منتظران ظهور
181 subscribers
7.45K photos
2.57K videos
33 files
513 links
گروه جهادی منتظران ظهور مستقل بوده و در راستای محرومیت زدایی از روستاها در زمینه های

معیشتی،فرهنگی،آموزشی،عمرانی،اقتصادی،کشاورزی،بهداشت و درمان فعالیت میکند.

شماره کارت جهت اهدا نذورات👇

6277601265954642

ارتباط با مسئول هماهنگی @Aa67666
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خاطره‌ای عجیب و شنیدنی از شهید همدانی در جنگ سوریه

حتما کتاب «خداحافظ سالار» درباره شهید همدانی که از زبان همسرشونه رو بخونید، فوق‌العادست این کتاب


@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
3
منتظران ظهور
قسمت ششم چمران و پروانه با هم به سمت فضای بیرون چاپخانه حرکت میکنند . چمران دست و لباسش کثیف و روغنی است . در مسیر پروانه از کیفش دستمالی در می آورد و به او می دهد. پروانه : راستی من هم یه کشفی جدید کردم .بیا تا واست بگم . [محوطه بیرونی چاپخانه ]…
قسمت هفتم

چمران و پروانه با همان هیبت با گذر در زمان به کودکی چمران سفر میکنند .


چمران:
[ایران، تهران ،چهار راه مولوی ،محله ی درخونگاه ، چمران و پروانه در این فضا قدم میزنند و چمران توضیح میدهد]

من متولد این محله ام ،یکی از محله های فقیر نشین تهران ، شبی که من به دنیا آمدم ، به دنبال قابله رفتند ، اما من قبل از رسیدن قابله به دنیا آمدم ، اون موقع بیمارستان و‌اینها خیلی نبود.فقر خانواده ی ما هم غیر از این اقتضا نمیکرد . من در دامان فقر بزرگ شدم و رشد کردم .
اما چه فقری‌؟
فقر عفیف ، فقر نجیب و سازنده ، فقر سرافراز



همچنانکه چمران حرف میزند به کوچه محل سکونت چمران میرسند، پروانه با بهت و حیرت گوش به حرف چمران و چشم به فضای غریب و ناآشنا و‌شگفت انگیز دارد.

[پسر بچه ای «چمران کوچک» در انحنای کوچه ، در زیر نور تیر چراغ برق درس میخواند.]


چمران :
اون پسر بچه رو میبینی زیر نور تیر چراغ برق درس میخونه ، اون منم .
اونقدر خونه مون کوچیک بود، حالا نشونت می دم ، که امکان درس خوندن تو خونه نداشتیم ، شیش تا پسر قد و نیم قد ، پشت سر هم بودیم .یه اتاق دو در سه ، برای خوابیدن به زور جا میشدیم ،چه برسه به درس خوندن و کار و فعالیت !

ادامه دارد...

#مردرویاها
#زندگینامه


گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
بزرگترین دروغ در جهان .......


👇👇👇👇👇👇👇

🔺تورم افغانستان منفی شد

🔹بانک جهانی در گزارش تازه‌ترین شاخص‌های اقتصادی افغانستان که در ۲۸ جون/ژوئن منتشر کرده است، نرخ تورم در افغانستان را منفی حدود یک (۰.۹۵) در ماه اوریل و منفی ۳.۳ در مواد غذایی در طول یک سال اعلام کرده است./فرارو

@tabnakonline


👆👆👆👆👆👆👆

مگه میشه کشوری با مسئولین بیسواد و غار نشین بدون فرهنگ اینطوری مدیریت بشه ....


باور نکنید ...

فقط ایران رشد اقتصادی داره ....


@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
👍1
منتظران ظهور
#کف_خیابون_4 بعد از جلسه و مختصر پذیرایی که کردن، تک به تک رفتیم دراتاق تقسیم... من نفر شیشم یا هفتم بودم که رفتم داخل... بعد از سلام و احوالپرسی های معمول، پروندم را بررسی کردن... با خودمم حرف زدند... معلوم بود که منو از بابام بهتر میشناسند... اصلا بذارین…
🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇🔗📎🖇


#کف_خیابون_5

همینجوری که داشتم باخودم فکر میکردم و اوضاع اون لحظه برام خیلی عادی به نظر نمیرسید، قطار شهری اومد و سوار شدیم. جمعیت زیادی پیاده و سوار شدند. من هم مواظب کیف و ساکم بودم و هم مواظب اسلحه ام. رفتم و یه گوشه ایستادم. فاصله من و اطرافیانم حدودا 30 سانت بود. خیلی کار خطرناکی بود. گاهی به صورت خیلی نامحسوس، با آرنجم به اسلحه ام اشاره میکردم ببینم هست یا نه؟ اما باید طبیعی برخورد میکردم که نظر کسی جلب نشه.

