه کار و زندگیش ، یه چیزی به ما یاد داد ، اونم بی توجهی به دنیا بود ، بابام هم میتونست مثل بعضی از هم صنف های خودش با کمی بی انصافی درآمد کلانی به دست بیاره ، ولی اون کم حلال رو به زیاد حرام ترجیح میداد.
ادامه دارد ....
#مردرویاها
#زندگینامه
گروه جهادی منتظران ظهور(عج)
@mntazera
منتظران ظهور
📢 #اطلاعیه ❌ قطعی گاز مشترکان روستای باورس 🔹شرکت گاز قزوین: 🔹گاز مشترکان روستای باورس از توابع شهر محمدیه، از ساعت ۸ صبح الی ۱۵ روز چهارشنبه مورخ ۱۴۰۲/۴/۱۴ به علت انجام تعمیرات اضطراری قطع خواهد شد. 🔹مشترکان روستای باورس ضمن رعایت کامل نکات ایمنی، از…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باز اومدیم که با یه مسابقه ساده و آسون در خدمت شما باشیم 🤩
#عَلِيٌّ_مَوْلَانا عنوان مسابقه مجازی ما به مناسبت عید ولایته ، شرکت کنید و از حضرت علی (ع) عیدی بگیرید .😍🎊
با توجه به تصویر بالا گزینه درست رو برای ما ارسال کنید .👀🤔
شما از امروز تا ساعت ۲۱ روز جمعه فرصت دارید پاسخ صحیح رو به آیدی های زیر ارسال کنید .⏳⏳
@Aa67666
@aalimosa
جوایز 🎁
به نیت تمسک بر ولایت ۱۲ امام شیعه،
به ۱۲ نفر برنده ، شارژ ۲۰ هزار تومانی تعلق میگیرد .
شرط شرکت در مسابقه عضویت در کانال ما در تلگرام یا ایتا 😎
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
#عَلِيٌّ_مَوْلَانا عنوان مسابقه مجازی ما به مناسبت عید ولایته ، شرکت کنید و از حضرت علی (ع) عیدی بگیرید .😍🎊
با توجه به تصویر بالا گزینه درست رو برای ما ارسال کنید .👀🤔
شما از امروز تا ساعت ۲۱ روز جمعه فرصت دارید پاسخ صحیح رو به آیدی های زیر ارسال کنید .⏳⏳
@Aa67666
@aalimosa
جوایز 🎁
به نیت تمسک بر ولایت ۱۲ امام شیعه،
به ۱۲ نفر برنده ، شارژ ۲۰ هزار تومانی تعلق میگیرد .
شرط شرکت در مسابقه عضویت در کانال ما در تلگرام یا ایتا 😎
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
🤩5
📣#اطلاعیه📣
#مراسم_ترحیم
⚫️مراسم ️اولین سالگرد درگذشت پدری مهربان و همسری فداکار و دلسوز
حاج غلامحسن اســدی
⚫️زمان: روز پنجشنبه مورخ ١۴٠٢/٠۴/١۵ از ساعت ١۶ الی ١٧
⚫️مکان: مسجد صاحب الزمان (عج) #باورس
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
#مراسم_ترحیم
⚫️مراسم ️اولین سالگرد درگذشت پدری مهربان و همسری فداکار و دلسوز
حاج غلامحسن اســدی
⚫️زمان: روز پنجشنبه مورخ ١۴٠٢/٠۴/١۵ از ساعت ١۶ الی ١٧
⚫️مکان: مسجد صاحب الزمان (عج) #باورس
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
💔2👍1
🌺🌺🌺🌺توجه توجه🌺🌺🌺🌺
👔👗👖فرصت محدود فرصت محدود👚🧦👕
بنابه درخواست مکررشمامشتریهای عزیزوبه منظوررفاه حال شمامشتریان عزیزحداقل فروش تخفیفی دومیلیون اعلام شد
هریک ازشمادومیلیون جنس برمیدارید یک میلیون کارت میکشید
سه میلیون جنس برمیداریدیک میلیون وپانصدکارت میکشید
و...
تخفیف ۵۰درصدی فروشگاه پرگاس آغازشدشامل تمام اجناس داخل فروشگاه
سرویس تفلون
پتودونفره
پتویک نفره
بهارخواب دونفره
بهارخواب تک نفره
و....
