او را خوب میشناختم،همیشه در خیابان ها و کوچه پس کوچه های مغزم قدم میزد و حسابی افکارم را بهم میریخت،گهگاهی ام سنگی به دریچه ی قلبم پرتاب میکرد و فرار میکرد،مختصر بگویم آشنایی غریبه بود که فرصت زندگی کردن را از من گرفته بود .
بکیرم،تو؟بکیرم،رفیقات؟بکیرم،موودم؟بکیرم،تنها موندم؟بکیرم،تنها نیستم؟بازم بکیرم، حالم بده؟بکیرم،دارم بگا میرم؟بکیرم، دیروز؟بکیرم امروز؟بکیرم،فردا؟بکیرم،شبه؟بکیرم روزه؟بکیرم،تکساتون؟بکیرم،این؟بکیرم،اون؟بکیرم،حرفاتون؟بکیرم،همچی؟بکیرم.بکیرم.بکیرم.
به آدمایی دل خوش نکنید که با تغییر زاویه نور خورشید ؛ به یه درخت دیگه تکیه میکنن!
بیشترِ پشیمونی ها بخاطر انجام کاراشتباه نیست، بخاطرِ انجام کارِ درست برای آدمای اشتباهه!
او بیشتر از من خودمه؛
حتی از صدها مایل دور تر..روح ما از هر چیزی ساخته شده باشد روح او و من یکی است..
و تیکه ای از من را تا ابد پیش خود دارد؛
My soul...
حتی از صدها مایل دور تر..روح ما از هر چیزی ساخته شده باشد روح او و من یکی است..
و تیکه ای از من را تا ابد پیش خود دارد؛
My soul...