چون مسیر طولانی بود، چندین بار قطار شهری ایستاد و جمعیت را پر و خالی کرد. تا اینکه سر و کله یه خانم مانتویی و نه چندان محجب پیدا شد... با ته آرایش و یه کیف معمولی... رو به من کرد و گفت: «سلام آقا! شبتون بخیر! ببخشید شما این آدرس را بلدید؟»
من یه نگاه به کاغذش انداختم... دیدم نوشته: «باسلام. 233 هستم. به کوروکی زیر دقت کنید تا آدرس منزل شماره دو تهران پارس را خوب یاد بگیرید. ضمنا پاتوق من از دو ایستگاه بالاتر تا سه ایستگاه پایین تره. برای ارتباط با من، کافیه حدود 15 دقیقه قبلش با ستاد ارتباط بگیرید.»

کوروکی را حفظ کردم وکاغذشو دادم بهش و گفتم: ببخشید! من فقط خیابونش را بلدم. بهتره از کسی دیگه بپرسید.

233 هم لبخند زد و تشکر کرد و رفت.

خب! با این برخورد، خیلی چیزا اومد دستم. مثلا اینکه در پرونده مرحله اول، جامعه آماری ما مردم هستند و لذا باید کاملا مردمی رفت و آمد بشه تا رودست نخوریم... و یا اینکه فهمیدم مترو نقش تعیین کننده ای در نقل و انتقال ما داره و باید تمام چاله چوله هاش را خوب یاد بگیرم تا به وقت نیاز، مشکلی پیش نیاد... و همچنین فهمیدم که منم شماره دارم و باید همین امشب شماره ام را دریافت کنم... و ماموران موازی من هم دارن کارای خودشون را پیش میبرند و ممکنه حتی هدف همدیگه قرار بگیریم... و ده ها نکته دیگه...

پیاده شدم و رفتم به طرف خونه... شاید حدودا بیست دقیقه پیاده روی کردم. تقریبا به خونه نزدیک شده بودم که ایستادم. با خودم فکر کردم که هنوز تا ساعت 11 چند دقیقه وقت دارم. پس بهتره خیلی عادی، کوچه های اطراف خونه را هم رصد کنم تا بدونم دقیقا کجا قراره زندگی کنم.

حدود یک ربع، به صورت پیاده و چشمی، تا شعاع 500 متری منزل مورد نظر رصد کردم و تونستم یه نقشه نسبتا واضح از کوروکی های اطراف را توی ذهنم بسپارم. جای خوبی بود. چون دو تا مسیر تخلیه (مسیری که میشه در مواقع خطر، با امنیت بیشتری تردد و مکان را تخلیه کرد) و دو تا مسیر ورودی و یه درب پشتی داشت.

زنگ زدم و وارد خونه شدم. خودمو معرفی کردم و کارای اولیه مربوط به تحویل پرونده را انجام دادم. حدودا 10 الی 12 نفر در خونه بودند که دو سه نفرشون اصلا حرف نمیزدند و بعدش فهمیدم که ایرانی نیستند و برای دوره پیک بدو (دوره آموزش بدو برون مرزی برای سنین 20 الی 25 سال) به تهران اومده بودند. بچه های خوبی بودند. خیلی صمیمی و خودمونی. هر کدوممون واسه ماموریت خاصی دور هم جمع شده بودیم و کسی از کسی نمیپرسید ماموریت تو چیه و جیکار میخوای بکنی؟

فرم شناسایی (شناسنامه اصلی) پرونده را تحویل گرفتم. نوشته بود حدودا 124 صفحه ... با تمام اسکن ها و عکس ها و نوشته های مامور قبلی و ...

مامور قبلی این پرونده یکی از بچه های استان سمنان بوده که حدودا دو ماه روی این پرونده کار کرده بوده که در جریان یه پرونده دیگه در خارج از کشور شهید میشه و حتی نمیتونند جنازه اش را برگردونند. خدا رحمتش کنه. معلوم بود خیلی آدم دقیق و مشتی بوده و دو ماه شبانه روز کار کرده بوده که شده این 124 صفحه! اسمش یادمه. اسم سازمانیش «شاهرودی» بود... شهید شاهرودی!

وقتی داشتم کارای تفهیم اصلی را انجام میدادم، خانمم زنگ زد و دو دقیقه باهاش حرف زدم. معلوم بود هنوز دلخوره. و از همه بیشتر، دلخورتر شده بود که چرا از ظهر واسش زنگ نزده بودم؟! گفتم گرفتار بودم و نمیتونستم و از این حرفها...