🏃♀️🏃🏃فرصت محدود فرصت محدود🏃♀️🏃♀️🏃
آدرس فروشگاه:باورس خ اصلی بالاترازخانه بهداشت روبروی فروشگاه سورنا
@mntazera
👔👗👖فرصت محدود فرصت محدود👚🧦👕
بنابه درخواست مکررشمامشتریهای عزیزوبه منظوررفاه حال شمامشتریان عزیزحداقل فروش تخفیفی دومیلیون اعلام شد
هریک ازشمادومیلیون جنس برمیدارید یک میلیون کارت میکشید
سه میلیون جنس برمیداریدیک میلیون وپانصدکارت میکشید
و...
تخفیف ۵۰درصدی فروشگاه پرگاس آغازشدشامل تمام اجناس داخل فروشگاه
سرویس تفلون
پتودونفره
پتویک نفره
بهارخواب دونفره
بهارخواب تک نفره
و....
🏃♀️🏃🏃فرصت محدود فرصت محدود🏃♀️🏃♀️🏃
آدرس فروشگاه:باورس خ اصلی بالاترازخانه بهداشت روبروی فروشگاه سورنا
@mntazera
👏3👍1
منتظران ظهور
🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇 #کف_خیابون_5 همینجوری که داشتم باخودم فکر میکردم و اوضاع اون لحظه برام خیلی عادی به نظر نمیرسید، قطار شهری اومد و سوار شدیم. جمعیت زیادی پیاده و سوار شدند. من هم مواظب کیف و ساکم بودم و هم مواظب اسلحه ام. رفتم و یه گوشه ایستادم. فاصله من و…
#کف_خیابون_6
فهمیدم مانور دارند... اما نمیدونستم چقدر جدی هستند! ... به خاطر همین، تا یه نفر با لگد در دسشویی را باز کرد، با سر رفتم توی شکمش و انداختمش زمین... هیکلی بود... به خاطر همین توی راهروی کوچیک و اصولا هر جای تنگ و ترش، ابتکار عمل از آدمای هیکلی برداشته میشه و برگ برنده دست کسانی هست که هیکلشون کوچیکتر باشه...
فهمیدم که از عمد اینو انداختند جلو تا آموزشش بدن... منم حسابی آموزشش دادم... با هم گلاویز نباید میشدیم... چون زیر دست و پای چنین آدمی در چنین جایی رفتن، خودکشیه... من فقط تونستم بچسبونمش به دیوار و با سر زانوم بزنم توی شکمش... اونم بی جنبه! ته قنداق تفنگش را نثار صورتم کرد... اگر حتی یک ثانیه بیشتر معطل کرده بودم، الان زیر تیغ جراحی فک صورتم بودم...
فورا جاخالی دادم و از زیر دستاش، رفتم پشت سرش... رفتن به پشت سر یه آدم هیکلی در جای تنگ، مثل اینه که داری آخرین شانست را امتحان میکنی... یا باید بکشیش یا باید بیهوشش کنی! ... خب از بچه های خودمون بود... نباید میمرد... هرچند کلا اجازه قتل مستقیم نداشتم... اما فقط ترجیح دادم بیهوشش کنم تا از شرش خلاص بشم... زدم توی گودی گردنش و بیهوشش کردم...
وقتی کارم با اون تموم شد، خیلی آروم رفتم بالا... پله پله که قدم برمیداشتم احساس کردم خیلی ساکته... فقط دو احتمال داشت... یا دارن همه منو میبینند یا منتظرن برم بالا و کلکلم را بکنند!
من فقط یه کار کردم... روی یکی از همون پله ها نشستم! آره فقط نشستم و منتظر موندم ببینم چی میبشه؟! چون نمیدونستم بالا چه خبره؟ پایین که اون بابا بیهوش بود و تا به هوش بیاد و به خودش بیاد و اسمش یادش بیاد و اینا... حداقل نیم ساعتی طول میکشه... پس فقط باید مینشستم و ببینم این سیرک کی میخواد تموم بشه؟
سه چهار دقیقه گذشت... یه صدایی اومد که گفت: «سلام آقا! خسته نباشید! بفرمایید بالا! مانور تموم شد.»
اما من تکون نخوردم!
بازم اون صدا گفت: «بفرمایید جناب! مانور تموم شد! جلسه داره شروع میشه. بفرمایید لطفا!»
بازم تکون نخوردم و همینجوری که آروم آروم بند کفشم را باز میکردم، آماده و بی حرکت نشستم و به طرف صدا نگاه میکردم! آخه دربارم چی فکر میکردن که داشتن به این تابلویی امتحانم میکردن؟!
یاد برنامه حیات وحش بخیر! میگفت قورباغه یه صفتی داره که وقتی میخواد جهش کنه، خودشو اول جمع میکنه... به طرف بالا به صورت ناگهانی خیز برمیداره... تمام وزنش را به طرف هدفش پرتاب میکنه... پاهاش آویزون... به طرف جلو جهش میکنه و مکانش را تغییر میده...
فقط همینو بگم که وقتی دیدند من خودمو آفتابی نمیکنم، مثل عقاب، سه نفرشون پریدند جلوی من و با تفنگ پینت بال به طرفم شلیک کردند! من فقط فرصت کردم بدون هیچ مقدمه ای خودمو و تمام وزنمو و حیثیت و شرافت کاریم و کلا هر چی داشتم و نداشتم... مثل همون قورباغه ای که ذکر خیرش بود، به طرف دیوار رو به روی میله های راه پله پرتاب کنم تا مورد اصابت شلیک پینت بال قرار نگیرم و بدنمو کبود نکنند!
وقتی به خودم اومدم، خودمو مثل اعلامیه روی دیوار دیدم که سینه و شکمم را محکم چسبونده بودم به دیوار... برگشتم و پشت سرم نگاه کردم... سه رنگ قرمز و زرد و سیاه با شدت و شتاب زیاد به جایی که نشسته بودم پاشیده شده بود! آخه از این فاصله نزدیک، کسی اینجوری با پینت بال به طرف هم شلیک نمیکنن! اینا دیگه کی بودن؟! این پرتاب کردن خودمو و نگاه کردن پشت سرم، شاید پنج شش ثانیه هم نشد... فرصت توقف و در اعماق فکر فرو رفتن و این حرفا نبود...
من فقط دلم میخواست تا خاتمه مانور اعلام نشده، یه حالی ازشون بگیرم... فورا دو تا کفشمو که بندش را باز کرده بودم و آماده و دم دستم بود آوردم بیرون... کفشام نیم پوتین بود... نیم پوتیم هم قرصه و هم نسبتا سنگین... مثل فنر برگشتم سر جام... دقیقا رو به روشون... تا میخواستن به خودشون بیان... تمام زورمو توی دستام جمع کردم... دیگه فرصت نشونه گیری و ذکر و ورد نبود... جوری با شدت و سرعت، دو تا نیم پوتینم را به طرف صورتشون پرتاب کردم که دوتاشون نقش بر زمین شدند و سومی هم که ترسیده بود، فورا پناه گرفت...
سوت اعلام پایان مانور زده شد... بیایید با هم مرور کنیم... مانوری با کمتر از 15 دقیقه... یکی بی هوش توی دسشویی خوابیده... دو تا صورت کبود توی حال افتادن... یه نفر هم مثلا پناه گرفته اما مشخصه خیلی ترسیده... حالا بقیه بچه های ما کجان؟!
بگذریم... اگه بخوام بگم طولانی میشه... اما اونا چندان درگیر نشده بودند و پس از پایان مانور، یکی از پشت مبل پیداش شد... یکی از توی فریزر... یکی از روی سقف کاذب پرید پایین... یکی دو نفر هم بالای درخت کاج کنار ساختمون ما وسط کوچه و...
فقط میتونستم بگم: «خیره ان شاءالله... پرونده ای که نکوست، از مانورش پیداست!»
ادامه دارد...
@mntazera
فهمیدم مانور دارند... اما نمیدونستم چقدر جدی هستند! ... به خاطر همین، تا یه نفر با لگد در دسشویی را باز کرد، با سر رفتم توی شکمش و انداختمش زمین... هیکلی بود... به خاطر همین توی راهروی کوچیک و اصولا هر جای تنگ و ترش، ابتکار عمل از آدمای هیکلی برداشته میشه و برگ برنده دست کسانی هست که هیکلشون کوچیکتر باشه...
فهمیدم که از عمد اینو انداختند جلو تا آموزشش بدن... منم حسابی آموزشش دادم... با هم گلاویز نباید میشدیم... چون زیر دست و پای چنین آدمی در چنین جایی رفتن، خودکشیه... من فقط تونستم بچسبونمش به دیوار و با سر زانوم بزنم توی شکمش... اونم بی جنبه! ته قنداق تفنگش را نثار صورتم کرد... اگر حتی یک ثانیه بیشتر معطل کرده بودم، الان زیر تیغ جراحی فک صورتم بودم...