اما مدام چشمم به ساعت بود... داشت میشد 11 و 50 دقیقه... اومدم کفشمو در بیارم و راحت تر بشینم روی تخت که یه چیزی به ذهنم اومد... چون احتمال میدادم ساعت 12 خبرای بشه، با همون کیف و ساک و... رفتم دسشویی! ترجیح دادم توی دسشویی باشم و خیلی در دید نباشم تا بهتر ببینم قراره چه اتفاقی بیفته؟!

ساعت همینجوری داشت دقیقه به دقیقه به دقیه میگذشت... تا ساعت به 11 و 58 دقیقه رسید، ناگهان برقها قطع شد! من فقط شنیدم که سر و صدای زیادی پیچید... میدونستم که نباید از دسشویی بیام بیرون... معمولا وقتی حمله یا مانور باشه و ببینند که اکثرا در محوطه مکان مورد نظر هستند، امن ترین مکان دسشویی هست! البته نه چندان امن! چون ممکنه اونا هم مثل من فکر کرده باشن و بریزن رو سرت... مثل همین صحنه ای که واسه من اتفاق افتاد ...

ادامه دارد...

گروه‌ جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شمایی که روزتون رو با خنده آغاز میکنید :

#سلام_صبح_بخیر🌹

پایتخت اتیوپی کجاست ؟!😆
چه با اعتماد به بنفس غلط جواب میدن😂

گروه جهادی منتظران ظهور(عج)
@mntazera
#مبلغ_غدیر_باشیم

در هر نفسی روح و روانهاست علی(ع)

اعجازِ زمین و آسمانهاست علی(ع)

بر کرسیِ حق نشسته از روزِ ازل

اصلاً همه آرامشِ جانهاست علی(ع)


#فقط_حیدر_امیرالمومنین_است 💚
#السلام_علیک_یا_امیرالمومنین_علیه_السلام


گروه جهادی منتظران ظهور(عج)
@mntazera
👍3
📢 #اطلاعیه

قطعی گاز مشترکان روستای باورس

🔹شرکت گاز قزوین:
🔹گاز مشترکان روستای باورس از توابع شهر محمدیه، از ساعت ۸ صبح الی ۱۵ روز چهارشنبه مورخ ۱۴۰۲/۴/۱۴ به علت انجام تعمیرات اضطراری قطع خواهد شد.

🔹مشترکان روستای باورس ضمن رعایت کامل نکات ایمنی، از بسته بودن شیر‌های وسایل گازسوز تا قبل از وصل مجدد گاز اطمینان حاصل کنند.

👈 مشترکان روستای باورس همچنین در صورت نیاز می‌توانند با شماره‌های ۱۹۴، ۳۲۵۷۳۶۳ یا ۳۳۷۹۲۱۵۸ تماس حاصل فرمایند.

@mntazera 🇮🇷
گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
😱3
💥بر همان عهدے ڪہ بستیم،هستیم🤲

#بہ_یاد_حاج_قاسم🥀

【 الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّک الْفَــرَج ]

#عیدی_برای_همه
#یا_مهدے_ادڪنی




🛍🪅🎈🎁

به مناسب عید بزرگ غدیر و به برکت نام مبارک حضرت علی (ع) و ولادت امام هادی النقی (ع)؛
۱۰۰ عدد #گوشت_مرغ توسط گروہ جهادے منتظران ظهور(عج)و خیرین محل تهیہ و با  همڪارے  حوزہ  مقاومت بسیج  امام خمینے (ره)  برادر عزیزمان جناب سرگرد محسن چگینے و با نظارت مرڪز بهداشت وسلامت روستاے باورس توزیع شد .

مهرتان ماندگار .🌺همراهان گرامے

اجرڪم عندالله

پیشاپیش عیدتون مبارک 🌹

@mntazera
👏4👍1
🍃بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ🍃

🤲مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
ﻣثل ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺍﻣﻮﺍﻟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﻣﻰ  ﻛﻨﻨﺪ ، ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺍی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻔﺖ ﺧﻮﺷﻪ ﺑﺮﻭﻳﺎﻧﺪ ، ﺩﺭ ﻫﺮ ﺧﻮﺷﻪ ﺻﺪ ﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ ، ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﭼﻨﺪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻣﻰ  ﻛﻨﺪ ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻋﻄﺎ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﺩﺍﻧﺎﺳﺖ .(بقره،آیه ٢٦١)



📣به استحضار میرساند:

💔به مناسبت دومین سالگرد مرحوم حاج خیرالله اسدی

   🌺خانواده ی محترمشان مبلغ  ۲ میلیون  تومان به حسینیه سیدالشهداء روستای باورس اهدا  کردن  🙏 همچنین  شربت و شیرینی   جشن  عید غدیر  رو نیز متقبل شدن🙏

💐ضمن تشکر از خانواده محترم ایشان

جهت شادی روح آن مرحوم فاتحه ای ختم بفرمایید.🥀

⚫️امیدواریم که روح بزرگ آن مرحوم همواره قرین آرامش و رحمت الهی باشد.