فورا جاخالی دادم و از زیر دستاش، رفتم پشت سرش... رفتن به پشت سر یه آدم هیکلی در جای تنگ، مثل اینه که داری آخرین شانست را امتحان میکنی... یا باید بکشیش یا باید بیهوشش کنی! ... خب از بچه های خودمون بود... نباید میمرد... هرچند کلا اجازه قتل مستقیم نداشتم... اما فقط ترجیح دادم بیهوشش کنم تا از شرش خلاص بشم... زدم توی گودی گردنش و بیهوشش کردم...
وقتی کارم با اون تموم شد، خیلی آروم رفتم بالا... پله پله که قدم برمیداشتم احساس کردم خیلی ساکته... فقط دو احتمال داشت... یا دارن همه منو میبینند یا منتظرن برم بالا و کلکلم را بکنند!
من فقط یه کار کردم... روی یکی از همون پله ها نشستم! آره فقط نشستم و منتظر موندم ببینم چی میبشه؟! چون نمیدونستم بالا چه خبره؟ پایین که اون بابا بیهوش بود و تا به هوش بیاد و به خودش بیاد و اسمش یادش بیاد و اینا... حداقل نیم ساعتی طول میکشه... پس فقط باید مینشستم و ببینم این سیرک کی میخواد تموم بشه؟
سه چهار دقیقه گذشت... یه صدایی اومد که گفت: «سلام آقا! خسته نباشید! بفرمایید بالا! مانور تموم شد.»
اما من تکون نخوردم!
بازم اون صدا گفت: «بفرمایید جناب! مانور تموم شد! جلسه داره شروع میشه. بفرمایید لطفا!»
بازم تکون نخوردم و همینجوری که آروم آروم بند کفشم را باز میکردم، آماده و بی حرکت نشستم و به طرف صدا نگاه میکردم! آخه دربارم چی فکر میکردن که داشتن به این تابلویی امتحانم میکردن؟!
یاد برنامه حیات وحش بخیر! میگفت قورباغه یه صفتی داره که وقتی میخواد جهش کنه، خودشو اول جمع میکنه... به طرف بالا به صورت ناگهانی خیز برمیداره... تمام وزنش را به طرف هدفش پرتاب میکنه... پاهاش آویزون... به طرف جلو جهش میکنه و مکانش را تغییر میده...
فقط همینو بگم که وقتی دیدند من خودمو آفتابی نمیکنم، مثل عقاب، سه نفرشون پریدند جلوی من و با تفنگ پینت بال به طرفم شلیک کردند! من فقط فرصت کردم بدون هیچ مقدمه ای خودمو و تمام وزنمو و حیثیت و شرافت کاریم و کلا هر چی داشتم و نداشتم... مثل همون قورباغه ای که ذکر خیرش بود، به طرف دیوار رو به روی میله های راه پله پرتاب کنم تا مورد اصابت شلیک پینت بال قرار نگیرم و بدنمو کبود نکنند!
وقتی به خودم اومدم، خودمو مثل اعلامیه روی دیوار دیدم که سینه و شکمم را محکم چسبونده بودم به دیوار... برگشتم و پشت سرم نگاه کردم... سه رنگ قرمز و زرد و سیاه با شدت و شتاب زیاد به جایی که نشسته بودم پاشیده شده بود! آخه از این فاصله نزدیک، کسی اینجوری با پینت بال به طرف هم شلیک نمیکنن! اینا دیگه کی بودن؟! این پرتاب کردن خودمو و نگاه کردن پشت سرم، شاید پنج شش ثانیه هم نشد... فرصت توقف و در اعماق فکر فرو رفتن و این حرفا نبود...
من فقط دلم میخواست تا خاتمه مانور اعلام نشده، یه حالی ازشون بگیرم... فورا دو تا کفشمو که بندش را باز کرده بودم و آماده و دم دستم بود آوردم بیرون... کفشام نیم پوتین بود... نیم پوتیم هم قرصه و هم نسبتا سنگین... مثل فنر برگشتم سر جام... دقیقا رو به روشون... تا میخواستن به خودشون بیان... تمام زورمو توی دستام جمع کردم... دیگه فرصت نشونه گیری و ذکر و ورد نبود... جوری با شدت و سرعت، دو تا نیم پوتینم را به طرف صورتشون پرتاب کردم که دوتاشون نقش بر زمین شدند و سومی هم که ترسیده بود، فورا پناه گرفت...
سوت اعلام پایان مانور زده شد... بیایید با هم مرور کنیم... مانوری با کمتر از 15 دقیقه... یکی بی هوش توی دسشویی خوابیده... دو تا صورت کبود توی حال افتادن... یه نفر هم مثلا پناه گرفته اما مشخصه خیلی ترسیده... حالا بقیه بچه های ما کجان؟!
بگذریم... اگه بخوام بگم طولانی میشه... اما اونا چندان درگیر نشده بودند و پس از پایان مانور، یکی از پشت مبل پیداش شد... یکی از توی فریزر... یکی از روی سقف کاذب پرید پایین... یکی دو نفر هم بالای درخت کاج کنار ساختمون ما وسط کوچه و...
فقط میتونستم بگم: «خیره ان شاءالله... پرونده ای که نکوست، از مانورش پیداست!»
ادامه دارد...
@mntazera
#اطلاعیه 📣
💌دعوتنامه
علی مصداق قرآن مبین است
علی یعسوب دین حبل المتین است
پیمبر خاتم و حیدر نگین است
علی استاد جبریل امین است
ندای آسمانها و زمین است
«فقط حیدر امیر المومنین است »
جشن داریم چه جشنی... 👌😳
💥همزمان با فرارسیدن عید فرخنده و سعید غدیر خم همه عزیزان دعوتید به این جشن بزرگ
با اجرای مجری توانمند:
آقای یارمحمدی و گروه همراهشان
🗓 پنج شنبه ١۵ تیرماه ١۴٠٢
⏰ ساعت ١٧
🕌 مکان: حسینیه سید الشهداء (ع) #باورس
از طرف دهیاری و شورای اسلامی،هیئات مذهبی، هیات امناءمسجد، گروه جهادی منتظران ظهور و بسیج روستای #باورس
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
💌دعوتنامه
علی مصداق قرآن مبین است
علی یعسوب دین حبل المتین است
پیمبر خاتم و حیدر نگین است
علی استاد جبریل امین است
ندای آسمانها و زمین است
«فقط حیدر امیر المومنین است »
جشن داریم چه جشنی... 👌😳
💥همزمان با فرارسیدن عید فرخنده و سعید غدیر خم همه عزیزان دعوتید به این جشن بزرگ
با اجرای مجری توانمند:
آقای یارمحمدی و گروه همراهشان
🗓 پنج شنبه ١۵ تیرماه ١۴٠٢
⏰ ساعت ١٧
🕌 مکان: حسینیه سید الشهداء (ع) #باورس
از طرف دهیاری و شورای اسلامی،هیئات مذهبی، هیات امناءمسجد، گروه جهادی منتظران ظهور و بسیج روستای #باورس
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
منتظران ظهور
باز اومدیم که با یه مسابقه ساده و آسون در خدمت شما باشیم 🤩 #عَلِيٌّ_مَوْلَانا عنوان مسابقه مجازی ما به مناسبت عید ولایته ، شرکت کنید و از حضرت علی (ع) عیدی بگیرید .😍🎊 با توجه به تصویر بالا گزینه درست رو برای ما ارسال کنید .👀🤔 شما از امروز تا ساعت ۲۱ روز…
#سلام_صبح_بخیر🌹
عزیزانی که علاقمند هستند در مسابقه مجازی ما شرکت کنند ، حتما همراه پاسخ صحیح مسابقه ، نام ، نام خانوادگی و نام پدرشون رو هم ارسال کنند .
🙏💐
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
عزیزانی که علاقمند هستند در مسابقه مجازی ما شرکت کنند ، حتما همراه پاسخ صحیح مسابقه ، نام ، نام خانوادگی و نام پدرشون رو هم ارسال کنند .
🙏💐
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
👍4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💠علی را خوب بشناسید تا بتوانید شیعهاش باشید، والّا شیعه گنبد و بارگاه علی هستید!
🔻 گفتاری از شهید بهشتی درباره امیرالمؤمنین
🔹 دنبالهرو علی باید رهبرش را درست بشناسد علی علیهالسلام را آنطور كه خودش خواسته بشناسیم؛ نه آنطور كه عدهای امروز دلشان میخواهد.
🔹 ای شیعه علی! بهراستی شیعه و پیرو و دنبالهروی علی باش !
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
🔻 گفتاری از شهید بهشتی درباره امیرالمؤمنین
🔹 دنبالهرو علی باید رهبرش را درست بشناسد علی علیهالسلام را آنطور كه خودش خواسته بشناسیم؛ نه آنطور كه عدهای امروز دلشان میخواهد.
🔹 ای شیعه علی! بهراستی شیعه و پیرو و دنبالهروی علی باش !
@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
👍2