💥گروه جهادی منتظران ظهور

@mntazera
💔8
منتظران ظهور
قسمت هفتم چمران و پروانه با همان هیبت با گذر در زمان به کودکی چمران سفر میکنند . چمران: [ایران، تهران ،چهار راه مولوی ،محله ی درخونگاه ، چمران و پروانه در این فضا قدم میزنند و چمران توضیح میدهد] من متولد این محله ام ،یکی از محله های فقیر نشین تهران ،…
قسمت هشتم

در حین صحبت ، به خانه کوچک و محقری میرسند.وارد خانه میشوند . پروانه به دنبال چمران از پله های باریکی بالا میروند به اتاقی میرسند که با  نور کمرنگ ماه ، روشن شده .
این بار در داخل اتاق شش بچه قد و‌نیم خوابیده اند ، به گونه ای که امکان پا گذاشتن بر کف اتاق نیست .


پروانه :
[شگفت زده ] کدومشون تویی ؟!

چمران :
اون اخری نزدیک در ، چون دیرتر از همه می خوابیدم و زودتر از بقیه بلند میشدم .



پروانه همچنان محو تماشاست و دوست ندارد دل بکند. هر دو از پله ها پایین می آیند و وارد کوچه میشوند .

پروانه :
شغل پدرت چی بود ؟!

چمران :
جوراب بافی . نزدیک مسجد سرپولک . درامدش خیلی کم بود ، ولی #حلال بود ، پدرم با شیوه کار و زندگیش ، یه چیزی به ما یاد داد ، اونم بی توجهی به دنیا بود ، بابام هم میتونست مثل بعضی از هم صنف های خودش با کمی بی انصافی درآمد کلانی به دست بیاره ، ولی اون کم حلال رو به زیاد حرام ترجیح میداد.



ادامه دارد ....

#مردرویاها
#زندگینامه


گروه جهادی منتظران ظهور(عج)
@mntazera
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باز اومدیم که با یه مسابقه ساده و آسون در خدمت شما باشیم 🤩

َلِيٌّ_مَوْلَانا عنوان مسابقه مجازی ما به مناسبت عید ولایته ، شرکت کنید و از حضرت علی (ع) عیدی بگیرید .😍🎊

با توجه به تصویر بالا گزینه درست رو برای ما ارسال کنید .👀🤔

شما از امروز تا ساعت ۲۱ روز جمعه فرصت دارید پاسخ صحیح رو به آیدی های زیر ارسال کنید .


@Aa67666
@aalimosa

جوایز 🎁

به نیت تمسک بر ولایت ۱۲ امام شیعه،
به ۱۲ نفر برنده ، شارژ ۲۰ هزار تومانی تعلق میگیرد .

شرط شرکت در مسابقه عضویت در کانال ما در تلگرام یا ایتا 😎


گروه جهادی منتظران ظهور (عج)
@mntazera
🤩5
📣#اطلاعیه📣
#مراسم_ترحیم

⚫️مراسم ️اولین سالگرد درگذشت پدری مهربان و همسری فداکار و دلسوز

حاج غلامحسن اســدی

⚫️زمان: روز پنجشنبه مورخ ١۴٠٢/٠۴/١۵ از ساعت ١۶ الی ١٧

⚫️مکان: مسجد صاحب الزمان (عج) #باورس
ـــــــــــــــــــــــــــــــ

@mntazera 🇮🇷
گروه  جهادی منتظران  ظهور (عج)
💔2👍1
🌺🌺🌺🌺توجه توجه🌺🌺🌺🌺

👔👗👖فرصت محدود فرصت محدود👚🧦👕

بنابه درخواست مکررشمامشتریهای عزیزوبه منظوررفاه حال شمامشتریان عزیزحداقل فروش تخفیفی دومیلیون اعلام شد
هریک ازشمادومیلیون جنس برمی‌دارید یک میلیون کارت می‌کشید
سه میلیون جنس برمیداریدیک میلیون وپانصدکارت می‌کشید
و...‌
تخفیف ۵۰درصدی فروشگاه پرگاس آغازشدشامل تمام اجناس داخل فروشگاه
سرویس تفلون
پتودونفره
پتویک نفره
بهارخواب دونفره
بهارخواب تک نفره
و....
🏃‍♀️🏃🏃فرصت محدود فرصت محدود🏃‍♀️🏃‍♀️🏃

آدرس فروشگاه:باورس خ اصلی بالاترازخانه بهداشت روبروی فروشگاه سورنا


@mntazera
👏3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM